مذهبی، هنر، عامیانه، یوسف

انقلاب مشروطه این هنر از طبقه درباری به طبقه مرفه انتقال یافت و امکاناتی چون مدراس هنری(مدرسه کمال الملک) برای رشد آن در این طبقه فراهم آمد، از نظر محتوا و ساختار، کاملاً سمت و سویی غربی یافته و از هنر ایرانی جدا شد.
مفاهیم مذهبی اما در هنرهای عامیانه تداوم حیات داده؛ در واقع هنرهای قشر مرفه که به شدت به غربگرایی متمایل بودند از اندیشههای روشنفکران آن دوران متاثر گشته، اغلب روشنفکران بنا به دیدگاه روشنفکری غربی، خواهان جدایی دین از سیاست بودند، آنها در اعمال اندیشههای خود تا به آن جا پیش رفتند که باعث اعدام روحانی مجاهدی چون شیخ فضلالله نوری گشتند. اما عامه مردم که به لحاظ اعتقادی بسیار مقید بوده در حرکات سیاسی از نهاد روحانیت پیروی میکردند، هنر آنها سرشار از مضامین مذهبی است و به شیوه خود، ساختارشکنیهایی صورت داده و اصولی نیز بنیان نهادند.
هرچه فاصله حکومت با مردم بیشتر می شد؛ رجوع گسترده مردم به علماء و آشکار شدن مخالفت علماء با حکام وقت، باعث افزایش قدرت اجتماعی علما شده به گونهای که در بسیاری از مواردی که میان علماء و حکام درگیری ایجاد میشد، علما پیروز میدان بودند و حاکم رسمی به اجبار به دست بوسی آنها میرفتند؛ به عبارت دیگر در دوره قاجار، تاریخ تشیع شاهد شکلگیری قدرت سیاسی اجتماعی عالمان طراز اول تشیع است(رمضان نرگسی،1387: 9).
همین امر نقاشی مذهبی را در بین تودهی مردم محبوبتر ساخت؛ چرا که علماء با تاکید بر سختیهای ائمه سعی در همراهی مردم در مبارزه با حاکمان ظالم و مستبد داشتند و از احساسات مذهبی مردم در این زمینه بهره برده به خصوص با تکیه بر ظلم ستیزی امام حسین(ع) مردم را به مبارزه با حکومت جور فرامیخواندند. علماء سختگیریهای ترسیم شمایلنگاری را کنار گذاردند و حتی با ترسیم وقایع مذهبی در اماکن مقدسی چون امامزادهها، حسینیهها، تکایا و سقانفارها مخالفت نکردند. از این رو هنرمندان گمنامی که از توده مردم برخاسته بودند با توجه به احساسات مذهبی و با ترسیم صحنههای دلخراش واقع کربلا به نوعی مخالفت خود را با حکومت فاسد و روبه زوال قاجار اعلام مینمودند.
تفاوت دیدگاههای ترسیم موضوعات مذهبی را در دوره قاجار و دورههای پیشین آن میتوان در شمایل نگاری این دوره و مقایسه آن با دورهها قبلی دید. این تفاوتها، جایگاه متفاوت بازنمایی موضوعات مذهبی را در طول تاریخ هنر اسلامی در یک سو و دوره قاجار در سوی دیگر نشان میدهد(نمودار4-2).
