لباس، احرام، تولی، لبیک

برچیده شود. در این محیط، محور و مرکز هر حرکتی خداست و طواف، سعی، رمی، وقوف و دیگر شعائر الله حج، هر یک به نحوی نمایش انجذاب به «الله» و طرد و نفی و برائت از «انداد الله» است».
بنابراین ما در این تحقیق عرصه‌هایی از حج را که ظهور در تولی و تبری دارند، مورد بررسی قرار می‌دهیم. تولی همان‌طور که در کلیات بیان شد، شامل تولی به خدا و تولی به اولیاء الهی (اعم از پیامبران، امامان و…) است. بعضی از عرصه‌ها (مثل برخی مناسک) در حج، فقط ظهور در تولی به خدا دارد. لذا در ابتدا عرصه‌های ظهور تولی به خدا را بیان کرده و سپس عرصه‌های تولی به اهل‌بیت را نیز بیان می‌کنیم.
1ـ3ـ2ـ عرصه‌های تولی به خدا در حج
در این قسمت به بیان مناسکی که ظهور در تولی به خدا هستند می‌پردازیم:
1ـ1ـ3ـ2ـ تجلی‌ تولی و تبری در احرام
یکی از مناسکی که ظهور در تولی و تبری دارد، احرام است. احرام، جذبه است، کوششی به‌سوی رحمان است، در احرام جذب و انجذاب رحمانی شامل حال زائر می‌شود و او را به‌سوی خود حرکت می‌دهد. در حقیقت احرام حاجی را از خواب غفلت بیدار کرده و تولی به خدا را در وجود او شعله‌ور می‌سازد.
زائر بیت الله با جذبه احرام به عالم وصال نائل می‌شود. او با نظر به جامه احرام، نا‌آرام و بی‌قرار می‌گردد، درد او فزونی یافته، با چشم گریان و دل بریان پنهان و نهان را آشکار می‌بیند و او با جذبه الهی به مقام یقین نائل می‌شود.
برای انجام احرام، حاجی باید وارد میقات شود. از نگاه فقهی، مواقیت، جمع میقات است و منظور از میقات، مکان‌هایی است که شرع مقدّس برای احرام تعیین کرده و احرام، اوّلین عمل از اعمال حج و عمره می‌باشد که واجب است در مکان‌های معیّنی که شرع برای هر گروه و طایفه‌ای مقرّر داشته، انجام ‌گیرد و به اعتبار اینکه طوایف و گروه‌ها مختلف‌اند، این میقات‌ها هم متعدّد و مختلف است.
اما از نگاه عرفانی، میقات محل ملاقات است. میزبان در میقات آفریننده است، آفریننده‌ای که عاشق مخلوق خود است و میهمان آفریده‌ای به نام انسان، انسانی که خدا به او، نسبت به فرشتگان مباهات می‌کند.
الف) لباس احرام
اولین دستور ظاهری در احرام این است که انسان لباس‌های خود را درآورده و لباس مخصوص احرام (دو تکه پارچه ندوخته برای مردان) بپوشد، اما در اسلام تمام اعمال عبادی افزون بر صورت ظاهری دارای اسرار و رازهای شگفت‌انگیز عرفانی است. لباس احرام یک سر باطنی هم دارد که تجلی‌گاه تولی و تبری است. سر باطنی آن سخن نورانی امام سجاد در حدیث شبلی است که فرمود:
«قال: فَحِینَ نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِیَهِ وَ لَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَهِ؟ قَالَ: لاَ».
«پرسید: آنگاه که به میقات فرود آمدی، نیت کردی که لباس نافرمانی را درآورده لباس طاعت بپوشی؟ گفت: نه».
