طنز، پیگیری، سنی، برنامه‌های

صحنه‌ها و لوکیشن‌ها را فراموش می‌کند. همراه با تکرار به مخاطب خردسال کمک می‌کند تا موضوع اصلی داستان را از خاطر نبرد. شخصیت‌های گروه خردسال کاملا بیرونی و نمایشی هستند و اصلا درونی نیستند. هم محدودند و هم بیرونی. و زاویه دید آنها کاملا بیرونی است. در داستا‌ن‌های ویژه خردسالان درون‌گرایی معنا ندارد چون خردسال درون‌گرا نیست. توجه به محیط و پیرامون و اشیاء ملموس از ویژگی‌های دیگر این گروه سنی است و اگر مقداری پا را فراتر از این بگذاریم دیگر او نمی‌تواند درک کند. ولی وقتی کودک کم کم وارد فضای دبستان شد شما هم کم کم به سمت فضای تفکر و اندیشه می‌روید. و تخیل که این دوره بسیار به آن علاقمند است. و دوره نوجوانی که دوره واقعیت‌هاست. و نوجوان‌ها در این دوره عاشق داستان‌های پهلوانی و اسطوره‌ای و از این قبیل هستند. البته قطعا ما طنز سیاه را نباید برای بچه‌ها مطرح کنیم. طنز سیاه برای دوره بزرگسالی است و برای گروه سنی کودک و نوجوان باید طنزهای شاد و مفرح و امیدآور ساخته شود. سؤال خودم : طنز را لطفا از منظر خود توضیح دهید؟
طنز اثری است که ضمن ایجاد نشاط روانی و شادمانی وخندیدن، ‌تفکر و اندیشیه‌ای رو برای ما بیان می‌کند. پس اثری که با چاشنی خنده و نشاط و تفریح نکته‌ای را به مخاطب منتقل کند و به این وسیله او را وادار به تفکر واندیشه بکند و ناگفته‌های زندگی را برای او بیان بکند طنز نامیده می‌شود. طنز عام و جهانی نیز طنزی است که قابل فهم و درک برای همه مردم جهان باشد و راه خلق این طنز نیز استفاده از عناصر و ویژگی‌های جهانی است یعنی چیزی که همه مردم دنیا از آن درک واحدی دارند. ولی طنز ملی طنزی است که در حوزه کشور خودمان وجود دارد.
من : عناصر تأثیرگذار بر جذب کودک در برنامه‌های کودک کدام است و چرا به نظر شما دارای جذابیت هستند؟ به عنوان مثال تنوع حرکات، تنوع تصاویر، قصه (رومنس)، متن(پژوهش)، تخیل (فانتزی)، مفاهیم اخلاقی، استفاده از بانوان، رنگ و لعاب شاد، جذابیت‌های فطری استفاده از عروسک …
کارهای عروسکی برای سنین پایین‌تر مثل کودکان جذاب است و حتی در برنامه‌های جهانی برنامه‌های عروسکی برای بزرگسالان نیز تولید شده است. و مهمترین چیز همان وجود نقشه و طراحی صحیح است. برای گروه سنی خردسال کارهای ریتمیک و آهنگین به ویژه برای آموزش به آنها بسیار مؤثرتر است ولی با سازهای اورف و ساده باید نواخته شود. آواز هم همینطور است ولی باید متناسب با گروه سنی خردسال باشد و باید شعرهایی کاملا ساده و تعداد واژگان محدود که بتوانند آن را به خاطر بسپارند و وِرد زبان‌شان بشود. و هر شعری بتواند وِرد زبان مخاطب شود تأثیرگذاریش بیشتر است. باید کوتاه و با عنصر تکرار مثل ترجیع بند سروده شوند. یعنی محتوای شعر در قالب ترجیع بند تکرار شود. در سنین پایین‌تر بچه‌ها بانوان را می‌پسندند ولی با بالا رفتن سن چون دوست دارند حرف جدی بشوند و حرف مردانه باشد. هرچه طراحی برنامه‌ها جدیدتر و نوتر باشد تأثیرگذارترند. و هر چقدر طرح برنامه نوتر باشد بسیاری از ضعف‌های برنامه دیده نمی‌شود. حافظ هم در این زمینه گفته : فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.
