شهری، ، بیکن، کلیت

شسزبز

که عوامل فوق نقش اصلی در شکلگیری آن ایفاء کنند و این عوامل به نحوی میبایست آرایش یابند که هدایت فعالیتهای مربوطه به بخش خصوصی و دیگر عناصری که در سلسله مراتب پایینتر قرار دارند به عهده گیرند. این آرایش منجر به ایجاد یک نظام کلی هماهنگ و تغییر و تحول در اجزای شهری متناسب با ساخت شهر میگردد. ( بذرگر به نقل از پاکدامن، 1372 : 37)

4- آلدو روسی47 : تلاش برای گونه بندی شهر و اجزای آن
روسی از مهمترین معماران دهۀ 70 میلادی بود که اثر مهم “معماری شهر”48 را چاپ نمود که پایههای نظری اندیشه او محسوب میشده است و یکسره در تناقض با نظریات جنبش نوگرایی است. او در کتابش با بحث گونه شناسی49 به ساختار شهر به مانند یک کل و با درنظر گرفتن عناصر مختلف سازندهی آن مینگرد. همچنین به تضاد میان ساختمانها و کلیت شهر که مدرنیسم پدید آورندهی آن بود، پرداخت ( پاکزاد، 1387 :358-332) .
روسی کوشید تا با بررسی عناصری که شهر از ترکیب آنها پدیدار شده چگونگی پیوند میان این عناصر را دریابد. شهر از نظر وی کلیت بود که برحسب شرایط اجزاء گوناگونی را دربر میگیرد و میان کل و اجزای آن پیوند دوسویه برقرار است. از نظر او معماری یک فرایند مشخص ساخت و ساز دارای هستی مستقل و فرایندی است که گذشته را به آینده پیوند میدهد (همان).
از نظر او رشد شهر بر پایه خردمندی است و به وام گرفتن واژههایی چون ارگانیسم، رشد ارگانیم و بافت یاخته در مورد شهر نادرست است و میبایست از واژه های برنامهریزی خردمندانه استفاده نمود.
به نظر روسی رابطه میان فرم و کارکرد، پیچیدهتر از آن است که در واقعیت بتوان آن را به صورت خطی دید و کل را معلول دیگری انگاشت. به باور او شهرها دارای دست کم دو جزء جداناپذیر مناطق مسکونی و عناصری دیگر تحت عنوان عناصر اولیه ( منظور فضاها و بناهایی است که در خدمت همگان قرار داشته) است. از نظر او ساختمانها و مجموعههای بزرگ در شهر اشاره دارد که جزء جداییناپذیر آنهاست و تنها کالبد آنها دچار تغییر شده و همین عامل باعث بی همتایی شهر شده است و بدین ترتیب او مهمترین عامل تعیین کننده فرم شهر ” سبک ” دانسته که او شیوهای برای اندیشین نام برده است.
او شهر را اثری هنری میدانست که در گذر اندیشههایش درباره بیهمتا بودن و ساختار هرکدام از موضوعهای شهرسازی معیارهایی رخ نموده که در تجزیه و تحلیل هر اثر میتوان آنها را به کار بست.
به همین خاطر کیفیت و ویژگی های یک شهر و عناصر آن را یکی از موضوعات مهم در تحلیل و تعریف پدیدهها میدانست. همچنین با برداشتهایی از لویی اشتراوس50، مشخصههای یک پدیده شهرسازانه را « تصور جمعی و خاطرههای جمعی » برشمرد. او تأکید داشت حتی سیر دگردیسی یک شهر نیز دارای پایه و قواعد زیباشناختی است.
او با اشاره به نخستین کوششهای زمینه در کشف قواعد شهرسازی آنها را ستایش کرده و «زیبایی » حاصل از کشف زیته51 را پایه مهمی برای پژوهشهای شهری میدانست. او با وامگیری از ژان تریکار52 سه سطح از مطالعه شهری را بررسی می کند : ( همان)
1- پژوهش در سطح خیابان ( بدنههای شهری )
2- پژوهش یک محله شهری ( بلوک ساختمانی )
3- پژوهش در سطح شهر ( کلیت شهر و محلههای آن به عنوان عناصر تشکیل دهنده شهر )
از نظر او بررسیهای فوق منجر به تعیین ساخت شهر که در ساخت آن فرایند تاریخی و عناصر یادمانی تعیین میگردد که این عناصر مجموعهای ساخته شده توسط بشر میباشد که دارای نوعی پیوستگی است. این عناصر دارای شخصیتی واحد بوده و بیان کنندهی سیر تحول تاریخی شهر است. این ساخت اصلی قابلیت تطبیق با عملکردهای هر دوره را دارد و با گذشت زمان و تغیییر عملکردها توانایی تغییر شکل و تغییر عملکرد را دارا میباشد. از نظر او ساخت اصلی قادر است به عناصر اصلی و فرعی شهر معنی دهد و در طول تاریخ آنها را حفظ کند ( بذرگر، 1382 : 63 ).

