عقل، صدرا، فلسفه، مصباح

اجتهاد در احکام را منکر باشد. (همان، 365)
سؤال اینجاست تفقه در اخبار احکام با تفقه در اخبار عقاید چه تفاوتی دارد که نام یکی اجتهاد است و دیگری نه. مگر اجتهاد علمای اصول در اخبار چیست؟ و چگونه است که نباید آن نوع اجتهاد در عقاید استعمال شود؟ آیا منظور آن است که نباید کار اصولی را در اخبار احکام به اخبار عقاید سرایت داد و در این بخش بدون قواعد و اصول مسلم مستقیماً به اخبار و آیات مراجعه کرد و نوعی استبداد به آیات و روایات را توصیه کرد، کاری که در طول تاریخ تفکر کلامی بسیاری آن را ترویج کردند و سر از فرقههای الحادی و تفکرات بیوزن درآوردند؟
به‌طورکلی اخباریون منکر همان معنایی از عقل هستند که اصولیون بر اساس همان مفهوم، عقل را در شمار ادلۀ اربعه قرار دادهاند. اگرچه اخباریون نیز خود گفتههای گوناگونی دربارۀ عقل دارند برخی قطع حاصل از مقدمات عقلی ِغیرضروری را قابل‌اعتماد ندانسته، برخی عقل را رأساً و بالکل از حجّیت ساقط کردهاند و برخی دیگر حصول قطع را از مقدمات عقلی غیرممکن دانستهاند. (محمدرضا ارشادی نیا، 1382، 54)
با توجه به موارپ فوق می توان ننیجه گرفت که اختلاف با اخباری در این دیدگاه در صورتی است که اخباری از مواجهه با عقل، نفی مطلق آن را اراده کند، در غیر این صورت، اگر اخباری نفی عقل به معنای فلسفی آن را اراده کند، مورد تأیید و همراهی دیدگاه تفکیک خواهد بود.
چ- مفتاح، مصباح یا میزان بودن عقل و رابطه ایمان و عقل در کسب معرفت
در دیدگاه معتدل مکتب تفکیک باید با مستقلات عقلی انگشت‌شمار که مایه اختلاف نیستند به سراغ نقل رفته و پس از قبول آن خالی ذهن خود را به نقل سپرده تا هدایت شویم.
استاد جوادی در بیان دیدگاه تفکیک می‌گوید: «دخالت دادن مطلب و معارف عقلانی و شهودی، بر دامنه اختلافات در فهم کتاب و سنت دامن می‌زند، زیرا ‏معارف بشری خطاپذیرند این تعابیر عقل را مفتاح دین و شریعت دانسته و نقش مصباح و نورافکن را از عقل ‏گرفته است.» ‏(جوادی آملی،1386 ،190-192)‏
منتقدان روش پژوهشی صدرا دستاوردهای عقل که سبب اختلاف نباشد را بسیار اندک دانسته و عقل آن‌هم از نوع صریح را مفتاح دانسته و مصباح بودن آن را نمی‌پذیرد؛ اما در فلسفه صدرا عقل نه‌تنها مفتاح است بلکه مصباح نیز می‌باشد. (سیدان، شماره 41 ،327)
اما در برابر مصباح یا مفتاح بودن عقل دیدگاه افراطی نیز وجود دارد که عقل را میزان می‌داند. اما حقیقت آن است که عقل مصباح شریعت است و کسانی که آن را میزان دین و شریعت میپندارند نگاهی افراطی به شأن عقل در قلمرو دین ‌دارند، زیرا میزان بودن عقل در ساحت دین به این معناست که هر چه مطابق و موافق با عقل است میتواند بر درستی آن اقامه برهان کند، صحیح بوده و جزء دین محسوب می‌شود و هرچه با عقل موافق نبود و عقل از تأیید استدلالی آن برنیامد، ناصحیح است و جزء دین به‌حساب نمیآید. ‏(جوادی آملی، 1386، 51)‏
پس به‌صورت کلی عقل مفتاح وحی است، البته با امکان خطا و همین عقل ابزار شناخت وحی است و مصباح نیز میباشد. بنابراین هرچند وحی، معصوم است و هیچ خطایی ندارد. دریافت ما به نام وحی، تنها با دریافت عقلانی و به کمک عقل است که البته امکان خطا نیز وجود دارد. ‏(پارسانیا، شماره 41‏، 332)‏
