سیمین، آزادی، ترمه، گفتمان

اگر بخواهد هم بخاطره بسته شدن ناخواسته به قراردادهای از پیش تعیین شده، نمی تواند به قولش عمل کند. دستبند اشاره به اسارت و نبود آزادی دارد. آزادی که اگرچه به نظر می رسد بخاطر برخورد خود نادر از او سلب شده است، ولی در واقع این رفتارهای اجتماعی راضیه، که نمادی از مذهب است، آزادی را از نادر سلب کرده است. به نظر می رسد آزادی را دین و قرار دادهای اجتماعی مخدوش کردهاند. بنابراین خواسته یا نخواسته در معرض از دست دادن آزادی هستیم. نادر بخاطر شرایطی که سیمین به وجود آورده و رفتارهای خودش، حجت بخاطر نداشتن منطق و کنترل بر رفتارش، راضیه به خاطر اعتقادات و بیمسئولیتی. کارکرد قانون هم این است نه تنها به خاطر جرم ثابت نشده آزادی را از شخصیتها می گیرد، بلکه با کوچکترین لغزش آنها را با مجازات حبس کوتاه مدت که همان سلب آزادی موقتی است تهدید می کند.
رنگ کاشیهای آشپزخانۀ نادر سبز است. فضایی که بیشتر گفتگوها و بحثها در آن شکل میگیرد. در پس زمینۀ شخصیتها هنگام صحبت، رنگ سبز به صراحت به رنگ سبز نماد اصلاحطلبان در انتخابات دورۀ دهم ریاست جمهوری ارجاع مییابد. رنگی که مدتها پوشیدن و استفاده از آن نشان از یک گفتمان مخالف داشتن محسوب میشد. یکی از صحنههای گفتگو در فیلم بین نادر و سیمین در آشپزخانه با پسزمینۀ رنگی سبز صورت میگیرد که نه تنها طولانیترین گفتگوی فیلم بین آنهاست، بلکه بارمعنایی اصلی فیلم را نیز با خود دارد.
نادر منطقی صحبت می‌کند و در تمام مدت حتی زمانیکه عصبانی است سعی می کند از اصولی که باور دارد تخطی نکند. او حتی با سیمین اگرچه در یک ردۀ اجتماعی قرار دارد، ولی رفتار و گفتمان متفاوتی دارد. این گفتگو زمانی صورت میگیرد که سیمین سعی می کند موافقت او را برای دادن پول به حجت و گرفتن رضایت جلب کند، به سیمین می گوید «من تا به خودم ثابت نشه مقصرم، زیر بار نمیرم… من نگران بچهامم. – بچهات می خواد همین جا زندگی کنه. باید همین جا هم باشه یاد بگیره. – چی رو یاد بگیره لج و لجبازی و دعوا رو؟ -نه! یاد بگیره مثل تو ترسو بار نیاد، فردا هر کی دو تا داد کشید سرش، جا بزنه… اونم فهمیده پیش کی باید داد و هوار کنه. چرا پیش من نمیاد تهدید کنه؟ – آره من ترسوام!» نادر به طرف در می رود و آن را می بندد. انگار حقیقتی در مورد سیمین را که می داند با حضور خود سیمین، برای بیننده فاش می کند. – ببین تو می دونی مشکلت چیه؟ هر وقت هر مشکلی پیدا کردی تو زندگی، جای اینکه وایسی مشکلت رو حل کنی یا فرار کردی ازش یا دستات رو بردی بالا تسلیم شدی.» سیمین که با همان ویژگی مورد نظر نادر، انگار کاملا دستهایش ار بالا برده است و فقط در جواب می گوید «درسته، درسته.» نادر که از ابتدای فیلم همیشه خود را حق به جانب می دانسته و به تماشاگر نیز معرفی کرده است، برای سؤال بی جواب ماندهای که قاضی در ابتدای فیلم از سیمین پرسیده بود هم، جوابی با دیدگاه شخصی خود ارائه می دهد. «ببین تو یه کلمه به من بگو واسه چی می خوای از این مملکت بری، ها؟ می ترسی وایسی! و سیمین هم به بیننده یادآوری می کند شجاعت او در اداره بی کم کاست زندگی قابل مشاهده است. اگر او نه ایستاده و نجیگیده پس چطور زندگی تا به اینجا با مدیریت او به خوبی پیش آمده است. سیمین مثل نادر صبح نرفته سر کار و بعد از ظهر برگردد همه چیز مهیا باشد تا حدی که حتی جای وسایل خانه را نداند. او نزدیکتر از نادر، که حتی در محل کارش هم از پشت شیشه با مردم اطرافش در ارتباط است، با مردم در ارتباط بوده و حقیقت آنچه در جامعه رخ می دهد را، درک کرده است. آیا می توان درگیر روابط پیچیده انسانی شد ولی نجنگید؟ لذا با ظرافت در اشاره ضمنی می گوید –ببخشید یه هفته نبودم نتونستی خونه رو اداره کنی. – من نتونستم دیگه مسئولشم خودمم…» در این تقابل نقطه های پنهان شخصیت سیمین و نادر آشکارتر می شود.
پس از انتخابات به نوعی اختلاف بین اصلاح طلبان به وجود آمد. دستهای که از آرمانهای اولیه بریده بودند و ترجیح دادن از کشور خارج شوند و گفتمان اصلاح طلبی را در چیزی جز اصلاح شرایط نمی دیدند لذا ماندن به طریق پیشین را برگزیدند. نادر نمایندۀ گفتمان آن بخش از اصلاحطلبی است که ماندن و با شرایط روبرو شدن را اصل اصلاحات می دانستند. ولی سیمین نماینده دسته اول می باشد.

