فلسفه، تأویل، فلاسفه، معارف

بلکه سزاوار است چنین گفته شود مفهوم وجود از غلطترین اشیاست و کنه آن درنهایت جلا.» (اصفهانی، ابواب الهدی، 39)
«بداهت امتناع اجتماع نقیضین جز ظهور حقیقت وجود و اینکه وجود طارد عدم است چیزی بیش نیست، ظهور حقیقت وجود عین واقعیت بداهت امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین است.» (همان، 48)
نمونه‌های زیادی از این اختلافات را می‌توان در تفاوت بین دیدگاه‌های متقدمی و متأخرین مکتب تفکیک ملاحظه نمود این اختلاف به‌قدری است که برای تاریخ‌نگاری جریان تفکیک از عباراتی همچون از افراط تا تعدیل سخن به میان آمده است.
مطلب دیگر در پاسخ به شبهه مزبور این است که اختلافات در بسیاری مواقع مکمل یکدیگر و در طول هم واقع شدهاند؛ یعنی نزاعها به سطح و عمق و ظاهر و باطن مسئله مربوط است. به عبارتی قرآن و کلمات آسمانی باطن و ظاهر دارد و در باطن خود نیز ذوبطون است امام خمینی(ره) در این خصوص میگوید:
«و از غرایب امر آن است که بعضی در مقام طعن و اشکال گویند که ائمه هدی (ع) فرمایشاتی را که میفرمایند برای ارشاد مردم باید مطابق با فهم عرفی باشد و غیر از آن معانی دقیقۀ فلسفه یا عرفانیه از آن‌ها صادر نباید شود. و این افترایی است بس فجیع و تهمتی است بسیار فظیع که از قلت تدبر در اخبار اهل‌بیت و عدم فحص در آن با ضمیمه بعضی امور دیگر ناشی شده است. فواعجبا اگر دقایق توحید و معارف را انبیا و اولیا (ع) تعلیم مردم نکنند، پس کی تعلیم آن‌ها کند! آیا توحید و دیگر معارف دقایقی ندارد و همه مردم در معارف یکسان هستند؟ معارف جناب امیرالمؤمنین (ع) با ما یکسان است و همین معانی عامیانه است یا آن‌که فرق دارد؟ و تعالیم آن لازم نیست، سهل است (که) حتی رجحان هم ندارد یا هیچیک نیست و ائمه (ع) اهمیت به آن ندادند.» ‏(خمینی، 1373، 627)‏
در این خصوص باید توجه نمود که اگرچه ما خطا میکنیم، اما حقیقت برای ما دست‌یافتنی است و نظریهها در مسیر جستجوی حقیقت، هرکدام در جایگاه تاریخی و جغرافیایی خود، آیهای از آیات الهیاند. همچنان که در آیات قرآن، ناسخ و منسوخ داریم، وجود ناسخ و منسوخ در نظریهها نیز بسیار ضروری است؛ زیرا نظریه آیه‌های انسانی و زمینی خداوندند. وقتی در آیههای آسمانی نسخ وجود دارد، چرا در آیههای زمینی در فکر نسخ نباشیم. نسخ چنان‌که در قران کریم است، نه‌تنها از ما چیزی نمیگیرد، بلکه چیزی هم میدهد: «ما آیهای را نسخ نمیکنیم یا از یادها نمیبریم، مگر آنکه آیۀ دیگر را در حد آن آیۀ نسخ شده، یا بالاتر و بهتر از آن، به شما میدهیم.» (بقره، آیه 106) (یثربی،1389، 12)
در این خصوص ماجرای حضرت خضر و موسی نیز دلیلی بر این نکته است. اختلاف دو اولیای خدا با یکدیگر مطلبی است که به‌راحتی نمی‌توان از آن عبور نمود و جای تأمل بسیار دارد.
