مقاله امیرخسرو دهلوی و آداب و رسوم

دانلود پایان نامه

این سخن همچنانکه اشاره کردیم از نوع افسانه هایی است که درباره انتباه غالب بزرگان تصوف یا شاعران این فرقه جعل می شده و کذب آن از آن بابت روشن است که : اولاً حسن نسبت به امیرخسرو در شاعری از حیث زمان مقدم بود، زیرا با آنکه حسن را در مدح غیاث الدین بلبان قصایدی است، امیرخسرو در این باره چیزی ندارد، ثانیاً روایت مذکور با روایت دیگری که از روزگار قدیم دربارۀ کیفیت آشنایی امیرحسن با نظامالدین اولیا شایع بوده، سازگاری ندارد»(جامی،1367: 326). شرح این روایت آن است که: «روزی شیخ نظامالدین اولیا به زیارت مزار خواجه قطب الدین بختیار کاکی بدهلی کهنه رفته بود و من(مولانا شهابالدین امام، از معاصران نظام الدین اولیا که ناقل این روایت است) و مولانا برهان الدین محمد غریب، در رکاب آن جناب بودیم. بعد از زیارت حضرات خواجه، جهت زیارت دیگر مشایخ، گذار بر کنار حوض شمسی افتاد، در آنجا خواجه حسن فرزند علای سجزی که عمرش از پنجاه متجاوز بود و در مبدأ حال با شیخ، آشنایی و مصاحبت کلی داشت، با جمعی از یاران به شراب خوردن مشغول بود و چون شیخ را بدید، پیش آمد و این دو بیت را خواند:
سالها باشد که ما هم صحبتیم گر زصحبتها اثر بودی کجاست
زهدتان فسق از دل ما کم نکرد فسق مایان بهتر از زهد شماست
شیخ چون این سخن بشنید گفت: صحبتها را اثرهاست، ان شاءالله تعالی روزی بُود. پس فی الفور دعای شیخ مستجاب گشته، خواجه حسن، سر برهنه داشته، بر پایش نهاد و از جمیع مناهی توبه کرد و باتفاق یاران خود، مرید وی گشت و سخنانش را در مجموعه ای بنام فوائدالفؤاد گرد آورد»(جامی،1367: 326).
به هر حال بعید نیست که این گرایش و آشنایی، بر اثر دوستی فیما بین حسن و خسرو که بنا بر سیره پدر و برادر بزرگ خویش، با گروه صوفیان آمد و شد و بدانان ارادت بسیار داشت، صورت پذیرفته باشد. «شیخ نجم الدین حسن، به کمند جذبۀ محبت امیرخسرو دهلوی، مقید و به دلالت او، بخدمت شیخ نظام رسید و عاقبت کارش به حقایق و معارف مختوم گردید»(هدایت، 1373: 608). «آثار آشنایی حسن با صوفیان و گرایش باعتقادات ایشان، در غزلها و مثنویات او مشهود است و همچنین تألیف کتاب فوائدالفؤاد که مهمترین اثر منثور امیرحسن است، مربوط می شود به بعد از آشنایی که یاد کرده ایم»(صفا،1371: 822). اما با همه این تفاسیر می گوییم محصول زمین غیرقابل کشت، جز خار و خاشاک نیست، مگر اینکه به مرور زمان قابل کشت گردیده تا محصولی پربار و پرفایده دهد، شاهد این موضوع مطلبی است که در پیشگفتار دیوان غزل های امیرحسن آمده است:«درست است که گرایش امیرحسن به خدمت نظام الدین اولیا بعد از پنجاه سالگی او بوده، اما بعید است که چنین تحولی به صورت لحظه ای و آنی در زندگی و تفکر کسی روی دهد»(سجزی دهلوی،1386: 7)
خلاصه فصل چهارم
امیرحسن دهلوی قبل از پذیرفتن تصوف، به پارسایی درویشان تردید داشت و در سن کهولت(حدود سال700هجری) به تصوف گرایش پیدا کرد. روحیه تصوفی شاعر در شرایط دربار بزرگ دهلی اوج گرفت. در این امر، عواملی چون اختلاط با جهان هندوها یعنی با عقاید تصوفی، وحدت وجود برهمن ها و مذاهب گوناگون هندویی، او را مساعدت کردند. او 15 سال (از 707 تا 722) در حلقه مریدان شیخ نظام الدین اولیا قرار داشت و تعلیمات شیخ خود را گرد می آورد. همیشه در جستجوی زمینۀ فلسفی طرز زندگی صوفیان اهل چشتیه بود و در آداب و رسوم، بر طریقۀ چشتیان زیست.
