شسزبز

ملک، هنرمند، اشقیاء، نقاش

دانلود پایان نامه

پیشین، نقش مایهها به میزان کمتری در این نوع تصاویر دیده میشوند. دقت و توجه و ریزهکاری که در آثار مکاتب هنری قبلی بود در این آثار جای خود را به نقوش نامنظم و خیالی دادهاند. البته دلیل این مدعا شاید توجه بیشتر هنرمند دوره قاجار به انسان و شخصیتهای انسانی است. با این وجود تزیینگرایی همچنان جز عوامل ساختاری این آثار است، هنرمند برای فرار از فضای خالی، از عناصر تزیینی مختلفی استفاده میکند. در آثار پشت شیشه و قهوهخانهای این امر مشهود تر است، عناصری مشابه چون گلها، گلدان، پنجره و غیره؛ اما هنرمند بقاع متبرکه، عناصر متنوعتر وگاهاً بومیتری را ترسیم نموده از گیاهان و درختان بومی تا نشانههای زندگی روستایی(تصویر4-13).

تصویر4-13) عناصر تزینی در نقاشی بقاع متبرکه. ماخذ:(میرزایی مهر،1386: 56،40،45).
4-3-4-6 طراحی فیگور(چهره، اندام): بخشی از طراحیها مربوط به ترسیم فیگورهای مختلف و نحوه ترسیم آنها میباشد. همانطور که در مورد ترسیم فیگورها عنوان شد نقاش به خاطر عدم دانش آکادمیک، درطراحی آناتومی بدن اشتباهات بارزی وجود دارد، اغلب تناسبات رعایت نشده، سرها بزرگتر از بدن بوده، اندامها متناسب نبوده، آناتومی جانواران نادرست طراحی شده، نسبت سوارکاران و مرکب نیز ایراد داشته و غیره.
در چهرهسازی نیز نقاش از سلیقه روز پیروی میکرد و صورت ائمه و صالحین را با توجه به علایق مردم زمانه ترسیم مینمود، خیلی کم پیش آمده که برای چهرهها حجاب در نظر بگیرد. وی با نمایش آرامش و زیبایی آرمانی مورد نظر خود در پی تشخص دادن به صالحین است، در طراحی حجاب برای بانوان نیز از نگاه عهد خویش پیروی نموده، زنان پوشیده در چادر با روبندهای سفید، اسرا اهل بیت حتی در صحنههای پس از واقعه عاشورا نیز در لوای همین پوشش نمایش داده شدهاند؛ هنرمند به واسطه احترام و ارادت به خاندان اهل بیت از نمایش واقعیت پرهیز نموده و اهل بیت را در نمایی که اشقیاء با کندن گشوارهها و برداشتن حجاب، آنان را مورد ستم قرار داده، ترسیم ننمودهاند، صحنههای پس از شهادت حضرت حسین بیشتر شامل، آتش گرفتن خیمهها و عزاداری اهل بیت بر پیکر شهدا است، که در تمام آنان، زنان با حجاب کامل ترسیم شدهاند.
4-3-4-6-1 اصالت در چهرهپردازی: نقاش بر چهرهها تاکید ویژه دارد و حتی در صحنههای شلوغ و پرپیکره نیز تکیهی نقاش را بر چهرهها به آسانی میتوان دریافت. عباس بلوکیفر در این مورد عقیده دارد:« شمر با هر قیافهای که داشته در ترکیبی ناسازگار و نفرت بار تصویر شده و امام حسین(ع) را حتی در گودال قتلگاه پس از آن همه مصیبت و به خاک و خون کشیده شدن و با آن همه زخم و درد و اندوه همچنان پرابهت و به دور از ذرهای گرد وغبار، پر طراوت و آرام ترسیم نموده»(بلوکیفر،1363: 47)(تصویر4-14).

تصویر4-14) چهره امام حسین(ع) هنگام شهادت و چهره یکی
از اشقیاء در هنگام مرگ. تابلو مصیبت کربلا- محمد مدبر-
موزه رضا عباسی. ماخذ:(سیف،1369: 109).

