عربی،، (لغ) ، ، صفت

ر عرصه سعادت سمند تاز بود: در میدان سعادت با اوج و اقتدار حرکت می کند.

دیگر سلطانان نامدار که هر یک هژبری صاحب اقتدار و شیری مهابت آثار بودند؛ همگی دست طاعت و بیعت بر سینه نهاده، حکم عالی رافرمان بردار و رقبه موافقت در ربقه طاعت و انتصار و در اتمام حقوق بیعت با مکنت واقتدار و قلّما که در عصری از اعصار چنین اتفاقی افتاده باشد که زیادت از ده سلطان عظیم الشان که هریک را مکنت قوت آن هست که به رای ثاقب و شمشیر لامع از شرق تا غرب تسخیر کنند و از صدای طنطنه کوس عظمت و سلطانی جوف آسمان را پرغلغله سازند و گرد نهیب حشمت را در دیده مریخ اندازند، در زیر سایه خانیت و تحت رایت خاقانیت هیچ خان جای گرفته باشندو دست بیعت و طاعت در کف فرمان برداری پادشاهی عالی مقدار نهاده و این از غرایب سعادات عظیمه است که بر این دولت فرخنده آثار ظاهر و لایح شده. (مهمان نامه:5)

توضیحات
هُژَبر: اسم، مصحف هِزَبر است به معنی شیر. (لغ)
دست طاعت: اضافه اقترانی.
بیعت : اسم عربی، عهد و پیمان (لغ)
رَقَبِه: اسم عربی، گردن (منتهی)
رقبه موافقت: اضافه اقترانی.
ربقه طاعت: رشته فرمانبرداری (لغ) اضافه تشبیهی.
انتصار: مصدر عربی، یاری دادن، نصرت دادن(معین)
قَلَّما: قید عربی، به معنی اندک (غیاث). کم است.
اَعصار: اسم عربی، ج عصر که به معنی زمانه است (لغ)
رای ثاقِب: اسم مرکب عربی، رای نافذ (لغ)
لامِع: صفت عربی، درخشان، روشن. (منتهی)
طَنطَنِه: مصدر عربی، به آواز آوردن تشت و جز آن (لغ)
کوس: اسم ، طبل بزرگ بود (لغ)
کوس عظمت: اضافه تخصیصی.
جوف: اسم عربی، شکم و درون هر چیزی(منتهی)
مِریخ: اسم خاص، نام ستاره ی فلک پنجم از ستاره های خنس و آن را بهرام نیز گویند، منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است (لغ)
رایَت: اسم عربی، در قش ، لوا (لغ)
خاقانیت: ر.ک ص4/س3
لایِح: صفت عربی، آشکار، پیدا شونده (غیاث)
دراثانی احوال، علمای نامدار سمرقند، از ان خطه ی بی مانند رسیدند و قاضی سمرقند از اولاد فقیه «ابواللیث» که یک شجره عریق اکابر سمرقند است و حالی قاضی قضاه و شیخ الاسلام آن دیار، به اتفاق جماعت علما و مفتیان به شرف خدمت رسیده رسم استفاده به جای آوردند و اکابر علمای خراسان که اختیار اعیان افاضل و انتقاد نقود اماثل اند، خود فایز به سعادت خدمت بودند و علمای بخارا که ایشان را نوبت مهمان داری اقران بود، درمعرکه ی مجادله و مباحثه مرد میدان بودند. هر روز از بحر افادات حضرت خلیفه الرحمانی در حل مشکلات علوم، آثار غریبه روی می نمود چون آن فواید مظهر بسیاری از عوایدست جهت جمع او این اجزا سمت رقم یافت و شاید در ضمن او تمامی احوال سفر بخارا و یورش قزاق معلوم گردد و این کتاب اولاً موسوم به «سفرنامه بخارا» بود. چون میل تالیف در خاطر راسخ گشت حقیقت میل در محفل سامی عالیحضرت خلیفه الرحمانی سمت اظهار یافت اشارت به اتمام فرمودند و او را کتاب «مهمان نامه بخارا» نام فرمودند. انشاءالله در ضمن حکایات فواید مذکور گردد و در اثانی فواید حکایات مزبور شود و چون مقصد کلی اصل تحقیق مباحث علمیه است اولاً ده مبحث که در محفل همایون به جواب شافی مقرون شده مقدم می داریم و الله هو الولی الکریم و منه التوفیق (مهان نامه : 5-6)
توضیحات :
اثانی: اسم عربی، ج مکسر اثناء.
در اثناء: در خلال، در میان. (لغ)
سمرقند: ر. ک ص3/س7
فقیه: صفت عربی، عالم علم فقه، فقه: علمی است که از فروع عملی احکام شرع بحث کند و مقصود از آن تحصیل ملکه اقتدار بر اجرای اعمال شرعی است مبنای این علم بر استنباط احکام است از کتاب و سنت، و سبب همین استنباط محل اجتهاد است. (معین)
