سیمین، جدایی، دختر، پدر

کوتاه می آید و حاضر می شود به جای خریدار این مبلغ اضافی را متقبل شود. از ترس تهدید های حجت به دخترش، حاضر به گفتگو و معامله می شود. خود را نگران اوضاع و احوال سن حساس بلوغ دخترش می بیند.
حجت: حجت همسر راضیه، پرستار پدر نادر است. او خود را قربانی فضای آکنده از بدگمانی و بدبینی جامعه می داند. به گونه ای به آخر خط رسیده. همه زندگی اش را باخته و از هیچ مصیبتی هراس ندارد اما همچنان محتاج دیگران است. حجت در اولین سکانسش در بانک، خود در موقعیتی ملتمس گونه قرار می دهد. و بسته چهار نخ های پول، مصداق خوبی برای شناخت شخصیت او در این سکانس میباشد. و برخی از دیالوگ هایش گویای اوضاع و احوال معیشتی اوست. اغلب کمی و کاستی های زندگی خود را به طبقات بالاترِ اجتماعی ربط داده و به گردن آنها می اندازد. برای گذران زندگی حاضر به هرگونه معامله ای ست. و حتی در جلسه گفتمان آنها برای حل و فصل این قضایا، همسر خود را مجبور به قسمِ دروغ خوردن می کند.
راضیه: زنی که برای پرستاری از پدر نادر استخدام می شود. او یک فرزند دختر کوچک داشته و هنگام کار در خانه نادر باردار می باشد، ولی در طی یک اتفاق که علت اصلی نزاع در فیلک است، دچار سقط جنین می شود. او انسانی معتقد و اخلاق گرا با آن پوشش خاص در فیلم و اینکه بارها با قسم خوردن و یا تماس تلفنی با دفتر مرجع دینی اش برای پرسش و کسب تکلیف اعمالش در حکم شریعت، تاکید بسیاری بر این جنبه اخلاقی اوست.
ترمه: دختر نادر و سیمین و تنها فرزند آنهاست. او دختر نوجوانی است که برای اینکه پدرش از مادرش جدا نشود در کنار پدر مانده به امید انکه مادر پشیمان شده و باز گردد. او که دختر خجالتی و آرامی است به پدر علاقه و اطمینان خاصی دارد. پدری که تمام مدت سعی می کند به او درست زندگی کردن را بیاموزد. اگرچه این تصور او از پدر در طی کشمکش ها خدشه دار می شود ولی با این همه او به خاطر پدرش و نجات او از زندان رفتن مجبور می شود دروغ بگوید.
خانم قهرایی: معلم خصوصی ترمه که متوجه حاملگی راضیه می شود و به او آدرس دکتر زنان را می دهد تا راضیه مراجعه نماید. او در ابتدا به نفع نادر شهادت می دهد به همین دلیل مورد تهدید از سوی حجت قرار می گیرد. ولی بعد از اینکه نادر از او آدرس مطب دکتر زنان را می پرسد تا ببیند نوزاد راضیه هنگام مراجعه به دکتر سالم بوده یا نه، متوجه می شود نادر گفتگوی آنها در مورد بارداری را شنیده است. به همین دلیل شهادت خود را پس می گیرد.
پدر نادر: پیرمردی که دارای بیماری آلزایمر است. قبل از کشمکش نادر و سیمین برای جدایی، سیمین از او مراقبت می کند. ولی با رفتن سیمین و آمدن پرستار او دچار مشکلات جدید می شود و قادر به کنترل ادار خود نیست. اگر چه او در طول فیلم حرف زیادی نمی زند ولی وابستگی عاطفی او به عروسش سیمین با قابل احساس است. اگر چه در دعوا بر سر گرفتن ترمه است ولی در فیلم، مانع اصلی و یکی از دلایل اختلاف و نرفتن نادر به خاطر علاقه نادر به پدرش بیان می شود.