اشقیاء چهرههای وحشتزده، چشمان از حدقه درآمده، سبیلهای بلند و خشن و فرقهای شکافتهشده دارند، در چهرههایشان وحشت آنها از مرگ و به هلاکترسیدن کاملاً مشهود است. چهرههاپردازی اشقیاء در لحظه مرگ و اولیاء در لحظه شهادت نشان از جهانبینی هنرمند عامیانه دارد؛ چرا که در چهره آرام اولیاء، پذیرش امری مقدس و در نگاه آرام و لامتناهیشان، جاودانگی را میتوان رویت کرد، صورت آنان در لحظه شهادت زخمی و غبارآلود نیست، تنها بدنهایشان پرتیر و مجروح است. در مورد اشقیاء این امر برعکس میباشد، چهره وحشتزده، با دهانی باز و در تصاویر مربوط به دار الانتقام مختار، اشقیا در حالی که زبانشان از دهان بیرون آمده، کلاههایشان از سر افتاده و آراستگی در ظاهر برایشان نمانده است ترسیم شده؛ همچنین صورت اشقیاء در حال نبرد به وسیله شمشیر اولیاء از وسط دو نیم میشود.
4-3-4-6-2 حالات و آناتومی پیکرهها: در ترسیم آناتومی و پیکرهها هنرمند مسیر علمی خویش را نمیپیماید، مسیری که در آن تناسبات، به درستی پیاده میشوند و اندامها دارای نسبتهای موزونی هستند، هنرمند عامیانه با آموختههای ذاتیش پا به این عرصه گذاشته است؛ از سویی در تفکر وی واقعگرایی، ترسیم دقیق، طبیعتگرایی و غیره، جایگاه اول را نداشت، آن طور که برای هنرمندان قشر روشنفکر و مرفه این امر رتبه نخست را احراز نموده بود؛ چرا که آنان گرایش شدید به نقاشیهای ناتورالیستی غربی داشتند و ملاک اصلیشان همانندسازی تصویر با واقعیت بود. اما هنرمند عامیانه ملاک اصلی را انتقال پیام و روایت داستان میدید و نقاشی و تصویرسازی را وسیلهی برای بیان میدانست همانطور که حسین قوللرآقاسی عنوان میکند:« … برای ما مهم آن بود که مردم کار ما را بپسندند و قبولمان کنند،… کتابی که نخوانده بودیم، دنیا را هم نگشته بودیم! مداحی نوحه خوانده بود، آقایی منبر رفته بود؛ نقالی، شاهنامه نقل کرده بود ما هم چیزهایی در خیالمان پروردیم و جرات کردیم و نقش این خیال را آشکار ساختیم. خیلیها که ادعای هنر و سودای داشتند کار ما را به طعنه و مسخره میگرفتند و میگفتند که ما غلطسازی میکنیم»(سیف، 1369: 30). از این رو هنرمند وامدار نگاه خود در طراحی و دانش اندکی است که به شکل ذاتی از ترسیم در ذهن دارد. در مورد حالات نیز با برخوردهای محدود و یکسانی روبرو بوده که یک دلیل آن عدم آگاهی و دانش طراحی است و دلیل دیگر برخورد نمادین با پیکرهنگاری اولیاء میباشد، که نقاش به خود اجازه نمیدهد نمای نامناسبی را در طراحی از آنان برگزیند چون نمای پشتسر و غیره(تصویر4-15).

