ملامت، محبّت، دوست، خرگوشی

ح می‌کند و می‌نویسد: «لیست للقوم کتب مصنفه و لا حکایات مؤلفه». در میان آثار صوفیه نیز اثری که در آن درباره ملامتیه سخن گفته باشند سراغ نداریم، و خرگوشی و سلمی هم خود به چنین منبعی اشاره نکرده‌اند. بنابراین، مطمئن‌تر این است که برگردیم به نتیجه قبلی و بگوییم که به احتمال قوی تهذیب الاسرار مقدم بر رساله سلمی است و او از اثر خرگوشی استفاده کرده است.
دو نسخه خطی دیگر شناخته شده که هر دو در استانبول است، یکی در شهید علی، به شماره 1157 و دیگری در فیض‌الله، به شماره 280. تاریخ کتابت این دو نسخه 863 است و لذا نسخه برلین قدیم‌تر از آن¬هاست.
«اهل خراسان فانّهم یسلکون طریقه الملامتیه»: در گزیده تهذیب الاسرار، این مطلب با این عبارت بیان شده است: «طریقه اهل العراق طریقه الصوفیه و طریقه اهل خراسان طریقه الملامتیه».
أنهم لا یخافون فی الله لومه لائم: (محبّت و ملامت) اشاره است به آیه 54 از سوره مائده (5): یا أیها الّذینَ آمنوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوفَ یأتی الله بِقومٍ یُحبُّهم و یُحبّونَّه أَذلّهٍ علی المؤمنین أعزّهٍ علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یَخَافُونَ لَوْمَهَ لائِم ذلکَ فضل الله یؤتیه مَنْ یَشاءُ و الله وَاسِعٌ عَلیم.
استناد خرگوشی به این آیه قابل توجه است. در قرآن آیات پرشماری وجود دارد که در آن¬ها مشتقات «لوم» آمده است، از جمله آیه‌ای که می‌فرماید «و لا أقسم بالنفس اللّوّامه» . ولی فقط آیه 54 از سوره مائده است که خصوصیت ملامتیان را به منزله کسانی بیان می‌کند که در راه خدا مجاهده می‌کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان باک ندارند و نکته دیگر این¬که در این آیه موضوع محبّت انسان به خدا و خدا به انسان مطرح شده است. بنابراین، ملامتیّه با توجه به این آیه خود را همان کسانی می‌دانستند که خدا ایشان را دوست دارد و ایشان خدا را دوست دارند. سُلمی در رساله خود به این آیه اشاره نکرده و فقط در نقل سخن حمدون قصّار کلمات «لومه لائم» را آورده است (عفیفی 90). ولی هجویری در «باب بیان الملامه» از کتاب کشف المحجوب همین آیه را نقل کرده است. احمد غزّالی نیز که فصل اوّل سوانح را با «یحبّهم و یحبّونه» آغاز کرده در فصل¬های 4 و 5 و 6 درباره ملامت سخن گفته و بدین ترتیب نوعی ارتباط میان ملامت و محبّت که در این آیه بدان اشاره شده برقرار کرده است. هجویری درباره ارتباط میان دوستی و ملامت می‌نویسد: «اندر حقیقت دوستی هیچ چیز خوشتر از ملامت نیست، از آن¬که ملامت دوست را بر دل دوست اثر نباشد و دوست را جز بر سر کوی دوست گذر نباشد و اغیار را بر دل دوست خطر نباشد. «لانّ الملامه روضه العاشقین و نزهه المحبین و راحه المشتاقین و سرور المریدین». به ارتباط میان ملامت و محبّت از قول ابوسعید ابوالخیر در کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید نیز اشاره شده است. از ابوحفص حداد هم اقوالی درباره عشق در کتاب عطف الألف المألوف علی اللام المعطوف، تألیف ابوالحسن دیلمی نقل شده است. مشایخ ملامتی مجالسی هم داشته‌اند که در آن¬ها از محبّت سخن می‌گفتند. سلمی در طبقات الصوفیه از مجلسی یاد کرده که ابوعلی ثقفی در آن درباره محبّت و احوال محبّان سخن گفته است و شهاب الدین سمعانی در روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح از سخن راندن ابوعثمان حیری در باب محبّت یاد کرده است. سمعانی در جای دیگر درباره ‌ملازمه محبّت و ملامت سخن گفته است. خرگوشی نکته‌ای هم از قول عبدالله منازل در باب محبّت آورده (برگ 22 الف) که عطّار آن را در تذکره الاولیاء به فارسی برگردانده است. از آنجا که سخنان ملامتیان در باب محبّت در رساله سلمی نیامده است، مورسی سیل در مقاله خود اظهار کرده است که ملامتیه چیزی درباره محبّت به خدا نگفته‌اند. امّا بیش از آن¬که ملامتیان درباره‌ محبّت سخن گفته باشند، شاعران و نویسندگانی چون فخرالدین گرگانی (سده 5) و عطار (سده 7) که درباره روانشناسی عشق و حالات عاشق سخن گفته‌اند، از ملامت یاد کرده‌اند.
