قرآن، علی، گفتند:،

آمریکا چند هفته پیش از فرا رسیدن دهمین سالگرد حملات تروریستی 11 سپتامبر هشدار داده بود که نیروهای افراطی نقشه‌هایی دارند تا به این مناسبت و زیر پوشش نام شبکه القاعده، به تأسیساتی مانند پالایشگاه‌های نفتی و کارخانه‌های شیمیایی در آمریکا حمله کند.324 در حال حاضر نیز با وجود تمهیدات فراوانی که دولت‌های اروپایی و اتحادیه‌ی اروپا جهت مقابله با حملات تروریستی در این قاره اندیشیده‌اند، وهابیون عضو تشکیلات القاعده همچنان خطر جدی علیه امنیت ملی کشورهای اروپایی محسوب می‌شوند. در روزهای پایانی سال 2011م.، رئیس سازمان امنیت داخلی انگلیس تصریح کرده بود که شبکه‌ی القاعده، به رهبری ایمن الظواهری بزرگترین تهدید امنیتی برای بازهای المپیک 2012م. لندن محسوب می‌شود.325 نمایندگان مجلس آلمان در ماه آوریل سال 2010م. پیش نویس طرحی را از «مرکز بین‌المللی مبارزه با تروریسم و افراط‌گری دینی» دریافت کردند که طی آن از مقامات آلمانی خواسته شده بود تا اسامی علمای تکفیری وهابی را در فهرست سیاه قرار دهند و مانع از ورود آنان به اروپا شوند. علی السرای، مسئول این سازمان در دیدار با مقامات آلمانی ضمن ارائه پیش‌نویس این طرح گفته بود که اکنون وقت آن رسیده تا در برابر علمایی که بی‌پروا به بهانه‌های مذهبی و سیاسی زندگی مسلمانان بی‌گناه و پیروان سایر ادیان الهی را تهدید می‌کنند، ایستادگی شود. به گفته‌ی وی اسناد و فیلم‌هایی در این زمینه به زبان آلمانی به مقامات این کشور داده شده است که نشان دهنده‌ی جدّی بودن فتاوای تروریستی علمای وهابی و چشم‌پوشی مقامات سعودی از سخنان و رفتار شوم آن‌ها است.326
گفتار چهارم: پیامدهای اعتقادی تفکرات وهابیت
1. زنده شدن روح خوارج در جامعه اسلامی
خوارج یعنی شورشیان به معنای سرکشی و طغیان گرفته شده است. پیدایش آنان در جریان حکمیت است. خوارج کسانی بودند نه بصیرت دینی داشتند و نه بصیرت عملی مردم نادان و فاقد بصیرت بودند بلکه اساساً منکر بصیرت در عمل بودند. زیرا این تکلیف را امری تعبدی می‌دانستند و مدعی بودند با چشم بسته باید انجام داد.
برخی خوارج را نخستین دسته‌ای از سپاه امام علی دانسته‌اند که امام را به پذیرش صلح وادار و پس از حکمیت با آن مخالفت کردند برخی دیگر بین کسانی که امام را به صلح و پذیرش حکمیت دعوت کردند، با کسانی که پس از حکمیت با آن مخالفت نمودند، تفاوت گذارده‌اند. به هرحال، چون علی ضفین را ترک کرد و به سوی کوفه آمد، مخالفان از او جدا شده، به حروراء از دهکده‌ای نزدیک کوفه رفتند و شبث بن ربعی تمیمی را به پیشوایی و عبدالله بن کرّاء را به امامت جماعت نماز برگزیدند. علی ابن عباس را نزد آنان فرستاد و سپس خود نیز نزد آنان رفت تا آنان را از فتنه باز دارد آن حضرت حتی از ورود آنان به مسجد کوفه جلوگیری ننمود و نامشان را نیز از بیت المال قطع کرد و پیشگام جنگ با آنان نشد این مدارا کردن درجذب بسیاری از خوارج موثر افتاد.327 اما پیدایش خوارج در اثر غفلتی بود که در زمان خلفا صورت گرفته یکی از پدیده‌های اجتماعی که در دنیای اسلام رخ داد این بود که