مطلب مرتبط :   سیمین، آزادی، ترمه، گفتمان

5- ادموند بیکن53 : خوانش ساختارگرایانه شهر و اجزای آن
یکی دیگر از شهرسازانی که در این خصوص به ارائه نظرات خود پرداخته، ادموند بیکن است. در سال 1968 کتاب طراحی شهرها54 را نوشت و در آن به تحلیل فضاها و شهرهای تاریخی ( آتن، رم و …) پرداخته و نیروهایی که عامل وحدت دهنده و شکل گیری آنهاست را بررسی نموده است.

در نظر بیکن، شهر از دو قسمت قسمت اصلی (Essential) و قسمت فرعی (Non-Essential) تشکیل شده است. وی بر این باور بود که کارهای ارادی و تصمیمات مردم بر فرم و شکل شهر اثرگذار است و در پی ارائه تصویری از شهری بود که مورد پذیرش همگان باشد ( بذرگر، 1382 : 61 ).
بر این اساس وی، به بررسی مفهوم ایده طراحی پرداخت و بیشتر توجه خود را به توده و فضا و پیوند دوسویه آنها مطعوف ساخت و حاصل نظریات وی دستیابی به اصول نیروهای سازمان دهنده فرم بود.
بیکن فرم را نقطه پیوند توده و فضا دانسته و فرم شهر را بیانکننده حیات ارگانیک و جاری ساختار شهر در روند رشد دانسته که این فرم متأثر از اندیشهها و آفریدههای ذهن طراح است. به باور وی شهر باید یک سازماندهی کلی داشته باشد و عناصر آن در پیوند باهم شکل گیرند. وی نیروهای پیوند دهنده و حرکتی در شهر را نظامهای حرکتی55 مینامند و دارای سه مفهوم اصلی رابطه توده و فضا، تداوم تجربه و تداومهای همزمان میداند (پاکزاد، 1387 : 421-402).
از نظر بیکن سه مجموعهی نیروهای مجراهای قائم فضا56، بردارهای نیرو57 و نظامهای حرکتی باعث شکلگیری هماهنگ و یکپارچه ساختار بنیادین میشود. به نظر وی طرح شهر باید تأثیرگذار و گسترشپذیر باشد و دارای پتانسیلهایی باشد که طرح بعدی از آنها استفاده کرده و هماهنگ با آن شکل گیرد. این عامل باعث ایجاد نظم لازم برای رشد ارگانیسم و در خدمت کل مجموعه و ساماندهی آن میشود. همچنین پایه شکلگیری شهر را رابطه بین اجزاء یا ساختار آن اشاره مینماید. به نظر بیکن این ساختار است که تعیین میکند اجزاء آن در پیوند باهم شکل گرفته و گسترش یابند. او که نظامهای حرکتی را مهمترین عامل شکل دهندهی ساختار شهری میدانست، اشاره میکند که ساختار اصلی شهر نیز باید طبق همین نظامها شکل گیرند (همان).
به علاوه از نظر بیکن شبکه حرکتی عاملی برای توانمند کردن عنصر انسجام و تداوم میباشد. این عامل باعث گردآمدن مردم در گذرگاههای حرکتی مثل خیابان میشود که این گذرگاه رفته رفته به یک نیروی عمده سیاسی – اجتماعی برای ابراز دیدگاههای مردم تبدیل میشود.
به باور این نظریه پرداز، از آنجا که اجزاء و عناصر شهری ( ساختمانها ) همواره در تغییرند، حفظ وحدت و پدید آوردن هماهنگی میان آنها و فرم شهر باید از دل ساختار شهر بیرون آید. همچنین در نظر او، فرم باید از ساختار طرح ناشی شود نه آنکه فرم ساختار را تعیین کند.
پیرامون همین موضوع، در ارتباط با شیوههای اتصال فضایی عناصر، روشهایی را شناسایی و معرفی کرده است :
1- روش گسترش از راه پیوستن58 فضاها به مانند حلقه پیوندی؛
2- روش اتکاء به محور به مانند حلقه ارتباطی ( شبکهای از محورهای متقاطع )؛
3- روش استفاده از توده59؛
4- گسترش از راه پیوستن فضاهای متصل کننده60؛
5- گسترش از راه کشش و تنش61؛
6- گسترش از راه امتداد62 (همان).
بیکن بر این باور است که لازمه تأثیرگذاری طراح در شهر، دریافت مفهوم ساختار زیربنایی طرح است که خود عامل ادراک فرایندهای دخیل در ساخت شهر است ( بحرینی، 1388: 160). او به منظور پیادهسازی نظریات خویش، طرح شهر فیلادلفیا63 را بر پایهی پیوند میان اجزای اصلی شهر (رودخانه و مرکز) و راههای ارتباطی ارائه داد. حرکت و فضا دو عنصر مهم در طرحهای بیکن به شمار می آِند.

