طواف، ولایت، صفا، کن،

در میان انبوه مؤمنان، البته که مستلزم ازدحام و شلوغی و رقابت و حتی رقابت منفی است و با همه این احوال، خداوند متعال ما را بدان فرا می‌خواند که در چنین جوّ شلوغ و ازدحامی، به‌سوی او گام برداریم و حرکت کنیم و در عین حال ما را به گذشت و فداکاری و چشم‌پوشی و بی‌توجهی به مشکلاتی که ممکن است بر اثر این ازدحام و شلوغی میان خود مؤمنان پدید آید، فرا می‌خواند؛ این حوادث ناگزیر است و گذشت و چشم‌پوشی و بی‌توجهی به آن‌ها نیز باید صورت گیرد.
در حقیقت، طواف انبوه مسلمانان برگرد خانه خدا، افزون بر خودسازی و تربیت فردی، به اجتماع مسلمانان نیز جهت توحیدی می‌بخشد؛ زیرا طواف کنندگان در پیرامون یک محور (کعبه)، با رنگ‌ها و نژادهای گوناگون، همانند ستاره‌های آسمان است که منظومه یک کهکشان را تشکیل می‌دهند و آن کهکشان اسلام است و یا مثل الکترون‌های یک اتم می‌باشند که در پیدایش و هستی شبیه یکدیگرند و جز، در مقدار فاصله خود از هسته مرکزی، تفاوتی ندارند.
آرى، مفاهیم حقیقى اسلام در اجتماع بى‏نظیر طواف کنندگان، تجسم پیدا مى‏کند؛ چراکه همگان زیورهاى دنیا را دور مى‏ریزند تا به زینت دین آراسته شوند و در این موج خروشان فرقى میان سفید و سیاه، فقیر و غنى، رییس و مرئوس و عرب و عجم نیست
با طواف بر گِرد خانه‏اى که خداوند آن را در نمازهاى واجب و مستحب، قبله نمازگزاران قرار داده است، ضرورتِ پیوند مسلمانان را با خانه پروردگارش، یادآور مى‏گردد تا مسلمانان جهان صفوف خود را در برابر دشمنان مشترکشان، هرچه فشرده‏تر ساخته و نسبت به هر عاملى که به شکاف و جدایى میان آنان کمک کند، حساسیت نشان دهند و در غیر این صورت ذخایر ملّى آنان به کام گشاده و گرسنه استعمارگران فرو خواهد رفت که استعمارگران گرسنه آن را به‌راحتی به کام خواهند کشید و هر ملتى که به‌راحتی استعمار گردد، به پایین‏ترین سطح زندگى سقوط خواهد کرد.
بنابراین طواف نمایشى است از عبادتِ جمعى که باید طائف، خویشتن را ناگزیر از هماهنگى با برادران ایمانى خود ساخته و از تک روى بپرهیزد، تن را از تنهایى و استقلال برهاند؛ چنانکه باید دل را از استبداد و انزوا از دیگران رها سازد. او نمى‏تواند در جهتِ مخالفِ با دیگران بچرخد چنانکه نمى‏تواند راهى براى خود در جهتِ مخالفِ ایده آنان بپوید. این حرکت موزون و زیبا و دل انگیز و سامان یافته، هشدارى به مسلمین است که تجمع و همبستگى و همرهى را در هیچ امرى از امور زندگانى مورد غفلت قرار ندهند
بنابراین انجام طواف به‌عنوان تجلی¬گاه تولی و تبری مجموعه‏اى از احساسات را بر جان آدمى الهام مى‏کند که برخى از آن‏ها عبارت‏اند از:
• تأکید بر وحدت هدف و مسیر؛ زیرا طواف، نماد حرکت پیرامون محور معیّن است و این محور واحد، کعبه است؛ در حالى که محورهاى کفر (که در جمرات سه‏گانه تجلّى مى‏یابد)، متعدّد هستند.
• تلاش همه جانبه براى حراست از محور اساسى اسلام و در نتیجه پاسدارى از هر پرچمى که به نام اسلام افراشته مى‏شود. احادیثى که در این باره وارد شده و کعبه را «منار الاسلام» نامیده، تأکیدى بر این مفهوم است.
