(علیه، السلام)، حدیث، هارونی

129ـ 127، 136ـ 135، 164ـ 163، 173ـ 172، 180ـ 178، 182ـ 181، 185ـ 184، 185، 192ـ 191، 280ـ 279، 405ـ 404، 407ـ 406، 571.
همان‌طور که از عنوان کتاب ـ کشته شدگان آل ابیطالب ـ برمی‌آید، موضوع احادیثی که هارونی از این کتاب نقل کرده است، تاریخی است و به رویدادها و حوادث می‌پردازد. اکثر احادیث در فضائل اهل‌بیت است. دو حدیث از حسن‌بن علی (علیه السلام) نقل شده است که یکی خطبه‌ی ایشان پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) است؛ هنگامی که برخی افراد برای بیعت با ایشان آمدند. در این خطبه امام حسن (علیه السلام) تأکید می‌کند که پدرش به امامت او وصیت کرده است. حدیث دیگر مربوط به نحوه‌ی غسل و کفن و دفن حضرت امیر (علیه السلام) توسط امام حسن (علیه السلام) و ابن‌عباس است. در این حدیث سخنانی از امام حسن (علیه السلام) با ابن‌ملجم پیش از زده شدن گردن او آمده است. دو حدیث هم درباره‌ی فردی به نام «بشیر الرحّال» است که ساکن بصره است. یک حدیث نیز خبری از حبس آل‌حسن در زندان ابوجعفر و شدت سختی آنان است. و در نهایت حدیثی نیز پیرامون وصیّت حضرت علی (علیه السلام) به اطرافیانش در بستر بیماری آمده است.
از دیگر مصادر هارونی می‌توان به سنن ابن‌ماجه (… حدّثنا ابوعبدالله الحسین‌بن علی القزوینی قال حدّثنا علی‌بن ابراهیم القطان قال حدّثنا محمدبن یزیدبن ماجه القزوینی) و سنن ابو‌داوود (… حدّثنا عبدالله‌بن محمد القاضی ببغداد قال حدّثنا علی‌بن الحسن‌بن العبد قال حدّثنا ابوداوود سلیمان‌بن الأشعث) اشاره کرد.
4-2-3. بررسی توضیحات و مختارات هارونی در تیسیرالمطالب
در حوزه¬ی اندیشه¬های حدیثی ابوطالب، آن¬چه مهم است به تنظیم و گزینش¬های او در احادیث برمی¬گردد وگرنه بقیه که احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام¬علی (علیه السلام) است و کار خود ابوطالب این است که از میان هزاران حدیث، 845 حدیث را انتخاب کرده است. غالب احادیث کتاب اخلاقی است؛ همچنانکه اقتضای اکثر جلسات املا ـ و در برخی موارد هدف اصلی آن ـ وعظ و ارشاد بوده است. پس از آن به¬ترتیب احادیث در ابواب فضائل اهل¬بیت، فقه، اعتقادات، مرگ و امور مربوط به آخرت، تاریخ اهل¬بیت و بزرگان، بیشترین مقدار را به خود اختصاص داده¬اند. ابوطالب همچنین پس از بیان برخی احادیث به شرح آن¬ها می¬پردازد. توضیح برخی قسمت¬های حدیث و یا نقد برخی دیگر از این نمونه است و این امر حاکی از تفکّر عقل¬گرایانه¬ی حاکم بر اوست که به¬دنبال همنشینی با معتزلی مسلکان در او پدید آمد. پس از برّرسی شروح ابوطالب می¬توان آن¬ها را در چند محور دسته¬بندی کرد؛ هر چند در قیاس با کلّ کتاب، حجم این شروح ناچیز است.
