سنی، نوجوان، کودک، خردسال

می‌گویید ما برنامه می‌سازیم با اندیشه دینی.
پس این مثلث همیشگی است : اندیشه، هنر و رسانه. حالا اگر بخواهیم برای مخاطب کودک و نوجوان کار بکنیم با توجه به نیاز کودک و نوجوان می‌رویم به سمت اندیشه. که زیر مجموعه اندیشه در این مثلث می‌شود تعلیم و تربیت. حالا زیر مجموعه تعلیم و تربیت برای تولید برنامه برای کودک و نوجوان می‌شود مخاطب یا گروه سنی. حالا گروه مخاطب می‌شود خردسال، کودک و نوجوان. حالا اگر شما می‌خواهید مفاهیم اخلاقی را برای این گروه سنی مخاطبان کودک و نوجوان در قالب یک برنامه تلویزیونی بیان و طرح کنید می‌آیید و ابزار مناسبی که می‌تواند با مخاطب شما ارتباط برقرار کند را پیدا می‌کنید. یعنی چی؟ فرض بفرمایید یعنی مخاطب خردسال و پیش از دبستان یکی از نیازهاش و ابزارهای ارتباطیش، آشنایی با مفاهیم است. مانند شب، روز،‌رنگ، سرد، گرم، خورشید، ماه، تندی، شیرینی و همه مفاهیم شبیه این. یا مفاهیم ساده ریاضی مثل مثلث، مربع، دایره و آنهایی که خردسال می‌فهمد.یک نکته دیگر برای گروه خردسالان گنجینه واژگانی است. مفاهیمی که به شما عرض کردم بیشتر پندارها و مفاهیم تصویری است ولی شما برای مخاطبین خردسال گنجینه واژگانی نیز دارید یعنی متناسب با درک سنی گروه خردسال باید گنجینه واژگانی مناسب هم داشته باشید. اینها که در کنار هم قرار بگیرند می‌شود فهم و شناخت خردسال از زندگی. پس متناسب با فهم و شناخت یک خردسال شما موضوعاتی انتخاب می‌کنید که قابل درک و قابل فهم برای آنها باشد. مثلا محبت، دوست داشتن والدین، دوست داشتن خواهر و برادر کوچک‌تر، فعال بودن، شاد بودن، خدا را دوست داشتن، زیبایی زندگی را دوست داشتن. و همه اینها کلی و در حد مفاهیم باید باشد و نه باید ورود به عرصه فلسفه کرد. این گروه سنی خردسال بود و حالا هر چقدر شما وارد گروه سنی بالاتر شدید هم دستتان بازتر می‌شود و هم نیاز متفاوت می‌شود و هم ساختار و فرمتی که برای گروه سنی در نظر می‌گیرید متفاوت تر می‌شود.
من : آیا سن مخاطب (خردسال،کودک،نوجوان) و جنسیتش تاثیری در انتخاب قالبی خاص برای تماشا کردن توسط او دارد؟ اگر آری. کدام قالب را خواهد پسندید و دلیل این انتخاب از نظر شما چیست؟
برای گروه سنی کودک (6تا 10 سال) قالب تخیلی بسیار خوب جواب می‌دهد و اگر شما قرار شد یک مفهوم اخلاقی را برای این گروه سنی بیان کنید باید بروید سراغ فرمت و ساختار مورد علاقه این گروه سنی همان فرمتی که برای این گروه سنی تأثیرگذار است یعنی به اعتقاد روانشناسان این دوره، دوره تخیل است. پس متناسب با فرمت مورد علاقه کودک آن موضوع اخلاقی را انتخاب می‌کنید.
حالا شما دو پله بالاتر می‌روید و وارد عرصه نوجوانی ‌می‌شوید. عرصه نوجوانی، عرصه واقعیت‌های زندگی است. دوره توجه به فلسفه زندگی، پیچیدگی و ناگفته‌ها، دوره ورود به عرصه جوانی و بزرگسالی است و به شدت تفکر او به سمت فلسفه زندگی می‌رود : من چرا ایرانی‌ام؟ من چرا مسلمانم؟ من چرا دخترم؟ باید و نبایدها چیست؟ تاریخ اسلام چیست؟ تاریخ ایران چیست؟ فلسفه یعنی چه؟ زندگی یعنی چه؟ عشق یعنی چه؟ من چه شغلی در آینده می‌توانم داشته باشم؟ ما چقدر نسبت به ملت‌های دیگر عقب‌تریم؟ چقدر جلوتریم؟ من می‌خواهم پیشرفت کنم؟ من می‌خواهم دکتر بشوم، من می‌خواهم هنرپیشه شوم، من می‌خواهم مشهور و بلند آوازه بشوم و بعضی از باید و نبایدهایی که معمولا از خلوت نوجوانی بیرون نمی‌آید. حالا اگر شما قرار شد برای یک نوجوان یک مطلب اخلاقی را بیان کنید باید متناسب با فهم نوجوان از زندگی و تعریفش از فلسفه زندگی این اثر را خلق می‌کنید. پس از نظر فرمت و ساختار آثار تولیدی برای مخاطبین نوجوان باید آثار جدی‌تر و رئال‌تر خلق کرد. که البته تفاوتی بین دختر و پسر وجود دارد که تمایل پسران به آثاری که دارای تحرک بیشتر (اکشن) و اسطوره گرایی است. و دختران نیز متمایل به آثاری هستند که دارای لحظات عاطفی رمانتیک است. با توجه به این خصوصیات روانشناختی این دوره نوجوانی شما این آثار را تعرف و تولید می‌کنید و در اختیار مخاطب قرار می‌دهید.
