مسجد، چله‌نشینی، خانقاه، مقامات

علیه السلام می‌فرماید که:
من نمی‌گویم که مرا هدیه دهید
بلکه گفتم لایق هدیه شوید

عنایت حق تعالی فضل اوست و اینکه می‌فرماید به زنبور عسل وحی می‌فرستیم یعنی به او جان می‌دهد ارزش می‌دهد و این فضل است.و تمام ذرات عالم فضل الهی هستند
حالا هر کسی تا این عنایت را که در زبان اشعار مِی، ساغر، باده و… آمد. و هدیه الهی است را گرفت و استفاده کرد این همان فهم و ظرفیت و استعداد اوست و هرکسی که استفاده نکرد ظرفیتش همان است.
پس تمام آنچه به عنوان مقام صبر و رضا و… و یا حال مکاشفه و مانند آن ذکر شده در واقع فهم و ظرفیت شخص است و چه بسا شخص تحت یک عنایت الهی چنان قرار گیرد و آن عنایت او را تحت تأثیر قرار دهد تا همه مقامات را یکجا کسب کند اما خودش ملتفت نباشد. در اثر آن بارقه و جرقه در مقام تسلیم است و خودش هم مطلع نیست اما هر لحظه از دهانش بیرون می‌آید که هر چه خدا خواهد هرچه مشیه الهی باشد، خدایا تو خودت اینگونه مصلحت دیدی خدایا من تسلیمم و این گونه عبارات اینجاست که سالک همیشه چشم براه است.
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید
شاید که نگاهی بکند، آگاه نباشید

و همیشه باید سالک خود را تشنه و طالب نشان دهد و همیشه بخواهد چون اگر چشم خود را بست و ناامید مشد و بگوید که چون فرموده لا تقنطوا من رحمه الله
مگر در داستان شبان، شبان مقامات گذرانده بود؟!
از دیدگاه سایر دروایش و مشایخ بحث مقامات بر طبق رویه سلف بدین نحو ذکر شده:
مولوی می‌فرماید:
حال چون جلوه است زان زیبا عروس
وین مقام آن خلوت آمد با عروس

پس حال با مقام فرق می‌کند.
صاحبان نظر احوال را در ده مرحله تقسیم کرده‌اند ولی مقامات را هفت تا برشمرده‌اند حال اکتسابی نیست ولی مقام اکتسابی است
بقول مولوی حال لحظه است.
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
به مصرش بوی پیراهن شنیدی
بگفت احوال ما برق جِهان است
گهی بر طارم اعلی نشینم
اگر درویش در یک حال ماندی
که ای پیر کهن مرد خردمند
چرا در چاه کنعانش ندیدی
گهی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر پشت پای خود نبینم
سر و دست از دو عالم بر فشاندی

اما مقام ماندگار است و نسبت آنها طولی است یعنی باید اول توبه کند و سپس پا به مقام بعدی بگذارد
و اینکه تعداد مقامات هفت‌تا است از دلائل قرآنی است و بیرون از این هفت تا استقراء کرده‌اند چیزی نیافتند و اگر مورد دیگری هم باشد داخل در همین هفت است مقام شکر داخل رضا است عدم نارضایتی شکر است.
5.خرقه در تصوف
خرقه یعنی مسئولیت. یعنی ارائه مسئولیت و تحویل یک امانت توسط شخصی به دیگری و در عالم عرفان و تصوف خرقه را از جریان حضرت رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم و جناب اویس قرنی رحمه‌الله درآورده‌اند هرچند معلوم نیست این قضیه صحت و سند مستدل تاریخی داشته باشد ولی آنطور که سینه به سینه رسیده و نوشته شده حضرت عبای خود را فرموده بودند که برای اویس بفرستند اما خرقه دادن در باطن قضیه انتقال مسئولیت است.
6.خانقاه
همه کس طالب یار است چه هشیار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

