قیام، مؤیّد، هوسم، حکومت

مع العصبه ـ مسأله‌ای را نمی‌دانستند. بین این دو طایفه همچنان نزاع و درگیری برقرار بود ـ چنانچه معروف است ـ تا این که امام مهدی لدین الله با ارائه¬ی نظریه¬ی «کل مجتهد مصیب» به این اختلافات خاتمه داد و در راه تبیین این مسأله و غلبه بر جهالت افراد متعصّب، رنج و سختی زیادی متحمّل شد و سرزنش‌های بسیار شنید؛ چنانکه برخی او را معتزلی و برخی او را حنفی می‌خواندند. در این میان عده‌ای از فقهای قاسمی مذهب دیلم به حمایت از وی برخاستند، تا در نهایت نظریه‌ی او شایع شد و اکثر افراد جیل و دیلم سخن وی را پذیرفتند. این نظریه استمرار پیدا کرد و بر افرادی که بر جهل اولیه‌ی خود باقی ماندند، عنوان «أصحاب القولین» اطلاق شد. در هر حال این اختلاف، سبب پیدایش دو فرقه در زیدیه شده بود.
2-2-1-2. وضعیت حکمرانی در طبرستان بعد از دولت علویان
اقدام‌ها و فعالیت‌های بی‌ثمر علویان زیدی در طبرستان پس از قتل داعی صغیر همچنان ادامه داشت و حکومت گرگان و طبرستان و گیلان در دست آل‌زیار (زیاریان) و آل‌بویه (دیلمیان) بود، تا این که ابوعبدالله محمدبن حسن‌بن قاسم فرزند داعی صغیر در سال 353ق قیام کرد. وی به سبب شهرت پدرش به «ابن¬الداعی» مشهور بوده است. تاریخ‌نویسان از حکومت فرزندان داعی صغیر نامی نبرده‌اند ولی صاحب کتاب «عمدۀ الطالب» در این زمینه می‌نویسد: «داعی جلیل هشت فرزند ذکور داشت که یکی از آنان ـ ابوعبدالله محمّد ـ معاصر با معزّالدولۀ دیلمی بود. هنگامی که معزّالدولۀ در اهواز اقامت داشت وی در توابع دیلم اقامت گزید و در آن‌جا قیام به حق کرد و گروه زیادی از دیلمان پس از ادّعای امامت او، با او بیعت کردند. ابوعبدالله محمد اهالی دیلم را به راه خدا دعوت کرد و خود با سختی و تنگدستی بسیار زندگی کرد و از شدّت زهد و عبادت لقب «مهدی لدین الله القائم بحق الله» گرفت.» درباره¬ی این شخصیت و اقدامات وی در صفحات پیشین سخن گفته شد، اما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که پس از مرگ اطروش وی نخستین علوی است که بعدها تمام زیدیه وی را به امامت قبول داشتند.
پس از ابن¬داعی خاندان ثائری تا سال 370ق با فراز و نشیب در دیلمان حکمفرما بوده¬اند. در سال 320 هجری برادرزاده‌ی ناصرکبیر، ابوالفضل جعفربن محمّد حسینی معروف به «سیّد ابیض» و ملقّب به «الثائر بالله» در نواحی دیلمان و مشرق گیلان قیام کرد و توانست در هوسم حکومتی مستقر کند. به روایتی وی آخرین فرد از سادات حسینی بود که در این مناطق خروج کرد. سیّد پس از استیلای کامل، به نام خود سکّه زد. آثار عمارت او از مدارس و مساجد و خانقاه، روزگاری دراز در آن نواحی باقی بود.
نواحی شرق گیلان اگرچه از لحاظ وسعت خاک بسیار محدود بودند، اما از حیث نیرو تازه‌نفس بودند. هوسم که در حوالی این نواحی بود، جمعیتی گیل داشت که در گذشته ناصر اطروش در آن‌جا فعالیت می‌کرده و مرکز ناصریه و تختگاه جمعی از حکّام علوی بوده است، اما باید مؤسّس اصلی حکومت علوی هوسم را ثائر بالله شمرد. وی مدت سه دهه در آن‌جا فرمانروایی کرد و در فاصله‌ی سال‌های 337 تا 341ق سه بار بر آمل دست یافت. نخست با استاندار رویان، مرتبه¬ی دوم با وشمگیر زیاری و بالاخره در دفعه‌ی سوم با رکن‌الدولۀ دیلمی متّحد گردید، اما هر بار پس از چند ماه از آن‌جا بیرون رانده شد. آرامگاه وی در روستای میانده در ولایت سیاه کله‌ی رود گیلان واقع است.