من : چند ویژگی مهم و تاثیرگذار را در قالبی از قالب‌های برنامه‌سازی کودک که به نظر شما در جذب مخاطب به سوی این قالب کمک می‌کند نام برده و اگر ممکن است توضیح دهید چرا این ویژگی از نظر شما کمک می‌کند؟
قالب و ساختار یعنی نقشه راه و طرح و یا نقشه ساختمان قبل از ساختن آن. قالب در حقیقت به کمک اندیشه است که شکل می‌گیرد. قالب جذاب را باید طراحی کرد. قالب جذاب به قالبی گفته می‌شودکه بتواند مخاطب را با خود همراه کند. به این جاذبه عنصر پیگیری می‌گویند. یعنی شما باید یک قالبی را طراحی کنید که با موضوع متناسب باشد که عنصر پیگیری در آن لحاظ شده باشد. عنصر پیگیری یعنی اینکه قصه داشته باشد. عنصری که قصه داشته باشد یعنی اینکه مخاطب مجموعه حوادث و رویدادهای آن قالب را پیگیری بکند. از نظر لغوی قصه به مجموع حوادثی می‌گویند که پی در پی می‌آیند. حالا چند نمونه بیان کنیم. فرض کنید شما یک برنامه داستانی می‌سازید این برنامه باید فیلمنامه خوبی داشته باشد، شخصیت‌های متفاوتی داشته باشد، داستان جذاب و قابل پیگیری داشته باشد. اگر یک برنامه ترکیبی می‌سازید باید عناصر کشش، پیگیری و جذابیت این برنامه را کشف بکنید. مثلا یک طرح دکور متفاوت از عناصر کشش در یک برنامه ترکیبی است. و این دکور همان دکوری است که کسی به سمت آن نرفته است یا حداقل کمتر رفته‌اند. یا همان دکور قبلی را به روز و متفاوت‌تر بکنید. یا اینکه در انتخاب مجری شما بیایید و سه مجری برای این برنامه قرار بدهید که هر کدام در یک رده سنی باشد. مثلا یک پیرمرد، یک عاقله مرد و یک نوجوان. این می‌شود کاری که تاکنون شخص دیگری انجام نداده است. یا مثلا تیترا‍ژ برنامه‌های ترکیبی را الان با ترانه اجرا می‌کنند که ما اولین بار در برنامه “سلام بهار” در شبکه یک این برنامه را تولید کردیم که از آن به بعد بود که برنامه‌های ترکیبی در تیراژ خودشان ترانه را وارد کردند. حالا ما بیاییم و به جای ترانه برنامه را با یک سؤال شروع کنیم و یا یک صحبت که مثلا ابتدای برنامه بگوییم: سلام اسم این برنامه “صبح روشن” است اگر دوست دارید دنیای متفاوتی را احساس کنید با ما همراه باشید و الا اگر مایل نیستید می‌توانید کانال خود را عوض کنید. این خودش یک طرح متفاوت تیتراژ و شاید سبب پیگیری مخاطب شود. و یا مثلا برنامه را غیرقابل پیش بینی می‌کنیم. به عنوان مثال امروز از ابتدا تا انتها فقط مجریان برنامه حرف می‌زنند ولی فردا برعکس از اول تا آخر برنامه ما فقط پلی بک پخش می‌کنیم و این غیرقابل پیش بینی بودن برنامه سبب جذب مخاطب می‌شود. و اینجاست که شما با یک نقشه راه و طراحی به سمت تولید حرکت رفته‌اید و این نقشه راه است که به شما می‌گویید از کجا شروع کنید و به کجا ختم کنید و ما چه چیزی می‌خواهیم.