مطلب مرتبط :   زنان، زن، اسلام، تمدن

وقتی قضایای سیر و سلوک و مکتب های طریقتی قد علم کرد بالاخره اینها مأوا و مأمنی می‌خواستند که جمع شوند در آنجا و تحت تعلیم و تربیت قرار بگیرند.
از نظر لغوی خانگه است یعنی خانه آگاهان که محل تجمع آگاهان جامعه است و جمع می‌شدند و دستور تعلیم و تربیت و سیر و سلوک داده می‌شد و این دست از مسائل
درویش محمد پناه می‌گوید:
شاید بتوان گفت خانقاه با مسجد هیچ تفاوتی ندارند.
چون مسجد یعنی محل مسجد و هر جا که آنجا سجده شود مسجد است خانقاه همان مسجد است و مسجد همان خانقاه چون اگر در خانقاه اعمالی غیر از اعمالی انجام شود که در مساجد انجام می‌شود آنوقت تفاوت است ولی می‌بینیم که این طور نیست.
در خانقاه ذکر خداست و در مسجد هم نماز است که نماز ذکر خداست.
در خانقاه قرآن می‌خوانند و در مسجد هم قرآن می‌خوانند.
حالا چرا اسمش را گذاشتند خانقاه یا خانگی شاید دقیق معلوم نباشد شاید چون اختصاص به اهل طریقت داشت.
به هر حال تفاوتی بین آنها نیست آنرا هم مسلمان ساخته و این را هم مسلمان ساخته اما شاید بخاطر مراسم خاص دراویش و دیدارهای آنها با هم و با مرشد و پیر و اتراق و خوابیدن و غیره انجام مرشد اسم آنجا را گذاشتند خانقاه که از مسجد که معمولاً این کارها در آن انجام نمی‌شود جدا گردد والّا هیچ تفاوتی نمی‌کند و خانقاه و مسجد یکی است.
این دعواهای لفظی اسلام را به نابودی کشانده است
بهانه‌های بنی‌اسرائیلی می‌آورند که در زبان پیغمبر (ص) اینها نبوده‌اند خب نباشد اگر بود استفاده می‌کردند الآن موبایل هست آنزمان نبود حالا ما نباید از موبایل استفاده کنیم باید اتوبان نزنیم و ماشین سوارر نشویم؟!
7.چله‌نشینی
خود چله‌نشینی از دید دستورات سلوکی نگاه کنیم امری است که بین پیر و مرید موجود است و در سوره اعراف هم به آن اشاره شد، و اذ واعدنا موسى اربعین لیله
«من اخلص اربعین صباحاً» شاید مبانی چلّه نشینی از همین حدیث متخذ باشد و چله شاید برای اطاعت از همین حدیث است که انسان یک چهل روزی چله‌نشینی بکند و خود را از نفسانیات و هوای نفسانی و جامعه دور کند و به آن خلوص قلبی و آگاهی‌های شهودی که در انسان بالتبع بوجود می‌آید برسد هرچند چله‌نشینی حقیقی باید در متن جامعه باشد وقتی حریفی نیست شما می‌خواهی با چه کسی مبارزه کنی؟ و چه در طریقت باید حقیقتاً زیر نظر یک مرشد کامل باشد
و اگر برای رضای خدا باشد و اخلاص در آن باشد این چله‌نشینی پر از فایده است اما اگر برای حظ نفسانی باشد و اینکه من به جائی برسم و به من بگویند شیخ و خلیفه و… تا دکان باز کنم این دیگر نتیجه‌ای ندارد و طی مقامات در تصوف هم مترتب بر چله‌نشینی نیست
و هر یک از این مقامات ارزشش بالاتر از چله‌نشینی است
خود چهل سالگی هم سنّ خاصی است برای بروز جلوه‌های مثبت و منفی شخص مانند اینکه طفل از تولد تا چهل‌سالگی در یک چلّه بوده و در چهل سالگی ذهن باز می‌شود.
