عقد، فسخ، اقاله، انفساخ

اول: تعریف واژگان
1. عقد
1-1. مفهوم عقد
1-1-1. مفهوم لغوی
عقد، مصدر فعل است، سپس به‌عنوان اسم استعمال شده است و جمع آن عقود می‌باشد و در قرآن کریم آمده است، قوله تعالی: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»1 ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها (و قراردادها) وفا کنید! واژه‌ی عقد در لغت بر معانی بسیاری اطلاق می‌شود ازجمله آن‌ها: گره زدن، بستن، محکم کردن دو چیزی است به یکدیگر به‌نوعی که جدا کردن یکی از دیگری سخت و دشوار باشد2؛ مثل گره زدن ریسمان و نخ به دیگری که از هم منفک نگردد؛ و با یکدیگر تلازم و پیوستگی پیدا کنند. ازاین‌رو علمای لغت در تعریف لغوی عقد را مقابل حلّ به معنای گشودن بکار برده‌اند.3 امام خمینی (ره) برای معنای لغوی «عقد»، سه مورد ذکر کرده‌اند: عقد از انعقاد به معنای بسته شدن، غلیظ شدن و سفت شدن، عقد از عِقد به معنای طوق و گردنبند، عقد از عُقدَه به معنای گره. امام خمینی (ره) پس از ذکر این سه معنا می‏فرمایند: «اظهر آن است که عقدِ اصطلاحی در باب معاملات، از ریشه، عُقدَه آمده باشد؛ زیرا علاوه بر این‌که فهم عرفی با این امر همراه است، آیات قرآنی: «و لاتعزموا عُقدَه النکاح»4 و «أو یَعْفُوَا الذی بیده عُقْدَهُ النکاح»5 شاهد بر این مطلب‏اند».6 علمای لغت علاوه بر معنای یادشده، معانی دیگری را ذیل این ماده ذکر کرده‌اند که تا حدودی ارتباط بامعنای بالایی دارد؛ مانند اعتقاد جازم، عهد، ضمان، احکام و ابرام امری.7
1-1-2. معنای اصطلاحی
برای ارائه تعریف عقد، تعاریف مختلفی را باید در نظر گرفت. در اصطلاح حقوق اسلامی، با توجه به معنای لغوی و عرفی آن، فقهای امامیه تعبیر متفاوتی از عقد ارائه داده‌اند که نشان‌دهنده‌ی مبانی متفاوت این علما در مورد عقود و تعهدات است؛ و آن را به «مطلق عهد»8، «عهد مشدّد»9 و «مجموع ایجاب و قبول»10 تعبیر کرده‌اند. بیشتر منابع فقهی تعریف عام از عقد را بیان نکرده‌اند، بلکه در هر عقد خاص برحسب مورد، تعریفی از آن عقد ارائه و ماهیت حقوقی آن تبیین شده است.
در اصطلاح حقوق ایران، عقد «یک موجود اعتباری شناخته‌شده حقوقی است که مانند اشیاء مادی وجود خارجی ندارد، درنتیجه همکاری ارادی و یا چند شخص ایجاد می‌شود؛ بنابراین، عقد، ماهیت حقوق اعتباری است که با توافق اراده دو یا چند شخص انشاء می‌شود؛ مانند عقد اجاره و نکاح».11 بر مبنای ماده 183 ق.م «عقد عبارت است از اینکه یک یا چند نفر در برابر یک یا چند نفر، یک تعهد بر امری نمایند و موردقبول آن‌ها باشد».