مطلب مرتبط :   وسواس، اختلال، شک،

4-5 تحلیل نشانهشناسی فیلم جدایی

«نخستین نشانههای زبانشناسیک که در فیلمی به کار می رود، و به کار تأویل کننده می آید نام فیلم است. عنوان فیلمها گاه نقش روشنگر مضمون اصلی آنها را دارد… گاه نام شخصیت اصلی است… گاه روشنگر روابط است…عنوان چکیدۀ مهمی از روایت فیلم است و آشکارا می کوشد تا تماشگر را به سوی تأویل خاصی از فیلم راهنمایی کند (احمدی،109:1391).» در این فیلم نیز، عنوان فیلم اولین نشانه ارائه شده در متن است. در ابتدا از کلمه جدایی استفاده شده که از ابتدای فیلم کشمکش شخصیت های اصلی فیلم و در واقع طلاق را به روشنی نشان می دهد. اما در لایه های معنایی بعدی و نشانه هایی که در طول فیلم گذاشته شده متوجه می شویم که جدایی فقط جدایی میان دو انسان نیست. جدایی میان شخصیت های دیگر فیلم، جدایی میان دو قشر جامعه، جدایی چند نسل، جدایی باورها و خلاصه جدایی خیلی چیزهایی است که زندگی را در حالت تعادل و تعامل پیش می برد. کلمه بعد از جدایی نادر است. بر خلاف ابتدای فیلم که به نظر می رسد سیمین است که تقاضای طلاق و جدایی داده، در حقیقت این نادر است که جدایی را شکل می دهد.
در تیتراژ فیلم تصاویری از شناسنامه و مدارک آدمهایی را می بینیم که خارج از محدوده داستان قرار دارند، اما هر کدام می توانند موقعیتی مشابه با موقعیت نادر وسیمین داشته باشند. همچنین شناسنامه دو شخصیت فیلم قبلی فرهادی «چهارشنبه سوری» هم کپی گرفته می شوند. شناسنامه سند هویت بخشی به انسانهاست و فرهادی با این کار به حقیقی بودن شخصیت های قبلی فیلمش و هویت بخشیدن به آن ها به نوعی بر اینکه این فیلم بخشی از زندگی در حال جریان است، تأکید می کند. این نما کل جهان فیلم و راهبرد مضمونی فیلم را در خود جمع کرده است. «جزئی است از یک کل که تمامی کل را در خود منعکس می کند.» تاباندن اشعه ایکس به وضعیت، نوعی سونوگرافی اجتماعی.

خانواده نادر، دارای نامهای اصیل ایرانی هستند. نادر که سوای معنای کمیاب یادآور پادشاهی مقتدر و فاتح است که در راه باورهایش فرزندش را هم کور می کند. سیمین به معنای نقره و فلزی گران قیمت یادآور قصه های قدیمی که زرین و سیمین گنج های پیدا شده بودن و سیمین شاید برای مردم عادی چون سکهای نقرهای بود قابل لمس تر بود. به هر حال با پس زمینه ذهنی از شاهنامه می توان به یک اسم اصیل ایرانی رسید. ترمه نام دختر خانواده نیز نام یک نقش اصیل در هنر دوزندگی است. هر سه اسم در کنار هم نوعی دیدگاه با گرایشات ملی را به یاد میآورد.
در خانوادۀ راضیه، راضیه اسم مذهبی، یکی از نامهای فاطمه دختر پیامبر اسلام است. در تحلیلهای با دیدگاههای مذهبی که از این فیلم شده به شباهت اینکه حضرت فاطمه هم حامله بوده و در پشت در در اثر ضربه فرزندش را از دست داده است و راضیه کاراکتری که فرهادی آن را ساخته، بیان کردهاند که پژوهشگر آن را تأیید نمی کند. نام حجت به معنای دلیل و برهان قاطع است و یک اسم مذهبی و غیر ایرانی محسوب می شود. بر عکس شخصیت فیلم که یا دلیل و برهانی برای رفتارش ندارد و یا اگر هم دارد آنقدر قاطع نیست که حقی به او تعلق بگیرد. نام دختر این خانواده سمیه است که یک اسم مذهبی و بیشتر عربی محسوب می شود. این سه اسم در کنار هم یک دیدگاه کلی از این خانواده با رویکردی مذهبی را به تصویر می کشد پیش از آنکه رفتارهایی مبنی بر اعتقادات مذهبی در آنها دیده شود.

