صدرا، سرقت، اسفار، غزالی

می‌گیرد
ب- انتحال و سرقت ادبی: در این زمینه مخالفین صدرا معتقدند ایشان بدون ذکر منبع اقدام به سرقت آثار دیگران نموده و خود حرفی برای گفتن به غیر از مواردی اندک ندارد. پرداختن به این مطلب از اهمیت به سزایی در حوزه روش‌شناسی صدرا برخوردار است، زیرا ادعای ما آن است که وی با رویکردی کثرت گرایانه به دنبال فهم اندیشه پیشینیان و برگزیدن جنبه‌های صحیح آن بوده و نه آنکه چند کتاب از پیشینیان را بی‌نظم باهم تلفیق نموده و اثری خلق نماید.
نخستین کسی که موضوع این نقد را مطرح نمود، و در آثار خود بدان پرداخت معروف است که میرزا ابوالحسن جلوه (1238-1314ق) بوده است، وی که از مدافعان و مدرسان بنام فلسفه سینایی بود، در عین آشنایی با فلسفه صدرایی، نخستین کسی به شمار می‌رود که درصدد معارضه با این فلسفه برآمد و نقدهایی بر فلاسفه صدرایی معاصر خود نوشت.
وی حاشیه‌ای بر اسفار صدرا نوشت و در آن افزون بر روشن کردن ابهامات متن و به دست دادن توضیحات لازم، منابع اصلی سخن صدرا را در این کتاب معرفی کرد. (طباطبایی، 1385، 87) البته وی در عین داشتن موضع انتقادی در قبال فلسفه صدرایی، در مواردی از رأی وی در برابر مخالفان دفاع کرده و نظریه او را ترجیح داده است که با مطالعه برخی حواشی وی روشن می‌شود. همچنین با مطالعه حواشی او فهمیده می‌شود که نه‌تنها مخالفتی با ملاصدرا نداشته، بلکه احترام وافر برای او قائل بوده است و در بسیاری از حواشی به بزرگی از او یاد می‌کند. (همان، 93)
افزون بر آن، ادعا شده است وی، کتابی به نام سرقات الصدرا نوشته است که در کتابخانه مجلس موجود است. در این کتاب مواردی را که صدرا از دیگران گرفته است استخراج و بازیابی کرده است. حال آن‌که نشانی از چنین کتابی در آثار برجای مانده از جلوه نیست و شاید مقصود از آن همان حاشیه معروف وی بر اسفار باشد که در مواردی منابع سخن این کتاب را ثبت کرده است. گفتنی است که ظاهراً شیوه جلوه آن بوده است که منابع اقوال را استخراج کند و در حواشی خود بنگارد و این نکته اختصاص به اسفار نداشته است. از این رو، با همین منطق بر شفای بوعلی حاشیه‌ای مفصل نوشته است. (اسلامی، 1390، 22-36)
پس از جلوه که منابع سخنان صدرا را مشخص و ثبت کرد، نخستین کسی که به‌صراحت صدرا را متهم به انتحال کرد، آقا ضیاءالدین دُرِّی از استادان فلسفه قرن چهاردهم بود. وی هنگام تصحیح اسفار و کشف منابع آن‌که بیش از 115 کتاب بوده است، می‌گوید: «صاحب اسفار صدر و ذیل عبارات را اسقاط کرده و در غالب موارد هم عبارات منقوله غلط است که مدرسین سلف را به شبه انداخته و درصدد توجیه برآمده‌اند و به خطا رفته‌اند.» (ضیاءالدین دُرّی، 1316، ج2، 157)
وی تصریح می‌کند که صدرا در بسیاری از مواضع بیان مطالب و جواب دیگران را به  خود نسبت می‌دهد. (همان، 160)
