ماریتن، معرفت، عقل،

تحلیل ماریتن از سابقۀ تاریخی قانون طبیعی
ماریتن در کتاب انسان و دولت، فصل مربوط به حقوق طبیعی را با اشارۀ اجمالی به نظریههای مطرح در زمینه قانون طبیعی آغاز میکند. او نشان میدهد که قانون طبیعی مختص به دین خاصی همچون مسیحیت یا تفکر خاصی همچون تفکر یونان باستان نیست. بلکه جزء لاینفک همۀ انسانها از آغاز زندگی بشری بوده است. وی ابتدا به آرای متفکرین معاصر اشاره کرده و سپس به تشریح نظریات توماس آکویناس و آنگاه به نظریات مطرح در یونان باستان میپردازد.
ماریتن از فیلسوف و متکلم هلندی هوگو گروسیوس390 به عنوان اولین کسی که به قانون طبیعی شکل داده است یاد میکند، با این حال او معتقد است که توماس آکویناس تنها فیلسوفی است که یک نظام کامل و منسجم از قانون طبیعی ارائه کرده است391، گرچه او اولین شخصی نبوده است که از آن سخن گفته است. پیش از وی، قدیس آگوستین و قدیس پل نیز در آثار خود از قانون طبیعی سخن گفتهاند. به علاوه میتوان بحث راجع به آن را در آثار فلاسفه یونان باستان نیز یافت. ماریتن از جمله به تراژدی آنتیگونه اثر سوفوکلس392 اشاره میکند و میگوید که آنتیگونه قهرمان قانون طبیعی است. زیرا آگاه بود که با تخطی از قانون بشری (قانون وضع شده توسط حاکم) و قبول مجازات، از قانون بهتر و متعالیتری پیروی میکند که قانونی نانوشته و غیرقابل تغییر است.393 ماریتن قانون طبیعی را اینگونه تعریف میکند:
«بنا به طبیعت بشر، وضع یا حالتی است که عقل انسان میتواند به آن برسد و از طریق آن است که انسان اعمال خود را با غایات ضروری و اساسی انسانی وفق میدهد».394
ماریتن با استفاده از مثال پیانو میگوید: چنانکه ساز پیانو باید کوک بوده و با صداهای از پیش تنظیم شده هماهنگی داشته باشد، انسانها نیز باید خود را با قانون طبیعی ودیعه نهاده در خویش، هماهنگ و تنظیم کنند. وی قانون طبیعی را قانونی نانوشته در وجود انسان میداند که انسانها با درجات مختلفی نسبت به آن آگاهی دارند. لذا هر انسانی، با هر درجه از علم و آگاهی و با هر گونه فرهنگ و اعتقادی، به صورت نسبی از وجود آن مطلع است. چنانکه توماس گفته است: قانون طبیعی بر قلب همۀ انسانها نوشته شده است.395 البته ماریتن هشدار میدهد که این کلام استعارهای توماس نباید موجب گمراهی شود و تصور کنیم که قانون طبیعی دارای کدهای آمادهای هستند که هر انسانی میتواند آنها را براحتی باز کند.
نکتۀ مهم در نزد ماریتن وجود تمایز میان قانون طبیعی فی حد نفسه که امری ثابت است با معرفت و آگاهی انسانها نسبت به آن است که امری متغیر و مختلف میباشد.396

گفتار سوم: ارتباط هستیشناسی و معرفتشناسی ماریتن با نظر وی در بارۀ قانون طبیعی
توجه به تمایز میان وجه هستیشناسانه و وجه معرفتشناسانه را شاید بتوان مهمترین دستاورد ماریتن دانست. او عدم توجه به این دو مقام را موجب سردرگمی و اشتباهات عدۀ بسیاری میداند. ماریتن با بیان این تمایز میگوید که یک چیز میتواند از دو منظر مختلف طبیعی باشد:
1. گاهی چیزی به دلیل ارتباطش با طبیعت انسانی، طبیعی است. در این حالت، قانون طبیعی دارای عناصر وجودی خواهد بود؛ چرا که امری مشترک میان همۀ انسانها است که دارای طبیعت یکسانی هستند.
2. گاهی چیزی به دلیل آنکه به صورت طبیعی معلوم انسانها است، طبیعی به شمار میآید. یعنی قانون طبیعی دارای عناصر معرفتشناسانه است.
ماریتن در واقع به طبیعی بودن «قانون طبیعی» از طریق استدلالی که آن را طبیعی میداند میپردازد. از منظر متافیزیکی (هستیشناسانه) قانون طبیعی ماندگار در طبیعت انسان است و چون طبیعت انسان دارای یک جهت غایی است، از طریق طبیعی بودن رفتار انسانها است که ما میتوانیم بفهمیم آنها چه کاری باید انجام دهند. از نظر معرفت شناسی معرفت اخلاقی ذاتی نیست اما میتوانیم از طریق خودآگاهانی و تجربه زندگی علم به اصول اساسی قانون طبیعی پیدا کنیم.
در اینجا به بررسی بیشتر این دو عنصر هستیشناسانه و معرفتشناسانه در قانون طبیعی از نظر ماریتن میپردازیم:

مطلب مرتبط :  