3-3-5 عبدالله بن مبارک
در مورد هویت این شخص و صحّت ضبط این نام تردیدهایی وجود دارد. عبدالله بن مبارک مروزی یکی از پارسایان و عالمان حدیث و فقیهان معروف سده دوم است که با فُضَیل بن عیاض صحبت داشته است. تولد او به سال 118ق و فوت او در زمان هارون الرشید در سال181ق بوده است. نویسندگان صوفی،‌ از جمله ابوسعد خرگوشی، نیز سخنان او را به عنوان یکی از پیشوایان خود نقل کرده‌اند. ولی تاریخ این شخص با تاریخ طریقه ملامتیه که در سده سوم شکل گرفته است درست در نمی‌آید. سخنانی را هم که ابوسعد در اینجا و همچنین در بند 5 نقل کرده است در جای دیگری به اسم او نیاورده‌اند.
در تهذیب الاسرار بارها هم از عبدالله بن المبارک (مثلاً برگ 106، 156، 269) یاد شده است و هم از عبدالله بن منازل (مثلاً برگ 153 و 154). در یک مورد هم (برگ 15) قولی از عبدالله بن منازل در معرفت نقل شده و اسم او را کاتب ابتدا عبدالله بن المبارک نوشته و بعد روی آن خط کشیده و کنار آن «منازل» نوشته است.
البته اینها ممکن است تصحیف باشد، ولی باز احتمال دیگری هم می‌توان داد و آن این است که بگوییم که یک ملامتی دیگر به نام عبدالله مبارک در سده سوم در نیشابور بوده است. قرائنی هم هست که وجود چنین شخصی را محتمل می‌کند. در تاریخ بغداد (10/169) از دو عبدالله بن المبارک یکی بغدادی و دیگری جوهری نام برده شده است. زرکلی در اعلام (4/115) از نسخه خطی المدهش(یا المنعش) تألیف ابن جوزی نقل می‌کند که هفت نفر به نام «عبدالله بن مبارک» وجود داشته‌اند که یکی از آن¬ها مروزی بوده و دومی خراسانی و سوّمی بخاری و چهارمی جوهری و مابقی بغدادی بودند.
باری، با وجود همه این قرائن هنوز نمی‌توان مطمئن بود که یک عبدالله مبارک دیگر وجود داشته که شاگرد حمدون قصار بوده است.
ابوسعد خرگوشی هم در باب خاصی در تهذیب الاسرار (برگ 153) تحت عنوان «باب الکسب و ذکر الاختلاف فیه بین اهل العراق و اهل خراسان» می‌گوید که خراسانی¬ها کسب را ترجیح می‌دهند، ولی بغدادی¬ها ترک آن را بهتر می‌دانند. خرگوشی اقوالی را هم از قول ملامتیه درباره کسب نقل می‌کند. مسئله «کسب» و انکار آن یکی از مسائل حادّ در سده سوم بوده و کرّامیه مخالف کسب بودند و قائل به «تحریم المکاسب». بعضی از زهّاد معتزلی و نیز بعضی از صوفیه نیز منکر کسب بودند.

