شریعتی، مصطفی، مطهری، کاروان

و راهنمایی¬ها و امکاناتی که می توانست در اختیار آنها بگذارد، بهره می¬گرفتند.
شیعیان عراق در اربعین، و عرفه سنتی داشتند که از دیگر شهرها به کربلا پیاده¬روی داشتند، وعشایری که در مسیر بودند پذیرایی می¬کردند و اصرار، بر خوردن غذا داشتند. در نجف طلاب سنتی در مدرسه آیت الله بروجردی بودند. آقای حلیمی¬¬نیز از سنتی¬های نجف بود با این وجود، علاقمند به امام بود. ولی اهل مبارزه نبود و اعتقادی به مبارزه علیه رژیم پهلوی نداشت. در راه انداختن کاروان که خیلی تخصصی کار می کرد، اصرار داشت و تمام لوازم و احتیاجات سفر را فراهم کرد. بعضی رغبت نمی کردند، وارد کاروان وی شوند. برای اینکه به همراهی آنها و مخالفت با این حرکت و سنت، متهم نشوند، کاروانی تشکیل دادند، که طلایه¬دار این کاروان، رحمت و کیان ارثی بودند. تعداد این کاروان تقریباً 40 نفر بود که گاهی بیشتر بود. در بین راه اطراق، و پذیرایی می شدند. محمدی یزدی با کاروان حلیمی بود و کاروان مدنی، رحمت، کیان ارثی و شریعتی شیخ الشریعه بود. حلیمی سلام علیک با مدنی کرد. وقتی کاروان جلوتر رفت و به نزدیکی¬های کربلا رسیدند، کاروان حلیمی نخواستند دعوت را بپذیرند، با اینکه چند بار اطراق شده بود، حاج آقا مصطفی گفت: اشکالی ندارد اطراق می¬کنیم. حلیمی گفت: حاج آقا نزدیک غروب است ما به اربعین نمی رسیم شب اربعین است. حاج آقا مصطفی به طنز گفت: اگه اربعین نرسیدیم واحد اربعین می رسیم، اگه نشد اثنین اربعین می رسیم!
دعایی تفاوت مشی سید مصطفی و سید احمد را چنین توصیف می¬کند:
«سید مصطفی در بعد علمی و بهره¬گیری از جایگاه امام با گروههای مؤتلفه و مسلمان و تشکیلات مختلف در ارتباط بود. امکانات را در اختیار آنها می¬گذاشت. مبارزین مسلمان و غیر مسلمان از اروپا و آمریکا همه به دنبال این بودند که در فضای جدید قرار گرفته بودند، با امام خمینی که روحانی مبارز بود ملاقات داشته باشند. عراقی¬ها به همه¬ی مبارزین ایرانی گروهی از احزاب چپ، توده، فدائیان، کنفدراسیون علیه شاه کمک کردند، به سید مصطفی پیشنهاد دادند با موسی اصفهانی چون روحانی بود، همکاری داشته باشد. موسی اصفهانی انگیزه مبارزاتی داشت،چون با تشکیلات بعث و صدام در ارتباط بود، محبوب نبود، پیام رسان گروهها و تشکل¬ها و بختیار بود. سید مصطفی به حرمت خاندانش او را رد نکرد. امام خمینی در محافل علمی وقت نداشت، حضور داشته باشد، با سید مصطفی بحث و محاجه می کرد. خلایی که در حوزه نجف بود. امام درس خارج فقه را شروع کرد و حاج آقا مصطفی اصول را به عنوان تحقیقی شروع کرد. ولی مسائل و نوآوری هایی که در آثار شریعتی وجلال آل احمدبود، حاج آقا مصطفی آشنایی نداشت. سید احمد با آثار دکتر شریعتی و جلال آل احمد آشنایی داشت و حمایت می¬کرد و با تشکلات مبارزاتی ارتباطات تعیین کننده داشت و نیروهایی که در نجف بودند، آنها را آنالیز می¬کرد و سعی می کرد ارتباطات را تحکیم بخشد و بعضی را که صلاح می دید تشویق می کرد. سید احمد در کنار پدر هرکار و خدمتی برای وی ودیگران انجام می¬داد. سید احمد در زمینه مطالعات اجتماعی و سیاسی، علمی، دینی فعالیت داشت ولی در سطح علمی به پای حاج آقا مصطفی نمی¬رسید. حاج آقا مصطفی از طریق جلال الدین فارسی در مقابل موسی صدر ایستاد، ولی حاج احمدآقا به آقا موسی صدر خدمت بزرگی کرد و او را بالا برد.»
