فلسفه، صدرا، قرآن، معرفتی

بدین معنا که شکل و قضیه‌ای که از بدیهیات یقینیات و قطعیات برخوردار است تشکیل شود؛ درحالی‌که مقدمات آن‌هم یقینی است بدون شک چنین برهانی حجت است.» (سیدان، شماره 42، 205) چرا نباید برای فهم قرآن استفاده شود؟ البته این مهم که نباید با مصرحات قرآن و روایات، تناقضی داشته باشد امری لازم و البته پذیرفته‌شده در حکمت متعالیه می‌باشد.
اختلاف‌نظر فلاسفه با ظاهر قرآن
حضرت علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌نویسد:
«بعضى گفته‏اند: «درست است که سلوک بر طبق منطق سلوکى عقلى است، لیکن چه‌بسا مى‏شود که سلوک عقلى آدمى را به نتیجه‏اى مى‏رساند که خلاف صریح کتاب و سنت است، هم چنان‌که مى‏بینیم آراى بسیارى از فیلسوف نماها به چنین نتایجی منتهى شده است.» (قزوینی، 1373ه، ج 3 ، 57‏) این گفتار نیز از قیاسى اقترانى تشکیل شده، چیزى که هست در آن مغالطه شده از این جهت که به خطا انجامیدن آراى فلسفى نه به خاطر شکل قیاس‏هاى منطقى آن است، و نه به خاطر ماده‏هاى بدیهى آن، بلکه بعضى از مواد آن آراى فاسد بوده، و درنتیجه آمیختنش با مواد صحیح به نتیجه فاسد منتهى شده است.» (طباطبایی، 1374، ج‏5، 420‏)
علامه در ادامه این بحث می‌گوید:
«اگر آنچه گفته همان‌طور است که او گفته، و از کلام فلاسفه و عرفا فهمیده، و نقض صریح آن را از دین حق ‏یافته، ما نیز آن را رد مى‏کنیم. چون در این فرض شکى نیست که چنین رأى فلسفى و نظریه عرفانى که ‏مخالف صریح دین است از لغزش‌هایی است که پژوهشگران در فلسفه و سالکان در مسلک عرفان مرتکب آن ‏شده‏اند، ولى همه حرف ما در این است که اشتباه یک فیلسوف و لغزش او را نباید به گردن فن فلسفه ‏انداخت، بلکه خود آن فرد است که باید مورد مؤاخذه قرار گیرد.» (همان، 426‏)