طبقه‌ای در اجتماع اسلامی پیدا شد که به اسلام علاقه‌مند بود، به اسلام مومن و معتقد بود اما فقط ظاهر اسلام را می‌شناخت با روح اسلام آشنا نبود؛ طبقه‌ای که هرچه فشار می‌آورد فقط روی مثلاً نماز خواندن بود نه روی معرفت، نه روی شناسایی اهداف اسلامی. یک طبقه مقدس مآب و متنسک و زاهد مسلک در دنیای اسلام به وجود آمد که پیشانیهای این‌ها از کثرت سجود پینه بسته بود، کف دست‌ها و سر زانوهای این‌ها از بس که در روی زمینها سرها را به سجده گذاشته بودند و دستها و زانوها را روی خاکها و شنها قرار داده بودند و سجده‌های بسیار طولانی کرده بودند پینه بسته بود. وقتی علی ابن عباس را سراغ این‌ها فرستاد آن‌گاه که همین‌ها علیه علی طغیان و شورش کرده بودند، هنگامی که آمد خبر آورد این طور توضیح داد: «لهم جِباهٌ لِطولِ السجودِ» پیشانیهایشان از کثرت سجده مجروح شده است، وَ (اَیدٍ کَثَفناتِ الاِبِلِ» دستهایی که مثل زانوی شتر پینه بسته است، «عَلیهِم قُمَصٌ مُرَخَّصَهٌ لباس‌های کهنه زاهد مآبانه به تن دارند وَ هُم مُشَمِّرونَ از همه بالاتر قیافه مصمم و تصمیم قاطع اینهاست.328
ریشه‌ی اصلی خارجی‌گری را چند چیز تشکیل می‌داد:
1- تکفیر علی و عثمان و معاویه و اصحاب جمل و اصحاب تحکیم (کسانی که به حکمیت رضا دهند) عموماً، مگر آنان که به حکمیت رأی داده و سپس توبه کرده‌اند.
2- تکفیر کسانی که قائل به کفر علی و عثمان و دیگران که یادآور شدیم – نباشند.
3- ایمان، تنها عقیده قلبی نیست، بلکه عمل به اوامر و ترک خواهی جزء ایمان است.
ایمان امر مرکبی است از اعتقاد و عمل.
4- وجوب بلاشرط شورش بر والی و امام ستمگر می‌گفتند: امر به معروف و نهی از منکر مشروط به چیزی نیست و در همه جا بدون استثناء باید این دستور الهی انجام گیرد.
اینها به واسطه این عقاید، صبح کردند در حالی که تمام مردم روی زمین را کافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش می‌دانستند.329
علی در شرایطی خلافت را به دست می‌گیرد که چنین طبقه‌ای هم در میان مسلمین وجود دارد و در همه جا هستند؛ در لشکریان خودش هم از این طبقه وجود دارند. جریان جنگ صفین و حیله معاویه و عمروعاص پیش می‌آید. آن ساعتی که این‌ها احساس می‌کنند که دارند شکست می‌خورند و شکستشان شکست نهایی است، نقشه می‌کشند که از همین استفاده کنند دستور می‌دهند قرآن‌ها را بالای نیزه کنند: ایها الناس! همه‌ی ما اهل قرآنیم، همه‌ی ما اهل قبله هستیم، چرا می‌جنگید؟ اگر می‌خواهید بجنگید پس بیایید این قرآن‌ها را بزنید فوراً همین طبقه دست از جنگ کشیدند، گفتند: ما با قرآن نمی‌جنگیم. آمدند خدمت علی که دیگر قضیه حل شد، قرآن به میان آمد، حالا که قرآن به میان آمده دیگر جنگ معنی ندارد. علی فرمود: مگر شما نمی‌دانید که از روز اول سخن من به این‌ها این است که بیایید ما براساس قرآن حکومت و قضاوت کنیم، ببینیم حق با کیست؟ این‌ها دروغ می‌گویند؛ این‌ها قرآن را به میان نیاورده‌اند. اهمیت ندهید، من امام شما هستم، من قرآن ناطق شما هستم بزنید بروید جلو گفتند: عجب! چه حرف‌ها می‌زند؟ اما تا به حال تورا آدم خوبی می‌دانستیم.
