ملامتیه، ملامتیان، سلمی، صوفیان

ملامتیان خراسان به قرن دوم و شهر مرو می‌رسد. ولی احتمال این مطلب بسیار کم است. آنچه مسلم است این است که ملامتیان خراسان بیشتر اهل نیشابور بودند و این طریقه به شهرهای دیگر خراسان راه یافت.
به نظر می‌رسد اطلاق عنوان «صوفی» به مشایخ عراق و «ملامتی» به خراسانیان در سده سوم مرسوم شده است. در خراسان نیز مشایخی بودند که در سده سوم و اوائل چهارم صوفی خوانده می‌شدند مانند ابوبکر واسطی؛ ولی این عنوان در مورد کسانی به کار می‌رفت که شاگردان مشایخ بغداد، از جمله جنید و ابوالحسین نوری بودند و به خراسان آمده بودند. در ماورا النهر، به ویژه در ترمذ، برای اهل عرفان عنوان «حکیم» به کار می‌رفت و مثلاً محمد بن‌علی ترمذی (م¬حدود 295ق) به «حکیم ترمذی» معروف است. ابوبکر ورّاق (م280ق) نیز که اصلاً از ترمذ بود و مقیم بلخ شده بود، حکیم خوانده شده و خواجه عبدالله درباره وی گفته است که او حکیم بود نه صوفی.
همان‌طور که طریقه یا طریقه‌های اهل خراسان متمایز از طریقه اهل عراق بود، طریقه شام نیز از طریقه بین النهرین متمایز بود. ابونصر سرّاج (م378ق) در کتاب اللمع می‌نویسد که «اهل شام صوفیان را فقرا می‌نامند». بنابراین، در شام نیز عنوان صوفی به کسی اطلاق نمی‌شده، مگر این¬که پیرو طریقه عراق بوده و از شاگردان مشایخ آنجا، به¬خصوص بغداد، به شمار می‌آمده است.
جنید بغدادی می‌گوید «فتوت در شام است، سخن¬گویی در عراق و صدق در خراسان».
خرگوشی می‌گوید که ملامتیان خراسان و صوفیان بغداد از چند جهت با هم فرق دارند، یکی این¬که اصول ملامتیان مبتنی است بر علم و اصول صوفیه مبتنی است بر حال. دیگر این¬که ملامتیان مبادرت می‌ورزند به کسب و کار، و حال آنکه صوفیان تمایل به ترک کسب دارند. دیگر این¬که ملامتیان اکراه دارند که از راه لباس و مرقعه پوشیدن در جامعه شناخته شوند در حالی که صوفیه به این کار تمایل دارند. و بالاخره صوفیان بغداد اهل سماع و پای‌کوبی و تواجد و فریادکشیدن در حین سماع‌اند، ولی ملامتیان در مجالس سماع شرکت نمی‌کنند و از پایکوبی‌کردن و اظهار وجد نمودن و شیون کشیدن خودداری می‌کنند.
خرگوشی هرچند که ملامتیه را از حیث افعال و احوال و اقوال با صوفیه متفاوت می‌داند، ولیکن طریقه‌های ایشان را در عرض یکدیگر قرار می‌دهد. اما ملامتیه از نظر سلمی برتر از صوفیه‌اند.
خرگوشی وقتی فرق¬های میان طریقه صوفیان و ملامتیان را ذکر می‌کند به هر دو طریقه توجه دارد. اکثراً ذکر کرده، امّا بدون این¬که این خصوصیات را در برابر خصوصیات صوفیه قرار دهد. درباره این‌که اصول ملامتیان مبتنی بر علم است و اصول صوفیان مبتنی بر حال، سلمی چیزی نگفته است. به قول خرگوشی ملامتیه را سابقاً «محزونین» می‌خواندند.
اما نظر سلمی گاه متعارض است. در مقدمه رساله ملامتیه، ملامتیان را برتر از صوفیان می¬داند. ولی در رساله¬اش در«مسئله درجات الصادقین فی التصوف» در پاسخ به تفاوت اهل تصوف و محبت و ملامت می¬گوید: این نام¬ها به خاطر اختلاف مقامات و مکان¬ها (عراق و خراسان) به این طریقه ها داده شده وگرنه«ملامت و محبت هر یک مقامی است از مقامات تصوف».
