مسابقه، مجری، بچه‌ها، انیمیشن

نبود. و یا اصلا آن مخاطب دوست داشت برنامه ورزشی ببیند ولی ما اینجا درمورد فرهنگ و اخلاق صحبت می‌کردیم. ولی درگیر می‌شد و دلیلش هم همدلی کردن با نوجوان‌ها بود. گفته شده است که «بچه‌های خردسال به خانواده نزدیک‌ترند و در دوره کودکی به نظام آموزشی نزدیک‌ترند و تحت تأثیر مدرسه قرار دارند و نوجوان‌ها نیز بیشتر تحت تأثیر جامعه و همسالانشان قرار دارند» و ما سعی می‌کردیم به نوعی جز همسالان نوجوان‌ها باشیم و این عامل موفقیت برنامه بود. و در نویسندگی از تکنیک‌هایی استفاده می‌شد که مستقیم‌گویی را به نوعی غیر مستقیم می‌کردیم مثلا نویسنده شخصیتی را خلق کرده بود که از طریق آن حرف‌های خود را میزدیم. کاراکتری به نام «نه‌نه جان» بود که در یک قسمت از برنامه رفته بود قصابی و گوشت خریده بود و آورده بود خانه. و در ذهن بچه‌ها یک جهانی خلق می‌شد با اینکه هیچ شخصیت خارجی وجود نداشت. حالا این “نه‌نه جان” که یک خروار گوشت خریده بود و آورده بود با خود گفت من باید این‌ها را چیکار بکنم و گفت باید اینها را ریز کنم و دسته‌بندی کنم. خوب موضوع برنامه ما چی بود؟ برنامه‌ریزی بود. و اینطور می‌گفتیم که اگر شما قصد دارید یک موضوع بزرگ را حل بکنید اول باید به موضوعات کوچکتر تقسیم بکنید و از این شیوه که استفاده می‌کردیم برای طرح موضوع هم به نوعی روایت‌گویی نزدیک به قصه بود و جذاب بود برای بچه‌ها داشت و هم موضوع مطرح شده بود. یا یادم هست که جریانی را شروع می‌کردیم و دو هفته طول می‌کشید که فکر کنم متن این بخش از برنامه را بنده نوشته بودم که ما از قرن بیستم داشتیم وارد قرن بیست و یکم می‌شدیم و سوار یک هواپیمایی، بالنی چیزی شده بودیم و می‌خواستیم این انتقال را توضیح بدهیم و این سوژه‌ای شد بود برای ما. چیرهای دیگری نیز کنار این کارها بود که جزء علوم غیبی برنامه‌سازی هست به نظر من و آن این هست که دیدینی نیست و باور کردنی هم نیست مگر برای کسانی که خودشان تجربه بکنند. شما اگر پشت یک برنامه صداقت داشته باشید، این صداقت تبدیل به یک انرژی می‌شود و می‌رود آن طرف روی سر مخاطب و پیاده می‌شود و کار خودش را انجام می‌دهد. در ارتباطات حضوری شما بسیار تأثیرگذاری این مطلب را می‌بینید و در تیم این برنامه که در خط مقدم بودند همه این صداقت را داشتند و واقعا قصدشان این بود که برای نوجوانان یک کاری بکنند. کارگردان نمی‌خواست یک پولی فقط بگیرد، نویسنده، طراح صحنه،‌ مجری و دیگران هم همینطور. قصدشان رفع تکلیف نبود و شبانه‌روز هم کار می‌کردند و خود این هم یک مقدار تأثیرگذار بود.
الهه بهبودی : “نیم رخ” ترکیبی بود از پلاتو (آماده شدن یک متن و تک خوانی آن) و گزارش‌ها و در سال‌های آخر “نیم رخ”، در برنامه یک میز قرار داده شد که دورتادور آن نوجوانانی می نشستند و راجع به موضوعی بحث می‌کردند.
علی زارعان : برنامه “نیم‌رخ” قالبش ساده بود ولی محتوای آن محتوای فربه و به سامانی بود. و مخاطب برای دریافت محتوا به آن مراجعه می‌کرد. و این برنامه،‌ برنامه محتوا محوری بود و قالب در حاشیه قرار داشت و این را هم مخاطب به خاطر صریح‌گوییش انتخابش کرد.
 کارشناس و گفتگو محور
الهه بهبودی : قالب‌های دیگری که رایج شد “نقطه سرخط” و “مثبت من” بود که از دو مجری پسر و دختر استفاده می‌کردند به علاوه یک کارشناس مسائل نوجوانان، که با حضور آن کارشناسان مشکلات و مسائل نوجوانان مطرح می‌شد.