بیان مطالب دیگران بدون ذکر منبع ازجمله مواردی است که توسط شارحان و پیروان حکمت متعالیه نیز به آن اشاره نموده‌اند، آیت‌الله جوادی آملی در شرح خود بر اسفار در مواردی به این نکته اشاره می‌کند، به‌عنوان‌مثال ایشان می‌نویسد: «بخشی از مطالب این فصل مطابق با مطالبی است که فخر رازی در مباحث مشرقیه آورده است.» (جوادی آملی، 1386، ج9، 205)
از مجموع پاسخ‌هایی87 که برای این مسئله توسط پیروان صدرا ارائه شده است آن است که رسم و سنت آن دوره ‌این‌گونه نبوده است که منبع معرفی نموده و با همین سبک ارجاع دهی کنونی منابع ذکر گردد. استاد آشتیانی در این خصوص می‌نویسد:
«برخلاف تصور کوته‌نظران، ملاصدرا هرگز حاضر نبوده است که کوچک‌ترین مطلب علمی دیگران را به خود نسبت دهد و این‌که عبارات زیادی از دیگران در آثار او دیده می‌شود اولاً در برخی از آثار خود مأخذ نقل را ذکر کرده و در ثانی این عادت در بین دانشمندان سلف رسم بوده و اختصاص به ملاصدرا ندارد.» (صدرالدین شیرازی،1362، 11)
این مطلب از سوی برخی منتقدین صدرا پذیرفته نشده و ضمن قبول اینکه درگذشته رسم و دأب علما بر ذکر منبع نبوده است(اسلامی، 1390، 22-36) با ذکر مطالبی سعی می‌نماید بیان نماید که حتی در آن دوران نیز چنین توجهی به سرقت ادبی بوده است در ذیل به برخی از این موارد اشاره می‌گردد:
غزالی، در قرن پنجم هجری در کتاب ذم الغرور از کتاب احیاء خویش، یکی از نمونه‌های فریب‌خوردگی و غرور عالمان اهل‌قلم را انتحال می‌شمارد و می‌نویسد:
«و شاید که از سخن مزیف (باطل) چیزی را حکایت کند که تزییف او خواهد آمد، پس آن را به صاحب آن نسبت کند و آنچه مستحسن باشد شاید که نسبت نکند تا پندارند که سخن او است. پس آن را بعینه نقل، چنانکه کسی چیزی را بدزدد؛ یا آن را تغییر کند به اندک گردانیدنی، چنانکه کسی پیراهنی بدزدد و آن را قبا سازد تا ندانی که دزدیده است.»88 (غزالی، 1998م، ج 3، 518)
منتقدین صدرا پس از ذکر مواردی همانند عبارات فوق، با الگو قرار دادن روش علمی میرداماد، سید ابن طاووس و لاهیجی سعی نموده‌اند که بیان نمایند عالمان مذکور با توجه به اینکه در اعصار قدیم می‌زیستند، اما روش علمی خود را مبتنی بر ذکر منابع استوار نموده‌اند. (اسلامی، 1390، 31)
در این خصوص باید به چند نکته توجه نمود، نکته اول آنکه پیروان این نقد همان‌طور که در بالا ذکر گردید خود به‌صراحت عنوان می‌نمایند که سلوک و دأب اکثر عالمان بر عدم ارجاع دهی و ذکر منبع بوده است، حال ایشان بین عدم ارجاع دهی و سرقت ادبی فرق قائل شده و صدرا را به سرقت متهم می‌نمایند مطلبی نامفهوم است. اگر اتهام مذکور به خاطر آن است که صدرا مطلب دیگران را به خود اختصاص داده است به نظر می‌رسد این مطلب در حق صدرا روا نباشد چنانچه مرحوم آشتیانی می‌گوید: «برخلاف تصور کوته‌نظران، ملاصدرا هرگز حاضر نبوده است که کوچک‌ترین مطلب علمی دیگران را به خود نسبت.» (صدرالدین شیرازی،1362، 11) این در حالی است که اگر صدرا بنای چنین کاری را داشت هیچ‌گاه در نظریات اصلی خود به‌گونه‌ای دیگر عمل نمی‌نمود. چراکه صدرا با اصرار تمام مدعی است معروف‌ترین نظریه