سیاست های اقتصادی و حمایت های اجتماعی

دانلود پایان نامه
پدیده فقر در ایران از حیث ماهیت ، گونه شناسی ، اندازه مطلق ، اندازه نسبی ، توانمندی فردی و برخورداری های اجتماعی ، پدیده ای پویشی بوده و در سال های اخیر ماهیت متفاوتی یافته است. در ایران فقر را می توان به چهار مرحله تاریخی تقسیم بندی کرد :
1) مرحله سنتی که در آن سلطه شاهان و امیران ، مناسبات خان خانی ، حکمروایی فرمانروایان و اربابان ، عقب ماندگی و ظلم و تعدی و تجاوز موجب می شد انبوه مردم در منتهای جهل و گرسنگی و بهره کشی ظالمانه به سر برند .
2) برقراری روابط جدید اجتماعی و زندگی شهری جدید ، که از اصلاحات امیر کبیر تا اصلاحات ارضی را شامل می شود ، طی دوره های متفاوت گونه های فقر و محرومیت شهری را در کنار فقر گسترده روستایی و عشایری (که به طور متوسط در حدود 80 درصد جمعیت کشور را شامل می شد) پدید آورد. با رشد نسبی طبقه متوسط شهری و دوام روابط ارباب رعیتی ، هم فقر شهری و هم فقر روستایی گسترش یافت . اصلاحات دوره رضاخان، در کنار ایجاد راه ها و راه آهن ها و شهرها و صنایع مصرفی شهری ، نتوانست رشد و توسعه را به همه ابعاد زندگی اجتماعی و اقتصادی توده های مردم سرایت دهد . در نتیجه ناموزونی در کل و توزیع نابرابر در شهرها بالا گرفت. شماری از روستاییان ، وابستگان دربارو نظامیان به رده های بالا صعود و مهاجران شهر نشینان تهی دست به رده های پایین سقوط کردند. در پایان عمر حکومت رضا خان و با ظهور آثار جنگ دوم جهانی در ایران موج گسترده مهاجرت به شهرها شکل گرفت و حاصل آن فقر توام با بی حمایتی بود . مهاجران از حمایت های اجتماعی سنتی جوامع روستایی محروم می ماندند و در شهرها ، به ویژه در تهران ، نیز شکل انفرادی زندگی طبقه متوسط و نا پدید شدن همکاری های جمعی غالب می شد.
3) فقر گسترده شهری همراه با بیکاری صنعتی و مهاجرت اقشار فقیر و نا ماهر و رشد طبقه متوسط رده پایین به مرحله اصلاحات ارضی تا مدتی پس از انقلاب اسلامی مربوط می شود. از این دوره نیز زیر دوره های متفاوت را می توان از هم متمایز کرد. مثلاً تا سال ها پس از اصلاحات ارضی فقر و محرومیت همه جانبه در حال رشد بود، اما پس از بروز آثار برنامه های اقتصادی و افزایش درآمد نفت غلبه بر شماری از محرومیت ها نیز آغاز شد و مثلاً به رغم گستردگی مهاجرت، امکان اشتغال صنعتی و ساختمانی و خدماتی در شهرها بالا گرفت. در روستاها مشاغل جدیدی پدید آمد و ماشین آلات کشاورزی بازده متوسط را بالا بردند. پس از انقلاب با موج گسترده دیگر مهاجرت روبه رو بودیم که در نتیجه چهره شهری فقیرانه تر شد.
برنامه های جهاد سازندگی و توجه به نقاط محروم البته تاثیر هایی بر کنترل فقر می گذاشت اما در مجموع روند ناموزونی ادامه می یافت. با بروز جنگ و ادامه آن در 8 سال طرح های رشد زا و فقر زدا به شدت کاهش یافتند اما سیاست های کنترل و توزیع مانع از آن می شدند که فقر بر اساس پیش بینی معمول مربوط به جنگ لجام گسیخته تر شود. در عین حال در برخی فرصت ها ، طرح های محرومیت زدایی در حوزه های معین خدماتی و اقتصادی مانند برق و آب رسانی و مدرسه سازی ادامه می یافت. با این وصف با توجه به شاخص متوسط فقر درآمدی ، هم فقر نسبی و هم فقر مطلق در این دوره افزایش یافت. رشد سریع جمعیت را در این دوره باید یک عامل اصلی به حساب آورد.
