معرفتی، فلسفه، نظریهپردازی، سیاست

است.
باید دین و مفاهیم دینی را دوباره وارد فرآیند نظریهپردازی و تولید علم کرد. البتّه دین اسلام همواره با علم پیوند داشته است. پس از انقلاب و در نظام جمهوری اسلامی انتظار می رود روح حاکم بر نظام تولید علم در سیر فعالیت و تولید خود ملاحظات حاکم بر گفتمان انقلاب را مد نظر قرار دهد. تعهد نداشتن در فرآیند تولید علم از گذرگاه برنامهها، استراتژیها، ملاکها و معیارها خود جدّیترین آسیبی است که دیگر آسیبهای مطرح بر بدنه نظام تولید علم از آن حاصل میشود. از این رو قبل از هر چیز شایسته است متولّیان نظام تولید علم حدود و ثغور گفتمان انقلاب ار در نظر بگیرند. باید مرزهای میان هویّت اسلامی و سکولار مشخص شود. اگر نظریهپردازی غرب بطور عمده و تقریباً فراگیر درون گفتمان مدرنیسم بحث میکنند، از عقل نقاد و مدرن استفاده می کنند، سکولار هستند و به اصالت علم، آزادی و لیبرال دموکراسی همچون اصولی خدشه ناپذیر و شبه مقدّس سخت پایبند هستند، در گفتمان انقلاب و از منظر فلسفه وجودی شالودهشکن آن اولاً عقل نقاد مدرن جایگاهی دراندیشه دینی ندارد و ثانیاً در تعارض بین سنّت و مدرنیته این بار مدرنیته است که زیر سؤال میرود. (احمدوند، 1387: 84)

4-1-4-توجّه به تاریخ و سنّتهای فکری کلاسیک جهان اسلام
بسیاری از نظریههای سیاسی غربی ریشه در تاریخ اروپا و نظریات متفکّران کلاسیک آنها از سقراط و ارسطو گرفته تا هابز و کانت دارد. به عنوان مثال در روابط بینالملل بحث موازنه قدرت یا معمای قدرت ریشه در نوشتههای توسیدید در کتاب تاریخ جنگهای پلوپونز دارد. توسیدید یک نظریهپرداز روابط بینالملل نبود، او یک مورّخ بود. امّا از دل نوشتههای او این مباحث بیرون آمد. هابز، کانت و متفکّران دیگر از این دست، شاید خود مدعی نبودهاند که در حوزه علوم سیاسی محض دارند نظریهپردازی می کنند. برخی از آنها به حوزههای دیگر علومانسانی نزدیکتر بودند تا علوم سیاسی. امّا میبینیم که غرب به خوبی توانسته از دل تفکّرات اندیشمندان کلاسیک خود که شاید مستقیماً در حوزه علوم سیاسی فعالیت نمیکردند نظریات وایدههایی در باب سیاست بیرون بکشد. ما نیز میتوانیم با نگاه و مداقه نسبت به تاریخ و سنّت فکری کلاسیک جهان اسلام، ایدهها و نظریاتی از دل آنها بیرون بکشیم. آثار فکری در این حوزه کم نیستند. ما در این زمینه متفکّر و اندیشمند کم نداشتهایم. نمونههایی چون فارابیها، ابن خلدونها، ملاصدراها و… هستند که میتوانیم با نگاهی دوباره و از زاویهای جدید به آثار آنها ریشههای نظریات و اندیشههای خود را از چشمه تفکّرات و دستاوردهای آنان سیراب سازیم. هنوز زوایای پنهانی ازاندیشههای متفکّران مسلمان کلاسیک وجود دارد که پنهان مانده و همت و تلاش مضاعف میطلبد تا با سیر و غور در اندیشهها و آثار آنها به ابعاد جدیدی از تفکّرات آنها پیبرده و در بازسازی علوم اسلامی – که یکی از آنها میتواند علم سیاست باشد – در دنیای امروز از آنها استفاده کرد. شاید در نگاه اوّل این کار مشکل و غیر معمول به نظر آید، مخصوصاً در مورد استفاده از تفکّرات این متفکّران کلاسیک در دنیای امروز نتوان سنخیتی بین آثار و تفکّرات آنها با علم سیاست امروز پیدا کرد. امّا میشود از برخی از مفاهیم و پارادایمهای کلیای که آنها مطرح نمودهاند – که طبیعتاً در چهارچوب تفکّر واندیشه اسلامی است – برای ارائه نظریه اسلامی و نظریهپردازی در حوزه سیاست اسلامی استفاده نمود.