از جمله افرادی که خرگوشی در باب ملامتیه نام و اقوالشان را می¬آورد: عبدالله مبارک(منازل؟)، ابوحفص حدّاد، حمدون قصّار، ابوالحسن الحصری، عبدالله خیاط و اقوالی هم دارد که گوینده ندارد. سلمی افزون بر افراد بالا از بایزید بسطامی، شاه بن شجاع کرمانی، ابوعمرو دمشقی، یحیی بن معاذ رازی، ابوبکر طمستانی و ابوبکر واسطی نیز نام می¬برد که فقط به ملامتیه تعلق ندارند بلکه برای توضیح بیشتر برخی اصول ملامتیه یا آمیختن این اصول با تصوف به آن¬ها استناد کرده است.
3-3-1 مهم¬ترین و قدیمی¬ترین منابع ملامتیه
مهم¬ترین و قدیمی¬ترین منابعی که درباره¬ی ملامتیه وجود دارد به شرح زیر می¬باشد:
1. رساله ملامتیه، تألیف ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری(م412ق)
2. کشف المحجوب، تألیف هجویری که بابی با عنوان ملامتیه دارد.
3. کتاب تهذیب الاسرار، تألیف ابوسعد خرگوشی که شاید قدیمی¬تر از رساله ملامتیه سلمی است بابی تحت عنوان «فی ذکر الملامتیه و صفاتهم و شعارهم و الفرق بین الصوفیه و بینهم فی الاقوال و الاحوال و الافعال و ما قیل فیهم» دارد.
منابع دیگری برای شناخت اصول ملامتیه وجود دارد که به برخی از آن¬ها اشاره می¬شود: طبقات الصوفیه تألیف ابوعبدالرحمان سلمی، طبقات الصوفیه تألیف خواجه عبدالله انصاری، تذکره الاولیاء تألیف عطار نیشابوری و…
3-3-2 انتقاد از ملامتیه
سلمی و خرگوشی در درجه اول صوفی بودند و مدافع تصوّف، همان طریقه‌ای که در اصل مخصوص مشایخ عراق بود. سعی آن دو نیز، به حیث دو نویسنده نیشابوری که خود از میراث ملامتیه هم بهره‌مند بودند، این بود که اصول این طریقه را معرفی کنند. شاید به دلیل این¬که ملامتیان روزگار ایشان هنوز مرتکب تندروی¬ها و به قول خواجه «اباحه و بی‌ادبی و بی‌حرمتی» نشده بودند در آثار ایشان انتقادی از ملامتیه مشاهده نمی‌کنیم. از آن گذشته، خرگوشی و سلمی هر دو نیشابوری بودند و با ملامتیان نیشابور ارتباط داشتند و با یک واسطه از ملامتیان بزرگ، از جمله عبدالله بن محمّد بن منازل، مطالبی شنیده بودند و نقل می‌کردند.
درباره دعوی نداشتن ملامتی سابقه این نوع قضاوت انتقادآمیز نویسندگان غیر نیشابوری از ملامتیان، حتی به ابوبکر کلابادی (م380ق) صاحب کتاب التعرف می‌رسد. این دو حکایت در واقع سابقه انتقاد صوفیان غیر نیشابوری از ملامتیان نیشابور را به اواخر سده سوم و اوائل چهارم می‌رساند. اما در آثار نویسندگان نیشابوری یعنی خرگوشی و سلمی از این انتقادها و حکایت¬ها خبری نیست.

مطلب مرتبط :   غارس، درختان، غرس، مغارسه


3-3-3 ملامتیه و کرّامیه
موضوع دیگری که خرگوشی و سلمی درباره آن چیزی نگفته و اشاره‌ای نکرده‌اند نظر ملامتیه در باره کرّامیه است. ابوالعلاء عفیفی در تحقیقی که درباره ملامتیان نیشابور کرد به نوعی تضاد و یا تقابل میان مذهب ابوعبدالله محمّد بن کرام (م 251ق) و ملامتیان قائل شد.
