شهری، ، نهضت، “

شهروندان دست یافت که این سیما یا تصویر محیط در ذهن، همچون همه عناصر و تصاویر، دارای عناصر و ساختار ویژهای است که همه را در پیوند با یکدیگر جای داده است ( پاکزاد، 1387 : 190-167).
این عناصر شکلدهنده منجر به تشکیل ساخت یک سیستم کلی از عناصر و اجزای شهر و ایجاد تصویری یکپارچه از قلمرو کلی شهر میگردد. او این عناصر را (تصویر شماره 2-1) متشکل از مسیر67، لبه68، نواحی69، گره70 و نشانه71 میداند (Lynch, 1960 : 46-47).

(تصویر شماره 2-1 ( عناصر 5 گانه خوانایی لینچ
منبع : Lynch,1954

او اصول کلی برای شکلگیری و ادراک شهر به صورت کلیت را شامل سه قانون اشاره مینماید:
1- خوانا بودن : قابلیت ایجاد تصویر ذهنی شهروندان اعم از سواره و پیاده ؛
2- ساختار و هویت : الگوهای قابل تشخیص پیوسته از فضاها، ساختمانها و … ؛
3- قابلیت تصور یا تجسم : حاصل شدن به واسطه درک از فضاهای شهری ( همان، 62-50).
لینچ همچنین به تشریح فضایی – کالبدی محیط شهری میپردازد و آنرا به منظور دستیابی به الگوی ساختاری ضروری میداند.
او در کتاب مهم خویش که در سال 1964 تحت عنوان ” تئوری شکل خوب شهر”72 به چاپ رسید، به بررسی این موضوع پرداخته که چه عواملی شکل و فرم شهر را مطلوب میسازد. او پنج محور اصلی73 و دو محور فرعی دستیابی به فضای مطلوب شهرها ارائه داد. (Lynch, 1981 :118)
1- سرزندگی74 : به معنای تأمین تداوم کارکردهای حیاتی شهر توسط فرم؛
2- معنی75 : توانایی همخوانی محیط با تواناییهای احساسی بشر؛
3- تناسب76 : مناسبت میان فرم، گنجایش و اندازه فضاهای کالبدی؛
4- دسترسی77 : شیوه دستیابی به عناصر مهم شهری؛
5- نظارت و اختیار78 : امکان تصمیمگیری انسانها به منظور چگونگی شکلگیری مکانی فضاها و فعالیتها.
همچنین در ادامه دو محور فرعی برای سنجش شکل خوب شهر اضافه می نماید : ( همان )
6 – کارایی79 : منظور هزینه ایجاد و نگهداری شهر بر به منظور تأمین معیارهای فوق؛
7- عدالت : منظور پخشایش کیفی فعالیتها، منافع و هزینهها میان ساکنین شهر
جمع بندی :
لینچ با ارائه عناصر مهم در شکلگیری تصویر ذهنی و دستیابی به معیارهای فرم مطلوب شهر در صدد مطرح ساختن الگوهای شالوده ای نمادین از شهر میباشد که باید با شناخت عوامل اصلی سیمای شهر و وحدت بخشی بین آنها این شالوده را سازماندهی نمود.
7 – ساخت اصلی در نظریه اتصال راجر ترانسیک80
ترانسیک از جمله صاحبنظران در زمینهی طراحی شهری و معماری منظر است. وی بیشترین شهرت خود را به سبب نگارش کتاب ” در جستجوی فضاهای گمشده “81 کسب نمود. نظریات وی دربارهی فضاهای شهری بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
ترانسیک در کتاب خود، بر پایهی پژوهشها در زمینهی تکامل فضای معاصر و تحلیل نمونههای تاریخی، سه رویکرد در طراحی فضای شهری را معرفی میکند و از آنها با عنوان ” نظریه” یاد میکند، که عبارتاند از :
• نظریهی نقش – زمینه82
• نظریهی اتصال83
• نظریهی مکان84 (تصویر شماره 2-2)
به گفتهی وی، هر چند این نظریهها به طور قابل ملاحظهای با هم تفاوت دارند، اما میتوانند در ترکیب با یکدیگر راهبردهای بالقوهای را برای طراحی شهری در اختیار ما قرار دهند.