عقل از منظر دیگر منتقدان صدرا
برخلاف دیدگاه مکتب تفکیک برخی از منتقدان روش فلسفی صدرا معتقدند اگرچه ما خطا میکنیم، اما حقیقت برای ما دست‌یافتنی است و نظریهها در مسیر جستجوی حقیقت، هرکدام در جایگاه تاریخی و جغرافیایی خود، آیهای از آیات الهیاند. همچنان که بعضی آیات قرآن، ناسخ و منسوخ یکدیگرند، وجود ناسخ و منسوخ در نظریهها نیز بسیار ضروری است؛ زیرا نظریه آیه‌های انسانی و زمینی خداونداند. وقتی در آیههای آسمانی نسخ وجود دارد، چرا در آیههای زمینی در فکر نسخ نباشیم. نسخ چنان‌که در قرآن کریم است، نه‌تنها از ما چیزی نمیگیرد، بلکه چیزی هم میدهد: «ما آیهای را نسخ نمیکنیم یا از یادها نمیبریم، مگر آنکه آیۀ دیگر را در حد آن آیۀ نسخ شده، یا بالاتر و بهتر از آن، به شما میدهیم.» (بقره، 106) (یثربی،1389، 12) این دیدگاه به‌صراحت مخالفت خود را با دیدگاه پیروان مکتب تفکیک در خصوص حجیت عقل مستقل بیان می‌نماید. البته این در حالی است که روش صدرا را نیز در فلسفه رد نموده و نقدهایی اساسی بر آن وارد می‌نماید که در ادامه این فصل به‌تفصیل به آن می‌پردازیم.
برخی نیز نزدیک به دیدگاه تفکیک سخن گفته و معتقدند دین حجیت عقل بدیهی و نظری قریب به بدیهی را (اعم از عقل نظری و عملی) که عموم عقلا آن را درک و تأیید می‌کنند (مگر کسانی که در مقام سفسطه باشند) می‌پذیرد. و هرگاه بین چنین عقلی با نقل تعارض باشد، نقل به نفع عقل، تأویل و یا کنار گذاشته می‌شود اما فراتر از این، یعنی گمانه‌زنی، فرضیات و نظریاتی که بین عقلا محل نزاع و نقض و ابهام است و عقل درباره آن‌ها ادراک روشن و بیّنی ندارد، مانند بسیاری از گزاره‌های فلسفی و یا بسیاری از گزاره‌هایی که در علوم انسانی مطرح است، هیچ حجّیت و سندیتی ندارد مگر آن‌که مستند به وحی باشد. مثلاً نظریه اصالت وجود به همان میزان‌ که عده‌ای از فلاسفه بر عقلانی بودن آن اصرار دارند، به همان میزان و یا حتی بیشتر از آن عده‌ای دیگر از فلاسفه بر غیرعقلانی بودن آن اصرار دارند و همین اختلاف بین عقلا بیانگر آن است که عقل نه درباره اصالت وجود و نه درباره اصالت ماهیت حکم روشنی ندارد، و الا نباید این‌گونه مورد اختلاف واقع می‌شد. بر این اساس کسی حق ندارد متون دینی را متناسب با یکی از این دو نظریه به این عنوان ‌که عقلانی است تأویل کند و یا نظریه خود را نظریه‌ای دینی و عقلانی بداند که باید در برابر آن خاضع بود. (نصیری، 1393)
و برخی دیگر درحالی‌که تشتت در معنای عقل دارند، ازیک‌طرف عقل را سبب پذیرش پیامبر و وحی دانسته و بعد بدون توجه به آراء صدرا که به‌صراحت عقلی که وحی را نفی کند را نفرین می‌کند، فلاسفه را محکوم می‌نماید که در صورت اینکه عقل فیلسوف موردی مخالف نظر حضرت علی (ع) را بفهمد عقل خود را می‌پذیرد. (میلانی، 92)
‏نقدهای پیرامون اصول روش‌شناختی صدرا
پس از بیان مبانی فکری منتقدان روش فکری صدرا و نقد و بررسی آراء ایشان، نقدهای مطرح‌شده به چهار اصل روش‌شناختی استقصاء شده از آراء صدرا مورد تدقیق و بررسی قرار می‌گیرد.