حقوقدانان از چند جهت این تعریف را مورد اشکال قرار دادند که عموم اشکالات آن به عدم جامعیت تعریف برمی‌گردد؛ بنابراین تعریف جامع نیست؛ زیرا: اولاً: عقد را در اعمال حقوقی منحصر کرده است که اثر آن ایجاد تعهد است. درنتیجه اعمال حقوقی که اثر آن انتقال است را شامل نمی‌شود. به‌عنوان‌مثال اثر عقد را با عقودی مانند ضمان و حواله انتقال تعهد است. درحالی‌که در ماده فوق‌الذکر اثر عقد را با قید «تعهد بر امری نمایند…» محدود به ایجاد تعهد کرده است، ثانیاً: تعریف مذکور شامل عقد تملیکی نمی‌شود.12
2. فسخ
2-1. مفهوم فسخ
2-1-1. مفهوم لغوی
واژه‌ی فسخ دارای معانی لغوی متعددی می‌باشد ازجمله آن‌ها: در لغت به معنای نقض، ضعف و ناتوانی در عقل و جسم، جهل، پاره‌پاره شدن، فساد اراده، پیمان‌شکنی و جابه‌جایی و جدا شدن مفصل از مکان و موضع آن است13 و به همین دلیل برخی از صاحب‌نظران در لغت فسخ اراده در عقد به‌صورت کنایه‌ای و مجاز به‌کاررفته می‌دانند، زیرا: که اصل واژه‌ی فسخ برای جدا شدن فیزیکی شئ کاربرد دارد.
2-1-2. مفهوم اصطلاحی
در اصطلاح فقهی، فسخ به انحلال و پایان دادن به عقد که از روی اراده و قصد انجام می‌گیرد، تعریف کردند.14 امام خمینی (ره) در کتاب البیع در تعریف فسخ می‌فرمایند: « أنّ ماهیّه الفسخ هی حلّ العقد و لازمه رجوع کلّ من العوضین إلى‏ صاحبه بالسبب السابق، لا بالسبب الذی هو الفسخ، فإنّه لم یتعلّق بتملیک العین بالعوض».15‏
این واژه در اصطلاح حقوقی نیز چنین تعریف‌شده است: «فسخ عبارت است از برهم زدن عقد لازم در مواردی که قانون اجازه می‌دهد».16 به‌بیان‌دیگر، «فسخ عبارت از پایان دادن به هستی حقوقی قرارداد به‌وسیله یکی از دو طرف یا شخص ثالث».17 در قانون مدنی ایران به‌رغم اینکه مکرراً این کلمه در مواد مختلف استعمال شده، اما تعریف آن تبیین نشده است و شاید به خاطر کثرت استعمال و بدیهی بودن معنای آن از تعریف و تبیین آن صرف‌نظر شده است.
3. اقاله
3-1. مفهوم اقاله
3-1-1. مفهوم لغوی
لغویان معانی مختلفی برای اقاله ذکر کرده‌اند، ازجمله:
1- اقاله به معنای فسخ کردن است، «اقلته، فسخته»18
2- تقایل به معنی فسخ کردن معامله از جانب دو طرف آن می‌باشد.19
3- معنای دیگری که برای اقاله ذکر کرده‌اند از قبیل عفو و صفح از خطایا و خلاص شدن از معرکه‌ای که در آن گیر افتاده است.20
4- معنای دیگری نیز در کتب لغت و غیر آن برای تقایل آمده، ترک کردن معامله می‌باشد21 و نیز به معناى باز کردن و آزاد کردن و بالأخره خلاص نمودن کسى است از چیزى که دچار آن مى‌باشد، لذا خلیفۀ اول بارها گفته است: «اقیلونى اقیلونى و لست بخیرکم و علىّ فیکم»؛ یعنى: «مرا از بند خلافت رها کنید؛ چراکه من بهترین شما نیستم و على بن ابی‌طالب در بین شما هست»‌.22
و همچنین امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ «شقشقیه» در باره أبوبکر فرموده: «فیا عجبا! بینا هو یستقیلها فى حیاته، اذ عقدها لآخر بعد وفاته.»، «عجبا! در حیات خود اقاله مى‌کرد، ولى براى پس از مردن همان خلافتى را که از آن خود نمى‌دانست براى دیگرى قرار داد!»،23 ولى در اصطلاح فقهی و حقوقى اقاله به معناى «تفاسخ» و بر هم زدن عقد با توافق طرفین مى‌باشد.