امیرحسن همچون دیگر شاعران عارف مسلک فارسی، نقاب عاشق دلسوخته را که از جور معشوق لذت میبرد، به چهره می زند. در شعر غنایی و عارفانۀ فارسی، شاعر با به چهره گذاشتن نقاب عاشق مشتاق و آرزومند، از راه گفتگوهای عاشقانه، در مقابل نقاب معشوقی بی وفا و گریزپا قرار می گیرد تا صدای درونی و اشتیاق شاعر بازتاب یابد. در واقع چالش درونی شاعر در پی رسیدن به تعالی روح است. از این رو، در غزلهای عرفانی که بیشترین غزل های امیرحسن نیز در زمرۀ آنهاست، معشوق خاصی مطرح نیست و معشوق عمومیت دارد.
در شعر عرفانی، گویی شاعر بدنبال نیمه دیگر خود است تا به کمال برسد. بیشتر از نود درصد از غزل های امیرحسن، بیانگر تلاش های پیگیرانۀ وی برای رسیدن به شهودهای روحانی است که بصورت گِله، شکایت، عرض نیاز و اشتیاق وصل است و لذت شاعر از آزارهای معشوق، نشانگر اشتیاق بی حد و حساب شاعر برای رسیدن به کمال و دریافت تجربه های روحانی است.
فصل پنجم:
مستحسنات صوفیان
در غزلیات امیرحسن
مقدمه
تصوف و عرفان در قرن ششم هجری قمری، گسترش قابل توجهی یافت و اصطلاحات متصوفه، شایع و زبانزد همگان شد و تمامی شاعران، از این اصطلاحات و تعبیرات عارفانه دراشعار خود بهره برده اند. مشایخ تصوف و عرفان در خلال قرون متمادی، از کیفیت این سیر روحانی، مقامات و طی منازل و احوال سالکانِ طریق، سخن ها گفته و کتاب ها نوشته اند. اقوال، در کیفیت احوال واصلان و رسیدن به کمالات مختلف است. مستحسنات صوفیه، امور و رسوم و اعمالی است که صوفیان، پسندیده و برای سالکان مقرر داشته اند. «مراد از استحسان، استحباب امری و اختیار رسمی است که متصوفه، آن را از جهت صلاحِ حالِ طالبان، بی آنکه دلیلی واضح و برهانی لایح از سنت بر آن شاهد باشد، به اجتهاد خود وضع کرده اند، مانند پوشیدن خرقه و بنای خانقاه و اجتماع از بهر سماع و …، هرچند از تثبیت و تمسک به سنت خالی نبود»(کاشانی،1381: 102). حال در این پایان نامه، دربارۀ این مستحسنات و اصطلاحات و رموز عارفانه در آثار امیرحسن سجزی دهلوی بحث خواهیم کرد.
5-1 خرقه
خرقه در لغت به معنی پاره و قطعه پارچۀ تکه ای لباس و جامه ای که از قطعات دوخته می شود، اما در اصطلاح صوفیه، جامۀ دوخته شده از تکه هاست که به وسیلۀ پیر ومرشد و مراد، به طالب و سالک – در صورت لیاقت و بیرون آمدن از آزمایش – پوشانده می شود و پیرِ خرقه پوشاننده را “پیرخرقه ” می گویند.
خرقه پوشی یکی از اصول مهم تصوف است که تا زمان شیخ نصیرالدین چراغ‌ دهلی، از آداب بسیار مهم بود و سعی می‌شد خرقه را که میراث مقدّس خواجگان چشت بود، به جوانان ندهند و از خرقه ‌بازی به ‌شدت‌ جلوگیری میشد. «برای خرقه، اصلی الهی قائل بودند و منشأ آن را به شب معراج می‌رساندند که پیامبر اسلام (صلی‌ اللّه‌ علیه ‌و آله ‌و سلم)، از خداوند دریافت کرد، سپس آن را که امانت و سرّ الهی بود، به علی(علیه‌السلام) پوشاند»(میرخورد، 1357: 351، 41).
انواع خرقه
خرقۀ فقر: خرقه ای است که پیامبر اسلام (صلی‌ اللّه‌ علیه ‌و آله‌ و سلم)، در شب معراج از خداوند دریافت کرد.