مطلب مرتبط :   دعایی، *سند، *سند، انقلاب

6- کوین لینچ: شکلدهی ساختار شهر توسط تصویر ذهنی شهروندان
لینچ از جمله صاحبنظران مسائل شهر است که گرچه به طور مستقیم اشاره به ساخت اصلی شهر و ساختار نمیکند، امّا به مطالبی اشاره مینماید که به طور غیر مستقیم به این موضوع میپردازد و به ویژه از نظر سازمان بصری و سیمای شهر و چگونگی تمایز عناصر اصلی شهر از عناصر فرعی مباحثی ارائه میدهد. وی در کتاب “سیمای شهر”64 خود که در سال 1960 به چاپ رساند به دو مفهوم تصویر ذهنی65 ( سیمای محیط ) و تشریح عناصر خوانایی66 میپردازد.
لینچ شهر را یک کلیت مادی میداند که توسط شعور انسانی درک میگردد. به منظور درک این کلیت انتظام ذهنی ضروری است که این عامل تحت تأثیر وجود تصویری خوانا، الگویی قابل تشخیص از عناصر (نظیر فضاهای شهری) و قابلیت تصویربرداری ذهنی پدید آید. این تصویر موجب شکلگیری انسجام و وحدت عناصر اصلی و اساس و اسکلت تصویر شهر را بوجود میآورد ( حمیدی، 1376 : 29).
از نظر لینچ کلید ادراک شهر، خوانایی به صورت کلیت است که این عامل رابطهای منطقی و اصولی بین شهر و شهروند برقرار میکند. او میگوید: ” وضوح دیداری یا خوانایی آن است که بتوان به آسانی اجزای شهری را شناسایی کرد و آنها را در ذهن و در قالبی همبسته با یکدیگر پیوند داد”.
با توجه به تحقیقات خود بر روی سه شهر آمریکایی ( بوستن، جرسی سیتی و لس آنجلس) به پنج عنصر شکل دهنده در تصویر ذهنی