مطلب مرتبط :   معرفتی، اعتماد، اتکا، معرفت

5-1-4-تقویت بینش فلسفی و دانش سیاسی
همانطور که دکتر الکساندر ونت80 بیان میدارد « بینش فلسفی قوی لازمه نظریهپردازی است. »( ونت،1388 : www.mehrnews.ir) امّا در مقابل دکتر استفان سایدمن، استاد علوم سیاسی دانشگاه مک گیل کانادا عنوان میدارد که « عرصهی نظریهپردازی بیش از آنکه نیازمند دانش فلسفی گسترده در زمینهی فلسفه باشد، نیازمند دانش وسیع در حوزه سیاسی است ». (سایدمن،1388 : www.mehrnews.ir).
با توجّه به مباحثی که این دو استاد دانشگاه مطرح می کنند میتوان این نتیجه را گرفت که هم بینش فلسفی و هم دانش سیاسی، هر دو برای ارائه نظریه لازم و ضروری هستند. بر این اساس میتوان بیان داشت که برای ارائه نظریه اسلامی و نظریهپردازی، بینش فلسفی اسلامی و دانش سیاسی اسلامی لازم و ضروری است. جایگاه فسلفه -اسلامی- و فکر در ساختار نظام پژوهشی ما معین نیست. به عبارتی اگر انقلاب اسلامی یک وجه نرمافزاری، فرهنگی، فلسفی و فکری پر رنگی دارد، خواه نا خواه باید فلسفه و فکر دارای جایگاه بالایی باشد، این در حالی است که در نظام پژوهشی چنین جایگاهی به فلسفه و فکر داده نشده است.
نکتهای که در اینجا حائز اهمیّت است آن است که یک نظریهپرداز مسلمان صرفاً نباید بر فلسفه اسلامی و دانش سیاسی اسلامی (در آن حدی که موجود است) مسلّط باشد. بلکه آگاهی و شناخت جامع و کامل از فلسفه و دانش سیاسی غربی نیز لازم و ضروری است. این امر افق دید نظریهپرداز مسلمان را وسیعتر کرده و بر تواناییها او در ارائه نظریه و نظریهپردازیخواهد افزود. حتّی ممکن است بخشی از آن فلسفه و دانش سیاسی در چهارچوب تفکّر اسلامی کاربرد داشته و قابل استفاده باشد