ت- خطای روش‌شناختی در استفاده از قرآن و عرفان در مقدمات برهان
در اندیشه پیروان این رأی، ترکیب عرفان و فلسفه مسیر معرفت را دچار آشفتگی و مغلطه خواهد کرد! اگر در یک استدلال عقلی و فلسفی (برهان)، یکی از مقدمات ما نقلی یا شهودی باشد، این برهان، برهان نبوده، بلکه جدل و مغالطهای بیش نخواهد بود، زیرا در برهان، استناد ما به قضایای عقلی محض است که برای همه اذهان قابل‌درک و فهم است. اما اگر از مقدمات شهودی یا نقلی استفاده کنیم، استدلال ما برای کسی که به این شهود نرسیده، یا این نقل را نپذیرفته است، حالت جدل یا مغلطه پیدا می‌کند، چنانکه مسائل و اصول عرفانی نیز، با بحث و استدلال، آسیب میبینند. اگر هزار دلیل نیز، بر وحدت وجود و وهمی بودن کثرت بیاورند، باز برای ذهن ما هر چیزی خودش، خودش است و همه پدیدهها خودشان هستند و بس، فلذا فقط با کشف و شهود است که آن قابل‌ملاحظه است. (یثربی،1389، 24- 25)
اما به نظر می‌رسد اختلاف اصلی در تعریف فلسفه است، پیروان تفکیک این سه منبع معرفتی معتقدند که اگر فلسفه را سیر آزاد عقلانی بدانیم و بنا هم بر این باشد که سیر آزاد عقلانی داشته باشیم، آنگاه دیگر نباید این دغدغه را داشته باشیم که نکند قرآن به جبر قائل شود و من به اختیار معتقد باشم. و یا این‌که قرآن به وجود وحی قائل باشد و من به نفی وحی معتقد شوم. اگر سِیر، یک سِیر آزاد عقلانی است، باید بگویم هر چیزی را که تیغ برهان می‌برد، همان را می‌پذیرم؛ «نحن ابناء الدلیل» و هر جا دلیل رفت، ما هم به همان سو می‌رویم چه دلیل موافق با قرآن باشد و چه مخالف با آن. اگر فلسفه سیر آزاد عقلانی است، آیا می‌توانم بگویم که من، به‌عنوان یک فیلسوف، همواره این دغدغه را دارم که سخن و استدلالم با فلان حدیث نبوی و یا فلان حدیث قدسی، یا با فلان آیه کریمه قرآن، مغایر و مخالف نباشد؟ اگر بنای ما بر این باشد، نام این فلسفه ورزی نیست.
با نگاهی به فلسفه غرب مقداری بحث ملموس‌تر می‌شود مراد از حکمت در فلسفه غرب آن چیزی است که شهود خود شخص هم در آن مدخلیت دارد. البته، آن شهود غیر از وحی و غیر از قرآن و روایات است. اینک به این بحث نمی‌پردازیم که آیا حکمت به آن معنا، قابل دفاع است یا خیر، ولی به‌هرحال، میان حکمت84 و فلسفه85 فرق می‌گذارند. حتی گاهی میان تئوسوفی86 و فلسفه نیز فرق می‌گذاشتند؛ چراکه معتقد بودند که در فلسفه، تنها استدلال عقلی معتبر است اما در تئوسوفی یا در حکمت، شهودهای شخص هم محل توجه هستند. در میان ما، اگر متفکری همانند صدرای شیرازی شهود را مقدمه یک برهان قرار دهد، بی‌گمان می‌پذیریم، ولی نام آن را نمی‌توان فلسفه نهاد. (ملکیان، ۱۳۸۵) به نظر می‌رسد این مبنای اختلاف است، اختلافی که در تعریف از فلسفه وجود دارد تعریفی که خود صدرا نیز به آن التفات داشته و روش خود را برهان کشفی عنوان نموده و نه صرف برهان.
ث- عدم امکان جمع سه منبع معرفتی در عرض یکدیگر
برخلاف تأیید پیروان بزرگ او، از فیض تا علامه طباطبایی به اعتقاد مخالفین صدرا جمع روش‌ها در عرض هم امکانپذیر نیست، به این معنا که ممکن است شخصی زمانی متکلم باشد و بعداً فیلسوف شود، سپس به عرفان گراید. اما همزمان، در تنظیم یک جهانبینی نمیتوان از دو، یا چهار روش بهره گرفت. زیرا مبانی، مسائل، ابزار و اهداف هر روشی با روش‌های دیگر متفاوت است. خلط فلسفه، عرفان و جبران نقص و کاستی یکی با دیگری، نه‌تنها منطقی نیست بلکه نتایج و عوارض نادرستی نیز به بار میآورد. (یثربی،1389، 23) ابزار، مبادی و هدف هر سه منبع معرفتی از منظر یحیی یثربی در جدول ذیل بیان‌ شده است(همان، 24)

مطلب مرتبط :   جنگ، سنتی، سازش، صلح

ابزار
مبادی و مقدمات اولیه
هدف
فلسفه
حس و عقل
یافته‌های روشن حسی و عقلی
فهم واقعیت
کلام
متون دینی و دلایل عقلی و سمعی
عقاید خاص از ادیان و مذاهب موجود
اثبات عقاید خاص و پاسخ به نقدها
عرفان
ریاضت و مجاهده، و فنا شدن و شکستن حدود مرز تعیّن و هویت خود، و با کشف و شهود