2 ـ دکتر شریعتی
خاطرات دعایی با گذشت زمان تغییر قابل توجهی نداشته است. چیزی که در مصاحبه¬های متعدد وی دیده می¬شود، علاقه¬اش به دکتر شریعتی و آثار وی است. روزنامه اطلاعات پیشگام ترویج از دکتر شریعتی بوده است، به اعتقاد او با اینکه خیلی از محافل و نهاد‌ها شریعتی را قبول نداشتند یا انتقاداتی داشتند. دعایی، امام خمینی و بیت ایشان با آثار دکتر شریعتی آشنایی داشتند. او در مورد شریعتی می¬گوید:
«در برهه‌ای از تاریک‌ترین یا خفقان‌آمیز‌ترین دوران فکری- فرهنگی که رژیم با جباریتی ویژه‌، اختناقی را ایجاد کرده بود که دم زدن از اسلام واقعی و انقلابی جرم بود، شریعتی منشاء یک اثر بسیار درخشان و بزرگ و حرکت امیدبخشی شد. این موضوع را نباید فراموش کرد و نباید اجازه داد به شریعتی بی‌حرمتی و جسارتی شود. »
دعایی در ادامه خاطراتش اختلافی که در بین شهید مطهری و دکترشریعتی در رابطه با روش مبارزاتی آنها پیش آمد، چنین توصیف می¬کند: «این دو با هم صمیمی بودند و از بهترین یاران هم بودند. شهید مطهری از دکتر دعوت کرد به حسینیه ارشاد برود. اگر دخالت و نفوذ عناصر ضد روحانی در بین نبود می توانست منجر به پیوند محقق روحانی و محقق غیرروحانی شود. کسانی سعی داشتند شریعتی را سمبل بینش و تفکر برداشت روز اسلامی معرفی کنند و شهید مطهری را بایکوت کنند و شرایطی را به وجود آورند که مطهری، دکتر شریعتی را نتواند بپذیرد. شهید مطهری و دکتر شریعتی به صراحت از میناچی یاد می کنند که عنصر مرموز ونقش عجیبی در جدا کردن دکتر از روحانیت و رویارویی روحانیت با دکتر مؤثر بود.نکته¬ای را نباید فراموش کرد این است که آنچه دکتر شریعتی عرضه کرده بود در کنفرانس¬ها و نوشته¬هایش را نباید به طور مطلق و صد در صد پذیرفت. دکتر شریعتی خود نیز اذعان داشت آنچه را که می¬گوید به عنوان یک نظریه فقهی صد در صد اسلامی نیست، بلکه برداشت و تلقی خود را می گوید و احتمال اشتباه وجود دارد، به همین دلیل وصیت زیادی به آقای محمدرضا حکیمی و تنی چند از صاحب نظران داشت که جاهایی از آثارش که مطابق با اسلام نیست بازنگری کنند. دکتر شریعتی در جواب یکی از آخوندها روی منبر که گفته بود، در انحراف شریعتی همین بس که مقلد خمینی است. شریعتی متذکر شد، افتخار می کند که مقلد امام خمینی است.» به نظر دعایی خودداری امام خمینی از تخطئه¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ی دکترشریعتی، نشان از مطالعه¬ی وی از تمام آثارشریعتی بود، در این زمینه خاطره¬ای را نقل می¬کند که:
«بعد از انقلاب، در زمان تصدی معادیخواه بر وزارت ارشاد، امام از وی خواست که از نشر بعضی از آثار دکتر شریعتی جلوگیری شود، چون از آنها سوء استفاده می شود و معادیخواه با سیاست مدبرانه این کار را انجام داد. بعدها در زمان تصدی آقای خاتمی به مقطعی رسید که در پاسخ به نیازهای جوانان، امام خمینی ضرورت دانست از زبانی مثل دکتر استفاده شود و با چاپ آن بخش از آثار دکتر شریعتی که در تبیین مبانی اسلامی با زبان زیبایی نوشته شده بود، همت شد. آقای حقیقی از روحانیون برجسته کرمان روزی خدمت امام خمینی رسید و گفت: «من در دبیرستان های مختلف که می روم، احساس می کنم که بعضی از کتابهای دکتر شریعتی، مثل«فاطمه،فاطمه است» را باید ترویج کرد تا دختران دانش آموز و دانشجویان بخوانند. آیا شما صلاح می دانید؟ امام فرمود: اگر تشخیص می دهید که مناسب است،اشکال ندارد»
دعایی در مورد انتقاد بعضی از افراد نزدیک به امام خمینی به شریعتی، می¬گوید: « انتقاد سید حمید روحانی قبل از انقلاب به شریعتی بعد از رحلت امام خمینی بود، اگر قبل از رحلت بود، امام برخورد می¬کرد. زیرا قبل از انقلاب، آقای مصباح از تهران نامه نوشته بود،( من حامل آن نامه بودم،) که نظر امام خمینی را نسبت به دو شخصیت عوض کند; کتاب حجاب مطهری جنوب تهران را بی‌حجاب کرده و اسلا‌م‌شناسی شریعتی جوانان را از دین منحرف کرده است. امام خمینی قسمت‌های اسلا‌م شناسی دکتر شریعتی، که باعث انحراف جوانان بود، مطالعه کرد وگفت: برخی قول‌های کمیابی از قول شاذّنادری بود، ولی این قول‌های نادر، باعث انحراف نمی‌شود. در آن موقع امام خمینی تعبیر ماندگاری نسبت به مصباح داشت: ما در شرایطی نیستیم که نسبت به دانشگاهیان و روشنفکران با بدبینی نگاه کنیم. اگر یک وقت بنا شد تحولی در کشور صورت بگیرد و نظامی‌تأسیس شود، طلبه‌ها نمی‌توانند اداره کنند، باید عناصر دانشگاهی باشند که مسئولیت‌ها را برعهده بگیرند.انتقاد امام به مباحث شریعتی پیرامون تشیع علوی ـ تشیع صفوی و علا‌مه مجلسی بود. ولی بر نوعی وحدت بخشی تأکید داشت.» اختلاف مطهری و شریعتی روی دو محور بود. یکی محتوایی که خود دکتر هم پذیرفته بود، در مبانی تئوریک و کلامی و اصولی مباحث اسلامی مدعی نیست و از دید جامعه شناسی و تاریخی این مسائل را مطرح می کرد و در آن مباحث خود را خالی از اشتباه نمی¬دانست و برای بازنگری گفته هایش افرادی را تعیین کرد. مقابل او استدلال مطهری بود. بازرگان و سید علی خامنه ای و… از کسانی بودند، که واسطه¬ی آشتی شدند. نگرانی¬ مطهری این بود که عناصری ضد روحانی و ضد حوزه دور شریعتی را بگیرند و ایشان را به عنوان یک کانون علیه روحانیت و حوزه تحریک کنند. شانه چی و میناچی و طیفش از کسانی بودند، ¬کارشان این بود، علیه روحانیت موجی را ایجاد کنند. امام خمینی در فرصتی که در نجف بود، ساعاتی را به مطالعات متفرقه از جمله آثار دکتر شریعتی اختصاص داد. رژیم شاه ‌خواست با استقبال از پیکر شریعتی از آن سوء استفاده کند، اما دوستان دعایی درانجمن اسلا‌می‌دانشجویان اروپا تصمیم گرفتند پیکر وی را در دمشق به امانت بگذارند.
3ـ شهید بهشتی
دعایی فعالیت¬ها

مطلب مرتبط :   فقه، حقوقی، حقوق، اروپایی