عقل، مکتب، حجت، پیروان

ذات) که منطقه ممنوعه او نیست، زیر سؤال ببرد و حجّت و برهانش از منظر قرآن حکیم مسموع و معتبر است و خداوند برای دفع آن محذور عقلی، انبیا را ارسال کرده، اگر در مواردی با همان مبانی متقن مطالبی را بفهمد که خداوند متعال چنین قرار داده است، فهم او مانند نقل معتبر می‌شود. دلیل نقلی در حقیقت قول خدا را ارائه میدهد و دلیل عقلی میتواند فعل، حکم و قانون تکوینی و تدوینی را کشف کند و در کنار دلیل نقلی حجّت شرعی تلقی شود. ‏(همان)‏ لذا عقل برهانی اعم از تجربی و تجریدی که از مبادی اولی و بدیهی به مطالب نظری هجرت می‌کند و مطالب علمی را با ارجاع به مبادی بدیهی روشن مینماید، چنان‌که در اصول فقه، فقه، اخلاق و حقوق رایج است از ادله شرع محسوب می‌شود و همانند دلیل معتبر نقلی کاشف از حکم خدا بوده و از منابع معرفت دینی به شمار میآید. ‏(همان، 84)‏
ب- حجیت نقل
به عقیده پیروان مکتب تفکیک مطالبی که عقل به روشی آن‌ها را می‌فهمد و موردقبول عموم عقلا است، مسائلی محدود و انگشت‌شمار است و بسیاری از مسائل از شعاع نور عقل به دور و آنچه برای عموم آن‌ها روشن و از مدرکات اولیه است (مانند معلوم بدون علت ممکن نیست، اجتماع ضدین محال است و …) تغییرناپذیر و هرگز از وحی گرفته نمی‌شود؛ بلکه وحی به این مطالب روشن عقلانی، ثابت‌شده و متکی است، از این رو اولاً هیچ‌گاه چنین درک روشن عقلانی کنار زده نمی‌شود و ثانیاً آنچه بر این حقایق روشن متکی است، موردقبول نیز قرار می‌گیرد.(سیدان، شماره 41 ،327)
در اندیشه پیروان معاصر مکتب تفکیک هر چه نامش استدلال است، به‌صورت یک قیاس مطرح‌شده است یا معمولاً در مسیر استدلال به‌عنوان جریان فلسفه و فیلسوف مطرح است، حال اگر بخواهد به‌عنوان عقل صریح و حجت باشد، آنگاه با این عقل همه‌جا اقیانوسی از اختلافات و درگیری به وجود خواهد آمد، به‌عنوان‌مثال در ارتباط با اصالت وجود و ماهیت، وحدت وجود و تباین و … بوعلی می‌گوید هذا قول تشکیک و دیگران می‌گویند این از بدیهیات است. بدین ترتیب چون استدلال‌هایی در مسائل گوناگون و دارای اختلاف از عقل به‌عنوان حجت ناشی می‌شود، باید به خداوند گفت این عقل که حجت تو بود، حجتی علیه تو است که اقیانوسی از اختلافات را در چگونگی علم حضرت حق، سنخیت و عینیت حضرت حق با مخلوق و… پدید آورده است. در اندیشه پیروان این مکتب اگر منظور از حجت عقل اگر این عقل کذایی باشد (که در ارتباط با استدلال‌های معمول فلسفی مطرح می‌شود) آنگاه این عقل با همه نصوصی که از سوی خداوند و توسط انبیاء فرستاده‌شده است درگیر می‌شود و تضاد خواهد داشت طبعاً اگر هر دو حجت باشند، نمی‌توانند با یکدیگر سازگار بوده و هر دو دارای کارآمدی باشند. (همو ،شماره 42، 202 و 203)
نقد و بررسی
مبانی حکمت متعالیه دقیقاً در مقابل این دیدگاه قرار داشته و نقل قطعی را انگشت‌شمار دانسته و عقل و نقل هر دو باهم بدون هیچ ارجحیتی حجت شرعی دانسته شده است.