ابواللیث: اسم خاص، فقیه سمرقندی،(373ه.ق)نصر بن محمد ابن احمد بن ابراهیم فقیه سمرقندی. مکنی به ابواللیث و ملقب به امام الهدی ،از ائمه مذهب حنفی و از دانشمندان و متصوفین قرن چهارم است .از آثار اوست:تفسیر قرآن عمدهالعقاید بستان العارفین،
خزانه الفقه، تنبیه الغافلین، شرح جامع الصغیر و….وی به سال 373ه در گذشت.(الزرکلی،1893، ج8،27)
شجره: ر.ک ص4/س18
عَریق: صفت عربی، اصیل، نجیب. (لغ)
اَکابِر: صفت عربی، ج اکبر. بزرگان (لغ)
قاضی قضات: اسم مرکب عربی، قاضی القضات، در حکومت های اسلامی بزرگ قاضیان و کسی که گماشتن و عزل قاضیان به دست او بوده و خود نیز به کار قضا می پرداخته است. (مصاحب)
شیخُ الاِسلام: اسم مرکب عربی، لقبی است که در نیمه دوم قرن چهارم هجری بر علما و شیوخ متصوفه اطلاق می شده و در اوائل عهد ممالیک در مصر و شام از القاب تشریفاتی بود نه از القاب رسمی اما پس از آنکه این لقب برمفتی اعظم عثمانی اطلاق گردید، ارج و منزلتی یافت و جنبه رسمی پیدا نمود، و در قرن هفتم هجری این لقب بر مفتیان متنفذ نیز اطلاق می شد و در ایران به زمان صفویان به کسانی که در راس قوه قضائیه قرار داشتند و از طرف صدر اعظم منسوب می شده اند اطلاق می گردید. (لغ)
مُفتیان:صفت عربی، ج مفتی، فتوی دهنده و صاحب فتوی و او را قائم مقام است و به مذهب شیعه و قائم مقام نسبی است به مذهب اصل سنت. (لغ)
رسم استفاده بجای آوردند: قانون و آیین بهره بردن از محضر سلطان را رعایت کردند.(ابتدا خدمت گذاری و تعظیم نموده، سپس در مجلس نشستند.)
خراسان: اسم خاص، خراسان مشتمل است بر کوره و این نام اقلیم است و آنچه محیط است به خراسان. و شرق خراسان نواحی سیستان و دیار هندوستان باشد به حکم آن ما غور و دیار خلج و حدود کابل همه را ز شمار هندوستان نهاده ایم. و غربی خراسان بیابان غزنی و نواحی گرگان نهاده ایم و شمالی خراسان ماوراء النهر و بهری از بلاد ترکستان و ختل و جنوبی خراسان بیابان پارس و قومس. (المسالک و الممالک: 202)
اِختیار: مصدر عربی، گزیدن ، برگزیدن. (لغ)
اَعیان: اسم عربی، ج عین، بزرگان (لغ)
اختیار اعیان افاضل: گزیده و بهترین از بزرگان فاضل.
اِنتِقاد: مصدر عربی، سره گیری، به گزینی (معین)
نُقود: اسم مصدر عربی، ج نقد، به گزینی. (لغ)
اَماثِل: اسم عربی، گزیدگان؛ اخیار، افاضل(لغ)
انتقاد نقود اماثل: نتیجه بهترین گزینش افاضل.
فایز:ر.ک ص4/س1
بخارا: ر.ک ص1/س3
اَقران: اسم عربی، ج قرن، کفو و همتا (لغ)
مَعرِکه: اسم عربی، میدان کارزا (لغ)
علمای بخارا…: عالمان بخارا میزبان مجلسی بودند که مهمانِ آن ها همچون خودشان ، عالم بودند.
بحر: اسم عربی؛ دریا (لغ)
اِفادات: مصدر عربی،ج افادت، فایده دادن(منتهی)
بحر افادات: اضافه تشبیهی .
عَواید: صفت عربی،ج عایده، سودها و منافع و فواید (آنندراج)
رَقَم: مصدر عربی ، نوشتن (لغ)
قَزاق: اسم خاص، قزاقها، شاخه ای از ترکها هستندکه به زندگی شبانی تاجنگ اول جهانی ادامه می دادند. بسیاری از آنها از شهرهای ترک نشین خوارزم از جمله خیوه و بخارا فرار کرده اند و نام آنها در زبان ترکی « بی خانمان» و «حادثه جو» و «طاغی» معنی می دهد. آنان در قرن سیزدهم زیر فرمان چنگیزخان درآمدند و در تحت حکومت جوجی فرزند جوان وی قرار گرفتند. (لغ)
راسخ: صفت عربی، ثابت، برقرار، پایدار (لغ)
سامی: صفت عربی، بلند، (منتهی)
محفل سامی: محفل بلند پایه
اِظهار: مصدر عربی، آشکار کردن (لغ)
مزبور: صفت عربی، نوشته، مکتوب (لغ)
همایون: ر.ک ص1 س14
شافی: صفت عربی، قاطع، صریح. (لغ)
جواب شافی: جوابی که قطع گفتگو کند، نیک روشن و مبین و قاطع (لغ)
والله….: و خداوند کسی است که یاور و سرپرستی، بخشاینده است و توفیق از اوست.