اواخر ولایت ثائربالله بود که اختلافات بسیاری بین نوادگان امام حسن و حسین (علیهما السلام) پدیدار شد و فساد بر گروهی از سادات مازندران راه یافت. گرچه اسناد و مدارک تاریخی قابل قبولی در این مورد مشاهده نمی‌شود ولی انقراض ضمنی علویان خود دلیل و گواه کافی بر این مدعاست. در این روزگار فرزندان بویه دیلمی بر ایران تسلّط یافته بودند و برای علویان نیروی شگرف اجدادشان باقی نمانده بود. از این زمان به بعد در کتب تاریخی از بابت علویان حسینی نکته‌ای مشهود نیست؛ لیکن چند تن دیگر از نوادگان علویان حسنی در گوشه و کنار طبرستان ظهور کردند و روزگاری بر قسمتی از آن نواحی حکومت راندند، البته حکومت‌های محلی و منطقه‌ای. نخستین این افراد که حکومت را به دست گرفت مؤیّد بالله هارونی بود. او در حدود سال 380 هجری بیشتر مناطق غرب مازندران کنونی را حوزه‌ی فعالیّت خود قرار داد و پس از مدّت کوتاهی به اتفاق برادرش ابوطالب هارونی به عنوان بزرگ‌ترین امام زیدیه در آن دوره شناخته شد.
2-2-2. فعالیت سیاسی مؤیّد بالله علوی در دیلمان
در حدود نیمه‌ی دوم قرن چهارم (از سال 364ق به بعد) شرق گیلان و دیلم، به خصوص منطقه‌ی هوسم (رودسر کنونی)، صحنه‌ی درگیری و رقابت خاندان ناصری و ثائری بود. این دو شاخه برای کسب قدرت سیاسی در منطقه با هم رقابت داشتند و همین امر منجر به ضعف آن‌ها شد. در همین دوران بود که مؤیّد بالله دست به قیام زد. یکی از دلایل قیام وی آشفتگی وضع سیاسی منطقه و نارضایتی مردم از حکّام محلی و وضع موجود حکومت زیدیان ناصری و ثائری بود. او چندین بار در شرق گیلان (حدود رودسر) و دیلم قیام کرد. اولین بار در سال 380ق و در زمان وزارت صاحب¬بن عباد وزیر آل بویه بود که در قریه‌ی «حومه» قیام خود را آغاز و مردم را دعوت به قیام کرد. با گسترش قیامش وارد روستای دیگری در اطراف هوسم به نام «کدکاهان» شد. در این‌جا شخصی به نام «حوی الدیلمی» که از متنفذّین و رؤسای منطقه بود، با هفتصد نفر از افرادش با او بیعت کردند. وی بعد از تقویت افرادش وارد هوسم شد و در نهایت در جنگی که بین او و حاکم آن‌جا ـ نماینده‌ی فخرالدولۀ بویه‌ای ـ درگرفت، شکست خورد و دستگیر شد و به روایتی به بغداد فرستاده شد و پس از مدّتی آزاد شد: مردم گیلان به خاطر علاقه‌ی قلبی به مؤیّد بالله به وسیله‌ی یکی از رؤسای محلی گیلان، خواستار آزادی‌اش شدند، لذا نماینده‌ی فخرالدولۀ پس از گرفتن مقداری پول او را آزاد کرد. مؤیّد بالله پس از رهایی مدتی در برفجان گیلان (سیاهکل امروزی) سکنی گزید. سپس به دلایل نامعلوم برفجان را به قصد ری ترک کرد و از فعالیت سیاسی کناره‌گیری کرد، اما درخواست‌های مکرّر مردم گیلان برای دعوت مجدّدش به قیام و وعده دادن حمایت مالی و نظامی توسط بزرگان گیل و دیلم، او را برای حرکت ترغیب