صور، ذات، معلول، ارتسام

اتحادی که جمهور فهم نموده‌اند(معقول را منفصل از ذات و متحد با ذات دانسته ارزنده نیست، زیرا لازمه این قول این است که ذات باری‌تعالی به معقولات منفصل که غیر ذات اوست کامل گردد) امری باطل است.»(همو، 1361، 225)
اصلاح و ویرایش آراء به‌منظور برگزیدن جنبه‌های قابل‌قبول آراء ‏
ملاصدرا اصل نظریه اتحاد عاقل و معقول را می‌پذیرد.(همو، 1981م، ج3، 278) ولی ازنظر وی، نظریه فرفوریوس درباره علم تفصیلی متأخر از مرتبه ذات می‌تواند صحیح باشد.(همو، 1360، 40) بدین ترتیب وی با رویکردی جامع سعی در بررسی و دقت نظر در آراء دیگران داشته و به کسانی که بدون تتبع سعی در رد یکسره نظریه فرفوریوس دارند می‌تازد.(همو، 1981م، ج6، 190)
5-نظریه مشائین
تبیین و گزارش آراء ‏
ملاصدرا در بررسی مسئله علم الهی به‌تفصیل وارد طرح و تحلیل نظریه مشائین می‌گردد. به نظر صدرا قائلین به نظریه ارتسام صور این نظریه را به دو صورت تقریر نموده‌اند، وی پس از بیان توضیحات مقدماتی در خصوص مبانی نظریه ابن‌سینا می‌نویسد:
«چون این مقدمه ممهد گردید می‌گوییم که ازآنجاکه نسبت جمیع امور به واجب تعالی مثل نسبت مصنوع به نفس صانع اگر تام الفاعلیه باشد، پس از قیاس تعقل واجب‌الوجود مر اشیاء را قیاس افکار ما است مر اموری را که استنباط می‌نماییم و بعد از آن موجود می‌گردانیم از آن حیثیت که معقول آن‌ها سبب موجود آن‌هاست. و فرق این است که چون ما ناقصیم در فاعلیت به آن سبب محتاجیم در افاعیل اختیاریه به انعاب شوق و استخدام قوه محرکه و استعلام آلات تحریکیه و انقیاد ماده مقبول صورت آن، و واجب تعالی ازآنجاکه فاعلیت تام است و از همه‌چیز بی‌نیاز است در فاعلیت به هیچ امر خارجی محتاج نیست، بل اذ اراد شیئا یقول له کن فیکون، زیرا عاقل به ذات و آنچه ذات موجب آن است، هست و کیفیت خیریت را نیز از علم به ذات خود می‌داند، پس صور موجودات خارجیه تابع صور معقوله در نزد او می‌گردند بر همان نظام که در نزد او معقول است. پس عالم کیانی به ازای عالم ربانی است و عالم ربوبی بسیار عظیم است.»103(همو، 1354، 95)
وی در کتاب مبدأ و معاد پس از تقریر مذکور می‌نویسد:
«و گاهی استدلال کرده می‌شود (باری‌تعالی) ذاتش را می‌داند و ذاتش سبب اشیاء را در ازل می‌داند، ولی تمام اشیاء در ازل – به وجود اصیل- موجود نیستند، و چون به وجود علمی غیر اصیل موجود نباشند، علم بدان‌ها تحقق نمی‌پذیرد، برای اینکه علم درخواست تعلق بین عالِم و با صفت او و بین معدوم صرف ممتنع و محال است، زیرا به جهت لازم آمدن نسبت، دو طرف – به وجهی از وجوه- تحقق می‌پذیرد، و چون تحقق عالَم با اجزایش در ازل ممتنع است- وگرنه قدم حوادث و پدیده‌ها لازم می‌آید- باقی می‌ماند که آن‌ها به وجود عقلی صوری- نزد باری‌تعالی- پیش از وجود خارجی‌شان موجود باشند، و این هم یا این است که از واجب تعالی منفصل و جدا باشند- در این صورت مثل افلاطونی لازم می‌آید- و یا اینکه زائد بر ذات او باشند- ولی متصل بدان و مرتسم در آن- و این همان مطلوب است.»104(همو، 1981،جلد6، 191)، (همو،95،1354)