3-1-2. مفهوم اصطلاحی
در اصطلاح فقهی، شهیدین در تعریف اقاله گفته‌اند: «الْإِقَالَهُ فَسْخٌ لَا بَیْعٌ‌…» اقاله، فسخ است (در حق متعاقدین) نه بیع (جدید).24 این تعریف در متن بسیاری از فقهاء آمده است که اغلب جهت تبیین اینکه اقاله علت و سبب انحلال و فروپاشی عقد است نه یک معامله و عقد جدید، این مطلب در فصل بعدی بیشتر توضیح خواهیم داد. امام خمینی (ره) در استفتاءات اقاله را به «توافق طرفین برای فسخ معامله» تعریف کرده‌اند؛25 و نیز در تحریر الوسیله آن را به «فسخ عقد از ناحیه دو طرف» بیان نموده‌اند.26 سید محمدکاظم طباطبایی در سؤال و جواب می‌نویسد: «الإقاله، فإنها فسخ مع أنها رد و استرداد لکل من العوضین».27
در اصطلاح حقوقی، «اقاله عبارت است از اینکه طرفین قرارداد با تراضی و توافق یکدیگر معامله را برهم زنند28». در تعریف دیگری آمده است: «اقاله، تراضی دو طرف عقد است بر انحلال آن»؛29 و نیز در تعریفی آمده: «اقاله، برانداختن و برهم زدن معامله است با تراضی و سازش طرفین»30 و به جهت اینکه رضایت طرفین در آن شرط است، از آن به تفاسخ و تقایل نیز تعبیر می‌شود.
در قانون مدنی ایران مبحث جداگانه‌ای به اقاله اختصاص‌یافته، اما به‌طور صریح تعریفی از آن به عمل نیاورده است، اما در ماده‌ی 283 ق.م31 به رکن اصلی آن‌که همان «تراضی دو طرف معامله» اشاره‌شده است.
اقاله که توضیح آن گذشت 2- مقیل عبارت است از شخص اقاله کننده. 2- استقاله عبارت است از درخواست فسخ بیع از جانب یکی از طرفین معامله که در این صورت اگر طرف دیگر به این درخواست جواب مثبت دهد شخص دوم بر اساس درخواست شخص اول اقاله نموده است و بر این اساس شخص اول را مسقیل و دوم را مقیل می نامند. 3- تقایل، توافق دو طرف عقد بر فسخ بیع را تقایل مینماند که چنانچه تقایل صورت پذیرد مبیع به بایع مسترد شده و ثمن به مشتری.

مطلب مرتبط :   سیمرغ، زال، افسانه، کوه

4. انفساخ
4-1. مفهوم انفساخ
4-1-1. مفهوم لغوی
واژه‌ی انفساخ از ریشه «فَسَخَ»، مصدر باب انفعال می‌باشد و در کلام اهل لغت آمده است: «فسخت الشئ، فانفسخ، ای نقضته، فانتقض»32. باب انفعال دارای یک معنی بیش نیست و آن مطاوعه است و مطاوعه، قبول فعل فاعل است،33 مانند «شقّ الله السماء، فانشقّت» شکافت خدا آسمان را، پس شکافته شد، پس انشقّت مطاوع شقّ است، یعنی شقّ، شکافتن فعلی است که از فاعلش صادرشده و اثرش که انشقاق است بر سماء واقع‌شده و سماء آن اثر را قبول کرده است؛ بنابراین، انفساخ در علم لغت، یعنی اثر پذیرفتن چیزی از جانب یک شئ.
4-1-2. مفهوم اصطلاحی
اغلب فقهاء ماهیت انفساخ را بحث نکرده‌اند و بیشتر تمرکز خود را معطوف فسخ کرده‌اند و به‌هرحال، انفساخ را این‌گونه تعریف‌شده است: «الانفساخ، انحلال ارتباط العقد، سواء أ کان أثرا للفسخ أو نتیجه لعوامل غیر اختیاریه».34
بیشتر حقوقدانان انفساخ را به «قهری بودن انحلال عقد» تعبیر کرده‌اند؛35 یعنی بدون دخالت اراده و به‌صورت قهری (خودبه‌خود) منحل و منفسخ می‌شود و همین ویژگی قهری بودن، انفساخ را، از اقاله و فسخ جدا و متمایز می‌کند.
در قانون مدنی ایران تعریفی از انفساخ اشاره نشده است، ولی می‌توان خیلی از مواد قانون