من : به نظر شما استفاده از مفاهیم اخلاقی می‌تواند به موفقیت برنامه کمک کند؟
آموزش و انتقال مفاهیم اخلاقی جزو خصوصیات ذاتی هر برنامه‌ای باید باشد و نمی‌تواند جدا باشد. در برنامه‌های مناسبتی می‌توان موضوع را خود مفهوم ارزشی قرار داد. مثلا در ماه مبارک رمضان و مناسبت‌های مذهبی روح ما به اقتضای فضا، آمادگی بیشتری برای پذیرش مفاهیم ارزشی دارد. ولی در روزهای دیگر سال به گونه‌ای که مخاطب واکنش منفی نشان ندهد و از برخورد با آن برنامه‌ای که دارای محتوای ارزشی و اخلاقی است لذت ببرد و روحش پالایش پیدا بکند باید طرح و تولید و پخش شود. این کارها مقداری پیچیدگی و جزئی نگری دارد که باید مراعات شود.

مطلب مرتبط :   منشور، امنیت، حقوق، تحریم

مهدی نیکروش
متولد 1356/قم/کارشماس نمایش دانشگاه آزاد اراک/کارگردان بازیگر طراح صحنه و تهیه کننده برنامه مدادرنگی
متن مصاحبه با جناب آقای مهدی نیک‌روش
من : برنامه موفق چه برنامه‌ای می‌باشد؟
برنامه‌ای موفق هست که بتوانند مخاطبش را جذب کند و مخاطبش را حفظ کند و در عین حال پیامش را نیز برساند. برنامه‌هایی هستند که می‌توانند مخاطب را جذب کنند ولی نمی‌توانند آنها را نگه دارند و برنامه‌هایی هم هستند که حتی نمی‌توانند مخاطب را هم جذب کنند. و با اینکه پیامشان، پیام خوبی هست ولی آن پتانسیل اولیه را ندارند که بتوانند مخاطب را جذب کنند. به خاطر همین نمی‌توانند پیام را خوب برسانند. و برنامه‌هایی هم هستند که مخاطبین خوبی دارند و پیام خوبی هم دارند ولی نمی‌توانند مخاطب را نگه دارند.
من : ‌از کجا میشه فهمید برنامه به هدفش رسیده است و پیام را به مخاطبینش انتقال داده است؟
در برنامه‌سازی چون ما فقط برنامه را تولید و پخش می‌کنیم و اگر ما نتوانیم پژوهش بکنیم در زمینه برنامه، نمی‌فهمیم که واقعا برنامه توانسته است تأثیر بگذارد یا نه؟ و برای رسیدن به این بخش از جواب می‌توانیم از برخورد مردم در بیرون متوجه شویم که برنامه تأثیر داشته است یا نه. حتی برنامه‌ای که مردم سوتی‌های آن را برای هم بلوتوث می‌کنند هم برنامه موفقی است چون توانسته یکی از مولفه‌های خوب بودن یعنی جذب مخاطب را داشته باشد و بهترین راه فهمیدن اثرگذاری، پژوهش است که ما از بچه‌ها پرس و جو کنیم و ببینیم آیا آنها موضوع را دریافت کرده‌اند یا نه. خیلی وقت‌ها برنامه خودش نشان می‌دهد که توانسته است موفق باشد یا نه؟ و آن هم به این صورت که بچه‌ها راجع به آن برنامه حرف می‌زنند یا یک تکیه کلامی از آن برنامه را تکرار می‌کنند مثل “کشتله‌ای” که “امیرمحمد” در برنامه “عموپورنگ” به کار می‌برد و کودکان دائما آن را تکرار می‌کنند.
من : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
هر سنی یک ویژگی‌هایی دارد و حتی بودن در یک منطقه جغرافیایی هم بر بیان مفاهیم برای کودکان، تأثیرگذار است. چون مفاهیم در هر جایی بیان متفاوت دارد. مثلا ما در ایران مفهوم مرگ را کی برای بچه‌ها بیان

مطلب مرتبط :   هیات، مشورتی، صلاحیت، باشد.