مطلب مرتبط :   داستان، پردازی، خواننده، شکوفه

(تصویر شماره 2-2) تئوریهای طراحی راجر ترانسیک
منبع : Trancik,1986

تئوری اتصال
این نظریه بر خلاف رویکرد نقش- زمینه که بر پایهی الگوی توده و فضای باز است، مبتنی بر ساختارهایی خطی است که یک عنصر را به دیگری پیوند میدهند. این خطوط از راه خیابان، پیادهرو، فضاهای باز خطی و یا دیگر عناصر ارتباطی که به گونه ای فیزیکی بخشهای مختلف شهر را به یکدیگر میپیوندند، شکل گرفته اند.
طراحانی که به رویکرد اتصال روی میآورند، میکوشند تا ساختار نظم دهنده به اجزای شهر را در قالب شبکه ای ارتباطی تعریف کنند. در واقع تأکید این نظریه بیشتر از اینکه بر نمودار فضایی شهر باشد (یعنی آنچه که مورد نظر تئوری نقش – زمینه است) بر نمودار سیرکولاسیون است. در این رویکرد سامانههای حرکتی و شبکهی زیر ساختها تعریف کنندهی فرم شهری است و تأکید بر ارتباط و حرکت از نکات بارز آن است (پاکزاد ، 1388: 517).
با توجه به موارد ذکر شده، در رویکرد اتصال سه گونهی متفاوت فضاهای شهری را میتوان برشمرد :
فرم ترکیبی85 ، فرم کلان86 و فرم گروهی87
• فرم ترکیبی :
در تعاریف ترانسیک، فرمهای ترکیبی ساختمانهایی منفرد را دربر میگیرد که دارای الگوهای سادهای است و در یک نقشهی دو بعدی ترکیببندی میشوند. در این گونه از فرم شهری، ارتباط ضمنی است نه آشکار. در این فرمها لبهی پیرامونی ساختمانها (مرز مشترک ساختمان و فضای باز) به هیچ روی به اندازهی خود ساختمان اهمیت ندارد ( همان ).
• فرم کلان :
فرمهای عظیم الجثه یا کلان، فرمهایی هستند که با فراهم آوردن چارچوبی خطی و باز، عناصر منفرد را در سلسلهمراتبی مشخص به هم میپیوندد. عوامل ارتباطی در این الگو، عناصری فیزیکی هستند. بنابه گفتههای ترانسیک، این سبک، به ویژه در طی سالهای 1950-1960 بسیار معمول بود (همان).
• فرم گروهی :
فرمهای گروهی پیامد افزایش تراکم عناصر فضایی، در امتداد یک اسکلت، به عنوان هستهی مرکزی است. به مانند سازمان بسیاری از شهرهای تاریخی، در فرمهای گروهی، ارتباط نه ضمنی است و نه تحمیلی؛ بلکه کاملا بر مبنای رشد طبیعی تکمیل کنندهی ساختار ارگانیک کلیت خود هستند ( همان، 518 ) .
در هر سه گونه از فرمهای ارائه شده، اتصال به عنوان عاملی کنترل کننده برای منظم ساختن فضاها و ساختمانها بوده و ترکیب عرصههای همگانی به صورت یک کل مهمتر از خود فضاها یا ساختمانهای منفرد است.
ترانسیک خاطر نشان میکند که این گونه ایدهها، متکی بر اندیشههای ایجاد سکونتگاهها و اجتماعات جدید و آرمانی – آرمانشهر – بوده و فضاهای سنتی که از رابطهی توده و فضا شکل گرفتهاند را نمیپذیرند. در آرمانشهرهایی که بر مبنای کلان ساختارهای ارتباطی شکل میگیرند، محیط زندگی تبدیل به نموداری از سیستم حرکتی میشود و جذابیت ناشی از فناوری پیشرفته و زیبایی شناختی متکی بر معیارهای ماشین، بر انگیزهی یافتن فرصتهای فضایی غلبه دارد. (همان، 518 )