4) فقر گسترده و شتابان از آغاز 1369 تاکنون (پایان 1381) را باید ناشی از آثار منفی ذاتی سیاست های اقتصادی آن دوره از جمله سیاست بازارگرایی افراطی و سیاست تعدیل ساختاری دانست، که به رغم سیاست های معطوف به یکسان سازی بهای ارز، حرکت به سمت قیمت های منطقی تر دوری از نا کارآمدی دولتی ، فعال کردن سرمایه های خصوصی پدید آمدند. ابتدا ورود وام های خارجی به داخل سیستم و فرصت مناسب افزایش بهای نفت در جنگ خلیج فارس، رونق اقتصادی را پدید آوردند. اما این رونق ها زمینه های رشد توام با عدالت و توسعه همه جانبه را فراهم نیاوردند.
با این وصف دولت در طول برنامه اول تا سوم مقابله با برخی از محرومیت ها مانند خدمات برق رسانی، آب آشامیدنی تصفیه شده، گسترش مدارس، افزایش سطح سلامت و واکسیناسیون، بهسازی و نوسازی و عمران شهری به موفقیت هایی دست یافت. اما توزیع درآمد و ثروت ناعادلانه تر شد و لایه هایی محدود که از فرصت پیش آمده از جنگ به نفع ثروت اندوزی و احتکار بهره گرفته بودند با ترکیب شدن در ساخت قدرت سیاسی توانستند از فرصت های بعدی به ویژه درآمد نفت، وام ها، رانت و انحصار دولتی به نفع خود سود ببرند. این گونه توزیع که مانع توسعه همگانی و رشد با دوام بود در کنار ادامه افزایش جمعیت و مهاجرت، جامعه را به قلمرو تازه تری از فقر کشانید. در این قلمرو به رغم آن که برخی از محرومیت های سابق وجود نداشت اما با توجه به سبد جدید کالاهای مصرفی و با توجه به جنبه های مهمی مانند مواد غذایی، مسکن مناسب، ادامه تحصیل، برخورداری از خدمات بهداشتی کافی اقتصادی و اجتماعی، به طور متوسط با مقیاس درآمدی فقر نسبی و مطلق، پس از دوره رونق رو به افزایش گذاشت. به عنوان مثال خانوارهای شهری و روستایی از برق و آب آشامیدنی و مدرسه و خانه بهداشت برخوردار بودند اما با افزایش جمعیت، مهاجران (در شهر های بزرگ) و بیکاران روستایی و شهری و جوانان روستایی و شهری و جوانان آموزش دیده یا ناماهر پای به زیر خط فقر به ویژه فقر نسبی گذاردند و با محرومیت های جدی دیگری رو به رو شدند. توزیع درآمد متوسط واقعی خانوار نیز نامتعادل تر شد.
دخالت های دولت در امور اقتصادی و اجتماعی منطق جامع و پذیرفته شده ای در این دوره نداشت از یکسو برنامه ها به هدف هایی در زمینه زیر ساخت ها و محرومیت زدایی کمک می کرد ، اما از سوی دیگر شکاف و نابرابری و بهره وری عمومی پایین را موجب می شد. افزایش شکاف درآمدی طبقاتی و اجتماعی به همراه حرکت سریع تر و وسیع تر سرمایه ها به سوی فعالیت های نامولد و سیاست های اقتصادی که بیش از حد مبتنی بر منافع سرمایه بود به تدریج به بیکاری و تورم دامن زد. در این دوره، افزایش فساد و ترکیب قدرت مدیریتی و سیاسی با قدرت اقتصادی فقر را گسترده کرد ، در واقع رشد ناشی از تزریق وام ها و درآمدهای نفتی فقر را بر عهده دارند.”
مهاجرت روستاییان به شهر ها طی این سالها،حاشیه هایی را در اطراف شهرهای بزرگ ایجاد نمود. برخی از این حاشیه ها در خارج شهرها و برخی در محلات داخل شهر به نحوی جایگزین گردیدند. از جمله این محلات که نگارنده از نزدیک با آنها برخورد داشته است،می توان به محله زور آباد در کرج،عون بن علی در تبریز ، جعفرآباد در کرمانشاه اشاره کرد. در شهر تهران نیز ابتدا حاشیه نشینی در مله ای به نام حلبی آباد رخ نمایان کرد،اما طولی نکشید که حاشیه های متعددی در این شهر پدید آمد، به طوری که هم اکنون ساکنان بسیاری از کوچه های فقیر نشین در مناطق زیر مردمانی با ویژگیهای حاشیه نشینان هستند. این افراد غالبا مهاجرانی هستند که از شهر مبدا مهاجرت و اغلب محله خاصی را برای سکونت به همراه اقوام و هم ولایتی ها انتخاب نموده اند.