نکته آخر در باب اختلافات، نظر دیگری است که در آثار سهروردی بسیار دیده می‌شود و آن حکمت خالده است، یعنی آنکه در طول ادوار مختلف تاریخ، مطالب تقریباً یکی است اما تقریرها مختلف است این مطلب را حتی در سخنان اندیشمندان معاصر نیز می‌توان ملاحظه نمود که می‌گویند فلاسفه بسیار از یکدیگر متأثرند به‌طور که مصطفی ملکیان در این خصوص می‌گوید:
«یک نوع آشتی‌جویی یا وحدت طلبی در فلسفه اسلامی وجود دارد که دارای مبنای نظری است. این اصل به این معنی است که سخنان، از هر سنخی که باشند، با یکدیگر اختلاف اساسی ندارند و اختلاف‌ها ظاهری است. مبنای این اندیشه، در فلسفه یا «حکمت خالده» ریشه دارد. در این فلسفه سلسله‌ای از آراء و عقاید روش‌شناختی، معرفت‌شناختی، هستی شناختی، خداشناستی، جهان شناختی، انسان‌شناختی و ارزش شناختی وجود دارد که در طول تاریخ میان همه حکما و فلاسفه مشترک بوده و همگی در باب این گزاره‌ها اتفاق‌نظر داشته‌اند. از منظر این اندیشه اختلافات فلاسفه به دو روش قابل تبیین است: بعضی اختلافات متفرع بر آن اشتراکات هستند و بعضی اختلافات ظاهری بوده و واقعی نیستند.» (ملکیان ، ۱۳۸۵)
نکته جالب آنکه یحیی یثربی به‌عنوان یکی از منتقدان فلسفه اسلامی در مقام نقد فلسفه اسلامی، عدم اختلاف در بین اقوال را ذکر می‌کند و می‌نویسد:
«نه‌تنها فارابی که همه فلاسفه پس از او را من نقد می‌کنم. ما در کل تاریخ فلسفه دوره اسلامی‌مان دو حرف هم نداریم! حرف فارابی را ابن‌سینا تکرار کرده و حرف ابن‌سینا را ملاصدرا تکرار کرده است. حالا در این میان ملاصدرا از عرفا هم وام گرفته است. ما در فلسفه اصلاً پیشرفتی نداشته‌ایم. همان قدم اول‌مان، قدم آخرمان نیز بوده است.» (زارع، ۱۳۸۸)
علامه طباطبایی در این خصوص می‌گوید:
«عده‌ای می‌گویند: «اگر علم منطق طریقه‏اى باشد که انسان را به واقعیات مى‏رساند، باید در بین خود اهل منطق هیچ اختلافى رخ ندهد، درحالی‌که مى‏بینیم خود آنان در آرایشان اختلاف دارند.» (قزوینی، 1370ق، ج 1، 12‏) این گفتار، خود یک برهان منطقى است و گوینده آن بدون اینکه خودش توجه داشته باشد قیاس استثنایى را در آن به‌کاربرده و اشتباهى که کرده این است که طرفداران منطق مى‏گویند: «منطق آلت و وسیله‏اى است که استعمال صحیح و درست آن فکر بشر را از خطا حفظ مى‏کند»، و هرگز نگفته‏اند که استعمال آن به هر طور که باشد چه درست و چه نادرست، فکر را از خطا حفظ مى‏نماید، و اگر خود منطقى‏ها در آرایشان اختلاف دارند به خاطر این است که یکى از دو طرف به‌طور صحیح منطق را به کار نبرده، و این قضیه بدان مِهم‌اند که کسى بگوید شمشیر وسیله و آلت قطع است و درست هم گفته، لیکن آلت قطع بودن آن شرط دارد و آن این است که به طریقه‏اى صحیح استعمال شود.» ‏(طباطبایی، 1374، ج‏5، 419)
3- مباینت دستاوردهای فلسفی با معارف الهی
به اعتقاد پیروان این دیدگاه فلسفه به نظر عقل خود در هر بابی از معارف و علوم، اساس و بیاناتی در مقابل گفتار انبیا و ملّیین دارد. (قزوینی، 1373ق، ج 3، 83)
سخن در این خصوص بسیار است اما به‌عنوان‌مثال بحث اختلاف‌نظر شریعت با فلاسفه در موضوعات صور نوعیه (اصفهانی، تقریرات، 178 تا 180)، حدوث یا قدم عالم (قزوینی، 1373ه، ج3 ،14)، در مسئله ایجاد عوالم کثیره(همان، 20)، لزوم معرفت فطری و رد معرفت اکتسابی در قرآن و روایات(اصفهانی، تقریرات، 25 و 196)، جسمانی بودن روح و تفاوت روح با نفس ناطقه(همان، 214) را می‌توان مطمح نظر قرار داد.
