قضا، اخلاقی، احادیث، قوه¬ی

توضیح قسمتی از این حدیث «… فمَن تَرَکَها فی حیاتی و بعدی و لهُ إمامٌ عادلٌ أو جائرٌ استِخفافاً بها أو جُحوداً لها فَلا جَمَع اللهُ شَملَه و لا بارَکَ اللهُ فی أمرِه…» می¬گوید: «این خبر دال بر انعقاد نماز جمعه مشروط به وجود امام است. مراد از وصف عادل و جائر هم این است که یا امام در هر دو عادل باشد، یا فقط در ظاهر عادل باشد گرچه که در باطن جائر است و این فرموده¬ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) دلالت بر این می¬کند که اعتبار در تکلیف به ظاهر است و عصمت باطنی برای امام غیر معتبر است.»
در رابطه با توضیح ابوطالب دو احتمال می¬توان مطرح کرد: اول اینکه مراد از امام فقط همان امام جمعه باشد، در این صورت عدالت امام مطرح می¬شود و از منظر ابوطالب صرف ظاهر برای حصول عدالت کافی است و نیازی به کنکاش نیست و در این بخش با امامیه مشترک است. احتمال دوم این است که امام به نحوکلی (رهبر جامعه) مورد نظر باشد و قید «عصمت باطن غیر معتبر است» به صورت مطلق می¬تواند ناظر به این احتمال باشد. همچنین می¬تواند کنایه¬ای به امامیه باشد که عصمت را برای ائمه¬ی خود امری باطنی می¬دانند. در رابطه با این اعتقاد زیدیه در فصل پیشین به صورت مبسوط مطالبی بیان شد.
4-2-3-1-4. قضا و قدر
حدیث شماره¬ی 352 حدیثی است از ابوالعباس حسنی که در نهایت به امام علی (علیه السلام) می‌رسد و درباره¬ی دعاست. ابوطالب در شرح این قسمت از حدیث «إنّ الدّعا یَرُدُّ القَضاء» می¬گوید: «تأویل ردّ دعا این است که قضا مشروط به ترکش باشد.» دیدگاه زیدیه درمورد قضا و قدر این است که آن¬چه از مخلوقین صادر می¬شود، ثمره¬ی قضای الهی است و انسان باید به حکم خدا ایمان داشته و معتقد باشد عمل خدا مطابق حکمت وعدل است. قضا در قرآن به معانی مختلفی همچون خلق «فَقَضاهنّ سبعَ سماوات»، إلزام «و قَضی ربُّک ألا تعبدوا إلّا ایّاه»، إعلام «و قَضَینا إلی بنی¬إسرائیل فی-الکتاب لَتُفسِدُنَّ فی¬الأرض مرّتین و لَتَعلُنَّ عُلواً کبیراً» آمده است. این¬که می¬گوییم افعال بندگان بدنبال قضای الهی است، به معنای الزام است و نه خلق، زیرا در این صورت خلق گناهان هم به خدا نسبت داده می¬شود؛ از طرفی خود خدا چیزی را خلق کرده است و از طرف دیگر به ترک آن فرمان داده است و لازمه¬ی این مطلب تذلّل در خداست که کفر است. یکی دیگر از علمای زیدیه در تعریف قضا و قدر می¬گوید: «مراد از قدر، حدوث معلوم و وقوع آن است که قبل از حدوث قضا نامیده می¬شود و بعد از حدوث قدر نام دارد.» براین اساس زیدیه به قضا و قدر ایمان دارند و آن را برخاسته از اراده¬ی الهی میدانند که همراه با حکمت و مصلحت است. وقتی معلوم قبل از حدوث قضا نامیده می¬شود، پس قطعاً عواملی می¬تواند در صدورش مؤثر باشد، البته به شرط این¬که از ابتدا مشروط به ترکش باشد، همچنان که ابوطالب گفته است.
4-2-3-1-5. شفاعت نبی
باب 63 امالی هارونی اختصاص به شفاعت نبی دارد و شامل6 حدیث است. زیدیه همچون سایر امّت اسلام قائلند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قیامت از امّت شفاعت می¬کند، اما در این¬که شفاعت شامل چه افرادی می¬شود و آیا مرتکب کبیره را هم در برمی¬گیرد یا نه، نظری خاص دارند: با توجه به روایات همین باب مثل «ما مِن عبدٍ مؤمنٍ یسألُ الله لی الوَسیلۀ فی¬الدّنیا إلّآ کنتُ له شهیداً أو شفیعاً یومَ -القیامۀ» و «ثلاثۀٌ أنا شفیعٌ لهم یومَ ¬القیامۀ: الضّاربُ بسیفه أمامَ ذُرّیتی و القاضی لهم حوائِجَهم عندما اضطَرّوا إلیه و المُحبّ لهم بقلبه و لِسانه» و آیاتی نظیر «ما لِلظّالمینَ مِن حَمیمٍ و لا شَفیعٍ یُطاع»، «… لا یَشفعونَ الّآ لِمَن ارتَضی..» و…، زیدیه معتقدند شفاعت نبی (صلی الله علیه و آله) اختصاص به مؤمنین دارد و در حقیقت به معنای زیادی درجه و مقام مؤمنین در قیامت است. در حقیقت مرتکب کبیره¬ای که توبه نکرده از دنیا رود، در قیامت مشمول این شفاعت نخواهد شد. این بحث ارتباط مستقیم با وعیدی بودن زیدیه دارد و این¬که واردین در جهنم خالد در آن هستند و اصلاً جایی برای شفاعت نبی (صلی الله علیه و آله) باقی نمی¬ماند.
4-4-3-2. اخلاقی
بر اساس تقسیم بندی مرسوم در علم اخلاق، روح انسان که موضوع علم اخلاق است دارای سه نیرو یا قوّه است: «توانایی شناخت»، «توانایی جذب» و «توانایی دفع». روح را به جهت نیروی نخست «نفس مطمئنه» یا دارای قوه ناطقه گویند. روح را با توجه به نیروی جذب «نفس امّاره» یا دارای قوه¬ی شهویه می¬نامند و روح را با در نظر گرفتن نیروی دافعه «نفس لوّامه» یا دارای قوه¬ی غضبیه می¬نامند. هر کدام از این سه توانایی و نیرو وقتی به فعلیت برسد دارای یکی از سه حالت: «افراط یا زیاده¬¬روی»، «اعتدال یا میانه¬روی»، «تفریط یا کوتاهی» است. میانه¬روی و اعتدال، فضیلت اخلاقی به شمار می¬رود و هر کدام از افراط¬ها و تفریط¬ها رذیلت یا زشتی اخلاقی شناخته می¬شوند. با توجه به آن¬چه گذشت کلیات فضایل اخلاقی عبارتند از: اعتدال در شناخت و درک که «حکمت» نامیده می¬شو، اعتدال در شهوت و جذب «عفت» نامیده می¬شود، اعتدال در غضب و دفع که «شجاعت» نام دارد. طبق این تقسیم¬بندی می¬توان احادیث اخلاقی امالی هارونی را، به صورت زیر دسته¬بندی کرد:

