شهری، شهرنشینی، شهرها، شود؛

دانلود پایان نامه

.

فصل نهم
عوامل زمینه ای، مؤثر و مرتبط با آسیب های شهری

9-1- مقدمه
گسترش و توسعه روزافزون شهرها در ابعاد مختلف جمعیتی و اقتصادی، توجه به آسیب های اجتماعی ناشی از این توسعه را ضروری می سازد . بر اساس گزارش بانک جهانی، برای اولین بار در سال 2007 جمعیت ساکن شهرها در جهان از جمعیت ساکن در روستاها پیشی گرفته است. نکته جالب توجه در این روند، نرخ رشد در کشورهای درحال توسعه است که حاکی از سرعت و شتاب گسترش فضاهای شهری در این کشورهاست. در ایران نیز تحولات جمعیتی نشانگر رشد روز افزون جمعیت شهری دارد به گونه ای که نسبت شهرنشینی از 6/37 درصد در سال 1345 به 2/49 درصد در سال 1355 و نیز به 57/54 درصد در سال 1365 رسید که برای اولین بار در این سال جمعیت شهری کشور از جمعیت روستایی پیشی گرفت . همچنین در سال 1375 نسبت شهرنشینی درایران به 61 درصد و در سال 1385 نسبت جمعیت شهری کشور به 71 درصد رسید.
از سوی دیگر، گسترش روزافزون فضاهای شهری و شهرنشینی به دلیل تغییرات ذاتی که در خود به همراه دارد، به گسترش آسیب های اجتماعی منجر می شود ؛ امری که در بسیاری از کشورهای جهان تجربه شده است. مشکلات و آسیب های اجتماعی ناشی از شهری شدن در کشورهای در حال توسعه ابعاد دو چندانی می یابد و در شهرهای پررونق
این کشورها این معضل شدیدتر می شود. با این حال، مردم همچنان به این شهرها روی می آورند و فرزندانشان در این شهرها به دنیا می آیند و امیدوارند که زندگی بهتری پیش رو داشته باشند؛ اما در بسیاری از موارد، این امیدواری ها سرابی بیش نیستند و فقر و مشکلات روزافزون دامنگیر آنها خواهد بود.
به تعبیر دیگر، بین توسعه شهرنشینی و گسترش آسیب های اجتماعی حدأقل در برخی مقاطع زمانی و مکانی یک رابطه مستقیم وجود دارد و به میزانی که شهرها توسعه بیشتری پیدا می کنند، می توان پیش بینی کرد که با بحران های اجتماعی بیشتری دست و پنجه نرم خواهند کرد. لزوم کنترل و مهار این آسیب ها و شناخت ماهیت آسیبهای اجتماعی شهری، گونه بندی آنها و سیر تحولات و روند این آسیب ها در فضاهای شهری را حیاتی می سازد و سیاستگذاران این عرصه ناگزیر باید بر مبنای یک شناخت نسبتاً کافی از مهم ترین عناصر و مؤلفه های این بحرانها، به مدیریت، رصد و کنترل آنها بپردازند.

