معشوق، لطف، داستان، حکایت

دانلود پایان نامه
سروده است.
لطف الله دو قصیده پشت سر هم و یک مسمّط و ترکیب بند با فاصله، اما دنبال هم، در ستایش امام دوازدهم دارد. و قصایدی در ستایش امامان (لطف الله، 1390: 50-39)
لطف الله قصیدهای در ثنای علی بن موسی الرضا دارد و ترکیبب بندی در منقبت حضرت رضا سروده که مطلع آن این است:
وقت سحر چون غریو کوس برآمد رایت بیضا ز کوه طوس برآمد
قصایدی هم در مدح ائمه دوازدگانه دارد. از جمله قصیدهای با مطلع:
یا افتخار العالمین، یا اختیار المصطفی یا انت صدر المتقین، یا انت بدر الاتقیا
در ذکر واقعه کربلا ماده تاریخی با مطلع زیر سروده:
شد سال نو و مه محرم آمد که همه سعید بادا
از حق شهدای کربلا را رحمت ها بر مزید بادا
دانی که چه بود سال تاریخ «لعنتها بر یزید بادا»
(یارشاطر،1334: 246-223)
موارد وصف در شعر این دوره دو نوع است یکی وصف طبیعت و دیگر وصف جمال و زیبایی معشوق. در وصف طبیعت و بدایع آن از قبیل باغ و بوستان و فصول مختلف و طلوع و غروب آفتاب و ماه و ستارگان و گلها را در قرن شاعر بیشتر در مقدمهی قصاید مییابیم. قصیده سرایان این دوره همه به این قبیل توصیفات پرداختهاند، خاصه لطف الله نیشابوری و کاتبی و ابن حسام توجه بیشتری به اوصاف طبیعت مبذول داشتهاند. ابیات زیر از لطف الله از قصیدهای است در وصف طلوع آفتاب:
صبح چو از حجلهی حجاب برآمد ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
ماه چو ماهی به قعر بحر فرو شد مهر چو مهره به روی آب برآمد
زآتش گیتی فروز تاج سیاوخش دود ز چتر فراسیاب برآمد
گشت هوا خالی از بنفشه و نسرین یاسمن از عرصهی سداب برآمد
سنغر و باز سفید روی نمودند از بر و پر، کرکس و عقاب برآمد
بال گشاد از کمین سپاه حواصل گرد ز لشکرگه غراب برآمد…
درقهی شامی ز کف زمانه بینداخت خنجر و زوبینش از قراب برآمد
رایت پیروز روز از حد مشرق چون علم شاه کامیاب برآمد
در وصف شب از اوست:
شبانگاه کز دور گردون خضرا نهان شد ز پیش نظر جسم بیضا
مبدل شد از اختلاف طبایع مزاج زمانه ز صفرا به سودا
به بوته فرو شد چو طشت مذهّب پدیدار شد طاس سیماب سیما
عیان کرد سیمین رکاب ادهم شب فکند اشهب روز زین مطلا
به زندان مغرب چو شد یوسف خور جهان گشت از آن رو چو زلف زلیخا
وصفی که شعرای این دوره از معشوق کردهاند همه وصف کمال زیبایی اوست و کمتر به وصف دقیق از معشوق واقعی توجه داشتهاند. وصف معشوق در قصیده غالباً پرتکلف و در غزل اغراق آمیز و در مثنوی لطیف است. (یارشاطر،1334: 217-214)
شاعر بارها در ستایش اشعار خویش، داد سخن داده و یک جا خود را عنصری عصر خوانده است:
دانی که چه گفت، گفت ای عنصری عصر طبع تو رشک مخزن محمود زاولی
درخواست کمک از ممدوحان کمابیش در اشعارش دیده میشود، چنان که به رسم عادت، در بیشتر اشعار مدحی، از کرم و سخاوت ممدوحان یاد کرده، به ویژه رعایت اهل هنر، به عنوان یک اثر در اشعار لطف الله یاد شده است. با وجود این پرهیز از دنیاگرایی موعظهگری و تأکید بر مکارم اخلاقی، در اشعار وی دیده میشود. (لطف الله، 1390: 93)
لطف الله مثنوی مختصری در بحر سریع مسدس مطوی مکفوف (مفتعلن مفتعلن فاعلات) دارد که ناتمام به نظر میرسد و با این بیت شروع میشود:
بسم الله الرحمن الرحیم صانع رزاق حکیم قدیم
و شامل سه حکایت است. حکایت اول داستان شاهزادهای است که شبی در بزم عیش از باده مست میشود و به سودای خانهی معشوق راه گورستان در پیش میگیرد و به گمان معشوق از دختری مرده کام مییابد، سپس هشیار میشود و او را وحشت فرا میگیرد و استغفار میکند و به غسل میرود. در آخر داستان خود شاعر تعبیر حکایت را چنین میگوید:
دختر مرده است منال جهان با همه فعلش ز عیان نهان
صورت هشیاری از احوال او آگهی از زشتی افعال او