مطلب مرتبط :   ایمان، "، ,، مدیران

فضایل قوه¬ی ناطقه رذایل قوه¬ی ناطقه
علم¬آموزی، طلب علم، شناسایی عالمان و احترام به آن¬ها و طولانی کردن مجالست با آنان، تفقّه در دین (ح164)، لزوم مقدّم داشتن بصیرت برجهاد (خطبه¬ی زید بن علی به اصحابش ص279)، کم کردن کلام و افزایش تفکّر(ح611)، بصیرت (ح611)، تدبّر در عاقبت امور (ح615و675)، عمل به علم، لزوم کتابت و حفظ علم و آموزش آن (ح168). بیان و وضع علم برای غیر اهلش، کتمان علم در آنچه که مایه¬ی نفع دین است، علم¬آموزی برای دنیا¬طلبی، علم آموزی از نااهلان.

همچنین برخی عبارت¬ها در فضل علم و عالم بیان شده¬اند از جمله: دانش به دیگران آموختن به منزله¬ی صدقه دادن است، عمل عالم در حکم جهاد است و برایش حسنه محسوب می¬شود، نگاه کردن به صورت عالم عبادت است، علم بهتر از مال است زیرا تو را حفظ می¬کند؛ در حالی که تو مال را حفظ می¬کنی و مال با انفاق کم می¬شود اما زکات علم بیان آن برای اهلش است، برترین مردم عاقل¬ترین آن-هاست، درجه¬ی یک فقیه بالاتر از 70 عابد است، بالاترین علم معرفت به خداست (ح149).