در ادله نقلی عمده اتکای اصولی و فقیه به امارات و ظنون اطمینان آور است و نقل قطعی و متواتر بسیار اندک است. همان‌طور که جزم یقینی و منطقی شرط حجت شرعی ادله نقلی دین نیست، برهانی بودن و قطعی بودن یافتههای علمی نیز شرط حجیت شرعی بودن علوم تجربی نیست. عمده آن است که از مرز مظنّه فراتر رفته و در حدّ طمأنینه عقلایی باشد.‏(جوادی آملی،1386، 118)‏
بدین ترتیب هیچ‌یک از نقل و عقل را نمیتوان با قطع نظر از دیگری حجت تام شرعی دانست به‌طوری‌که باوجود هر دو فقط به یک دلیل بسنده و طبق آن فتوا داده شود. ‏(همان، 184)‏ به‌عبارت‌دیگر برهان عقلی اعم از تجریدی و تجربی در صورت افاده یقین راجع به حکت نظری و جهان‌بینی یا اعم از آن و طمأنینه علمی راجع به حکمت عملی(احکام) و ایدئولوژی، حجت شرعی است. ‏(همان، 83)‏
استاد جوادی آملی در این خصوص می‌نویسد:
اینکه حضرت امام صادق و امام رضا فرمودند: علینا القاء الاصول و علیکم التفریع (حرعاملی، 1414ق، ج 27، 61 ‏و 62) که معمولاً به آن برای تأکید بر ضرورت اجتهاد و تفریع فروع فقهی استفاده می‌شود، ویژه فقه و فروعات ‏مربوط به عمل مکلفان نیست، بلکه در اصول دین و مطالب اعتقادی نیز چنین است، چنان‌که … (در روایات نیز) پس از تعلیم برخی مطالب پایه و بنیادی می‌فرماید: دین را بفهم و دیگر ‏مطالب را بر پایه آن بگذار. ‏(جوادی آملی،1386، 220)‏
روایت کتاب دعا نیست که صرفاً خوانده شود، بلکه پرسش آور، تأمل‌برانگیز و حاوی دقایق و ظرایفی است که ‏اجتهاد، تدقیق علمی را طلب می‌کند تا به‌صورت روایت درآید، چنان‌که توصیه رهبران الهی این است که ‏احادیث را با عقل درایت مطرح نمایید نه عقل روایت. ‏(همان)‏
نتیجه آنکه در مبانی حکمت متعالیه برخلاف مکتب تفکیک عقل همپای نقل، حجت شرعی است. اما باز اصل اختلاف و تأویل دستاویزی است که پیروان مکتب تفکیک حجیت عقل استدلالی را حداقل در مراجعه به متون دینی انکار کنند. که این مهم در ادامه این فصل مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد.
پ- نفس و ماهیت علم
در این دیدگاه هیچ مخلوقی مجرد از ماده نیست. بنابراین نفس انسانی نیز مادی و ذاتاً ظلمانی است. در نقطۀ مقابل عقل و علم موجودی نورانی و مجردند، پس حقیقت انسانی نمیتواند عین چنین موجود نورانی باشد. (ارشادی نیا ‏،1382، 57)
پس نفس در این مکتب هنگامی عالم می‌شود که در آن حقیقت نورانی را واجد شود، اگرچه وجدان مراتبی دارد.