6-1-4- توجّه بیشتر به موضوعات شناختی و معرفتی در حوزه سیاست
توجّه بیشتر به موضوعات شناختی و معرفتی در آثار نویسوندگان و مترجمین ایرانی و اسلامی علوم سیاسی منجر میشود که از نظریات سیاسی در حوزههای دانشجویی ادراک سطحی صورت گیرد. ( متقی، 1387: www.shahrvandemrouz.com ) بسیاری از نظریاتی که در حوزهی اندیشه سیاسی ارائه میشوند از آبشخورهایی سیراب میشوند که عموماً برای بسیاری از دانشجویان و حتّی اساتید ما ناشناخته و مبهم است. ریشههای معرفتی بسیاری از نظریات برای دانشجویان و اساتید ما شناخته شده نیست. ما باید بدانیم یک نظریه سیاسی در چه قالب هستیشناسی و معرفتشناسی شکل گرفته است. این عدم توجّه به جنبههای معرفتی یک نظریه باعث میشود تا درک درستی از یک نظریه نداشته باشیم و به تبع آن نتوانیم با یک شناخت صحیح به نقد و تحلیل و بررسی نظریات سیاسی بپردازیم تا از دل این نقد و تحلیلها بتوانیم نقاط ضعف نظریات قبلی را شناخته و برای جبران آن نقاط ضعف و ارائه بدیلهایی بهتر و کاملتر دست به نظریهپردازی بزنیم. خیلی از مواقع به دلیل این عدم شناخت، هنگام نقد یک نظریه، دقیقاً در همان پارادایمی صحبت می کنیم که همان نظریه در آن پارادایم شکل گرفته است.
این مشکل ناشی از نظام آموزشی ما میباشد. به عنوان مثال در رشته علوم سیاسی پیش از آنکه مبانی معرفتی و فکری سیاسی غرب توضیح داده شود به بررسی اندیشههای سیاسی متفکّران مختلف پرداخته میشود. این مبانی معرفتی و فکری غرب ممکن است مستقیماً به حوزهی سیاست مربوط نباشد. دانشجوی رشته علوم سیاسی در ایران اندیشه فلان اندیشمند را در غالب واحدهای درسی –مانند اندیشه سیاسی در غرب- فرا میگیرد، امّا به دلیل آشنا نبودن به آبشخورها و مبانی فکری و معرفتی آن اندیشمند در تحلیلاندیشه او، یا ناتوان است و یا نمیتواند تحلیل درستی ارائه دهد.
به عنوان مثال در هیچکدام از کتابهایی که در طول مقطع کارشناسی توسط انتشارات سمت81 برای دانشجویان علوم سیاسی منتشر شده بطور مستقل و مفصل در باب اومانیسم صحبت نشده است. شاید در جاهایی بطور گذرا و برای تبیین بیشتر اشارهای مختصر به اومانیسم شده باشد امّا کافی و وافی نیست. امروزه اساس تفکّر غرب مدرن بر اساس اومانیسم شکل گرفته است. ریشهی تمامی اندیشهای غرب امروز اومانیسم است. جا دارد حداقل چند واحد درسی به تبیین این موضوع اختصاص یابد. مباحث از این دست بسیارند. عقل خود بنیاد82 نیز از این دست مفاهیم است که مبنای شکلگیری بسیاری از نظریات غربی قرار گرفته است. چطور دانشجویی که تفاوت عقل خود بنیاد مطرح در غرب را و معنای عقل در تفکّر اسلامی را نمیداند میتواند به تحلیل و نقد اندیشههای غربی بپردازد. از نقد و تحلیل که بگذریم بدون شناخت این مفاهیم بنیادی و معرفتی در غرب آیا واقعاً میتوان شناخت درستی از اندیشه سیاسی غرب داشت؟ این عدم شناخت و درک صحیح زمینهی انحرافات فکری عمیقی را ایجاد میکند.

مطلب مرتبط :   یمن، قاضی، زیدیه، احمدبن

2-4-علمی
1-2-4- خودباوری علمی و نفی هضم و جذب اندیشمندان، دانشگاهها و مراکز علمی پژوهشی جهان اسلام در علم و دانش غربی
یکی از مهمترین عواملی که باعث شده کمتر (اگر نگوئیم اصلاً) اندیشه و نظریهای در باب علوم سیاسی در اسلام مطرح شود ذوب شدن اندیشمندان مسلمان در علم و دانش غربی است. بسیاری از متفکّران مسلمان در چهارچوب پارادایمهای غربی اندیشیده و تفکّر میکنند. « اصولا نخبگان سیاسی نسبت به صاحب‏نظران علم سیاست با بدبینی نگاه میکنند و آنها را متعلّق به جهان بینی غربی میدانند. » (رنجبر، 1382: 103) نظریهپردازان مسلمانی که نظریات و تئوریهایی در باب سیاست مطرح کردهاند مانند برخی از نظریهپردازان پاکستانی و یا مصری هستند، امّا این نظریات در چهارچوب مبانی و اصول و پارادایمهای غربی میباشند. درست است که یک اندیشمند مسلمان آنها را مطرح کرده امّا نظریه و تئوری آنها هیچ سنخیتی از