شهری، ساکنان، زاغه، درآمد

زندگی می کنند. 31
درصد جمعیت شهری کل جهان، 43 درصد جمعیت شهری کشورهای در حال توسعه، 2/78 درصد جمعیت شهری کشورهای کم توسعه یافته و 6 درصد جمعیت شهری کشورهای توسعه یافته در حاشیه ها زندگی می کنند (گزارش رسمی اسکان بشر سازمان ملل متحد، 2003)
حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی به سبب ایجاد فقر و گسترش آن، به مخاطره انداختن محیط زیست و تحمیل هزینه های بسیار بر مدیریت شهری، تهدیدی جدی برای توسعه پایدار هر شهری است.
در مورد مفهوم حاشیه نشینی تعاریف متفاوتی توسط صاحب نظران و پژوهشگران مختلف ارائه شده است که در هر کدام از آنها بر ابعاد خاصی از این پدیده تأکید شده است . این تفاوت ها هم می تواند ناشی از شرایط محیطی، اجتماعی یا اقتصادی مناطق مورد مطالعه باشد و هم می تواند ریشه در دیدگاه های فکری ارائه کنندگان این تعاریف داشته باشد.
در مجموع می توان تعاریف حاشیه نشینی را بر مبنای مؤلفه ها و متغیرهای مرکزی که مد نظر قرار می دهند دسته بندی کرد. دسته اول تعاریف حاشیه نشینی آنهایی هستند که عمدتاً بر مبحث نوع مسکن و ویژگی های سکونتی محله های حاشیه نشین تأکید می کنند.
حاشیه نشین کسی است که در واحدهای مسکونی اطراف شهر که فاقد پروانه های ساختمانی مجاز و تسهیلات شهری است زندگی می کند. بر این اساس، حاشیه نشینی نوعی مسکن تعریف می شود که افرادی بدون اجازه و یا پرداخت اجاره بها، آنجا را اشغال کرده و پناهگاه خویش قرار داده اند. در این نظریه ها عمدتاً نحوه استفاده از زمین و کیفیت مسکن مبنای تعریف قرار می گیرد. کلینارد در مورد چگونگی شکل گیری زاغه نشینی و الگوی حاشیه نشینی در کشورهای جهان سوم می گوید که خانه های خارج شهر، مربوط به ساکنان کم درآمد است که مشکل تر می توانند به تسهیلات مرکزی شهر دسترسی داشته باشند.
کولین در امر حاشیه نشینی سه گروه را مقصر می داند: صاحبخانه ها، ساکنان و اجتماع. صاحبخانه ها به خاطر منفعت طلبی شان، ساکنان به خاطر فقر و بی توجهی و عدم نگهداری صحیح شان و اجتماع به علت این که به مناطق زاغه نشین اجازه رشد می دهد و در از بین بردن آنها کوشش نمی کند و دولت را در برای حفظ استانداردهای اجتماعی یاری نمی نماید. مکینتاش نیز چهار عامل را در نظریه حاشیه نشینی مورد توجه قرار می دهد: محیط فیزیکی اطراف خانه، شرایط فیزیکی خانه، صاحبخانه ها و ساکنان آن. او معتقد است که با بهبود شرایط فیزیکی، می توان به مسأله حاشیه نشینی پایان داد. به عقیده او، برای از میان بردن زاغه ها می باید شرایط محیطی بهبود یابد، صاحبخانه ها و ساکنان بهتر از خانه ها نگهداری کنند و مقامات دولتی، نظارت های تخصصی خویش را اعمال کنند
دسته دیگر از تعاریف، عمدتاً متغیرهای اجتماعی را ملاک تعریف خود قرار می دهند و حاشیه نشینی را بیشتر یک نوع و سبک زندگی می دانند. از این منظر، حاشیه نشینی یک شیوه زندگی است. خرده فرهنگی با مجموع های از ارزشها و هنجارها که در محل هایی با بهداشت و سلامت کم، با کج روی های اجتماعی و مشخصات دیگری که انزوای اجتماعی و طرد شدن را به دنبال دارد، به اجرا در می آید. افرادی که در مناطق حاشیه نشینی زندگی می کنند از ساختار قدرت و سیاست عمومی جامعه جدایی یافته و به عنوان گروه پست اجتماعی تلقی می گردند. حاشیه نشینان از نظر اجتماعی دارای موقعیتی ضعیف بوده و در طبقه پایین اجتماعی قرار دارند . فقیر هستند و در کوچه و پس کوچه ها و در مناطق کم درآمد زندگی می کنند.