الف: عامل هستی شناسانه397
ماریتن دو مطلب را به عنوان پیش فرض مسلم میگیرد:
اولا یک طبیعت انسانی وجود دارد که در همۀ انسانها یکسان است.
ثانیا انسان از موهبت عقل و هوش برخوردار است و رفتارش مبتنی بر آن شکل گرفته و به آنچه میکند آگاهی دارد.  
از طرف دیگر داشتن طبیعتی با یک ساختار وجودی که مکانی برای نیازهای عقلی است، مستلزم داشتن غایاتی است که ضرورتا باید در تطابق با وضع طبیعی افراد باشد و برای همه یکسان باشد. درست همانند همۀ پیانوها که برای مثال هر نوعی که میخواهند باشند غایت وجودیشان تولید صداهای موزون و کوک شده است و اگر این صداها را تولید نکنند باید تنظیم شوند یا به عنوان شییء خراب به کناری گذاشته شوند. اما انسان چون از موهبت عقل برخوردار است و خود سرنوشت خویش را مشخص میکند، موظف است به نحوی خودش را با نیازهای طبیعی خویش تنظیم کند. این بدین معنی است که در واقع یک حالتی وجود دارد که عقل انسان میتواند آن را کشف کند و بر طبق آن است که ارادۀ انسان باید عمل میکند تا بتواند خودش را با نهایات ضروری و اساسی انسان هماهنگ سازد. حق طبیعی یا قانون نانوشته چیزی بیشتر از این نیست. هر موجودی دارای قانون طبیعی خویش است و دارای ماهیت مخصوص به خودش میباشد. هر موجودی در روی زمین، گیاه، سنگ، اسب، دارای قانون طبیعی مخصوص به خود است؛ یعنی در مقام عمل حالت عادی برای او وجود دارد که باید به شیوهای درست به آن برسد.
این حالت عادی باید دربارۀ انسان معنای اخلاقی نیز پیدا کند، یعنی قانون طبیعی برای انسان، یک قانون اخلاقی هم میشود؛ چرا که انسان از روی اختیار به آن عمل میکند. لذا مراد ماریتن از تأکید بر عنصر اولیه که عنصر هستیشناسانه است، «عمل کردن به صورت طبیعی» است که در ماهیت انسان قرار دارد.

ب: عامل معرفتشناسانه398
قانون طبیعی یک قانون نوشته شده نیست. انسانها با درجات مختلف از دشواری و البته با ریسک اشتباهپذیری آن را میشناسند. تنها معرفت عملی که همۀ انسانها به صورت طبیعی و مشترک به عنوان یک اصل بدیهی دارند این اصل است که ما باید کار خوب انجام داده و از کار بد اجتناب کنیم و این سرآغاز و اصل قانون طبیعی است که البته خودش قانون به شمار نمیآید. قانون طبیعی اثر کلی آن چیزهایی است که باید انجام داد و نباید انجام داد؛ البته امکان خطایی که در مشخص کردن امر خوب یا بد وجود دارد دلیلی است بر اینکه انسان دارای ضعف بصیرت بوده و طبیعتش ناهنجار گشته و حوادث بیشماری میتوانند قضاوت انسان را فاسد کنند. برای مثل عدهای زنای با محارم یا دزدی را امری با فضیلت میدانستند. همۀ این امور مطلبی را علیه قانون طبیعی ثابت نمیکند، چنانکه اشتباه عدهای که فکر میکردند برای مثال ستارگان سوراخهایی در سقف آسمان بودند چیزی را بر علیه اخترشناسی اثبات نمیکند.
قانون طبیعی یک قانون نانوشته است. علم انسان نسبت به آن به صورت تدریجی توسط وجدان اخلاقیاش افزایش پیدا کرده است و همچنان در حال تکمیل و اصلاح است و تا زمانی که انسان حیات داشته باشد این پیشرفت ادامه خواهد داشت. مگر در مواقعی که کتاب مقدس به صورت عمیق جوهر انسانی را بیان کرده باشد که در آن هنگام است که قانون طبیعی در کمال خودش بروز و ظهور پیدا می کند.399
باید به این نکته توجه داشت که عقل انسان قوانین و تنظیمات قانون طبیعی را در یک حالت ذهنی و انتزاعی از طریق عقلی کشف نمیکند. توماس هم وقتی که میگوید عقل قواعد قانون طبیعی را از طریق تمایلات400 کشف میکند منظورش این است که از طریق معرفت عقلانی نیست که این قوانین کشف میشوند، بلکه توسط تمایلات است که معرفتی است که وضوحش از طریق قضاوتهای عقلانی و مفهومی نیست، بلکه معرفتی است که مبهم، غیر نظام مند و متجانس است که عقل در آن برای اینکه قضاوت کند به مشورت با آهنگی درونی که رشتههایی از تمایلات پایدار را برای حضور در یک موضوع میپردازد.

مطلب مرتبط :   ــــــ، سخن.، سخنرانی، تهران:

گفتار چهارم: معرفت ارتکازی و نقش آن در کشف حقهای طبیعی
کسب معرفت ار طریق تمایل401 یا معرفت ارتکازی جایگاه ویژهای در نظریۀ «قانون طبیعی» ماریتن دارد. به نظر ماریتن این نوع معرفت اهمیت خاصی نیز در دیگر انواع معرفت از قبیل معرفتهای شعری، عرفانی و اخلاقی دارد. در حالی که معرفت از راه تمایل امری غامض و تیره است و با اینکه امری مفهومی نیست، اما غیر عقلانی نیز نیست. در اینجا ماریتن همچنین از فلسفۀ اخلاق که از عقل و استدلال بهره میبرد و اصول اخلاقی که اینگونه نیست سخن میگوید. ماریتن ارزش بیشتری به حصول معرفت ارتکازی نسبت به معرفت استدلالی میدهد.
ماریتن میگوید که این نوع از معرفت که دارای اهمیت ویژهای است، در عقل تولید میشود، اما نه از راه مفهومسازی یا از راه استدلال. از نظر وی فیلسوفانی همچون هنری برگسون402 و ویلیام جیمز403 که اول به شهود و دیگری به تجربه اهمیت میدادند از این نوع معرفت غفلت کردهاند که این خود باعث ابهاماتی در تفکر فلسفی آن دو گشته است.
مفهوم