9-2- آسیب های اجتماعی شهری
همان گونه که عنوان شد، توسعه شهری ناگزیر آسیب ها و بحران های اجتماعی مختلفی را دامن می زند. اما آسیب اجتماعی چیست و وجه ممیزه و ویژگی کلیدی آن کدام است؟
آسیب های اجتماعی را می توان شامل تمامی پدیده هایی از قبیل جرم، جنایت، فقر و ازدیاد جمعیت دانست که باعث می شود مشکلاتی برای جامعه ایجاد شود. در واقع، آسیب اجتماعی زمانی وجود دارد که امری دارای کژکارکرد باشد و یک نوع بی نظمی، نابسامانی و عدم تعادل در سیستم اجتماعی وجود داشته باشد و بخش قابل توجهی از جامعه آن را برای اعضا زیان بار دانسته و نسبت به رفع آن احساس نیاز کنند (فاضل، 1387،ص.11).
آسیب شناسی اجتماعی مفهومی است که از علوم زیستی به عاریت گرفته شده است و مبتنی بر تشابهی است که دانشمندان بین بیماریهای عضوی و آسیب شناسی اجتماعی قائل شده اند. بر این مبنا، آسیب شناسی عبارت از مطالعه و شناخت نابسامانی ها و اثرات نامطلوب پدیده های اجتماعی و ریشه یابی بی نظمی هاست (ستوده، 1376،ص.12).
جامعه شناسان، آسیب های اجتماعی را به منزله شرایط آسیب رسانی قلمداد می کنند که کانون نگرانی است و به عاملی تبدیل می شود که باید آن را اصلاح کرد.
گروه دیگری از تئوری پردازان، آسیب اجتماعی را شامل شرایط، واقعیت ها و رخدادهایی می دانند که باعث رنج روانی و مادی برای بخشی از جامعه می شود و ویژگی کلیدی این رخدادها و شرایط آن است که به هنجارها و ارزشهای جامعه بی تفاوت هستند(ایتزن و باکزین،2000). این واقعیت های اجتماعی از دو جنبه ذهنی و عینی برخوردار ، هستند که هر دو بعد آن از اهمیت برخوردارند. عنصر عینی یک واقعیت اجتماعی آن است که در زندگی روزمره، افراد شاهد بسیاری از این وقایع هستند. آنها افراد متکدی، بی خانمان ها، معتادان و یا درگیری، قتل و موارد مشابه آن را در زندگی روزمره خود مشاهده می کنند و یا در مورد آنها می شنوند و این امور به عنوان واقعیت های اجتماعی رخ می دهد. اما از نظر ذهنی، فرد این واقعیت ها و رخدادها را برای کلیت جامعه یک آسیب تلقی می کند که این موضوع عمدتاً ناشی از هنجارها، اصول و فرهنگ جامعه است. به عنوان نمونه، روابط دختر و پسر در جامعه ایران یک واقعیت است که ممکن است در یک دوره از آن به دلیل وجود یک درک و اجماع عمومی به عنوان آسیب اجتماعی نگاه شود،
اما در دیگر جوامع و یا در خود جامعه ایران به دلیل تغییرات نگرشی، این پدیده به عنوان آسیب تلقی نشود. لذا ترکیب دو بعد ذهنی و عینی در تعریف آسیب اجتماعی اهمیت ویژه ای دارد.
گاهی در تئوری های اجتماعی، مفهوم آسیب اجتماعی و انحرافات از نظر فضای مفهومی بسیار نزدیک به هم تعریف شده اند. در این رویکرد، آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی رسمی یا غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منع قانونی یا قبح اخلاقی و اجتماعی رو به رو می گردد (عبداللهی، 1383،ص.15) .
اما واقعیت آن است که آسیب اجتماعی اعم از انحراف اجتماعی است. انحرافات آن گونه که از بار معنایی آن نیز برمی آید انحراف از یک هنجار پذیرفته شده است. این تعریف بر اساس یک پیش فرض مهم بنا شده است که نظم اجتماعی یک چارچوب هنجاری مشترک دارد که این چارچوب ارزش ها و هنجارهای غالب و مسلط در جامعه را تعریف می کند و خطی از این چارچوب انحراف تلقی می شود. بخش هایی که جنبه و ابعاد حقوقی می یابند و از نظر قانونی برای آنها مجازات تعریف می شود به عنوان جرم شناخته می شوند.
هنگامی که از آسیب های اجتماعی شهری بحث می شود، منظور آن دسته از آسیب هایی هستند که ذاتاً تحت تأثیر گسترش شهر قرار دارند و به تعبیری مهم ترین دلیل و علت وجودی آنها توسعه فضاهای شهری است و جامعه به دلیل شهری شدن دچار این مشکلات و آسیب ها می شود. به عنوان نمونه، تراکم جمعیت و مسائل مترتب بر آن، به این دلیل که عمدتاً بر اثر گسترش فرآیند شهری شدن رخ می دهد و با شهرنشینی ارتباط نزدیک و تنگاتنگی دارد، ذیل مفهوم آسیب های اجتماعی شهری دسته بندی می شود.
در واقع، به موازات افزایش و تراکم جمعیت، تسلط جامعه به تدریج بر اعضای آن کمتر می شود و در نتیجه دیگر قادر نیست به خوبی گرایش های متباین را مهار کند. برای درک این مطلب کافی است شهرهای بزرگ و کوچک مقایسه شود. در محیط های کوچک و بسته کمترین انحرافی از نظرها مخفی نمی ماند و بی درنگ مذمت و حتی سرکوب می شود؛ اما در شهرهای بزرگ و جایی که نظارت عمومی کمتر است، افراد با سهولت می توانند راه خود را دنبال کنند. میزان آزادی افراد از نظارت های عمومی، به گسترش و تراکم جمعیت باز می گردد و هر قدر یک گروه گسترش یافته تر و متراکم تر باشد ، نظارت جمعی به دلیل پراکنده تر شدنش در پهن های وسیع تر ، کمتر قادر است تمامی حرکات افراد را زیر نظر بگیرد . نظارت جمعی با افزایش تعداد افرادی که در یک جمع زندگی می کنند ، پرتوان تر و نیرومندتر نمی شود. نقاط نظارت بیش از آن زیاد است که چشم عمومی بتواند روی تک تک آنها دقت کند. بر اثر کاهش نظارت اجتماعی، وجدان عمومی هم دیگر در شرایطی نیست که بتواند واکنش نشان دهد (دورکیم،1369،ص .318) .
حاصل این کاهش نظارت عمومی و سستی وجدان عمومی از نظر دورکیم حذف شدن و تخفیف یافتن برخورد با جرائمی است که قبلاً به شدت با آن برخورد می شد. در چنین شرایطی مردم مجبور هستند در برابر خطاهای کوچک به هیچ وجه حساس نباشند و در برابر خطاهای بزرگ حساسیت کمتری نشان دهند و بدین سان تزلزلی که در برخی از ارکان وجدان عمومی ایجاد شده است، اندک اندک به تمامی موجودیت آن سرایت می کند(دورکیم،1369 ص.323) این امر به تدریج به سست شدن سنت ها منجر می شود؛ امری که به محض آغاز شدن، نسل به نسل رشد بیشتری پیدا خواهد کرد؛ زیرا اصولی که مرجعیت و اقتدار خود را از دست داده باشند، با قدرت کمتری به نسل های آینده منتقل خواهند شد و به همین دلیل است که در شهرهای بزرگ، سنت ها کمتر از هر جای دیگری بر اندیشه ها و عواطف مردم تسلط دارند (معیدفر،1387،ص.21).
عامل مؤثر دیگر در گسترش آسیب های اجتماعی در شهر تغییر ساختار زندگی اجتماعی است. در حالی که در محیط های کوچک و یا روستاها عموماً ساختار زندگی جمعی بر خویشاوندی و خانوده های گسترده قرار دارد، در شهرهای بزرگ این شاکله از هم گسیخته می شود و ساختار زندگی جمعی فردمحور می شود؛ چیزی که خود به کاهش نظارت های عمومی بر فرد منجر می شود. در چنین ساختاری دیگر از نظارت های سرسختانه خانواده، قبیله و خویشاوندان خبری نیست و اگر آن هم باشد،