• تجمع و همبستگی با مسلمانان
3ـ2ـ2ـ3ـ تجدید پیمان با ولایت
یکی از آثار طواف به‌عنوان تجلی‌گاه تولی و تبری در حج، تجدید پیمان با ولایت است، چون از طرفی طواف باید میان کعبه و مقام ابراهیم باشد. کعبه مظهر توحید و مقام ابراهیم مظهر ولایت است. پس طواف انسان باید میان مرز توحید و ولایت قرار گیرد و طواف بی ولایت و یا بدون توحید طواف نیست. گردش به دور سنگ است نه طواف بر گرد کعبه. همان‌طور که امام باقر فرمود:
«انّما امِرُوا النّاس أنْ یَأتُوا هذِهِ الأحْجار فَیَطوُفوُا ثمّ یأتوا فیجزونا بولایتهم ویعرضوا علینا نصرهم».
«مردم مأمور شدند به‌سوی این خانه که از سنگ‌ها بنا شده بشتابند و بر آن طواف کنند. سپس نزد ما آیند و ولایت و محبت خود را به ما اظهار کنند و براى یارى ما اعلام آمادگى نمایند».
از طرفی دیگر نماز طواف باید پشت مقام ابراهیم خوانده شود و یکی از اسرار این عمل برقراری ارتباط با ولایت و تجدید پیمان با او است و می‌توان گفت فرمایش امام باقر درباره آداب ورود به مسجدالحرام همین تجدید پیمان با امام باشد، آنجا که فرمود: وقتى وارد مسجدالحرام شدى، پس از خضوع و خشوع در برابر حق‏تعالى، بگو:
السَّلامُ عَلَیْکَ ایُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ، بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَمِنَ اللَّهِ وَما شاءَ اللَّهُ، وَالسَّلامُ عَلى‏ أنْبِیاءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ، وَالسَّلامُ عَلى‏ رَسُولِ اللَّهِ، وَالسَّلامُ عَلى‏ إبْراهِیمَ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبّ الْعالَمِینَ.
3ـ2ـ3ـ کارکرد ارتباطی سعی
کارکردهای سعی به‌عنوان تجلی‌گاه تولی و تبری در حج، در ارتباط انسان با انسان عبارت‌اند از:
1ـ3ـ2ـ3ـ ذلت ستمگران‏
از جمله کارکردهای سعی، ذلت و خواری ستمگران و متکبران در حج است. چو اینکه کسانى که در اثر کبر و غرور حاضر نبودند حتى در معابر عمومى قدم بر دارند و ممکن نبود در خیابان‌ها به‌سرعت راه بروند در آنجا باید به خاطر امتثال فرمان خدا گاهى آهسته و زمانى ” هروله‏کنان” با سرعت پیش بروند و بنا به روایات متعدد، اینجا مکانى است که دستوراتش براى بیدار کردن متکبران است. امام صادق در حکمت سعی فرمود:
«جُعِلَ السَّعیُ بَینَ الصَّفا وَالمَروَه مَذَلَّهً لِلجَبّارین‏».
«سعى بین صفا و مروه جهت ذلت و خوارى ستمگران قرار داده شده است».
هم‌چنین ابوبصیر از امام صادق روایت کرده است که حضرت فرمود:
«ما مِن بُقعَهٍ احَبُّ الَی اللهِ مِنَ المَسعی لَانَّهُ یُذِلُّ فیها کُلَّ جَبّار».
«هیچ قطعه زمینى، نزد خداوند از محل سعى، دوست داشتنى‏تر نیست، زیرا خداوند هر سلطه‏گر ستیزه‏جویى را در آن خوار و ذلیل مى‏کند.»
2ـ3ـ2ـ3ـ تواضع و تربیت‏
توجّه به مضمون دعاها، ذکرها، شعارها و فضاى معنوى و نورانى «مسعى‏» روح تربیت را در انسان زنده مى‏گرداند و همسانى و همراهى و همگامى با انسان‏هاى سفید و سیاه، مرد و زن، با ملیت‌ها و نژادهاى مختلف از شرق و غرب عالم، که همچون سیلى خروشان موج مى‏آفرینند، انسان را به تواضع و کوچکى و قطره بودن، در دریاى گسترده اهل ایمان وا مى‏دارد.