مطلب مرتبط :   کارلوس:، گومز:، (به، جوزفا

4-1-5-2-8-3 قالب انیمیشن
علیرضا رحیمی : در بین انیمیشن‌ها بنده “شکرستان” را خیلی کار خوبی می‌دانم. چون هم سنتی،‌ ایرانی و قدیمی است و هم به چیزهایی اشاره می‌کند که برای بچه‌ها جالب است و ممکن است از پدر و مادر خود بپرسند و هم خیلی انیمیشنش دلچسبی است و عناصر جالبی دارد. و شاید از انیمیشن‌های گران قیمت هم نباشد ولی مخاطب امروز را در نظر گرفته است. و قصه‌های قدیمی را آنچنان به روز می‌کند که زکریای رازی که الان دارد حرفش را می‌زند انگار در همین مدرسه بغلی درس می‌خوانده است در این حد. من : استفاده از مباحثی که مربوط به یزرگسالان است و در این کارتون استفاده می‌شود چه مثل تورم، اختلاس، ازدواج و ….آیا کار را از کودکانه بودن درنیاورده است؟ اینها غلط است. چون مخاطب کودک را نشناخته است و از مفاهیم و واژگان نامأنوس برای کودک استفاده کرده است.
رضا حبیبی : در انیمیشن کشش و جذابیت قصه پیرامون مخاطب خودش بسیار اهمیت دارد. موزیکال بودن انیمیشن بسیار اهمیت دارد. اگر یک کار سینمایی و یا سریال می‌سازیم اصلا اگر طنز هم باشد خیلی اهمیت دارد. طراحی کارکترها و فضاسازی بسیار بسیار حائز اهمیت است. و طراحی‌های شما باید یک دست باشد و از هر گلی چمنی نباشد. خیلی از تهیه‌کننده‌های ما تدارکاتی هستند و باسواد نیستند ولی بعضی معدود تهیه‌کننده داریم که در کارش سررشته دارد و ازتصویر، نور و فیلمنامه سردرمی‌آورد و فرم را می‌شناسد و محتوا را درک می‌کند. برای یک کار انیمیشن ورود و خروج کاراکتر را لی‌اوت‌من در نظر می‌گیرد که همان کار صفحه بند در نشریات را انجام می‌دهد. در کنار کارگردان لیپ‌سینک‌ها،‌ حرکات کاراکترها، وسایل و آکسسوار صحنه، طراحی صحنه و مچ کردن و کامپوزیت کردن اینها را با هم یعنی صدا، ‌افکت، ‌موسیقی و تصویر را با پس زمینه‌ها و فورت‌گراندها و پیش زمینه‌ها را لی‌اوت‌من انجام می‌دهد. در بخش‌های بزرگ سوپروایزرها هستند که جلوه‌های ویژه در بخش‌های سه بعدی و دو بعدی و ترکیب اینها، ترکیب زنده انیمیشن در فیلم‌های فانتزی و تخیلی را انجام می‌دهند و حرفه‌ای بودن همه این عوامل بسیار مهم است. ولی اولین چیز که در مرحله پیش تولید داریم یک فیلم‌نامه خوب و منسجم است. و نباید طوری باشد که هرچه مدیر شبکه بگوید انجام بشود یعنی فیلم‌نامه را به شما بدهند که همین را بسازید. طرح فیلمنامه خوب،‌ کارگردان مجرب و خوب انیمیشن، طراح استوری بورد، طراحی کارکترها،‌ طراحی پس زمینه،‌ طراحی حرکات خوب،‌ لی‌اوت‌من خوب،‌ موزیسین خوب، خواننده‌ها و دوبلرهای‌ خوب وقتی همه اینها را خوب انتخاب بکنید کار خوب حاصل می‌شود. قبلا فاصله ژاپن با ایران در زمینه انیمیشن شش یا هفت سال بود ولی الان او یک امپراطوری دارد و به اندازه درآمد نفت ما درآمد دارد.