نمود. این درخواست‌ها نشان از وضعیت نامطلوب حکمرانان محلّی و نارضایتی مردم منطقه از آنان است و این‌که مردم منطقه شرایط و آمادگی کامل برای قیام را به دست آورده بودند؛ زیرا بر اثر شکست‌های قبلی دچار خسارت مالی و جانی فراوانی از سوی حکّام جور شده بودند و اکنون فرصت انتقام‌‌گیری فراهم شده بود. در نتیجه مؤیّد بالله برای قیام به دیلم رفت. این بار اسپهبد کلاردشت و کیا ابوالفضل ناصر علوی حاکم هوسم و خسروشاه، حاکم رستمدار (کجور کنونی) با او متحد شدند و برای تسخیر آمل، پایگاه گذشته¬ی بزرگان علوی به حرکت درآمدند. احتمالاً مؤیّد ¬بالله پس از مرگ فخرالدولۀ بویه‌ای در سال 387ق قیام خود را آغاز نموده است؛ زیرا با درگذشت وی دیگر مدّعی قابل توجهی در حکومت آل‌بویه¬ی ری باقی نماند. پس از فخرالدولۀ، فرزند خردسالش مجد¬الدولۀ تحت نظارت مادرش سیده بانو به حکومت آل¬بویه در ری رسید؛ همچنین بهاء¬الدولۀ یکی از امرای قدرتمند آل¬بویه در فارس، موقعیتش را با نبود رقیب نیرومند تثبیت کرد و به مقتدرترین امیر آل¬¬بویه مبدل گردید، درنتیجه مجدالدولۀ در ری و برادرش شمس¬الدولۀ در همدان و کرمانشاه امیرالامرایی وی را پذیرفتند. از سویی دیگر با تضعیف قدرت آل‌بویه در خراسان و قدرت‌گیری محمود غزنوی در آن‌جا، خاندان آل‌زیار دوباره فرصت قدرت‌گیری در گرگان و طبرستان را به دست آوردند. به همین سبب قاموس‌بن وشمگیر توانست بعد از هفده سال حضور در تبعید در خراسان، دوباره از طریق اتّحاد با محمود غزنوی گرگان را تصرف کند. طرفدارانش همچنین توانستند بر رویان و طبرستان مسلّط شوند. قابوس زیاری حکومت طبرستان را به پسرش دارا و حکومت رویان و گیلان را به پسر دیگرش به نام منوچهر داد.
مسئله‌ی مهم برای قابوس وشمگیر، تثبیت دوباره‌ی قدرتش در گرگان و طبرستان بود؛ لذا دغدغه‌ی اصلی وی قدرت آل‌بویه بود و توجّه چندانی به حکومت‌های محلی کوچک نداشت. به همین دلیل نوعی خلأ قدرت سیاسی نیرومند مرکزی در منطقه‌ی رویان و دیلم ایجاد شده بود و علویان نهایت استفاده را از این فرصت کردند و این چنین شرایط سیاسی مناسبی برای قیام مؤیّد بالله علوی فراهم شده بود. در چنین موقعیتی، مؤیّد بالله در روستای برفجان (سیاهکل امروزی) دعوتش را شروع کرد. حکومت هوسم در دست ابوزید از خاندان ثائری بود. مؤیّد بالله با کمک مردم ابوزید را از هوسم بیرون راند و بر آن منطقه مسلّط گردید. ابوزید پس از حمله¬ی مؤیّد بالله به هوسم به سوی دیلم متواری گردید و به مدت دو سال در دیلم به سر برد، آن¬گاه با مؤیّد بالله سازش نمود و به نزد وی در هوسم بازگشت. خاندان ثائری در آن منطقه بدلیل برخورد نامناسب با مردم و درگیری و رقابتی که بین خودشان بر سر کسب مقام و ثروت‌اندوزی داشتند، وضعیت حکمرانی مناسبی نداشته و مردم از آن‌ه

مطلب مرتبط :