فلسفی‌اش- حرکت جوهری- قرن‌ها پیش از او در کتاب اثولوجیا تصنیف فلوطین یا به تصور صدرا ارسطو، و در سخنان زنون یونانی و ابن عربی و نیز در آیات قرآن مطرح شده است. (صدرالدین شیرازی، 1981م، ج3، 113-110) در مورد اصالت وجود- بنیادی‌ترین نظریه خود- نیز با نقل سخنان از ابن‌سینا و بهمنیار می‌کوشد ثابت کند که برخلاف آنچه تصور می‌شود و به واقع نیز هست، این نظریه را پیشینیان شناخته و پذیرفته بودن و از ابداعات او نیست.(همان، ج1، 46-49) در تشکیک وجود به‌عنوان دیگر بحث ابتکاری وی نیز بحث به همین منوال است حال اگر کسی قصد سرقت داشت حداقل در نظریات اصلی خود باید خیلی ظریف‌تر این عمل را انجام می‌داد.89
نکته دوم آنکه برخی محققین90 به‌تفصیل مواردی را از میرداماد، لاهیجی و سید ابن طاووس ذکر می‌نمایند که بدون ارجاع و ذکر منبع بیان شده است و ضمن بررسی موارد فوق می‌توان ادعا نمود که التزام اندیشمندان مذکور به بیان منابع بسیار کمتر از صدرا بوده است.
اما نکته آخر سخنان غزالی و دیگر صاحب‌نظران در سرقت ادبی است، باید گفت که برخی منتقدان غزالی می‌گویند وی مطالب کتابش را بیشتر از کتاب نهایت المطلب استادش اما الحرمین گرفته است. و به او می‌گفتند: تو کار تازه‌ای نکرده‌ای! مطلب فقه را از نهایت المطلب استادت و اسامی تألیفاتت را از واحدی گرفتی. و گفتند: نهایت المطلب همچون پاره‌های آهن(محکم و استوار) بود و غزالی آن را برگرفت و مانند تخته‌های چوبین ساخت. در دیگر مؤلفات غزالی نیز نسبت انتحال به او می‌دادند. چنانچه شهرروزی در تاریخ الحکما گفته است که اکثر مطالب تهافت الفلاسفه را غزالی از کتاب یحیی دیلمی به طریق اقتباس از کتاب نجات ابن‌سینا بدون ذکر مأخذ(که این عمل را برخی سرقت و انتحال دانسته‌اند) بیان نموده است. نیز آنچه در صفحه 128 (از چاپ مصر) در مسئله بقای نفس تا آخر این مبحث آورده که عین عبارت نجات است. و در نهایت آنچه در صفحه 77- 168 در بیان مسئله سعادت و شقاوت آورده، که تمام عبارت بی کم‌وزیاد مأخوذ از نجات است. (همایی، 1368، 436 و پاورقی 265)
علاوه بر موارد فوق باید توجه داشت که در التحصیل بهمنیار عبارات فراوانی از ابن‌سینا یافت می‌شود تا آنجا که به گفته استاد مطهری، می‌توان المباحثات ابن سینا را با کتاب التحصیل تصحیح قیاسی کرد. این نحو نقل عبارات، سنتی رایج بین اندیشمندان گذشته است. آن‌ها اگر با مضمون عباراتی نظر موافق داشته باشند، برای صرفه جویی در وقت جایز می‌دانسته اند که عین عبارات را بدون ذکر نام صاحب عبارات برای بیان نظر خود به‌کارگیرند، مگر انگیزه‌ای غیر از نقل مضمون، آن‌ها را به ذکر نام یا تغییر عبارات وا‌دارد. (عبودیت، 1388، 41) صدرا در این خصوص می‌گوید:
فهذا ما اوردناه فی هذا المفتاح و أثرنا من البیان ما وقع به المحاذاه فی اکثر لما وجدنا من کلام بعض علما الاسلام، حذراً من اطاله الزمان فی تبدیل صور الالفاظ و المبانی مع الاتفاق فی

مطلب مرتبط :   دادرسی، کیفری، حقوق، عدالت