فضایل قوه¬ی شهویه رذایل قوه¬ی شهویه
رعایت عفت و حفظ فروج (ح655 و551؛ شبیه این مضمون ولی برای زنان در ح291)، یاری رساندن مظلوم در برابر ظالم (ح738)، منع و دفع ظلم ظالم، رعایت عدالت چه در حالت خشم چه رضایت (ح543 و 558). شهوت بطن و فرج (ح716)، توجه به شهوات و لذت¬ها (مضمون غالب خطب و مواعظ امیرالمؤمنین در باب14و ح549)، ظلم در حق دیگران (چه مالی چه جانی)، یاری ظالم (ح751)، ظلم کردن حتی نسبت به کسی که در حق تو ظلم کرده (ح736)، ظلم به نفس.

مطلب مرتبط :   موافقم،، زنان، خیابان، بلوار

برخی از عبارت¬ها در این زمینه عبارتند از: ظلم در قیامت (ظلمات) تاریکی است، هر گناهی پس از توبه آمرزیده می¬شود جز ظلم که اول باید فرد مظلوم راضی شود و….
فضایل قوه¬ی غضبیه رذایل قوه¬ی غضبیه
کنترل غضب (ح701و 189)، حسن خلق (اکثر احادیث باب34)، احسان به زنان و بردگان (ح663)، موعظه¬ی اهل وعیال (ح523)، صبر بر سختی اهل و عیال (غالب احادیث باب31)، صبر در راه ایمان، ایمن بودن مردم از دست و زبان فرد (ح185،193،194 و200)، ترحّم به صغیر و اجلال کبیر (ح159 و 698)، نیکی به کسی که در حق تو بدی کرده است، لزوم همکاری با امام عادل، رعایت عدالت چه در رضا چه در خشم (ح543)، حلم (ح564)، حبّ و بغض در راه خدا (اکثر احادیث باب 35)، بغض با اهل معاصی و حبّ با اهل تقوا (ح591)، فرو بردن خشم وحفظ زبان (ح604)، صفح کسانی که به تو بدی کرده¬اند (ح671). بدرفتاری با اهل و عیال (ح523)، همکاری با امام جائر (چنین فردی گویا همه¬ی خلق را کشته است ح آخر صفحه 415)، نپذیرفتن عذرخواهی افراد (احادیث باب 36)
اما در تقسیم بندی دیگری از علم اخلاق، فضایل و رذایل اخلاقی را می¬توان در سه حوزه اخلاقی مسائل مرتبط با خداوند، مرتبط با جامعه و افراد اجتماع و مرتبط با خود (نفس) جای داد. محورهای اخلاقی هارونی در این زمینه عبارتند از:
1ـ ارتباط با خدا: اخلاص عمل، استغفار و توبه و پشیمانی نسبت به گناه (غالب احادیث باب20)، خوف از خدا در نهان و آشکار (ح543 وح 558)، تسبیح و ذکر الهی (اغلب احادیث باب 39)، یقین به خداوند، امید به رحمت الهی (ح675 و680)، توکّل، قرائت قرآن (غالب احادیث باب13).
2ـ ارتباط با اجتماع: نصیحت ائمه¬ی مسلمین و همکاری با امام عادل (ح آخر صفحه 415، مضمون احادیث 509 و 511)، شرکت در جماعات (ح512)، برآورده کردن حاجت برادر مسلمان واهتمام به امر آنان، پسندیدن آنچه خود می¬پسندی برای دیگران (ح 199، 204و 206)، راحت گرفتن بر افراد و قبول عذرخواهی آنان و صفح، پرهیز از اذیت و آزار دیگران، احترام به دیگران، نهی از اعتزال از مردم (ح198)، قرض دادن به نیازمندان (ح556)، توجه به مصلحت جامعه و سایر افراد در مقابل فقط خودسازی، عیادت مریض (ح546).
3ـ ارتباط با