و در خود چله‌نشینی پیر، مرید و شاگرد را به یک محصوری می‌کشد منتهی تحت تعلیم و تربیت و القاء اذکار متناسب با ایام چلّه و می‌خواهد که مرید را صاف کند چون تمام علائقی که این مرید قبل از چلّه داشت، حتی افتخار و مباهات به عبادات خودش و سیر سلوکش، باید از آنها دور شود و آیا می‌تواند این مهم را انجام دهد یا نه؟
چه شخص درون خودش نسبت به آنچه به آنها باور دارد افکارِ‌مستور داشته باشد ولی بی‌خبر باشد و این درجه بر او نمایان می‌گردد.
منتهی بحث کلی این است که مسئله طریقت با عرفان با مذهب عشق چه نشینی و مراقبت دریافت و محاسبات نفس دنبال حد چیزی هستم و اینها را انجام می‌دهم برای چه چیز؟ هدفهم چیست؟ اینکه من طی مقاماتی می‌کنم تا به مرحله چله‌نشینی برسم آیا چله‌نشینی برای من هدف است یا در مسیر دنبال کردن یک هدفی است؟ آن هدف چیست؟ این همان است که باید سالک از لحظه ورود و روز اول برای خودش مشخص کند و این فرموده دین و مکتب اسلام است که تو در درجه اول موضع خود را مشخص کن که تو به سمت چه کسی می‌روی و بخاطر چه کسی این کار را انجام می‌دهی؟ چرا راستگوئی می‌کنم؟ آیا بخاطر اینکه مرا صدّیق بشناسند) نه اینطور نیست بلکه اگر در جهت رضای الهی باشد معنی می‌دهد و این چله‌نشینی که تصفیه و تزکیه است هم همینطور باید دید در جهت چیست و در راستای کدام هدف است؟ اگر الهی است فرقی ندارد چه در حجره باشد چه در جامعه و چه در مغازه بلی هر چند در تصوف برای آن شرایئط و مکان و آداب ذکر شده اما اینها معدات‌اند برای آن هدف والا که عرض شد مکان همان جامعه است و شما نیت کن تحت تعلیم پیر در مکان جامعه چهل روز چله‌بنشین و هنر این است معیار ایمان است و سراسر آیات قرآن توحید و نبوت و معاد است و باید به اینها ایمان آورد و پیاده کرد در متن زندگی و رفتار و اعمال. و معیار اصلی دید توحیدی است.
پس با این مبنا چله آن است که ثمر آن دید توحیدی پیدا کردن باشد حالا در مکان خلوت باشد یا جامعه چه یک روز باشد چه چهل روز چه چهل سال.
8.سماع
آهنگ‌هایی که متناسب با روح انسان است و انسان را از دنیای مادی بیرون می‌برد. سماع غیر از وجد است و سماع آن شنیدنی‌ها است شنیدن آهنگ‌های سوزناک و اشعار مذهبی و صلوات.
دف‌زدن‌ها و آهنگ‌های سوزناک که متوجه کردن روح به عالم بالا است.
حالا وقتی این دف زدن ادامه می‌یابد انسان کم‌کم از این عالم خارج می‌شود هرچند اگر بگوئیم هیچ آگاهی دیگر در این حال ندارند کمی مبالغه است ولی خب هستند معدود افراد تحت فناء کامل در آن حال برایشان ایجاد می‌شود باعث گرداندن سر و جست و خیز و رقص می‌شود.
از جمله چیزها که در خلقت انسان موجب حیرت است این است که خداوند تعالی چکار کرده و در تک‌تک سلولهای انسان چه قرار دادی که یک موسیقی می‌آید و انسان را به هیجان درمی‌آورد.
جناب مولانا بیانی به این مضمون دارند که:
آن صداها و آوازی که از حلق درمی‌آید در وجود خلق تأثیر می‌گذارد در حقیقت این تأثیر الهی است و با این دید به موسیقی نگا