مطلب مرتبط :   پیامبر(، امامت، جانشین، این‌که

«خود» نادر
«دیگری» سیمین
فعال
منفعل
از حق خود کوتاه نمیآید
به راحتی از حق خود می گذرد
ماندن را به رفتن ترجیح می دهد
رفتن را به ماندن در شرایط بد ترجیح می دهد
به هیچ قیمتی سازش نمیکند
به بهای آرامش سازش میکند
برای هدف بزرگتر دروغ می گوید
خود را در شرایط دروغ نمیگذارد
همه چیز را میفهمد
وانمود می کند نمی فهمد
لجباز / مشکل را به هر طریقی حل می کند
ترسو/ از مشکلات فرار میکند
به انتخاب نسل بعد اعتماد دارد
به نسل آینده به دیدۀ شک می نگرد
با سنت مانده و رابط بین سنت وآیندگان
از سنتها بریده بخاطر آیندگان

بخصوص که در جواب ترمه که از او می خواهد در دادگاه بگوید موقع هل دادن راضیه یادش نبوده او حامله است، می گوید – قانون این چیزها هالیش نیست. می گه، یا می دونستی یا نمی دونستی.» متوجه می شویم او نیز به اندازه سیمین از ناکارآمدی قانون اطمینان دارد. در مقابل این دو شخصیت، حجت را می بینیم که مطمئناً بدون مشترکاتی که بین نادر وسیمین است، تقابل او با نادر، شدیدتر از تقابل سیمین با نادر خواهد بود. حرف‌های بی‌ربط و زود از کوره در رفتن ویژگی ثابت او در فیلم است. از بازپرس می‌پرسد «چرا باید ضامن داشته باشیم؟» بازپرس می‌گوید «طبق شکایت متقابل ایشان.» او جواب می‌دهد «غلط کرده». حرف‌هایش پر از حالت‌های بی‌منطق بودن مردم بیسوادی که وقتی دادگاه می‌روند نمی‌دانند چه بگویند و همچنین به قول خودش خوب حرف زدن بلد نیستند، است.
سیمین بعد از دعوای انتهایی از ترمه می خواهد که با او بیاید. ترمه گریه می کند و می پرسد: «شما مگه نگفتید جدی نیست؟!» . پدرش می گوید: «جدی شد!» و همین دلیلی می شود که ما متوجه جدایی آنها بشویم. دعوایی که هرگز زاویه های تاریک زندگی آنها را نشان نمی دهد بلکه انسانهایی را که آنچه در بستر اجتماع از پیش نهاده شده است، آنها را به جدایی میکشاند.