حال چگونه نفس از حقیقت نورانی برخوردار می‌شود، در اندیشه پیروان این مکتب معلوم قیام حلولی با نفس ندارد، بلکه به‌وسیلۀ نور مجرد خارج از نفس، قیام صدوری با نفس دارد و نفس آن نور را به ذات خویش درک می‌کند. (مروارید، بیتا، 240) بنابراین افاضۀ نور علم و عقل به نفس انسان به این صورت است که در نفس صفتی ایجاد می‌شود که از آن به «وجدان» تعبیر می‌شود. این وجدان حالت عرضی است که بر نفس عارض می‌شود، مشابه نوری که بر اجسام عارض و سبب ظهور آن‌ها می‌شود. (مروارید، تنبیهات حول مبدأ و معاد، 33)
به عقیده پیروان تفکیک عقل در علوم بشری همان نیروی ادراک انسانی دانسته شده که یکی از قوای نفسی به‌حساب ‏می‏آید که با فعلیت نفس در استخراج نظریات از بدیهیات این مرتبه حاصل می‌شود. اما در علوم الهی ‏عقل ‏حقیقتی خارجی و نورانی است که از خارج به انسان اضافه می‌شود. ‏‏(همان، 145)‏
شیخ مجتبی قزوینی در خصوص حقیقت علم میگوید:
لفظ علم و عقل از الفاظ وارد در قرآن و سنت، اشاره به حقیقتی است که در خارج موجود (است) و واقعیت دارد؛ تصورات و خیالات علم و عقل نیستند، عقل و علم به تصور و توهم نمیآید، معلومات و متصورات و متوهمات معانی و مفاهیم و صور ذهنیه، همه به نور علم، معلوم و مکشوف میشوند، نه اینکه حقیقت آن‌ها علم باشد.(قزوینی، بیان الفرقان، جلد1، 15)
مرحوم مروارید در این خصوص می‌نویسد: «حقیقت عقل که معقولات با آن و حقیقت علم که معلومات با آن درک میشوند و کتاب و سنت با آن احتجاج میکنند، از همۀ این مطالب و از حقیقت انسان، که از آن به «من» تعبیر می‌شود و نیز از مراتب چهارگانهای که برای نفس ذکر می‌شود، بیگانه است.» (مروارید، تنبیهات حول مبدأ و معاد ، 11)
اما به‌طورکلی نظر نهایی معاصرین تفکیک آن است که اگرچه برخی از بزرگان مکتب تفکیک عقل را حقیقت نوری خارج از نفس انسان‌ که انسان با او در ارتباط است ‏معنا کرده‌اند؛ اما حقیقت عقل هر چه باشد، مقصود ما از آن، همان «مابه الادراک» یا آن چیزی است که ‏ادراک به او است، می‌باشد. (سیدان، شماره41، 310-320)‏
نقد و بررسی
استاد جوادی آملی در این خصوص می‌نویسد:
صدر و ساقه مکتب تفکیک بر پایه مادیت روح بنا شده است و این به دلیل آن است که در این مکتب، ارواح مطلقاً غیر مجرّد بوده و أظلّه و اشباح‏اند و علم و قدرت عین ذات آن‌ها نیست (اصفهانی، ابواب الهدی، 35). و در جای دیگر می‏گویند نفس، زمانی و متمکن در مکان است (همان، 9) غافل از اینکه اگر روح مادی و متزمّن و متمکّن باشد چگونه می‏تواند به علم شهودی – به قول خودشان- خدا را درک کند. ‏(جوادی آملی،1386، 188)‏
برخلاف عبارات پیروان مکتب تفکیک در فلسفه اسلامی قوای نفسانی ناطقه‏ی انسانی تقسیم می‌شود به قوه‏ی عامله و عالمه. قوه‏ی نظری (عالمه) به عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و گاهی عقل مستفاد تقسیم می‌شود. (ابن‌سینا، 1376، 40-32‎)
در این منظومه فکری آنچه وحی برای بشر به ارمغان میآورد، عبارت است از همان چیزی که عقل میفهمد؛ البته وحی فراتر از عقل است؛ به‌گونه‌ای که بنابر تبیینات مشایی، صاحب عقل مستفاد مستقیماً با روحالقدس و منبع علم الهی ارتباط بیقیاسی دارد؛ به‌گونه‌ای که « اذا شاء علم» و به تور شکار (که با آن به شکار حقایق برود) که مربوط به مراحل پایینتر است و شامل استدلال و برهان می‌شود نیاز ندارد. (پارسانیا، شماره 41‏، ،332)
چنین مطالب (مراتب چهارگانه عقل) به واقع اقرب و به حق و تصدیق شایستهتر است تا اینکه مرحله نهایی و کمال عقل برای ه

مطلب مرتبط :   جرایم، مجازات، قانونگذار،