8- متابولیزم88 : مگافرم و فرم جمعی
پس از پایان جنگ جهانی دوم با افول کنگره سیام به عنوان نماد مکتب مدرن، فضا برای بروز تفکرات جدید فراهم شد. از جملهی این تفکرات، میتوان به شکلگیری نهضت متابولیزم اشاره نمود. این نهضت در تلاش برای بازگرداندن مقیاس انسانی به شهرها و بهرهگیری از مشارکت مردمی است. در اواخر دههی 1950 میلادی با افول سیام تحت تاثیر شدید گروه 10، در ژاپن، نهضتی تحت عنوان متابولیزم شکل گرفت. نقد اصلی این گروه به ناتوانایی معماری تجدد در طراحی شهرهاست. هستهی اصلی تفکرات متابولیزمها رشد، تغییر، انعطاف89، قابلیت تعویض عناصر معماری و اشکال گروهی90 یا خوشه ای91 تشکیل میدهد ( بحرینی، 1388: 152).
متابولیسم از کلمه یونانی متابول گرفته شده و به معنای سوخت و ساز است. این لغت در عرصههای مختلف مانند پزشکی، ورزش، روانشناسی، سیاست، اجتماعی و معماری در مفاهیم گوناگونی مورد استفاده قرارگرفته است. اما معنای اصطلاحی آن در همه عرصه ها، “تحولات برای حفظ حیات ” میباشد (معین،1381: 1011).
از همینجا میتوان دریافت که متفکران این نهضت رویکردی ارگانیک را در نگرش به معماری و شهرسازی اتخاذ نموده بودند. (Cowan, 2005: 239) آنها به شهر بسان ارگانیزمی زنده و پویا مینگریستند.
پایه گذاران این نهضت کیونوری کیکوتاکه92، فومهیکیو ماکی93، کیشو کوروکاوا94، ماساتو اوتاکا95، کیشو آوازو96 و کنزو تانگه97 بودند. این نهضت به دلیل تشابه با برخی نهضتهای دیگر پیشرفت چندانی نیافت و محدود به ژاپن ماند. اوج شهرت متابولیستها در نمایشگاه جهانی 1970 در اوزاکا بود که موجبات شهرت جهانی این نهضت را فراهم آورد. با پایان یافتن این نمایشگاه، ایدههای گروه به مرور زمان کمرنگ شده و کارهای آنان بیشتر جنبهی شخصی پیدا کرد (مانیاگولامپونیانی، 1983).
مخالفت اولیه اعضای این جنبش با یک اصل مهم طراحی تجدد ” فرم تابع عملکرد است ” بود. آنها معتقد بودند که تضمین آینده بشر در توجه به قوانین فضا و تحول عملکردی در شهرهاست. همچنین تفکر دیگر آنها در توجه بر پایه پیشرفتهای فنی است.
آنها در جستجوی راه حل مشکلات شهر معاصر به دنبال ارائه برنامه جامع به جای نقشه جامع بودند. بن مایه اصلی متابولیزم در تقسیم شهر به دو بخش اصلی ( مگافرم98 ) و غیر اصلی تجلی یافت. آنها شهر را به بدن انسان تشبیه میکنند که در آن بخش اصلی به مانند استخوانبندی بدن بوده و بخشهای فرعی گوشت و پوست آن را تشکیل میدهند.
بخش اصلی یا همان ساختار اصلی شهر (Main Structure) به مجموعه عملکردها، کاربریها و عناصر مختلف و متنوع شهری نظیر محورهای اصلی ارتباطی، فضاهای باز و عمده و بناهای عمومی است که کلیت شهر و جهات آتی آنرا مشخص میکند. بخش اصلی یا مگافرم شهر موجد تداوم و ثبات بوده و بخش فرعی نیز به عنوان

مطلب مرتبط :   اطفال، ارتکاب، بزهکاری، کودکان