در یک تعریف کلی و با تأکید بر عامل اقتصادی می توان حاشیه نشینی را به معنای اعم، شامل تمام کسانی دانست که در محدوده اقتصادی شهر ساکن هستند، ولی جذب نظام اقتصادی اجتماعی شهری نشده اند. جاذبه شهرنشینی و رفاه شهری، این افراد را از زادگاه خویش کنده و به سوی قطب های صنعتی و بازارهای کار می کشد. مهاجران اکثراً روستاییانی هستند که به منظور گذران بهتر زندگی ، راهی شهرها می شوند. از منظر دیگر ، حاشیه نشینان کسانی هستند که در سکونتگاه های غیر متعارف با ساکنان بافت اصلی شهر زندگی می کنند . گروههای مزبور بیشتر بر اثر نیروی دافعه خاستگاه چون فقر و بیکار ی و کمتر عوامل جاذب شهری از زادگاه خود رانده شده و به شهرها روی آورده اند. از آنجا که اکثریت این گروه ها بی سواد بوده و مهارت لازم را برای جذب در بازار کار شهر ندارند، عامل پس ران شهری نیز آنها را از شهر رانده و به حاشیه کشانده است (زاهدانی، 1369،ص.5) در برخی تعاریف دیگر سعی شده است تا مجموعه ترکیبی از متغیرها در کنار هم لحاظ شوند و به هر زیستگاه شهری (یا حتی گروه اجتماعی) که فاقد معیارها و استانداردهای زندگی متعارف شهری باشد (اعم از این که در حاشیه فیزیکی باشد یا در قلب شهر واقع گردد) حاشیه نشینی گفته شود. بر اساس این تعریف، حاشیه نشینی سه چهره اصلی اجتماعی (زبان، قومیت و مذهب، مهاجر بودن و…)، کالبدی (معابر تنگ و باریک، خانه های محقر، بهداشت پایین و…) و اقتصادی (اقتصاد و اشتغال غیر رسمی) متفاوت با شهر اصلی دارد (نقدی، 1386،ص.26).
با وجود تعاریف مختلفی که از حاشیه نشینی شده است، مناطق حاشیه نشین عمدتاً ویژگی های مشابهی دارند. منطقه حاشیه نشین عمدتاً مکانی است که جمعیت در آن متراکم است و از لحاظ فیزیکی از امکانات برخوردار نیست و از شرایط نامناسب تا نبود تسهیلات و امکاناتی نظیر آب آشامیدنی، فاضلاب مناسب و شرایط بهداشتی بهینه رنج می برد. فقر ویژگی مسلط مناطق حاشیه و زاغه های شهری است و مطالعات مختلف نشان دهنده تمرکز فقر در این مناطق است. فقر اقتصادی به همراه ضعف مهار تهای فنی، سطح سواد و دانش کم، باعث می شود تا سهم مشاغل غیر رسمی در این مناطق افزایش یابد. هسته اولیه شکل گیری و گسترش اغلب مناطق حاشیه ای شهر وابستگی های قومی و خویشاوندی است (افتخاری راد، 1382،ص.76) همچنین در این مناطق نرخ جرم، بزهکاری و خشونت بسیار بالاست و یکی از وجوه ممیزه مناطق حاشیه شهر است. گذشته از این، فرزندان این خانواده ها سرگرمی های سالمی ندارند و اکثراً از آنجا که در مناطق کثیف و غیر استاندارد زندگی می کنند، جایی برای تفریحات سالم خود نم ییابند(نقدی، 1386،ص.25 ).