2-5- چهارچوب نظری تحقیق
این تحقیق بر اساس تئوری فرهنگ فقر و چرخه فقر تلاش دارد تا یکی از دلایل عمده شکست سیاست های فقر زدایی را که همانا عدم تمایل افراد به تغییر وضعیت خویش است مورد بررسی قرار دهد:فقرا فقیر می مانند،چرا که خود را با پیامدهای ناشی از فقر وفق داده اند.در این تئوری ،اسکار لوئیس هفتاد خصوصیت را به عنوان شاخص فرهنگ فقر بر می شمرد که البته همه فقرا همه این خصوصیات را دارا نمی باشند
بسیاری از ویژگی های خرده فرهنگ فقر را می توان کوشش هایی دانست برای حل منطقه ای مشکلاتی که نهادها و موسسات موجود از عهده آن برنیامده اند، زیرا شرایط لازم برای آنها ندارند. استطاعت شرکت جستن در آنها را ندارند و یا با سوء ظن به آنها می نگرند. مثلاً از آنجا که نمی توانند از بانک اعتبار بگیرند، به دارایی های خود متوسل می شوند و به شیوه های اعتباری غیر رسمی بی بهره دست می زنند. چون نمی توانند از عهده هزینه پزشکان، که تنها در موارد بسیار خطیر به آنها مراجعه می کنند بر آیند و به دلیل بدگمانی به بیمارستان ها که «آدم تنها برای مردن به آنجا می رود» به داروهای گیاهی و مداوا های محلی و قابله های متوسط می شوند. نزد کشیش ها که «ایراد گیرند و مانند همه ما آدم هایی گناه کارند» به ندرت به اعترف و آیین عشاء ربانی می روند و به نماز و دعا در برابر شمایل مقدسین در خانه های خود و رفتن به زیارتگاه های عمومی بسنده می کنند .
از آنجا که نسبت به پاره ای از ارزشها و نهادهای مسلط طبقات ممتاز گرایشی منفی دارند، و از پلیس متنفرند و به دولت و مقامات عالی بی اعتمادند و بدبینی شان حتی دامن کلیسا را می گیرد ، فرهنگ فقر کیفیتی ستیزه جویانه پیدا می کند و نیروی بالقوه ای است که می توان از آن در جنبش های سیاسی علیه سامان اجتماعی موجود سود جست . سرانجام ، خرده فرهنگ فقر کیفیتی ماندگار دارد، به این معنی که اعضایش می کوشند بقایای اعتقادات و رسومی را که سر چشمه های گوناگونی دارند در زندگی عملی به کار گیرند و آنها را با زندگی یگانه گردانند .”(منبع 1 )
2-6- ابعاد فرهنگ فقر
نظریه فرهنگ فقر با رویکرد روان‌شناسی اجتماعی با این پیش‌فرض آغاز نموده است که فرهنگ فقر نوعی شیوه زندگی است که دارای ابعاد روانی و اجتماعی نظیر گوشه‌گیری و انزوا و عدم حمایت‌های خانواده از جوانان می باشد. این نظریه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا اسکارلوئیس به ویژگی‌های ارزشی، رفتاری و اجتماعی فرهنگ فقر می‌پردازدو حدود هفتاد خصیصه روانی ـ اجتماعی برای آن بر می‌شمارد که اکثر آنها قابل تعاریف عملیاتی بوده و میتوان آنها را کمی و اندازه‌گیری نمود.
با یک حساب سرانگشتی معلوم می شود که فقر اقتصادی چگونه زمینه ساز فقر فرهنگی می شود بطوریکه :
1- کمبود مواد غذایی در کودکان آثار وخیمی روی مغز و رشد آن می گذارد.
2- تنها علت سوء تغذیه در کودکان کمبود مواد غذایی نبوده و عادات غذایی نامناسب هم موجبات سوء تغذیه و عواقب وخیم آن را در پی دارد.
3- بدی تغذیه و گرسنگی مستمر ، در چگونگی فعالیت بدنی تاثیر مستقیم دارد که درکارآئی آنها اثر می گذارد.
4- فقر اقتصادی بنظر برخی از متفکرین موجب افزایش جمعیت می شود.
5- کمبود امکانات مادی و اقتصادی یکی از مهمترین عواملی است که مانع از ادامه تحصیل فرزندان جامعه می شود.
6- فقر فرهنگی والدین به مشکل تعلیم و تربیت فرزندان دامن میزند ولذا فقر فرهنگی موجب تشدید در فقر فرهنگی می شود.
7- فقر فرهنگی موجب توجیه فقر اقتصادی هم می شود بطوری که فرآنرا مولود قضا و قدر می داند.
8- در جامعه ای که بدلیل محدودیت منابع مالی و بودجه ، امکان توسعه فضاهای آموزشی و تجهیزات و امکانات مورد نیاز تعلیم و تربیت فراهم نباشد بسیاری از افراد لازم التعلیم از تحصیل محروم خواهند بود.
2-7- ویژگی های فرهنگ فقر
تداوم فقر