قرآن، فلسفه، ائمه، مسلمانان

حادثه سقیفه وارد آمده که آن ترجمه فلسفه و انتشار آن در بین مسلمانان به دستور رشید بود… رسوخ فلسفه در اذهان مسلمانان سبب وهن جمیع احادیث معارف در نظرشان گشت، حتی علمای محقق شیعه براثر مشوب بودن ذهن به فلسفه به این روایات اهتمام نکردند و این سبب شد بسیاری از اخبار معارف از بین برود. (اصفهانی، تقریرات، 154 – 156)
به اعتقاد مخالفین فلسفه، به خوبی روشن است که کتابی چون قرآن هنگامی‌که دعوت به تعقل می‌کند و عقل را ملاک قرار میدهد نمیشود برای تعقل روشی نداشته باشد. انتظار اینکه پس از گذشتن دو تا سه قرن از نزول قرآن نظام خلافت اموی و عباسی و ایادی یهودی و مسیحی دست‌به‌هم بدهند و منطق یونانی را ترجمه کنند و سپس آن منطق معیار تعقل مسلمانان قرآنی شود، چگونه درست خواهد بود. (حکیمی،1375، 344)
در همین راستا برخی معتقدند اگر همین امروز بیاییم و قرآن را مبنای منطق و معرفت‌شناسی‌مان قرار دهیم، خیلی پیشرفته‌تر از یونان خواهیم بود و از دنیای جدید هم پیشرفته‌تر خواهیم بود. (زارع، ۱۳۸۸)
نقد و بررسی
از مطالب فوق مخالفت با اصل فلسفه و منطق منظور می‌شود ولیکن در جاهای دیگر چه میرزا مهدی اصفهانی و چه جعفر سیدان در خصوص قبول اَشکال و صور منطقی و ایراد نقدهایی بر مقدمات بحث‌هایی نموده‌اند، اما به‌طورکلی بحث از دو حال خارج نیست اگر کلیت قبول است و منطق در عبارات ایشان اشتراک معنوی با منطق رایج داشته و منظور این است که برخی مقدمات بدیهی نیست، که اینجا نقطه اتصال مبانی فکری هر دو مکتب است، اما اگر منظور تردد کلی یادگیری علوم از یونانیان و… است که البته این مطلب مصرح ایشان است باید به نکاتی در این خصوص اشاره نمود:
در خصوص سخن استاد حکیمی که می‌گویند: «انتظار این‌که پس از گذشتن دو تا سه قرن از نزول قرآن نظام خلافت اموی و عباسی و ایادی یهودی و مسیحی دست‌به‌هم بدهند و منطق یونانی را ترجمه کنند و سپس آن منطق معیار تعقل مسلمانان شود، چگونه درست خواهد بود.» (حکیمی،1375، 344) باید گفت که این سخن در حالی است که با کوشش مرکز تخصصی علم کلام کتابی تحت عنوان «منطق در آیینه معارف اسلامی» تدوین شده که طی آن تمامی اصول منطقی ـ به گفته ایشان ارث رسیده از منطق یونانی ـ با قرآن تطبیق شده و نمونه‌های بسیاری از اَشکال منطقی آیات قرآنی تبیین شده است. نمونه این کار را در کتاب «المنطق مع تمارین علی الایات و الروایات» با تحقیق حسین میرزایی سیجانی می‌توان ملاحظه نمود. از طرف دیگر منطق دانان عموماً تأکید دارند که انسان بالفطره میاندیشد و بالفطره منطق را به کار میگیرد، لکن راه صحیح فکر و واقع نشدن در خطا نیازمند اعمال روشی بسیار دقیق است که قالب مخصوص دارد. آن روش را با دقت عقلانی کشف کرده و نام آن را منطق نهادهاند. آیا این خود قرآن نیست که در بیان معارف خویش بارها از قیاس استثنایی استفاده می‌کند یا این‌که مثلاً تا قرن سوم معلوم نشدهاست که جملۀ «لوکان فیهما الهۀ الا الله لفسدتا» همان قیاس استثنایی است آیا به معنای این است که فهم قرآن تا آن زمان منوط به منطق و فلسفه یونانی بوده است؟
حال چگونه می‌توان گفت که منطقی که فلاسفه اسلامی استفاده می‌نمایند و منطبق با همان عقل صریح بوده و به‌کرات مبانی آن در قرآن استفاده شده است منطقی مخالف معیار تعقل در قرآن است.