به عقیده پیروان این رأی بسیاری از آیات و روایات ما ناظر به نقد و رد یک نظریه فلسفی است که در فلسفه یونان مطرح بوده است. بنابراین اگر ما آن حرف فلسفی را نشناسیم و ندانیم حتماً نمی‌توانیم عمق آن آیه یا روایتی که ناظر به رد فلان مسئله در فلسفه یونان بوده را بفهمیم. مثلاً وقتی می‌بینیم اساس سوره توحید مبتنی بر نفی هر نوع تشبیه بین خالق و مخلوق است، زمانی می‌توانیم عمقش را درک کنیم که بدانیم فلسفه‌ها و اندیشه‌هایی در این عالم وجود دارند ازجمله در همین فلسفه به‌اصطلاح اسلامی و حکمت متعالیه که قائل به تشبیه بین خالق و مخلوق‌اند. ما زمانی می‌توانیم عمق آیه «لم یلد و لم یولد» را درک کنیم که بدانیم کسانی قائل به نظریه صدور عالم از ذات خداوند هستند. (نصیری، 1393)

مطلب مرتبط :  

نقد و بررسی
پاسخ به این نقد نیازمند بررسی تمامی آراءی است که ادعا می‌شود مخالف آیات و روایات است که از موضوع این نوشتار خارج است.
پ- پرهیز از تأویل و تفسیر به رأی
به عقیده پیروان این دیدگاه معرفت فلسفی یا شهود عرفانی نباید ابزار فهم قرآن و سنت شود، چون ‏این امر ما را گرفتار تأویل و تطبیق می‌کند. به عقیده آنان تأویل گرایی محصول حدیث‌شناسی غلط فلاسفه و ‏عرفاست. عارفی که شعوری یافته به‌جای آنکه آن شعور را به قرآن و سنت عرضه کند و صحت‌وسقم آن ‏را بسنجد اقدام به تأویل آیه و حدیث و تطبیق دادن آن بر ادراک و شعور خویش می‌کند. بحث تأویل ازجمله مباحث اصلی منتقدان صدرا است تا جایی که اسم دیگر مکتب تفکیک را مکتب ضد تأویل دانسته‌اند، در اندیشه پیروان تفکیک لزوم سره و خالص‌سازی معارف قرآنی و حقایق آسمانی و علوم وحیانی از التقاط و امتزاج و تأویل دلیلی است که بر لزوم تفکیک ذکر می‌شود و پاسداشت حریم قرآن و وحی و ادای حق آن‌ها به این است که مرز عقل و شهود از مرز وحی و حقایق آسمانی جدا و تفکیک گردد. (حکیمی،1375، 74).
در خصوص حدوث و قدم عالم صاحب بیان الفرقان در جلد 3 صفحه 14 می‌گوید:‏
همین اوهام و خرافات بی واقعیت است که اسم آن را دلیل و برهان گذاشته و موجب ‏دوری از رسیدن به حقیقت و سد باب ‏معرفت شده‌اند تا جایی که گفته‌های پیغمبران خدا ‏و ائمه را رد و استهزاء کردند و یا به آرا خود تأویل نمودند.‏
به اعتقاد مخالفین صدرا علت نیاز بشر به انبیا بر فلاسفه مخفی مانده است. زیرا آن‌ها به کتاب و سنت مراجعه نکرده و ‏در مهالک عجیبی واقع ‏شدند. حکمای پیشین شأن نبی را در حکمت عملی دیده و ‏در حکمت نظری برای پیامبر شأنی قائل نشدند و به کتاب و سنت ‏مراجعه نکرده و اصولاً ‏موافقت را شرط نمی‌دانند و در صورت مخالفت کتاب و سنت را تأویل می‌نمایند.(اصفهانی،

مطلب مرتبط :   مجلس، زیست‌محیطی، تعهدات، بازیگرانعنوان مطلب :کنکاشی در