تراکم بالای جمعیت ، عدم دسترسی به خدمات مناسب شهری ، فقدان تأسیسات شهری و مدیریت ناپایدار، همگی باعث ایجاد شرایط نامناسب بهداشتی است. بیماری های واگیر مانند بیماری های پوستی، روده ای و گوارشی از شایع ترین بیماری های رایج در این محدوده ه است. کودکان دچار فقر تغذی های و مادران نیز از امکانات و دانش بهداشتی و مراقبتی اندکی برخوردار هستند (افتخاری راد، 1382، ص.77) .
حاشیه نشینی دو منشأ عمده دارد، منشأ اول مهاجرت های روستایی است که در بخش های قبل به شکل مفصل تری بدان پرداخته شد. مطالعات اخیر نشان می دهد که این سکونتگاه ها اگرچه به شکل ذاتی توسط مهاجران شکل می گیرد اما به تدریج سهم قابل توجهی از ساکنان این مناطق را گروه های کم درآمد شهری تشکیل می دهند. به تعبیر دیگر، بخش هایی از گروه های کم درآمد شهری به دلیل افزایش هزینه های زندگی در کلان شهرها به نقاط ارزا نتر شهر منتقل می شوند (زنجانی، 1382،ص.233) . که این پدیده جدیدتر است و احتمال دارد تبعات متفاوت تری را نیز به همراه داشته باشد.
در مجموع، نظریات و دیدگاه های مرتبط با حاشیه نشینی را می توان در سه دسته کلی مسأله گرا، بنیادگرا و هدفگرا طبقه بندی کرد. دیدگاه مسأله گرا به طور اساسی پدیده را درحد یک عارضه و یک مسأله شهری تقلیل داده و با طبیعی قلمداد کردن آن درصد است تا آن را به جبری مکانی یا طبیعی و حدأکثر کارکرد ناقص و غلط برنامه ریزان و مدیران مرتبط سازد. از دیدگاه این نظریات، شکل گیری زاغه ها که بعدها به محل جرم و زایش بزه های اجتماعی مبدل می شود نتیجه طبیعی ستیز طبقاتی برای مسکن و سکونت است. از این رو نیز این دیدگاه در نهایت سیاست پاکسازی و تخریب مجموعه های زاغه نشین را مطرح می کند.
دیدگاه بنیادگرا که شامل طیف گسترده ای از نظریات مارکسیستی (ساخت گرایان، شهر وابستگی، شهر جهانی و…) می شود، به طور اساسی متوجه بنیادها و ریشه های پدیده حاشیه نشینی بوده و بیش از هر چیز آن را به ساز وکارهای نظام سرمایه داری و تبعات شکل خاصی از آن (در برخورد با شرایط کشورهای تحت سلطه و جهان سوم) نسبت می دهد. این نظریات تا حد زیادی، ریشه ها و بنیادهای شکل گیری و رشد پدیده حاشیه نشینی را توضیح داده است. در قالب این دیدگاه تعریف شهرنشینی در جهان سوم، نوعی تحریف شهرنشینی است که نه ناشی از تولید و تقویت زیرساخت های تولیدی، دانش فنی و فناوری مدرن بلکه متکی بر مصرف و مشاغل پادویی، دلالی، واسطه گری و به طور کلی تورم بخش خدمات است و این امر علت اصلی بسیاری از مسائل و آسیب های شهری از جمله آلونک نشینی است (شیخی، 1382،ص.137).
دیدگاه سوم یا همان رویکرد هدف گرا ، غالباً با ریشه های موضوع کاری ندارد و بسیار مرتبط با رویکرد مسأله گراست. این دیدگاه این مسأله را به عنوان یک واقعیت

مطلب مرتبط :   "، گزاره، هنرمند، "،