و می‌گفتیم تو آدم خوبی هستی، معلوم شد تو هم آدم جاه طلبی هستی، یعنی ما برویم با قرآن بجنگیم؟! خیر، نمی‌جنگیم. بسیار خوب، شما بجنگید. مالک اشتر مشغول پیشروی بود. گفتند: فوراً فرمان بده که مالک اشتر برگردد که دیگر جنگ با قرآن روا نیست. فشار زیاد آوردند. علی پیغام داد که مالک برگرد. مالک برنگشت، گفت: آقا اجازه بدهید، یکی دو ساعت دیگر بیش‌تر باقی نمانده است، شکست نهایی نصیب این‌ها می‌شود. آمدند به علی گفتند که مالک بر نمی‌گردد، این طبقه گفتند: یا مالک را برگردان یا همین جا با این شمشیرهای خودمان (بیست هزار نفر بودند) قطعه قطعه ات می‌کنیم. تو داری با قرآن می‌جنگی؟ علی پیغام داد: مالک اگر می‌خواهی علی را زنده ببینی برگرد. قضیه حکمین پیش آمد گفتند: دو نفر حَکَم معین کنیم. حالا دیگر قرآن به میان آمده بسیار خوب، داور معین کنیم. آن‌ها عمروعاص شیطان را معین کردند. علی ابن عباس عالم دانشمند، زیرک را پیشنهاد کرد. گفتند: خیر ابن عباس پسر عمویت، قوم و خویش توست، ما باید کسی را انتخاب کنیم که با تو قوم و خویش نباشد.
فرمود: مالک اشتر گفتند: نه ما مالک اشتر را قبول نداریم. چند نفر دیگر را هم قبول نکردند. گفتند: ما فقط ابوموسی اشعری را قبول کردیم. حالا ابوموسی کیست؟ آیا جزء لشکریان علی است؟ نه، ابوموسی کسی است که قبلاً حاکم کوفه بوده و علی او را از حکومت کوفه معزول کرده است. یک آدمی است که اصلاً در دلش با علی دشمنی دارد. ابوموسی را آوردند. ابوموسی هم گول عمروعاص را خورد و آن حلقه‌ای که به بازی شبیه‌تر بود و مکرر شنیده‌اید رخ داد.
وقتی فهمیدند گول خورده‌اند، گفتند: اشتباه کردیم. حالا که می‌گویند اشتباه کردیم، اقرار آن اشتباهشان اشتباه دیگری است. نگفتند اشتباه کردیم آن روزی که از جنگ با معاویه دست برداشتیم و باید می‌جنگیدیم؛ این، جنگ با قرآن نبود، جنگ له قرآن بود نه علیه قرآن. گفتند: نه، آن درست بود و نگفتند اشتباه کردیم که ابوموسی را معین کردیم باید تسلیم می‌شدیم یا مالک اشتر را می‌فرستادیم؛ بلکه گفتند: اساساً این که ما قبول کردیم در دین خدا دو تا انسان بیایند داوری کنند. کفر است. در قرآن می‌فرماید: اِنَّ الحُکم اِلّا لله330 حکم منحصراً مال خداست.چون قرآن گفته منحصراً مال خداست. هیچ انسانی حق داوری ندارد. پس اساساً داور معین کردن، کفر و شرک بوده است. همه مان کافر شدیم. ما که توبه کردیم: استغفرالله ربّی و اتوبُ الیه. آمدند سراغ علی: علی! تو هم که مثل ما کافر شدی، تو هم استغفار کن. فرمود: شما اشتباه می‌کنید حکمیت کفر نیست، معنی آیه را شما نمی‌دانید، «اِن الحُکمُ الاّ لله» یعنی قانون فقط از ناحیه خدا باید وضع بشود یا کسی که خدا به او اجازه

مطلب مرتبط :   معنوی، حقوقی، دادرس، مطالبۀ