هیچ فکر کرده‏اى، رفت و آمد میان دو کوه ساده، بدون هیچ بقعه و بارگاهى، گلدسته و علامتى، نقش و نوشته‏اى و پیرایه و زینتى، چه معنا و پیامى دارد؟ از صفا حرکت کن، وسط راه هروله کن، آنجا آرام و متین، آنجا تند و هروله‏کنان، بالاى مروه برو، به صفا بازگشت کن، باز برگرد، کمى تند حرکت کن، آرام بگیر، آنجا بنشین، از آنجا برخیز، دست به دعا بردار، گریه کن، حاجت بخواه، توفیق راه خوب زندگى و مرگ، دین و آیین و مصون ماندن از بحران‏هاى خطرناک.
آیا این امر و نهى‏ها و همسانى‏ها و همراهى‏ها، براى این نیست که روح غرور و تکبّر، منیّت و خودخواهى، خودمحورى و تن‏پرستى، نخوت و خودبرتربینى، خودبینى و دیگر فراموشى و بالاخره خود فریفتن را، به روح تواضع و تعبّد، بندگى و تسلیم و انقیاد و اطاعت در برابر دستورهاى خداوند و فرامین دین تبدیل گردانیم و همان‌طور که به بلنداى صفا و مروه قدم مى‏گذاریم، به‌سوی مرحله عالى انسانیت و معنویت، گام برداریم و خلاصه، آن‌طور که، امام زین‏العابدین فرموده با انجام «سعى» تصمیم بگیریم خداى آگاه به غیب‏ها و اسرار نهانى را بشناسیم و از هر گونه بدى و زشتى و ناصالحى و ناروایى، به‌سوی خدا فرار کنیم و به او پناه بجوییم؟
اصلاً تو کیستى که به‌حساب آیى؟! تو چه داشته و دارى، که سبب غرورت شود؟ چه امتیاز پایدار و ماندگارى دارى که عامل تکبّرت گردد؟ در این وقوف‌ها، حالتى اضطرارى و موقعیتی موقتی و شرایطى کم امکانات براى تو پیش مى‏آید. اینجاست که از «روزمرّه‏گى» به درمى‏آیى و از پوسته و قشر زندگى، به عمق مفهوم حیات پى مى‏برى. اینجا هم کبر و خود بزرگ‏بینى؟ باز هم خود را برتر دیدن و انتظار سلام و احترام گذاشتن؟ باز هم «خود» را دیدن؟
پس آنگه در صفا بگذار گامى‏
بیا در سعى‏، ما و من رها کن‏
بدان بس رازها از حىّ سبحان‏
تو خود از پیش چشمت پرده بردار
خودى گر رفت، مى‏گردى الهى‏
به باغ وصل ایزد راه یابى‏
زخمّ نیستى بر گیر جامى‏
دل خود را حریم کبریا کن‏
در احکام و مناسک هست پنهان‏
که برخى رازها گردید پدیدار
بیابى از خدا هر چیز خواهى‏
بیابى صد هزاران کامیابى‏

مطلب مرتبط :   باریکه، الکترون، چگالی، الکترونی

3ـ3ـ2ـ3ـ ضرورت تلاش و کوشش
از جمله کارکردهای تولی و تبری در حج، «آموزش تلاش و کوشش» در حیات زندگی است. مى‏دانیم سعى میان صفا و مروه از ارکان حج و کارى است ضرورى که بدون آن حاجى نمى‏تواند از احرام خارج شود و به‌اصطلاح نسبت به پاره‏اى از امور، مُحِلّ گردد. این سعى خاطره بس سترگ و شگرفى را در اذهان تجدید مى‏کند که هاجر براى جستجوى مایه حیات خود و فرزندش، تلاشى مستمر را دنبال کرد؛ و هرچند این تلاش عملاً به هدفى که در مد نظر بود نایل نیامد؛ اما خداوند به‌هیچ‌وجه تلاش‌ها و کوشش‌های مشروع و مطلوب آدمى را بی پاداش نمى‏گذارد؛ لذا با امداد غیبى این تلاش و کوشش به آب زمزم و