صدرا پس از همراهی همدلانه با شیخ‌الرئیس سپس به اشکالات و ایرادات واردشده از سوی دیگران به نظریه ابن‌سینا می‌پردازد، دقت نظر وی در تبیین و گزارش کامل نظریه شیخ را در آنجا می‌توان دید که وی پاسخ‌های داده‌شده به منتقدان پیشین نظریه ارتسام صور را نیز بیان نموده و مورد تحلیل و بررسی قرار داده است و درنهایت نظر خود را در خصوص نقد ناقدان بیان می‌نماید.(همو، 1981، جلد6، 194)
وی در ادامه به تفصیل نظریه ارتسام صور شیخ‌الرئیس را با ابتنای بر کتاب شفا شرح داده و در ضمن آن شبهه کثرت در واجب را نیز از منظر شیخ بررسی می‌کند.(همو، 193- 198)
تقریر مسلک مشائین از طریق علم‌ باری به خود و علیت آن برای سایر اشیاء صورت می‌پذیرد که نهایتاً به‌مقتضای قاعده «علم تام به موجب تام، موجب علم تام به معلول است» علم به ماسوا را به دنبال دارد. موارد منقول از شیخ‌الرئیس را می‌توان در کتب وی نیز مشاهده نمود. (ابن‌سینا، 1376 389 ـ 392)
نکته حائز اهمیت در حوزه روش‌شناختی آن است که، با توجه به جایگاه شیخ‌الرئیس وی به‌طور کامل نظریه وی و مخالفان وی و پاسخ شبهات را در گزارش آراء ایشان بیان می‌نماید که نشان‌دهنده التزام وی در تبیین تمامی ابعاد یک نظریه است.
نقد و بررسی روشمند آراء بر اساس مبانی فکری هر نظریه
ملاصدرا در طرح نظریه مشائین مشارکتی همدلانه دارد و حجم قابل‌توجهی از بحث (حدود یک سوم کل بحث علم قبل‌الایجاد) را به این نظریه اختصاص می‌دهد، نکته حائز اهمیت آن است که وی در مقام بررسی یک نظریه توجه ویژه‌ای به نقدهای اندیشمندان پیش از خود نیز داشته است و با بررسی این نظریه‌ها سعی در بررسی همه ابعاد و جوانب کار دارد وی از صفحه 199 تا صفحه 127 جلد ششم اسفار با ارائه مطالبی- به‌تصریح خود- مستند به کتاب المعتبر ابوبکر بغدادی و مُشرع هفتم المطارحات شیخ اشراق و شرح اشارات خواجه و برخی تألیفات محقق خفری اشکالات مطرح‌شده را ابتدا بیان نموده و سپس به‌تفصیل موردبررسی قرار داده و با مشارکتی همدلانه با شیخ‌الرئیس به تمامی آن‌ها پاسخ‌های مبسوطی ارائه نموده و تقریباً هیچ‌یک از آن‌ها را نپذیرفته و با التفات بر اصل مسبوقیت نقد بر فهم به منتقدان پیشین این نظریه می‌تازد که چرا بدون فهم کامل نظر وی، آن را نقد نموده‌اید.105 این روش را در کتاب مبدأ و معاد وی نیز می‌تواند ردیابی نمود به‌طوری‌که وی به‌تفصیل نظرات مختلف منتقدان ارتسام صور را بیان نموده و با ابتنای بر اندیشه شیخ‌الرئیس به آن‌ها پاسخ می‌دهد.(صدرالدین شیرازی، 1354، 95 – 102) فراوانی توجه صدرا به این روش را می‌توان در مسئله ثانی، اشراق دوازدهم، شاهد سوم مشهد اول کتاب شواهد الربوبیه ملاحظه نمود، جایی که در آن نقدهای پنج‌گانه خواجه بر شیخ‌الرئیس را بیان نموده و به نقد آن‌ها می‌پردازد و در مسئله ثالث به نقد محقق خفری بر نظریه ارتسام صور پاسخ می‌دهد. وی درنهایت پس از تبیین تمامی ابعاد نظریه ارتسام صور از منظر پیروان مشاء و طرح نقدهای مطرح‌شده به نظریه مذکور و بررسی تفصیلی هریک اقدام به طرح نقدهای خود بر نظریه ارتسام صور می‌نماید، که به‌صورت مختصر به آن می‌پردازیم.