ثانیاً احادیث و روایات شریفه اهل‌بیت مملو از اصطلاحات فلسفی یا تفکر عمیق عقلانی است. در خطب شریف نهجالبلاغه یا روایات مبارکه توحید، گردآوری شده در کافی یا توحید صدوق. ‏(ارشادی نیا،1382، 115)‏
اگر راه صحیح کاربرد عقل، تنها و تنها در خود قرآن باشد و بشر تا آن زمان این روش را در اختیار نداشت، آیا این سخن دربارۀ امم پیشین پیامبران نیز صادق است که اگر آن‌ها به استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین راه‌یافته‌اند، خطا کردهاند و لذا روش قرآن انحصاری است و تازه اختراع شده است؟!
همچنین در تاریخ پیدایش مسیر فلسفه در بین مسلمانان در عصر ائمه، مشاهده نشده است که فیلسوفان در مناظرهای با ائمه و به‌ویژه امام رضا (ع) طرف شده باشند، اگرچه در بین طرفهای مقابل، متکلم دینی از فرقههای اسلام وجود داشتهاند. ‏(همان، 114)‏
تمامی موارد فوق در حالی است که مسائلی که ابن‌سینا با آن روبرو شده برای ارسطو و امثال او مطرح نبوده است به همین جهت فلسفه ابن‌سینا فلسفه ارسطو نبوده است و هر یک را می‌توان با یک سلسله از مشخصات از یکدیگر جدا نماییم.(ابراهیمی دینانی، 1377، 273)
در این نقد مخالفین مغالطه انگیزه برانگیخته اتفاق افتاده است.
ترویج و گسترش فلسفه به‌ویژه توسط پیرامون مکتب اهل‌بیت و تمسک به اصول عقلی و فلسفی برای ‏مقابله با اشاعه و معتزله که در مقابل امامان بوده‌اند انجام‌شده است. ‏(ارشادی نیا،1382 ، 129)
همچنین در طول ادوار مختلف دغدغه عدم مخالفت فلسفه با آیات و روایات را در سخنان پیروان حکمت متعالیه می‌توان ملاحظه نمود مرحوم علامه طباطبایی در این خصوص می‌گوید: این خود کتاب و سنت است که بشر را دعوت مى‏کند به اینکه هر چه بیشتر طرق عقلیه صحیح را به کار ببندد، (و ما مى‏دانیم که طرق عقلیه صحیح، چیزى جز مقدمات بدیهى و یا متکى بر بدیهیات نیست)، این قرآن کریم است که مى‏فرماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»، در این مقوله آیات و اخبار بسیارى هست که انسان‌ها را به تفکر صحیح دعوت مى‏کند، بله کتاب و سنت از پیروى هر چیزى که مخالف صریح و قطعى آن دو است نهى مى‏کند، و این هم صرف تعبد نیست، بلکه جهتش این است که کتاب و سنتى که قطعى باشد حکمى که مى‏کنند خود از مصادیق احکام عقلى صریح است، یعنى عقل صریح آن را حق و صدق مى‏داند، و محال است که دوباره عقل برهان اقامه کند بر بطلان چیزى که خودش آن را حق دانسته است. (طباطبایی، 1374، ج‏5، 422‏)
شخصیت‌های تفکیک که خود در استنباط احکام، از قواعد اصولی استفاده می‌کنند، آیا آن اصول را قالبی از ‏پیش تعیین‌شده برای فهم مراد ائمه در فروعات نمی‌دانند؟ آیا همه این اصول را به تقلید و یا نقل از ائمه به ‏ارشاد برده‌اند؟ آیا درست است بگوییم فهم مرادات ائمه متوقف بر این بوده است که سال‌های سال بعد از ‏حیات ائمه مکتب اصولیون در قبال اخباریون پی‌ریزی شود و سپس فهم مراد ائمه دربارۀ احکام میسور ‏گردد. ‏(ارشادی نیا، 1382، 129)‏