حال که به میقات عاشقان رسیده‌ای، با نهایت توجّه و دلدادگی، لباس‌های دنیوی را از تن در می‌آوری و لباس عشق و صفا را می‌پوشی. متوجّه شو که دیگر من گذشته نیستی؛ بلکه تو میهمان مخصوص حضرت ربّ الارباب هستی. بنگر که چه خواهی کرد و چگونه خواهی بود. خودت را دریاب و به ارزش خود پی ببر. اینکه لباس دوخته را از تن بیرون می‌آوری؛ یعنی آن لباس گناه و عصیان را که تاکنون، تار و پود آن را بافتید و دوختید و در برکردید، بیرون آورید وگرنه چه فرقی است بین لباس دوخته و نادوخته.
عارف نامدار ملکی تبریزی نیز لباس احرام را به لباس تقوا، تشبیه کرده و فرموده است:
«در بیرون کردن لباس خویش، بیرون شدن از آنچه مخالف اراده خداست، قصد کند؛ و پوشیدن لباس احرام، پوشیدن لباس تقواست».
صاحب تذکره المتقین تشبیه زیبایی برای بیرون آوردن لباس دنیوی و پوشیدن لباس احرام دارد. او می‌گوید:
«باری چون به میقات رسد، لباس خود را درآورد در ظاهر و ثوب احرام بپوشد و در باطن قصدش این باشد که از خودش خلع کرده لباس معصیت، کفر، ریا و نفاق را و پوشید ثوب طاعت و بندگی را».
پس تعویض و درآوردن لباس کافی نیست؛ بلکه باید دلت را نیز عوض کنی و با قلبی صاف و روحی بدون آلایش، به ملاقات آن عزیز بشتابی. اگر حاجی هنگام نزول به میقات از مخالفت الهی دست نکشد و ترک معصیت نکند، او در واقع، میقات و احرام را درک نکرده است.
ب) تلبیه
آنگاه که انسان در میقات قرار می‌گیرد و قصد بستن احرام می‌کند، باید «لبیک» بگوید؛ یعنی این ذکر را بر زبان خود جاری سازد:
«لَبَّیْکَ، اللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ اِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَهَ لَکَ وَ الْمُلْکَ، لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْک».
لبیک به معنای پاسخ مثبت دادن به ندا و دعوت است. این‌که پاسخ به کدام دعوت است، پرسشی است که برای هر کسی که به معنا و مفهوم لبیک توجه نماید پیش خواهد آمد. آیه الله جوادی آملی در این باره می‌فرماید:
«همان‌گونه که مؤمنان بر اساس تفاوت مراتب ایمان، درجاتی دارند، درجات لبیک‌گویان هم بر اساس مراتب تلبیه آنان متفاوت است؛ زیرا عده‌ای اِعلان انبیا را لبیک می‌گویند و گروهی دعوتِ خدای سبحان را.
بعضی می‌گویند: ای کسی که ما را به الله دعوت کرده‌ای، ما اجابت کردیم و آمدیم: «لبّیک داعی الله، لبّیک داعی الله» این گروه، متوسّطان از زائران خانه خدا هستند که دعوت ابراهیم خلیل را اجابت می‌کنند: (و أذّن فی النّاس بالحجّ یأتوک رجالاً و علی کلّ ضامرٍ یأتین من کلّ فجٍّ عمیق) فراتر از آنان، گروهی هستند که دعوت «الله» را می‌شنوند و به آن پاسخ می‌گویند: (و للهِ علی النّاس حجُّ الْبَیْتِ من استطاع إلیه سبیلاً)؛ کسی که امکان و توان سفر حج را داراست باید دعوت خدا را لبیک بگوید. چنین زائری که جزء اوحدی از افراد با ایمان است، به خدا پاسخ مثبت می‌دهد و می‌گوید: «لبّیک اللهم لبّیک… لبّیک ذاالمعارج لبّیک، لبّیک داعیاً إلی دارالسلام لبّیک… لبّیک مرهوباً مرغوباً إلیک لبّیک…». با این تلبیه‌ها زائر بیت‌الله جواب فراخوان «خدا» را می‏دهد. البته گرچه جواب خلیل خدا هم جواب خداست و جواب خدا بدون جواب خلیل او نیست، لیکن تفاوت در شهود زائر عارف بیت‏الله است».