نخست: صور مرتسمه که از لوازم واجب‌الوجودند، یا لازم وجود خارجی هستند، یا لازم ماهیت او و یا لازم وجود ذهنی او. با توجه به تبعیت لازم از ملزوم در نحوه وجود، در صورت اول و دوم، وجود عینی و خارجی صور لازم می‌آید زیرا ماهیت واجب، عین انیّت اوست.(همو، 1981 م ، ج6، 228 -229) وی در تقریر این اشکال در کتاب مبدأ و معاد می‌نویسد: آن لوازم(صور مرتسمه) یا لوازم ذهنیه واجب است یا لوازم خارجیه و یا لوازم مطلقه با قطع‌نظر از هر دو وجود. و شق اول و سیم در حق باری متصور نیست، زیرا که برای او وجودی جز همان وجود که عین ذات او است نمی‌باشد، و لوازم خارجیه حقایق خارجیه اند نه ذهنیه. و این خلاف مفروض است. زیرا که جواهر حاصله در ذات باری در فرض مذکور جواهر ذهنیه اند.(همو، 1354، 104)
دوم: قاعده «علم تام به علت تامه موجب علم تام به معلول است» تنها ناظر به علم به جهت علیت علت تامه است؛ یعنی این علم به جهت علیت تامه است که مستلزم علم به معلوم است، نه علم به ماهیت آن یا علم به جهت دیگری غیر از علیت؛ و نه علم به مفهوم علت بودن آن و نه علم به «اضافه علیت». (چون در دو صورت اخیر علم به علت و علم به معلول باهم (معاً) حاصل خواهند بود) جهت علیت نیز نحوه خاصی از وجود است و چنانکه در جای خود بیان شده است علم به وجودات، تنها با حضور و شهود اعیان آن‌ها حاصل می‌شود (علم حضوری) نه صور و اشباح آن‌ها (علم حصولی) و چنین علم حضوری فقط برای ذات نسبت به خودش محقق است که به‌تبع آن علم ذات به معلولاتش را نیز به نحو حضوری به دنبال خواهد داشت، زیرا علّیّت و معلولیت به وجود است و وقتی وجود علت نزد عالم حاضر باشد وجود معلول نیز نزد او حاضر خواهد بود. (همان، 103 و 104)(همو، 1981، جلد6، 229، 230) خلاصه آنکه صرفاً علم حضوری به علت تامه، علم حضوری به معلول را به دنبال دارد و قاعده مزبور اساساً ناظر به علم حصولی نیست تا مشائین از طریق آن به اثبات صور مرتسمه بپردازند.
سوم: مشائین نیز همچون دیگر حکما قاعده امکان اشرف را پذیرفته‌اند ولی نظریه صور مرتسمه این قاعده را نقض می‌کند. چون میدانیم اَعراض ـ هرچه باشند ـ اخس از جواهرند و قائلین به این صور در عین اینکه آن‌ها را اعراض قائم به ذات حق می‌دانند، آن‌ها را وسایط ایجاد او نیز می‌شمارد، بنابراین لازم می‌آید اخس، قبل از اشرف جامه تحقق پوشیده باشد.(همان، 232)
چهار: مسلک صور مرتسمه مستلزم صدور کثیر از واحد است. زیرا صدور معلول اول در نظر مشائین مشروط به سبق صورت آن در علم خداوند است. بنابراین لازم می‌آید که صورت اولی(نخستین)، هم علت حصول لازم مباین(وجود خارجی معلول اول) باشد و هم برای حصول صورتی دیگر (صورت معلول دوم) علت پس لازم

مطلب مرتبط :   قرآن، تربیت، آیات، قلمرو