اصل اول: روش میان‌رشته‌ای صدرا و تلفیقی از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان
بیشترین نقدهای واردشده به روش صدرا معطوف به این اصل می‌باشد. لذا این اصل به‌تفصیل مورد تحقیق و بررسی قرار خواهد گرفت.
باید توجه نمود که بیشترین انتقادهای ساختاریافته در این حوزه توسط اندیشمندان معاصر مطرح گردیده است، خط فکری انتقاد بر فلسفه اسلامی اگرچه با ظهور میرزا مهدی اصفهانی در زمینه تخطئه اصل فلسفه به‌طورجدی آغاز گردید؛ اما در ادامه مسیر تبدیل به مکتبی تحت عنوان مکتب تفکیک گردید که با اندیشه‌هایی معتدل‌تر و بعضاً صلح‌جویانه سعی خویش را در نقد مبانی روش‌شناختی صدرا قرار داد. علاوه بر مکتب تفکیک که با هدف پاسداشت وحی به مبارزه با روش صدرا پرداخته، افراد دیگری نیز با این رویکرد به معارضه با روش وی پرداخته‌اند، اما نکته حائز اهمیت آن است که در طرف دیگر این ماجرا افرادی هستند که با پاسداشت عقل به معارضه با الگوی پژوهشی صدرا پرداخته‌اند. این منتقدان معتقدند که استفاده صدرا از آیات و روایات با اصل روش فلسفی یعنی تفلسف مخالف است، این در حالی است که به اعتقاد پیروان حکمت متعالیه کسانی که به‌طور مطلق عقل را نفی می‌کنند به خود ستم کرده و از نعمت هدایت آن محروم می‌مانند. کسانی نیز که تنها به عقل اعتماد می‌ورزند و ارتباط خود را با انبیاء و اولیاء قطع می‌کنند، از فیض هدایت حق بی‌نصیب می‌شوند و خود را در معرض لغزش و فروافتادن در ورطه هلاکت حاصل از خطاهای عقلی قرار داده‌اند. (ابراهیمی دینانی، 1377، 40) به‌عبارت‌دیگر به نظر می‌رسد تفاوت در تعریف فلسفه است، عده‌ای فلسفه را سیر آزاد عقلانی دانسته و پاسداشت متون دینی در فلسفه را خطایی روش‌شناختی می‌دانند. (ملکیان، ۱۳۸۵)‏ این حالی است که عده‌ای دیگر فلسفه را جهد و کوشش در جهت کشف حقیقت می‌دانند.(ابراهیمی دینانی، 1376، 5) که در این مسیر جمود بر عقل صرف را نپذیرفته و توجه صرف به آن را سبب انحراف در کشف حقیقت می‌دانند و البته اصراری بر اینکه روش آن‌ها را فلسفه با تعریف غربی نامیده شود نداشته و آن را حکمت نام نهاده‌اند، نامی که فضای وسیع‌تری از فلسفه را می‌پوشاند و از فلسفه عام‌تر است.(عزتی، 1397ق، 2) توجه به وسعت حکمت از منظر صدرا مطلبی است که به تفصیل در فصل دوم به آن پرداخته شده است.
علی ایحال صدرا داعیه تلفیق دارد لکن منتقدان وی جمع بین سه منبع معرفتی را امری محال و ناشدنی دانسته و نقدهای ذیل را مطرح می‌نماید.
الف- لزوم تفکیک بین علوم بشری با علوم الهی
در دیدگاه مکتب تفکیک وحی معصوم است و انبیاء و ائمه نیز معصوم‌اند و ‏درآمیختن فهم کتاب و سنت

مطلب مرتبط :