این گفتگو می‌بایست در نیمه اول سده سوم رخ داده باشد، زمانی که هنوز مذهب کرامی و طریقه ملامتی در حال شکل گرفتن بود و خصومت¬هایی که بعداً (نه لزوماً از جانب ملامتیان بلکه) از جانب مذاهب اهل سنت (ارتدکسی) با کرّامیه به وجود آمد، پیدا نشده بود. انتقاد باروسی هم از اصحاب ابن کرام به معنای یک تضاد اجتماعی میان دو جریان مذهبی نیست. این نوع انتقادها در میان ارباب مذاهب همیشه بوده و در ردیف انتقادهایی است که صوفیان و به طور کلی اهل باطن از اهل ظاهر و متشرّعین و زهّاد می‌کنند. در روایت انصاری که به نظر صحیح‌تر می‌آید موضوع نبودن نور ایمان در روی کرامیان مطرح است، در حالی که در روایت سمعانی سخن درباره نور اسلام است و انکار نور اسلام در مورد پیروان یک مذهب انتقاد شدیدتری می‌تواند باشد. ولی این تغییر عبارت از «نور ایمان» به «نور اسلام» به احتمال زیاد از خود سمعانی است، و نتیجه خصومت¬هایی است که بخصوص در سده¬های چهارم و پنجم نسبت به کرامیان پدید آمد.
نمی‌توانیم حکم کنیم که در سده سوم ملامتیه به عنوان مذهبی متضاد با کرّامیه پدید آمده بود، یا بگوییم در آن عصر این دو طریقه به عنوان دو طریقه متضاد تلقی می‌شدند. اساساً اطلاعات ما درباره ملامتیه و کرّامیه و ریشه‌های تاریخی آن¬ها بسیار اندک است و برای این نوع داوری¬ها محتاج به مدارک بیشتری هستیم. به ویژه درباره کرّامیه هنوز منابع مهمی هست که کشف و معرفی نشده است.
3-3-4 ملامتیان و فتوت
موضوع دیگری که خرگوشی و سلمی در باب آن چیزی نگفته‌اند ارتباط ملامتیه با اهل فتوت است. اشخاصی چون ابوعثمان حیری و حمدون قصار و عبدالله منازل هرچند که اصول جوانمردی را رعایت می‌کردند و فتوت برای ایشان یک آرمان اخلاقی بود، ولیکن خود در زمره کسانی که به ایشان فتیان یا جوانمردان می‌گفتند به شمار نمی‌آمدند.
توجه به جوانمردی به عنوان یک آرمان اخلاقی نیز چیزی نبوده است که ملامتیان را در اجتماع به عنوان جوانمردان معرفی کند. عنوان جوانمردی ظاهراً بیشتر به عیّاران داده می‌شد.
خرگوشی در باب ملامتیه در کتاب خود چیزی درباره جوانمردی ملامتیان نگته است. در کتاب او ابوابی تحت عناوین حسن خلق و ادب و سخا و حتی ایثار آمده ولی بابی تحت عنوان فتوت نیامده است.
آربری او را مرجعی قدیم‌تر از سلمی دانسته است. مرحوم طاهری عراقی هم گفته است که «تهذیب الاسرار از آثار قدیم صوفیه است و پیش از کتب سلمی… نوشته شده است».
اگر رأی آربری و طاهری را، که به نظر صائب می‌آید، بپذیریم در آن صورت باید بگوییم که سلمی در نوشتن رساله ملامتیه از تهذیب الاسرار استفاده کرده است. به نظر من این نتیجه‌گیری غیرمنطقی نیست. سلمی در نوشتن آثار دیگر خود نیز از کتاب¬های دیگران استفاده و اقتباس کرده است.
احتمال ضعیف دیگری که می‌توان داد این است که خرگوشی و سلمی هر دو از منبع قدیم‌تری استفاده کرده باشند. این منبع فرضی البته ممکن نیست از خود ملامتیه باشد، چون ملامتیان، به خلاف صوفیان، چیزی نمی‌نوشتند، چنان¬که سلمی به این معنا تصری