نمودار4-2) شمایل نگاری در هنر قبل و بعد دوره قاجار. ماخذ:( نگارندگان)

4-2-3 تامل هنر عامیانه و مذهب در عهد قاجار
دوره قاجار، دوره تقابلهاست؛ تقابل مدرنیته و سنت، مردم و دربار، روشنفکر و روحانی و غیره و از سویی دورهی همدلیهاست، همدلی طبقه روحانی با طبقه عامه یکی از شاخصترین این موارد است؛ طبقهی که تا پیش از این هیچ موجودیت اجتماعی نداشت و از هیچ حقی برخوردار نبود، در حال شکلگیری و اعلان موجودیت برآمد و در این راه نیاز به حمایت مقتدرانهی داشت تا بتواند قدعلم کند و این امداد از سوی نهاد روحانیت تفکرات ذهنی این طبقه را جهتدهی نمود-گرچه این امر در روح و جان طبقه عامه نهادینه بود- دین و مذهب برای مردم، جایگاهی حیاتی داشت و با زندگیشان پیوند خورده بود، چراغ راه مبارزه آنان بود. با این اوصاف وقتی هنرمندان مکتب ندیده و برخاسته از دل مردم به بیان عقاید خویش از زبان تصویر دست زدند به طور مشخصی مفاهیم مذهبی را در راس موضوعات قرار دادند، آنها با شیفتگی به ترسیم موضوعات مذهبی میپرداختند که تصویرسازی آن را وظیفهی خود میدانستند؛ چونان که محمد مدبر، نقاش سبک قهوهخانهای در آثارش به آن میپردازد:« من عمری در کربلا زندگی کردهام، اگر چه هرگز پایم به خاک داغ کربلا نرسیده اما، من کربلایی هستم هنوز هفت سال بیشتر نداشتم که یتیم شدم؛ در تعزیه تکیهی دولت، نقش دو طفلان مسلم را بازی میکردم، فریاد غریبی و یتیمی سر میدادم، من اگر نقاش عاشورا نباشم، اگر خون ناکسان را بر پهنه بوم نریزم، پس چه کسی به داد مظلومانی چون من خواهد رسید؟»(سیف،1369: 43 ). اعتقادی که بارها بر آن تاکید میکند:« ما به اطاعت ایمان و اعتقادمان دست به قلم میبریم، آن هم برای تکیهها و حسینیهها نه موزهها و فرهنگستانها»(همان:106).
علما و نهاد روحانیت نیز در مورد ترسیم سازی شمایل مذهبی به مردم سخت نمیگرفت؛ شاید این امر بیشتر به منظور اشاعه فرهنگ شیعی و تشدید دوستی اهل بیت بین مردم بوده باشد و یا استراتژی برای نمایش اعتقادات دینی در برابر تبلیغات بیوقفه مبلغان مسیحی که از تبعات استثمار به حساب میآمد؛ عدم ممانعت از بازنمایی فیگوراتیو که در تاریخ هنر جهان اسلام باعث انزوا شمایلنگاری و ترسیم وقایع مذهبی در ابعاد بزرگ گشته بود، کمک بزرگی در راه اعتلا هنرهای عامیانه محسوب شده، چرا که خوراک اصلی این هنر مفهوم نگاری از وقایع مذهبی بود و بخش مهمی از هویت خود را از آن دارد. در واقع رشد هنرهای عامیانه با گرایش مفاهیم مذهبی مدیون نگاه نرم و صلح جویانهی نهاد روحانیت در این دوره با هنر میباشد. اگر این نرمخویی نبود و رخصتی از سوی علماء داده نمیشد، مردم مطیع و مذهبی ایران، اجازه ترسیمسازی به خود نمیدادند؛ گرچه در تاریخ قاجار، مدرکی بر قبول شمایل نگاری و یا صحه گذاردن بر آن از سوی روحانیان طراز اول دیده نمیشود، گویی آنان با ندیده گرفتن این امر به گونهی موافقت خود را اعلان نمودند.
