سیاست، فرهنگ، نظریههای، بینالملل

لحاظ هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی با مبانی و اصول اسلامی ندارد. متأسفانه در برخی موارد شاهدیم که بسیاری از اساتید و دانشجویان مسلمان اصولاً اعتقادی به این امر ندارند که اسلام و اندیشه اسلامی توانایی زایش و برون دادن نظریات و تئوریهایی در عرصههای مختلف منجمله روابط سیاست دارد. آنها چنان هضم و جذب در علم و دانش غربی شدهاند که باور ندارند که میشود خارج از آن چهارچوب هم اندیشید و نظریات دیگری غیر از آن نظریات مطرح نمود.
نگاهی به تاریخ گذشته و افتخارات علمی که در سدههای نه چندان دور داشته و متفکّرانی که امروزه ریشه بسیاری از دانشهای موجود در جهان علم متأثر از افکار واندیشههای آنان است میتواند این انگیزه را در پژوهشگران ما بیدار کند که باز هم میتوانیم در عرصهی علم و دانش حرفی برای گفتن داشته باشیم.

2-2-4- کنار گذاشتن این اعتقاد که نظریههای سیاسی غربی مسیر درست و صحیح به سوی درک و شناخت پدیدهای سیاسی را کشف کرده به گونهای که دیگر نیازی به نظریات دیگر وجود ندارد.
پذیرش این ادعا که نظریههای سیاسی غربی مسیر درست و صحیح به سوی درک و شناخت پدیدههای سیاسی را کشف کرده و دیگر نیازی به نظریات دیگر وجود دارد مستلزم این نکته است که ما علم سیاست را چیزی شبیه فیزیک، شیمی و یا ریاضی بدانیم. نظریههایی که در این علوم مطرح میشوند بدون توجّه به بافتهای فرهنگی، میتوانند یک جایگاه جهانی را ادعا کنند. امّا علم سیاست یک علمی نیست مانند فیزیک، شیمی و ریاضی که مسائل فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و… روی آن اثر نگذارد. فرهنگ جزء ذاتی نظریههای سیاسی است. پس فرهنگ غربی نیز جزء ذاتی نظریههای سیاسی غربی میباشد. قوام در باب نقش فرهنگ در نظریات روابط بینالملل می گوید: « در حقیقت نظریه روابط بینالملل، مجموعه داستانهایی را در مورد دنیای سیاست بینالملل در اختیار ما می گذارد. تحت این شرایط نظریهی روابط بینالملل به طور عمده بر اسطورهها، فرهنگ و ایدئولوژی متکی است. در واقع تصاویری بدین ترتیب که از سیاست بینالملل به دست داده میشوند، تابعی از این گونه اسطوره سازیها هستند. بدون توجّه به عناصر هنجاری، ارزشی، اسطورهای و ایدئولوژیک فرهنگ، نمیتوان مبادرت به ارائه نظریهای نمود و سیاست بینالملل را در چارچوب رویکردی خاص مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بر اساس این تجزیه و تحلیل، در اکثر موارد نظریهپردازان بدون آنکه ذکری از اسطوره سازیها، ایدئولوژی و فرهنگ خاص به عمل آورند، عملاً و به صورت ناخودآگاه بر مبنای این متغیّر سیاست بینالملل را تبیین و تفسیر می کنند.»( قوام، 1384- مقاله : 291 )
از طرف دیگر قسمت اعظم نظریههای سیاسی غربی نشأت گرفته از تاریخ جدید غرب است. مع هذا نمیتوان شک نمود آنچه به عنوان نظریههای سیاسی غربی وجود دارد نشأت گرفته از یک تاریخ بسیار خاصّی میباشد. بنابراین اینکه نظریات سیاسی غربی را نظریات جهانی بدانیم اشتباه است. این نظریات شاید از زاویه دید غربیان و مبتنی بر فرهنگ و تاریخ آنها راهی برای شناخت واقعیّتها باشد امّا نمیتوان نتیجه گرفت که دیگران نمیتوانند و نباید راههای دیگری که مبنی بر تاریخ و فرهنگ خود است را برای شناخت پدیدههای سیاسی، ایجاد کرده و از آن زاویه به واقعیتها بنگرد.