مطلب مرتبط :   مقاله مسئولیت غیر قراردادی و معافیت از مسئولیت

تصویر4-15) نحوه ترسیم آناتومی در نقاشیهای عامیانه. ماخذ:(میرزاییمهر،1386: 29، 82 و سیف، 1371: 108،118).
پیکرههای انسانی آرام و ساکن ایستادهاند یا نشستهاند و یا با حرکتهای پیچان و کمی اغراقآمیز تحرک را در تصاویر ایجاد میکنند. تقریباً تمام پیکرهها یا از روبرو یا سه رخ ترسیم شدهاند. اگر وضعیت س ربه صورت نیم رخ باشد، بدن به حالت تمام رخ طراحی شده است. اندامهای انسانی در اکثر تصاویر یا در مقابل یکدیگر در حال گفتگو هستند و یا در کنار هم قرار گرفتهاند(خانسالار،1382: 82). اندامها جز موارد معرفی خیر و شر، در یک اندازه هستند و از یک زاویه دیده میشدند. نظم قرارگیری آنها نوعی احساس خشکی و رسمی بودن را در کادر تداعی میکند. اندامها کودکانه هستند و تنها به خاطر نوع آرایش و لباس بزرگسال مینمایند(خانسالار،1382: 83).
4-3-5 موجودات فراواقعی
موجودات فرا واقعی با ادبیات عامه و باورهای مذهبی آن عصر گره خورده بودند. ترسیم آنان اما از سوی هنرمند بیشتر منحصر به چند صحنه میباشد این صحنهها از قرار زیر هستند:
• صحنهای واقعه کربلا و یاری رسانی جنیان
• صحنهای عبور از پل صراط
• صحرای محشر
• بهشت و جهنم
• مبارزه اولیاء با شیاطین و اجنه
• بارگاه حضرت سلیمان
• معراج پیامبر
اغلب موجودات فراواقعی در دسته جنیان و شیاطین به غیر اژدها، شباهاتهای زیاد با تناسبات و اندام انسانی دارند و تنها با تاکید بر پارهی از جزئیات مانند ثمها به جای پا، گوشهای دراز، برهنگی بدن، تاکید بر انگشتان دست وپا، دُم و نوع نقوشی که بر بدن آنها دیده میشود؛ از اندام انسانی تمیز داده میشوند.
تعدادی از این تصاویر دارای مضامین مذهبی و در بر دارنده تصاویر ملائک هستند. این افراد مافوق انسانی به نامهای ملک حجاب، ملک دارای زمین، ملک باران، ملک رحمت، ملک عذاب، اصرافیل با شیپور، ملک با ترازوی عدالت و ملک شهر لوط و ….. میباشند. این ملائک تاجی به سر داشته و اجزاء صورت آنها درشتتر از حد معمول است. دلالتهای ضمنی این تصاویر اغلب با ذکر نام و القاب آنها در کنارشان آشکار میشود. طیف گسترده دیگری از نقوش دینی در برگیرنده نقش انبوهی از فرشتگان، نقوش ارواحی که بعد از مرگ پاداش یا کیفر می بینند و اعمالشان در ترازو سنجیده می شود، آتش مهیب جهنم و ملائک عذاب و درکات دوزخ که سیاه و ظلمانیاند و در سوی دیگر نعمتهای بهشتی با نقوشی از گلها و گیاهان و درختانی پر از شکوفه و میوه های گوناگون، حوض کوثر، چشمه سلسبیل که خاطره ازلی بهشت را تداعی میکند، است(محمودی،1387 :83)(تصویر54-16 و 4-17).
تنوع در طراحی ملائکه مختلف و اهمیت گذاری به آنان در نقاشی بقاع متبرکه بیشتر مشاهده میشد. در دو شیوه دیگر فرشتگان نمادهایی از نیروهای خیر هستند و جز این شخصیتی ندارند؛ اما در بقاع با ملائکی مانند ملک باران روبرو بوده که به باورهای بومی و اهمیت بارندگی برای مردم روستایی اشاره دارد(تصویر4-18).

مطلب مرتبط :   هویّت، ادیان، الهیات، دینی

تصویر4-16) ملائکه نقاشیهای قهوهخانهای(ملک عدالت،ملک منصور و جمع ملائک، جبرئیل،ملک باد و ملک دوزخ).ماخذ:(سیف،1369،109 و116).

تصویر4-17)ملائکه نقاشی پشت شیشه(ملک عدالت،اسرافیل،
ملک منصور و جمع ملائک، جبرئیل). ماخذ:(سیف،
1371: 87 و120).

تصویر4-18)ملائکه نقاشیهای بقاع متبرکه(ملک ثواب، ملک منصور و جمع ملائک، ملک باران، جبرئیل).
ماخذ:(میرزاییمهر،1386: 39و84و86).
حتی فرم اژدهای بزرگی که در تصاویر پل