مطلب مرتبط :   جنگ، نفت، انگلیس، خلیج


3-3-6 در تفصیل آداب ملامتیه در تهذیب الاسرار
1. اصل ملامتیان در اعمال خویش، آیه «لا یَخَافُونَ فِی اللِه لَومَهُ لَائِمٍ» است. بنابراین از ملامت ملامتگران نمیترسند.
2. به ظاهر سازی اعمال خود برای مردم مشغول نیستند بلکه به فکر تزیین اسرار خود با خداوند هستند.
3. کارهای خیر خود را علنی و کارهای شر خود را پنهان نمی¬کنند.
4. مردم به خاطر ظاهر اعمالشان آن¬ها را ملامت نمی¬کنند و خود به خاطر آگاهی از عیوب باطنی خود نفس را ملامت می¬کنند.
5. در حالتی بین خوف از خدا و رجاء و امیدواری به خدا اقرار دارند. در خوف مثل قدریه و در رجاء مانند مرجئه بودند.
6. برخلاف صوفیان که ادعای کرامت می¬کنند، ملامتیان اهل ادعا نیستند و آن را از بی بصیرتی نفس میدانند و در پی کسب معنویت و تقویت قوای درونی خویش¬اند.
7. از اسرار بین خود و خداوند هیچ¬کس را آگاه نمی¬کنند.
8. در اخلاق و اعمال خود در پی رضایت مردم نیستند.
9. شهوات را ترک می¬کنند.
10. بین ملامت از نفس خویش و ملامت و سرزنش دیگران از آن¬ها فرقی نمی¬گذارند و حالشان در هر دو یکی است.
11. به کسب و کار رغبت دارند و دیگران را به اشتغال تشویق می¬کنند.
12. از شهرت، به خصوص به¬واسطه پوشیدن لباس خاص، اکراه دارند و خرقه نمی¬پوشند.
13. از ترس آشکار شدن اسرارشان با خداوند، رقص، سماع، وجد، صیحه و فریاد نمی¬کنند.
14. نه در ظاهر اهل ریا هستند و نه در باطن اهل ادعا.
15. نه با کسی جز خدا انس می¬گیرند و نه به کسی میدان می¬دهند که با آن¬ها انس گیرد.
16. نه به چیزی آرامش می¬یابند و نه چیزی به آن¬ها آرامش می¬دهد.
17. به عیوب دیگران بی¬اعتنا و به بررسی عیوب نفس خویش مشغول¬اند. مضرترین چیز برای ملامتی را کم اطلاعی از عیوب خود و رضایت از نفس خویش می¬دانند.
18. در ارتباط با مردم همانند خودشان رفتار میکنند که حقیقت ذات حق اقتضا می¬کند. به عبارت دیگر با خدا سَر و سِرّ دارند و با مردم خُلق و خوی نیک.
19. باطن آن¬ها، بر اختلاط و گشاده رویی با مردم، ظاهرشان را ملامت می¬کند و ظاهر آن¬ها، بر آرامش در جوار حق و غفلت از ارتباط و هم¬زیستی با عالم اضداد، باطنشان را سرزنش می-کند.
20. عُجب را مایه حبط و نابودی عمل خویش می¬دانند، بنابراین پس از فراغت از انجام هر طاعت و عبادتی آن را فراموش می¬کنند تا گرفتار عُجب نشوند.
نکاتی که با بررسی و مطالعه این کتاب حاصل می¬شود را به اختصار بیان می¬کنیم:
1. مؤلّف آغاز هر باب را به ذکر روایاتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد همان موضوع مورد بحث، اختصاص می‌دهد.
2. اقوال مشایخی را که غالباً سرآغاز طریقت و فرقه‌ای خاص شده‌‌اند را