4-2-3-1. کلامی
4-2-3-1-1. برخی مباحث توحید
هارونی به شرح برخی قسمت¬های دو خطبه¬ی عقیدتی امام علی (علیه السلام) می¬پردازد. اولی حدیث شماره 256 است و خطبه¬ای است موسوم به «غرّاء» که حضرت (علیه السلام) آن¬را در مسجد کوفه بیان فرمودند و پیرامون صفات خداست. هارونی در توضیح برخی عبارات می¬گوید: «لا تُدرِکُهُ الشَواهد» یعنی این¬که خدا از طریق مشاهده درک نمی¬شود. «لَم یَتَناهُ فی¬الاُوهام» یعنی خدا در اوهام جای نمی¬گیرد، زیرا هرآنچه در چارچوب وهم قرار گیرد، محدود است درحالی که خدا منزّه از محدودیت است. «لَم تَنَلهُ مَقاییسُ المُقدِّرین» یعنی اندازه¬گیری خدا توسط قیاس افراد سبب تشبیه او به خلقش و توصیف او به تحدید و تمثیل می¬شود و این قیاس باطل است. «لا أدرَکَتهُ تصاریفُ ¬الإعتبارِ فأوجَدتُهُ سبحانَه محدوداً» یعنی اعتبار صفات خدا از صفات مخلوقین، اعتباری فاسد است که سبب تشبیه و تحدید خداوند می¬شود؛ در حالی که شواهد پروردگار دقیقاً مقتضی خلاف این امر است.
خطبه¬ی دوم حدیث شماره¬ی261 امالی است که حضرت (علیه السلام) آن را به¬دنبال سؤال فردی درباره¬ی شناخت صفات الهی از ایشان، بیان فرمودند. حضرت (علیه السلام) به اندازه¬ای از این سؤال خشمگین شدند که چهره¬شان تغییر رنگ داد و بلافاصله به بیان این خطبه پرداختند. این خطبه شامل حمد و ثنای الهی و تنزیه خداوند است. حضرت (علیه السلام) سایر افراد را از پرسش¬های این¬چنینی نهی کردند و فرمودند: چگونه کسی را توصیف کنم که حتّی ملائکه با وجود مقام قربشان به خدا فرمودند: «سُبحانک لا علمَ لَنا الّا ما عَلَّمتَنا إنک أنت¬العلیمُ الحکیمُ» و همانا توصیفات قرآن برای وصف خدا کافی است. ایشان همچنین به ویژگی افراد راسخ در علم اشاره می¬کنند و می¬فرمایند: چنین افرادی به جهل خود نسبت به تفسیر غیب، اقرار و اعتراف دارند و می¬گویند: «آمنّا به کُلُّ مِن عند ربِّنا فَمَدَحَ الله سبحانه إعترافَهُم بالعَجزِ عن تَناولِ ما لم¬یُحیطوا به علماً و سَمّی تَرکَهُم التَّعمُّقَ فیما لَم یُکَلِّفهُمُ البحثَ عنه مِنهم رُسوخاً فَاقتَصَرَ علی ذلک…» ابوطالب در توضیح این خطبه می¬گوید: «مراد از عجز مخلوقین نسبت به شناخت همه¬ی صفات الهی، عجز تفصیلی نسبت به صنع و خلق و معلومات خداست و نیز آنچه مختصّ به علم غیب است که احدی از بشر بر آن آگاهی ندارد»
محورهایی از توحید که با توجه به گزینش هارونی در این دو خطبه و خطبه¬های مشابه (251، 254، 259 و…) قابل بحث هستند عبارتند از:
1ـ توحید از جمله اصول پنج¬گانه¬ی زیدیه است و جایگاه ویژه¬ای در مباحث کلامی آن¬ها دارد.
2ـ زیدیه( ) اصل شناخت خدا را امری ضروری و واجب می¬دانند و معتقدند که شناخت ذات خدا ممکن نیست. امام منصور¬بالله در این زمینه می¬گوید: «شناخت ذات خدا ممکن نیست؛ از این رو که انسان بواسطه¬ی مشاعر حقایق را درک می¬کند. داده¬های حواس پنج¬گانه، ابزار شناخت مشاعر هستند. وجدان نیز لذّت و الم نفسانی را درک می¬کند. مشاعر و وجدان، جسم و عرض را درک می¬کنند، حال آنکه خداوند جسم و عرض نیست،پس انسان توان شناخت کنه ذات را ندارد.» در تفکّر زیدیه خداوند بواسطه¬ی حس یا نفس شناخته نمی¬شود؛ زیرا در صورتی که بواسطه¬ی حس درک شود، متّصف به محسوسات بوده و احکام آن¬ها را خواهد داشت. نفس هم محدود است و شیء محدود توان درک خدای نامحدود را ندارد؛ از این¬رو معتقدند شناخت خدا فقط بوسیله¬ی عقل محقق است. در نظر آن¬ها در شناخت خدا، نص راهنمایی برای عقل است تا عقل به دقایق معارف دست یابد. پس ارشاد نقل برای عقل در این عرصه ضروری است.