مطلب مرتبط :   "، مصاحبه، کودک، گزاره

«ما» اصلاح طلبی
«دیگران» اصولگرایی
خواهان آزادی برای خود و دیگری
سلب کنندۀ آزادی از خود و دیگری
خواهان قانون مدنی
خواهان قانون فقهی
اتکا به عقل
ارجاع به روحانیت
انتخاب را حق همه می داند
به تقدیر و خواست خدا پناه می برد
به او اتهام می زنند
بدون یقین اتهام می زند

در سکانس آخر این قاضی است که به ترمه حق «انتخاب» می دهد و این در واقع به نوعی تأکید بر حق قانونی «انتخاب» برای نسل آینده است. دال انتخاب که ارجاع ضمنی به دوران انتخابات دارد از جمله دالهای معنا بخش دوران انتخابات سال88 میباشد. در طی آن دوران مفاهیمی چون «انتخابات سالم» و «انتخاب آزاد» بارمعنایی زیادی پیدا کردند. انتخاب در ابتدای فیلم به سیمین ارجاع دارد که بین رفتن به خارج از کشور و ماندن، رفتن را انتخاب کرده است. سپس پای انتخاب نادر به میان میآید که ماندن پیش پدر را به رفتن به جای رفتن با سیمین انتخاب میکند. در همان صحنۀ اول قضیۀ انتخاب ترمه نیز مطرح میشود، ولی در غیاب ترمه پدر، اظهار میکند دخترش به خاطر وابستگی عاطفی که به وی دارد ماندن در ایران را انتخاب کرده است. در اینجا پای بحث دیگری به میان کشیده میشود که در فضای گفتمان دوران انتخابات مطرح بود. مسألهای که از زبان نادر و سیمین در فیلم مطرح می شود. سیمین معتقد است ترمه نمیفهمد وگرنه ماندن را انتخاب نمیکرد؛ ولی نادر به فریاد میگوید «…چرا میگی نمیفهمه؟! یازده سالشه. چرا نمیفهمه؟! … هیچکی هیچی نمیفهمه، فقط تو میفهمی.» – «نه توئی که همه چیز رو میفهمی!»
به یاد داشته باشیم ترمه یازده ساله با گفتمان اصلاحات که در سال 76 به صورت کاملا تعریف شده مطرح شد، همسن است. از طرفی او نمایندۀ نسل آینده است که باید به انتخابش اعتماد کرد. ولی انتخاب نهایی به طور مستقیم با حضور خود ترمه در حضور قانون به او داده میشود. همانطور که شاید در انتخابات دوره بعد این نسل همسن اوست که با اضافه شدن به جرگۀ شرکت کنندگان انتخابات سنگینی کفۀ ترازو را به نفع جریان مخالف سنگین خواهد کرد. حضور او در کنار گذشته و سنت اصیل ایران برای ادامه حیات کشور ضروری به نظر میرسد.

4-7-3-2 گفتمان اجتماعی (سنتی و مدرن)
یکی از ویژگی هایی که این فیلم به عنوان متن، از فرامتن یعنی جامعه کنونی ایران بازنمایی می کند، تقابل بین دو دیدگاه سنتی و مدرن است. که اولی را نادر و دومی را سیمین تداعی می کند. سیمین به عنوان شخصی که به راحتی از هر مشکلی می گذرد و در بیشتر موارد سعی می کند این مشکلات را با پول حل کند به وضوح نشان می دهد که انعطاف در برابر مسائل دارد و یا گاهی عقب نشینی می کند تا از کشمکش جلوگیری کند. اما نادر در نقطه مقابل سیمین کسی است که در طول فیلم به اصولی پایبند است که باور دارد به نسل بعد از