شستن دست و سر و پا فی المثل سیری از این دنیی دون دغل
سوی پدر رجعت از این تیره خاک میل نفوس است به ارواح پاک
حکایت دوم داستان مؤمن شدن گبری فاسق است در دم مرگ به دست علی مرتضی علیه السلام و پاک شدن گناهان او به شفاعت امام، و به این ابیات اشاره میشود:
دوستی از حال نهایت مرا کرد یکی روز حکایت مرا
گفت به عهد شه شمشیر زن عالم احسان و کرم بوالحسن
در طرف مکه یکی گبر بود روی دلش تیره تر از ابر بود
حکایت سوم ذکری از احوال گذشتهی خود شاعر است که در کودکی به بازی کودکان کوی بیرون میرفت و روزی پدر او را گوشمال داد و او از هیبت پدر از مصاحبت کودکان و مؤانست با بدان دور ماند و نعمت این دوری به وی رسید.
شروع داستان با این بیت است:
در، گه طفلی به زمان پدر رفتم یک روز ز خانه به در
در آخر هر داستان شاعر فصلی در پند و موعظه و معانی عبرت انگیز آورده است. این مثنوی از حیث سبک لفظی متین و خوش عبارت و روان است و از این جهت سبکش میان سعدی و نظامی قرار دارد. اما از جهت معانی هیچ گونه تازگی ندارد. (یارشاطر، 1334: 194-193)
اما راهی که لطف الله در غزلیات پیش گرفته به نظر تا حدودی متفاوت از قصاید است. در غزلیات او کمتر با مضامین مدحی و عرفانی روبهرو هستیم عمدهی مباحث غزلیات به شرح زیر میباشد:
تقابل عقل و عشق:
حجاب عقل، از ناموس عقلست ره عقل، آفت سودای عشقست
***
قلب سپاه عقل به یک حمله بشکند چون شهسوار عشق به میدان در ایستاد
***
عقل را در ره عشق تو، بدان منصب و جاه هر زمان نامی و ناموس دگر، میشکند
دوری و عدم وصال معشوق:
عشق رخ تو با دل، تا گشت یار یارا هجران تو برآورد، از دل دمار ما را
***
ای بر دلم ز بارِ فراقِ تو بارها بارِ فراقِ تو دلم آزرده بارها
***
من که غنودم به شبستان او شاد ز پیوند و ز پیمان او
دستِ سپاه غم هجران او خانهی آرام مرا درشکست
***
دردا که در غمش به کنارم رسید عمر وان عمر نازنین به کنارم نمیرسد
***
گدای کوی وصالت مصاحب کُنجست اسیر بندِ فراقت ملازم رنجست
***
ز تو وصال ترا، کی توان توقع داشت که مرحبات هم، از عاشقان دریغ بود
***
به تمنّای وصال تو، مرا طایر قدس میطپد در قفس قالب و پر میشکند
***
وای ازین حال که در تفرقهی فرقت تو صرف شد عمر و وصال تو نشد واصل ما
ذکر بیهوده بودن روزگار:
دیر و دوار کز خط انصاف نقطهای در گِرد دور دایرهی دهر کس ندید
***
زابنای دهر، مردمی و راستی چنانک در سِرّ کسی نه بیند، در جهر کس ندید
***
بر ما بسی ز مهر و زمستان ستم رسید ترویحی از ریاح بهارم نمیرسد
***
کرده دور فلک، از صحبت شیرینش جدا همچو فرهاد، به سوز از پی آن میگرید
***
ز کوی تو ما را جدا، کس نکرد که دوران گردونِ دوّار کرد
تعشق به معشوق مذکر:
چنانکه در بث الشکوی میگوید:
رفت آنکه دلم مایل زیبا پسران رفت وان رفت که دیده به نگاران نگران رفت
همچنین میگوید:
دلم را مهر آن دلدار شنگست کزو جان و دلم اکنون به تنگست

رخش خطّ زمرّد تا عیان کرد سرشک لطف از غم لعل رنگست
و غزلی به مطلع:
بویی که باد جانفزا از کوی جانان آورد در تن چو انفاس مسیح اموات را جان آورد

از جام لعل آن پسر، گر محتسب یابد خبر با جام و با پیمانه سر در سلک پیمان آورد
و نیز غزلی به مطلع:
تا نظرم بر جمال آن پسر افتاد بر دو رخ آن پسر، مرا نظر افتاد
و غزل زیر که کاربرد اصطلاحات رزمی در شعر نشان دهنده مرد بودن معشوق و سپاهی بودن اوست:
خوشت چشمان ترک مست، یارا علی عینیک عین الله نگارا
اگر چه، قصد جان و غارت دل ازان ترکان سرمستست یارا
نرنجم، گر چه بر ما میکشی تیغ که بر مستان، نگیرد کس خطا را …
استفاده از استعاره:
بادست چون این خاکدان، ز آب چو آتش ساقیا بر آتش ما آب زن، گو

مطلب مرتبط :   مقاله با موضوع توسعه پایدار شهری و ردپای بوم شناختی