4-2-3-1 مفاهیم مذهبی در هنرهای عامیانه قاجار
بازنمایی موضوعات مذهبی در این دوره، دارای تنوع موضوعی بسیاری است که از قصص انبیاء تا ترسیم وقایع زندگی ائمهی شیعی را دربرمیگیرد. در این میان نگاه هنرمند جانبدارانه نیست و در ترسیم داستانهای پیامبران دیگر مذاهب، به همان شیوه عمل نموده که در مورد داستانهای شیعی رفتار میکند. دوران قاجار را برخلاف دورانهای گذشته، باید عهد اوج نقاشی مذهبی قلمداد کرد که خود ناشی از روحیه اسلامی و شیعه دوستی در آن زمانه بود(سعد،1378: 176). این موضوعات از قرار زیر میباشند:
1. قصص الانبیاء : شامل تصاویری از زندگی مختلف پیامبران میباشد؛ بیشترین تصایر مربوط به بارگاه سلیمان، یوسف و مجلس ذلیخاه، یوسف و انداخته شدن وی توسط برادرانش به چاه و غیره
2. وقایع زندگی پیامبر(ص)
3. معراج پیامبر(ص)
4. وقایع زندگی امامعلی(ع) واقعه قدیر و نبردهای وی
5. وقایع کربلا، شهادت امام حسین(ع) و یارانش و اسارت هل البیت و غیره
6. وقایع زندگی امام رضا(ع)
7. روز محشر
8. و دیگر وقایع تاریخ اسلام
بیشترین تصاویر به کار رفته در این میان مربوط به واقعه کربلا است که از نگاه هنرمند شیعی جایگاه ویژهی دارد. محققان به نوعی حیات اسلام را بدان مدیون میدانند و خود نشان از اهمیت فوقالعاده آن در دید شیعیان است. این امر در مورد همهی هنرهای عامیانه صدق میکند. نقاشی قهوهخانهی با آثار هنرمندان مختلف که شاخص آن محمدمدبر در حیطه موضوعات مذهبی بود؛ در نقاشی بقاعمتبرکه نیز به همین شکل اکثر اماکن مذهبی با نقاشیهایی از واقعه کربلا تصویرسازی شدهاند، در نقاشی پشتشیشه موضوع شهادت حضرت رضا(ع) نیز تقریباً در همین درجه اهمیت قرار دارد؛ چرا که اغلب این نقاشیها برای زائرین حرم رضوی و زائرین بارگاه حضرت معصومه به تصویر درمیآمد.
نقاش اغلب به اصل روایت وفادار بود؛ اما به دلخواه خود تغییراتی را در جزییات یا فضاسازیها اعمال مینمود. به عنوان مثال قوللرآقاسی در ترسیم یوسف که به چاه افتاده بود، از فضاسازی دلخواه خود بهره میبرد، با آنکه در اصل روایت، حضرت در یک بیابان بیآب و علف و خشک به وسیله برادران به چاه انداخته میشود، اما هنرمند به احترام یوسف(ع) و ضرورت زیبایی، همیشه در تابلو چند درخت سبز میکشید و نهر آبی هم راه میانداخت:« اگر بیابان خشک و بیآب و علف هم باشد، خیال ما میگوید، هرجا حضرت یوسف پا بگذارد، به میمنت وجود مبارکش آنجا باید سبز و پرآب و درخت شود». او تا آنجا که در اصل روایت دست برده نشود، بر دیدگاههای خود پافشاری مینمود، مثلاً هیچ وقت حضرت یوسف را در داخل چاه نمیکشید و میگفت:« خطایی بود که از برادران یوسف سرزد؛ ما چرا دستمان را به چنین ننگی آلوده سازیم. حیف از مقام و منزلت حضرت یوسف نیست، که او را با همه صداقت و پاکی، به چاه ویل و تاریک رها کنیم؟»(سیف،1369: 100).
بخش سوم: تجزیه تحلیل نقاشی های عامیانه دوره دوم حکومت قاجار
4-3 معرفی نقاشیهای عامیانه دوره دوم حکومت قاجار
4-3-1 نقاشی قهوهخانهای
اصطلاحی است برای توصیف نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزم، بزمی و مذهبی که در دوران جنبش مشروطیت براساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعتگرایانه مرسوم آن زمان به دست هنرمندان مکتب ندیده پدیدار شد. این گونه نقاشی نماینگر آمال و علایق ملی، عقاید مذهبی و روح فرهنگ خاص لایههای میانی جامعهی شهری را بازمیتاباند، پدیدهای جدیدتر از سایر قالبهای نقاشی عامیانه چون نقاشی بقاع متبرکه و نقاشی پشتشیشه بود. موضوعات اصلی این

مطلب مرتبط :   سیاست، معرفت، جنایی، ارزش‌ها