دسترسی به معرفتی برتر از دسترسی حس و عقل با کشف و شهود
تحلیل و بررسی
برای بررسی صحیح نظریه مزبور باید موضوع، ابزار، مبادی و هدف هر یک از سه روش معرفتی عرفان، قرآن و برهان را مورد تحقیق و بررسی قرار داد که از موضوع این نوشتار خارج است، اما به‌اختصار باید اشاره نمود که فلاسفه به‌خصوص پیروان حکمت متعالیه موضوع فلسفه را وجود بماهو وجود دانسته و موضوع عرفان را نیز وجود حضرت حق که کل هستی است می‌دانند، و با این تعبیر بین موضوع این سه منبع معرفتی اختلافی را نمی‌توان مشاهده نمود، از طرف دیگر هدف هر سه کشف واقع است، حال جای تعجب است که فضیلت حکیمی که ذو ابعاد بوده و با ابزارهای مختلف به سراغ کشف حقیقت می‌رود، مورد اشکال مستشکل واقع می‌گردد.

اصل دوم: استفاده از قرآن و عرفان در مقام داوری و مقدمات برهان
اصلی‌ترین ایرادات واردشده به روش صدرا، معطوف به اصل تلفیق سه منبع معرفتی مذکور است، پس از بررسی و پذیرش تلفیق هدفمند سه منبع معرفتی توسط صدرا، حال صحبت از چگونگی آن به میان می‌آید، در خصوص ادعای این نوشتار مبنی بر استفاده وی در مقام داوری و مقدمات برهان، برخی اندیشمندان و حتی پیروان حکمت متعالیه مطلبی خلاف آن بیان نموده و استفاده صدرا از آیات و روایات را معطوف به مقام گرداوری دانسته‌اند که این مناقشه به‌تفصیل در فصل دوم در قسمت «چگونگی استفاده صدرا از سه منبع معرفتی(مقام گرداوری و یا مقام داوری)» مورد تدقیق و بررسی قرارگرفته، فلذا از تکرار آن خودداری می‌گردد.
اصل سوم: استفاده هدفمند از آراء اندیشمندان سلف
اصلی‌ترین نقدی که در این خصوص بر صدرا روا داشته‌اند التقاط اندیشه‌ها و عدم ذکر مأخذ و منبع مطالب می‌باشد، به اعتقاد ایشان صدرا در آثار خود مجموعهای از مطالب را گردآورده است و در بیشتر موارد، آن‌ها را از آثار و متون دیگران گرفته است؛ اما دریغا که وی در بیشتر موارد، به منابع خود اشاره نمیکند؛ مگر آنکه قصد نقد دیدگاهی را داشته باشد. (یثربی،1389، 35)
این نقدی است که حتی پیروان صدرا نیز به آن اشاره نموده‌اند. مرتضی مطهرى در انتهای جلد اول کتاب حرکت و زمان به‌تفصیل مواضعى را که بایستى در اسفار جابه‌جا شود یا بهتر آن بود که جاى بعضى مطالب عوض می‌شد، ذکر کرده است. (مطهری،1366،497) البته انتقادات مطهرى و علامه طباطبایى آن‌گونه نیست که مبانى ملاصدرا را متزلزل کند؛ اما مرحوم مطهرى این سخن را منکر است که فلسفه ملاصدرا را یک فلسفه التقاطى بینگاریم. (مطهری، 1379، ج3، 74ـ75)
در اینجا لازم است دو بحث از یکدیگر تفکیک شود.
الف- تهافت حاصل از التقاط اندیشه‌ها: در این قسمت بحث در آن است که صدرا افکار دیگران و مبانی مختلف خود را همچون اصالت ماهیت و اصالت وجود و وحدت تشکیکی وجود و وحدت شخصی وجود را چنان بدون نظم بیان نموده است که برداشتی جز التقاط و امتزاج اندیشه‌های مختلف از آن نمی‌توان نمود. در مقابل پیروان صدرا این را حاصل از دید باز صدرا در بیان اندیشه‌های مختلف و دیدگاه‌های مختلف و نقد آن‌ها و درنهایت برگزیدن نظریه برتر دانسته و رابطه سه رویکرد، مبنای قوم، وحدت تشکیکی وجود و وحدت شخصی وجود را رابطه‌ای طولی دانسته‌اند. این مهم در اصل چهارم بیشتر موردبررسی قرار

مطلب مرتبط :   &، اعتماد، (هاووس، Litwin