مطلب مرتبط :   داستان، ، -، مادر

4-5-1 سکانس اول فیلم/ محل وقوع در تهران – دادگاه عمومی خانواده- زمان: روز / تاریخ معاصر با اکران فیلم

توصیف صحنه:
در ابتدای فیلم کارگردان مخاطب را در جایگاه قاضی قرار می دهد و صدای قاضی که می گوید: – چیزهایی که می گید دلیل کافی برای طلاق نیست خانم اگه دلایل دیگه دارید بفرمائید. مجادله بین سیمین که قصد رفتن به خارج از کشور دارد و نادر که شرایط و موقعیت را مناسب برای اینکار نمی داند، شروع می شود. به گفته سیمین نادر در ابتدا برگه های درخواست اقامت را پر کرده است ولی حالا که اجازه اقامت صادر شده راضی به همراهی با او نیست. نادر هم به می گوید اگر می خواهد خودش برود و دلیل انصراف خود را هزاران چیزی می داند که یکی از آنها پدرش است. سیمین در مقابل اظهار می کند پدر ایشان آلزایمر دارد و ایشان را نمی شناسد. جواب نادر یکی از جملات مورد علاقۀ منتقدان در این فیلم است. – من که می فهمم اون پدرمه… – دخترت را چطور می تونی ول کنی… آیندۀ دخترت برات مهم نیست. نادر می گوید که بحث آنها اصلا روی دخترش نیست. میان درگیری لفظی آنها قاضی می پرسد: – اینهمه بچه تو این مملکت زندگی می کنند یعنی آینده ندارند خانم؟ من ترجیح می دم بچهام تو این شرایط بزرگ نشه. به عنوان یک مادر این حق را دارم.- چه شرایطی؟ چه شرایطی خانم؟ سیمین نگاهش را از دوربین گرفته و در حالی که برگه ها را داخل کیفش می گذارد، سکوت می کند. -دخترمون از نظر عاطفی به من وابسته است –اون نمی فهمه – چرا می گی نمی فهمه خیلی هم خوب می فهمه یازده سالشه. در انتها قاضی توافق کامل دو طرف را برای طلاق ضروری می داند حتی در مورد دخترشان.

هرمنوتیک
معنایی یا ضمنی
نمادین
کنشی
فرهنگی یا ارجاعی

سکانس اول (دادگاه)

چرا نادر و سیمین می خواهند از هم جدا شوند؟
سیمین بخاطر چه شرایطی نمی خواهد دخترش در ایران بزرگ شود؟

شناسنامه/ هویت
ظاهر سیمین با موهای قرمز و لباسهایش/ گرایشات مدرن
ظاهر نادر با ریش و طرز صحبت/ به اصول
پدرت تو را نمی شناسد/ بی توجهی به اصل و ریشه از سوی زن
ولی من که می فهمم پدرمه/ احترام به اصل وریشه من قاضیام تشخیص می دم مشکل شما کوچیکه/ بی توجهی به مشکلات زنان
زن / مرد
پدر نمادی از گذشته و اصل / دختر نمادی از آینده
قاضی نمادی از قانون و حکومت/ مردم
شیشه/ غیر شفاف بودن
سیمین به قاضی می گوید حاج آقا، نادر می گوید آقای قاضی/ تفاوت زن و مرد در بیان

شرایط زندگی در ایران مناسب نیست.
نادر به خاطر احساس مسئولیت پدر را رها نمی کند.
سیمین به