مطلب مرتبط :   قاچاق، کنوانسیون، روسپیگری، زنان

4-1-5-2-8-4 قالب مسابقه
گیتی‌فر شفایی : تقریبا هفت برنامه مسابقه تولید کرده‌ام. که در ساختارهای متفاوتی بودند. یک مسابقه داشتم تحت عنوان مسابقه “سی” که یک بخش از آن مجری آقای “بیژن بنفشه‌خواه” بود. این مسابقه یک مسابقه درسی بود و جالب این بود که تمام کتاب درسی بچه‌ها را از کتاب جغرافیا گرفته تا دینی و علوم اجتماعی تحت عنوان یک مسابقه مطرح می‌کردیم. دکور ما یک کره زمین بود که در یک فضای کاملا سیاه توسط آقای “بنده‌ای” نورپردازی شده بود. یکی از عواملی که به کار کمک می‌کند عوامل حرفه‌ای هستند که باعث موفقیت کار می‌شود. این مسابقه به صورت لیگ برگزار می‌شد و در نهایت یک نفر به عنوان نفر برتر انتخاب می‌شد. البته همه شرکت‌کنندگان از بچه‌های ممتاز بودند. مسابقه “توپ طلایی” برنامه‌ دیگری بود که تولید کردم و آقای “اقبال واحدی” مجری آن بود. یک آکواریوم بزرگ داشتیم که سه متر طول داشت چون مسابقاتمان این‌چنینی بود و یک تابلو داشتیم که خیلی بزرگ بود و یک تابلو حسی حرکتی داشتیم. و کل خانواده‌ها را درگیر می‌کردیم مثلا در یک سری ما پدربزرگ مادربزرگ‌ها را به همراه نوه‌ها می‌آوردیم که با هم در یک تیم در مسابقه شرکت کنند تا آن رابطه عاطفی بین پدربزرگ و مادربزرگ و نوه‌هایشان حفظ شود. احترام به والدین و توجه به آنها از اهداف اصلی این برنامه بود. در این مسابقه کاری کرده بودیم که همیشه از توانایی بزرگ‌ترها در کار استفاده شود. و بچه ها هم همیشه به بزرگ‌ترها احترام می‌گذاشتند و همه اینها اخلاقی است ولی غیرمستقیم است. مثلا وقتی نوه می‌خواست مسابقه را شروع کند حتما با بزرگترهای خود مشورت می‌کرد و بعد مسابقه را شروع می‌کرد. و علاوه بر حفظ شأن بزرگترها،‌ آنها تبدیل به یک نوجوان نیز می‌شدند و توپ پرتاب می‌کردند و شاد می‌شدند. مسابقه دیگری بود تحت عنوان “دو دوتا” که همه شرکت‌کنندگان دوقلو بودند و “شهرام حقیقت‌جو” مجری این برنامه بود. که هم بازی داشت و حرکتی بود و هم سؤال داشت و تئوری بود. که بازی‌هایی که ما داشتیم خیلی پروژه عظیمی بود و حس همکاری را برای بچه‌ها ایجاد کرده بودیم. و فرم لباسی را که شاد بود طراحی کرده بودیم که یک لباس زرد رنگ بود که با نارنجی روی آن نوشته شده بود “دو دوتا”. و یکی دیگر از ویژگی‌های این مسابقه این بود که افرادی که دستیار برنامه بودند و توپ‌ها و بادکنک‌ها را جابه جا می‌کردند هم دوقلو بودند. مسابقه دیگری بود تحت عنوان “سین جیم” که ویژه برنامه ماه مبارک رمضان بود و در زمانی تولید شده بود که کامپیوتر آمده بود و مجری نداشت و مجری فقط صدا بود. قالب این کار هم بدون مجری پیش بینی شده بود. آقای “مؤیدی” که خودش مجری رادیو بود صداپیشه این برنامه بود. سه تا شرکت‌کننده داشتیم که میزهایی داشتند که