3ـ از منظر زیدیه حقیقت توحید، نفی صفات و تشبیه به خدا از خلق است. توضیحات ابوطالب بویژه در خطبه¬ی اول بیانگر دو قسم از توحید یعنی توحید در ذات (خداوند به شیئی از مخلوقات شبیه نیست و شریک و همتایی ندارد زیرا ترکیبی در ذات او راه ندارد.) و توحید در صفات (اعتقاد انسان به اسماء حسنی و صفات علیای الهی بدون تشبیه، تمثیل، تکیّف و تعطیل) است. در توضیح بیشتر توحید صفاتی می¬توان گفت: چون شیئی مثل خدا نیست، مثل صفاتش نیز شیئی نیست. شوکانی در این زمینه می¬گوید: «توحید اسماء و صفات آن است که ایمان داشته باشی که خدای عزّوجلّ متصف به جمیع صفات کمال و منزّه از جمیع صفات نقص و… است و آنچه را که در کتاب خدا و سنّت پیامبرش وارد شده است، اثبات کنیم. اثبات این صفات باید به گونه¬ای باشد که به تشبیه و تحریف و تعطیل نکشد».
4-2-3-1-2. وعد و وعید
حدیث دوم صفحه¬ی467 به همراه توضیح ابوطالب درباره¬ی آن، ناظر به این اصل است. این حدیث گفت¬و¬گویی بین ابو عمرو¬¬بن ¬علاء و عمروبن ¬عبید است. عمرو معتقد است خداوند هم به وعد و هم به وعیدهای خود عمل می¬کند درحالی که ابوعمرو با استناد به بیتی شعر (و إنّی و إن أوعَدتُهُ أو وَعَدتُهُ/ لِیَکذِبَ إیعادی وَ یَصدُقَ مَوعِدی) و نیز باور عرب می¬گوید: نزد عرب بازگشت از وعده مایه¬ی سرزنش و از وعید بیانگر احسان و کرم است و عفو همیشه پسندیده است. ابوطالب در توضیح این حدیث می-گوید: راوی (ابوالحسن علی¬بن مهدی) این خبر را ناقص نقل کرده است و گویا همین مقدار به او رسیده بوده است، سپس هارونی پاسخ عمرو¬بن¬عبید به این بیت شعر را نقل می¬کند. وی می¬گوید: این شاعر با این شعر فخر می¬فروشد درحالی که معروف به کذب است و این خبر به کذب و صدق آمیخته است و لازمه¬ی اعتقاد به شعر این است که اخبار خدا هم شامل صدق و کذب باشد و….
وعد و وعید از جمله اصول اعتقادی زیدیان است. آنان معتقدند عمل به هر دو امر بر خداوند لازم است؛ همچنانکه هارونی به آن اشاره می¬کند. در این زمینه به نقلی یکی از علمای زیدیه اشاره می¬کنیم: «وعد و وعید عقلاً و نقلاً مستحق افراد هستند. در تحقّق وعد که شکی نیست زیرا خلف از وعده با قدرت بر وفا بر آن و عدم مانع، سبب عجز و کذب می¬شود که هر دو برای خدا صفت نقص هستند و نزد ائمه¬ی ما هم، خلف از وعید مطلقاً (چه در حق اهل نماز و چه غیره) جایز نیست؛ به دلایل نقلی مثل «و من یَعصَ اللهَ و رسولَهُ و یتعدّ حدودَهُ یدخله ناراً خالداً فیها» وسایر آیاتی که مجمل نیستند و….»
4-2-3-1-3. عدالت امام
حدیث شماره¬ی 319 خطبه¬ای است که جابر¬بن ¬عبدالله انصاری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز جمعه نقل می¬کند و موضوع آن نماز جمعه است. ابوطالب در

مطلب مرتبط :