مطلب مرتبط :   ، (لغ)، عربی،، بوده،

3-2-مباحث بخارا در ماه رمضان

روزی عالی حضرت خلیفه الرحمانی به کمینه التفات فرموده به القاء مبحثی اشارت فرمودند. فقیر گفتم: صاحب کشاف در تفسیر این آیت که حق تعالی می فرماید «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو» گفته «جعل للغیب مفاتح» علی سبیل الاستعاره همانا استعاره بالکنایه خواهد بود، کانّ که می فرماید حق تعالی متوصل به غیب است و جز او متوصلی به غیب نیست. همچنین گفته صاحب کشّاف. اکنون عدم توصل غیر اگر از تقدیم ظرف گرفته پس از استعاره مستفاد نشده باشد و در استعاره تصریح واقع بدانکه متوصل اوست و غیر او نیست [نیست] و اگر از تقدیم ظرف نگرفته و استعاره مفید آن نیست پس دعوی افاده حصر، ناتمام ماند. (مهمان نامه :7)

توضیحات:
کَمینه: صفت عالی، شخص کم اهمیت و اعتبار. حقیر. (لغ) منظور خود نویسنده فضل الله بن روزبهان است.
اِلتفات فرمودن : مصدر مرکب، التفات کردن، توجه داشتن، نگریستن(لغ)
اِلقاء: مصدر عربی، طرح کردن مسئله دشوار با لغز و مانند آن (اقرب)
فقیر: منظور خود نویسنده فضل الله بن روزبهان است،که برای اظهار فروتنی به کار برده است .
کشاف: اسم خاص، کشاف کتابی است به عربی در تفسیر قرآن به نام «الکشاف عن حقیقه التنزیل» به قلم ابوالقاسم محمودبن محمد بن احمد زمخشری وی در این تفسیر به ذکر خصوصیات صرفی و نحوی و معانی و بیانی و قرائت و شأن نزول آیات و مسائل اعتقادی معتزله توجه داشته،