مطلب مرتبط :  

3-2-4- کنار گذاشتن نگاه انتزاعی وکاربردی کردن مطالعات سیاسی
به طور کلّی عقلانیّت دراندیشه از عقلانیّت در عمل متفاوت است و عقلانیّت اندیشه همواره عقلانیّت عمل را تضمین نمیکند. صرف نظر از میزان پیشرفت علوم سیاسی در ایران و میزان قرابت آن با موضوعات مربوط به سیاست و حکومت در ایران، بین تئوری و عمل فاصله شگفت انگیزی وجود دارد. از این نظر اصولاً اندیشه و تحقیق مبنای رفتار سیاسی نیست. این امر وجوه مختلفی دارد. یکی از وجوه آن بیتوجّهی به پژوهش‏های سیاسی در تصمیمگیریهای سیاسی و حکومتی است. که موجب میشود که پژوهش‏های سیاسی صرفاً به ورزش‏های فکری عدّهای اندیشمند و محقّق تبدیل شود و آثار علمی آن به شدّت محدود باشد.« در کشور ما به دو جهت شاهد ضعف و کاستی اثر بخشی نظام پژوهش هستیم: اولاً اعتقاد به اثر بخشی پژوهش در نظام مدیریتی کشور ما خاصه در علومانسانی ضعیف است و تقاضای پژوهش در بخشهای اجرایی و فکری نظام ضعیف و یا تشریفاتی است….. از دیگر سو اعتماد نداشتن به دستاوردهای تحقیقی در عرصههای سیاست گذاری و تصمیمگیری، محقق را سر خورده و بیانگیزه میکند. »(نادری فارسانی، 1387: 86-90) این پدیده همچنین موجب حاکمیت ذهنیگرایی مفرط در جامعه شده است که به جای عقل و یافته‏های علمی، برداشت‏های مبتنی بر تخیل مبنای تصمیم گیری و اقدام است.
هنگامی که فرهنگ فکری یک جامعه در حد قابل توجّهی از تخیلات را داشته باشد نمیتواند صحیح و منطقی تفکّر کند. مشکل تخیل به ویژه در رشتههای علومانسانی خودنمایی می‏کند. تخیل در حوزه سیاسی و اجتماعی زمینه نگاه خارج از تناسب و دور از واقعیات را فراهم میکند.(سریع القلم، 1380 : 170)
صرف نظر از نوع نگاه حکومت به رشتههای علوم سیاسی و روابط بین‏الملل، سؤال این است که این پژوهش‏ها تا چه حدّی با واقعیّت‏ها و معضلات سیاسی مبتلا به جامعه ایران مطابقت دارد و تا چه حدّی این پژوهش‏ها جنبه عملی دارند؟ آیا آنها حل المسائلی و راهبردی و راهحل یاب هستند؟ به نظر میرسد که بخش عمدهی تحقیقات سیاسی فاقد این ویژگی‏هاست.
« اشراف محققّان بصورت فردی و با مراکز و گروههای پژوهشی کافی نیست و یا مطالعات آنها فراگیر و ذو ابعاد نمیباشد. لهذا مراکز پژوهشی باید کلیهی پژوهشهای خود را بر اساس مطالعات، نیازسنجی و اولویتشناسی در مسیر گرهگشایی و تحوّل قرار دهند. » (غلامی، 1384: 18)
مباحث ارائه شده در دانشگاههای ما « فاقد ماهیّت کاربردی » هستند.( متقی، 1387: www.shahrvandemrouz.com ) در جامعه ایران به دلایل مختلف علم سیاست از صفحه عمل سیاسی به شدّت دور است و معلوم نیست که مراد واقعی از آموزش و پژوهش علوم سیاسی در ایران چیست؟ و این تحقیقات در پی حل کدام مسائل هستند؟ آیا صرفاً ورزشی فکری برای عدّهای محقق محسوب میشود و در هر صورت به بایگانی سپرده میشود؟ آیا علوم سیاسی دارای کارکرد تحلیلی صرف است یا میتواند کارکرد تجویزی هم داشته باشد؟ پژوهشگر سیاسی با چه هدفی پژوهش خود را هدایت کند؟ چنانچه آن چیزهایی که در دانشگاههای ما تدریس شده و مورد بحث و گفتگو قرار میگیرند ماهیّت کاربردی پیدا نکرده و صرفاً در حوزه نظری و تئوری باقی بمانند نمیتوان نقاط ضعف و قوت آنها را شناخت و آنها را اصلاح کرد. آزمون و خطا یکی از راههایی است که به شکل گیری یک نظریه منسجم و قوی کمک زیادی میتواند بکند.
علوم سیاسی از زمان شکلگیری آن در جوامع غربی تأثیر عمیقی در زندگی سیاسی و اجتماعی آن جوامع داشته و این روند همواره رو به تزاید بوده است. در یکی از کتاب‏های قدیمی در مورد علم سیاست در آمریکا در مورد کارکرد این علم آمده است: در آمریکا هدف علم سیاست تنها این نیست که قوانین علمی حکمروایی سیاسی بر انسان را فرمولبندی کند، بلکه تعیین یک راه و طریق زندگی خوب، هنر زندگی جمعی با روح همراهی و معاضدت آن است.(اندرسن و دیگران، 1348: 245)
بر این اساس همواره هدف علم سیاست علاوه بر کشف قانونمندی‏های زندگی سیاسی، تعیین راه زندگی جمعی نیز هست؛ حوزهای که معضل اساسی در جامعه ماست. این مسأله و چارهجویی برای آن تحقّق پیدا نمی‏کند مگر از این طریق که علوم سیاسی بتواند درباره مسائل و معضلات سیاسی و اجتماعی جامعه خود ارتباط برقرار کند، در حالی که تحقیقات و پژوهش‏های سیاسی در ایران جنبه بومی بسیار کمرنگی داشته است و این امر هم وجوه مختلفی دارد. به طور کلّی بین واقعیات زندگی سیاسی ایران و مطالب علم سیاست فاصله وجود دارد. از لحاظ عملی آموزش علوم سیاسی به شدّت با نیازهای داخلی کشور فاصله دارد و در عین حال به طور کلّی جنبه کاربردی آن به شدّت پایین است. در حال حاضر علوم سیاسی در ایران کمتر جنبه کاربردی دارد و شاید از این لحاظ هیچ تأثیری در سیاست گذاری عمومی کشور نداشته باشد، چرا که نه تحقیقات و پژوهش‏های علوم سیاسی و روابط بین‏الملل با این محوریت شکل می‏گیرند و نه سیاست‏گذاران به یافته‏های این پژوهش‏ها توجّهی دارند.
در خصوص فلسفهّ سیاسی نیز این مشکل وجود دارد. دانش فلسفه در جامعه ما به همان اندازه که در باب متافیزیک تقویت شد، از فلسفه‏های مضاف فاصله گرفته. دوری فلسفه از فلسفه‏های مضاف نتیجه‏ای جز بیگانه شدن این علم از واقعیّت‏های اجتماعی نداشت. بر عکس، در جهان غرب فلسفه‏های مضاف (همانند فلسفه سیاسی) رشد کردند و بین این رشته و واقعیّت‏های اجتماعی پیوندی عمیق برقرار ساختند. در یونان هم دغدغه اجتماعی فلاسفه زیاد بود، تا آن جا که حتّی افلاطون که یک فیلسوف ایدآلیست و «مدینه فاضله»ای تلقّی می‏شود، از سیاست به فلسفه رسید.(حقیقت، 1382: 168)
میتوان گفت از آنجا که علم سیاست پاسخی به واقعیات اجتماعی نمی‏دهد، در وضع بحرانی به سر میبرد. بحران وقتی پیدا می‏شود که یک علم یا پدیده، نتواند کارویژه‏های

مطلب مرتبط :   وحی، بشر، فلسفه، قرآن