این دو لبیک در طول یکدیگر هستند، نه در عرض هم؛ یعنی همان لحظه که می‌گوید «لبیک داعی الله» در همان لحظه به خدای ابراهیم، نیز لبیک می‌گوید و بر عکس. پس تلبیه، اجابت است اما اجابتی که سزاوار دعوت الهی باشد، پاسخی همراه با صفا و پاسخی پاک برای خداوند عظیم و کریم. پاسخ دهنده هم باید خود را برای اجابت دعوت حق مهیا کند. پس باید میان خوف و رجا باشد؛ زیرا احتمال دارد پروردگار عالم به او بگوید: «لا لبیک و لا سعدیک». در حدیثی از امام صادق آمده است که آن حضرت بعد از احرام رنگ از رخسارش پرید، اصحاب علت آن جویا شدند. امام اظهار داشت خوف دارم که خداوند در پاسخ من بگوید: «لا لبیک».
امام سجاد در حدیث شبلی درباره راز تلبیه فرمود:
«فَحِینَ لَبَّیْتَ، نَوَیْتَ أَنَّکَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِکُلِّ طَاعَه، وَ صُمْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِیَه؟ قَالَ: لا»
«پرسید: وقتی لبیک گفتی آیا نیت کردی که در طاعت محض او سخن بگویی و از هر معصیت او لب فرو بندی؟ گفت: نه».
راز لبّیک گفتن، طبق بیان امام سجّاد این است: خدایا پیمان می‌بندم که از این پس جز به طاعت تو زبان نگشایم و زبانم را بر همه گناهان ببندم. پس سرّ تلبیه، زبان به حق و طاعت گشودن و از گفتار باطل و معصیت رستن است، آن‌هم نه تنها در محدوده زمانی حج و عمره، بلکه برای همیشه.
حضرت امام خمینی در رمز و راز لبیک این گونه می‌فرماید:
«لبیک‌های مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت «الله» تعالی به اسم جامع، جواب می‌دهند. مسئله، مسئله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب. گویی گوینده از خود در این محضر بیخود شده و جواب دعوت را تکرار می‌کند و دنباله آن سلب شریک به معنای مطلق آن می‌نماید. در لبیک، لبیک، «نه» بر همه بت‌ها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوت‌ها و طاغوتچه‌ها کشید».
پس حج با آن لبیک ویژه خود، چه کوتاه و آهسته و چه بلند و آشکار، طرد کننده هر جاهلیتی است که بود و هست و درهم شکننده هر بت جاهلی است که تراشیده شده و یا هر نشانه شرک‌آلود جاهلی که تراشیده می‌شود و کوبنده هر گونه باطل قدیم و جدید است؛ بنابراین، حج شفابخش دل‌ها از بیماری‌های شرک‌آلودی همچون ریا و هوا و بخل و خودپسندی است. دلیل این امر آن است که لبیک حج در روزگار جاهلیت، ندای شرک و بانگ وثنیّت بود؛ امّا لبیک در اسلام، زاری و لابه به درگاه واحد محض و بانگی خیره‌کننده علیه هر نوع شرک جلی یا خفی است.
نتیجه: عصاره دقت و تأمل در احادیث اهل‌بیت درباره احرام و نگاه و تفسیر علماء در این باره که در بالا ذکر شد عبارت‌اند از:
• کندن و دور انداختن لباس معصیت و نافرمانی
• دوری گزیدن از موانع و حجاب‌های اطاعت از اوامر الهی
• فارغ شدن و کنار گذاشتن و عدم اشتغال به امور دنیا و لذت‌ها و زینت‌های آن
• پوشیدن لباس نمادی از پوشیدن جامه طاعت و فرمان‌بری
• تلبیه نمادی از عشق و محبت به دعوت

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، حقوق، گفتمان