تأسیس یا تدوین یک طریقه ربطى به فرض فاسد مؤسس ندارد. علامه در تفسیر المیزان با ذکر عبارتی از قائلین به این نظریه می‌گوید:
«بعضى دیگر از همین متکلمین گفته‏اند: «علم منطق لاطائلاتى است که به‌منظور بستن در خانه آل محمد (ع) سر هم بافته‏اند، سازندگان این علم منظورشان این بوده که مردم را از پیروى کتاب و سنت بازدارند و بر هر مسلمانى واجب است که از پیروى علم منطق اجتناب کند.» این گفتار نیز خود مرکب از چند قیاس اقترانى و استثنایى منطقى است. صاحب این استدلال توجه نکرده که تأسیس یا تدوین یک طریقه ربطى به فرض فاسد مؤسس ندارد، ممکن است شخصى براى به دست آوردن یک هدف فاسد، راهى را احداث کند و راه سازی‌اش خوب باشد ولى غرضش فاسد و بد باشد، شمشیر فی‌نفسه چیز خوبى است زیرا وسیله دفاع است، ولى ممکن است شخصى شمشیر را درست کند براى کشتن یک مظلوم، و همچنین دین خدا که بزرگ‌ترین نعمت خدا است و بسیار خوب است ولى ممکن است فردى این دین را در راه به دام انداختن متدینین بکار ببرد، یعنى در بین مردمى متدین اظهار دیانت کند تا آنان به وى اعتماد کنند و آنگاه کلاه سرشان بگذارد.» (طباطبایی، 1374، ج‏5، 420‏)
کلام آخر آنکه منطق یک طریقه معنوى است که هر انسانى در مرحله تفکر به‌حسب طبع محتاج به آن است ‏نه به سفارش کسى، و چون خداى سبحان در کتابش و رسول خدا در سنتش منطقى و مستدل سخن گفته‏اند، ‏ناگزیر باید ما نیز به طریقه صحیح استدلال آشنا شویم تا دلیل‏هاى قرآن و سنت را بفهمیم، همچنین اینان در ‏رد منطق، اصول منطق را بکار برده‏اند و با اینکه خواسته‏اند ما را از استعمال منطق نهى کنند، خود آن را ‏استعمال کرده‏اند، ما هم که میگوییم قرآن به‌سوی استعمال منطق هدایت مى‏کند منظورمان این نیست که یکى ‏از واجبات اسلام خواندن درس منطق است. بلکه مى‏خواهیم بگوییم استعمال منطق امرى است اجتناب‌ناپذیر ‏و کسانى که مى‏گویند منطق لازم نیست مثلشان مثل کسى است که بگوید: «قرآن مى‏خواهد ما را به مقاصد دین ‏هدایت کند، ما چه‌کار به زبان عربى داریم که زبان مشتى عرب جاهلیت است که چنین و چنان بودند، پس ‏عربى خواندن هیچ لازم نیست.» (همان، 433‏)
2- اختلاف در آرای فلسفی
به عقیده منتقدان فلسفه اسلامی بعدازآنکه اختلافات فلاسفه را در بسیاری از مطالب و اشتباهات آنان را در مسائلی چون ‏طبیعیات دیدیم، بشری که مدت‌ها در طبیعیات به خطا و اشتباه رفته، چگونه مأمون است از این‌که در مسائل عالی‌تر در الهیات به خطا و اشتباه نرفته است. (تهرانی، 1359،

مطلب مرتبط :   اسف، اندوه، غضب، حزن