مفاهیم دینی، مفاهیمی ارزشمند و پایان ناپذیرند و آن توانایی و ارزش ذاتی در آن وجود دارد که بتوانند در هر قالبی بیان شوند. قرن‌هاست که مفاهیم دینی در قالب‌های گوناگون هنری بیان شده و به ما رسیده است. مثل ادبیات منثور، ادبیات منظوم، معماری، مینیاتور و هنرهای مختلف دیگر اندیشه دینی جلوه پیدا کرده است. بنابراین هیچ قالبی محدودیت ندارد. مهم این است که وقتی ما می‌خواهیم یک موضوع و اندیشه‌ای را طرح بکنیم در گام اول شناخت دقیق از همان موضوع داشته باشیم که اگر این اتفاق بیفتد خود به خود می‌توانیم قالب مناسب را انتخاب کنیم. اندیشه دینی قابلیت طرح در همه قالب‌ها را دارد. و مشکلی که وجود دارد این است که یا ما قالب را نمی‌شناسیم و یا اندیشه را نمی‌شناسیم. مثلا اگر کسی بخواهد یک فیلمنامه راجع به واقعه عاشورا بنویسد اول باید با ساختار فیلمنامه آشنا بشود چون او می‌خواهد فیلمنامه بنویسد نه یک کتاب تاریخی یا یک تحلیل و در هر حقیقت دارد یک اثر هنری می‌نویسد. و نکته دوم هم این است که واقعه عاشورا بشناسد واقعه عاشورا فقط ده روز محرم نیست از شناخت عصر جاهلی این شناخت آغاز می‌شود و باید نسبت به عصر اسلام پس از پیامبر (ص) نیز شناخت داشته باشد حتی باید بافت قبیله‌ای عرب، مردم عرب، شهر کوفه و … را نیز بشناسد و شاید همه اینها به کار فیلمنامه نویس نیاید ولی به طور قطع و یقین در شناخت او نسبت به موضوع مؤثر است. به طور کلی مفاهیم و اندیشه‌هاست که قالب‌ها را مشخص می‌کند.
من : کدام ژانر(کمدی، فانتزی،موزیکال،اکشن،اسلپ استیک،…) برنامه‌سازی در راستای جذب کودکان دارای پتانسیل بیشتری است؟ چرا؟
طنز به دلیل اینکه انرژی نهفته انسان‌ها را رها می‌کند و آنجاست که ما احساس آرامش می‌کنیم. برای تمام گروه‌های سنی کودک و نوجوان بدون درنظر گرفتن موقعیت خاص اجتماعی، طبیعی، اقلیمی، جغرافیایی،‌ عقیدتی طنز جواب می‌دهد. طنز در حقیقت یک ابزار است و یک فرمت نیست برعکس آنچه عنوان می‌شود یعنی شما ممکن است یک کار تاریخی بسازید طنز باشد و ممکن هم هست همان واقعه تاریخی را جدی بسازید. الان انیمیشن برای گروه سنی کودک خیلی خوب جواب می‌دهد. برای سنین پیش از دبستان قصه‌گویی خیلی مؤثر است. قصه‌گویی رسانه‌ای منظور است که تجربه خود بنده است در برنامه” شب بخیر بچه‌ها”. و برای گروه سنی نوجوان آثار رئال یا قالب‌های داستانی و نمایشی چه کارهای تله فیلم و چه مجموعه‌ها سریالی جواب می‌دهد. منتهی طنز بزن و بکوب خیلی جایگاهی ندارد و در سینمای ما جایی ندارد و بیشتر از نمایش‌های قرون وسطی وام گرفته شده است. و بعدها در سینمای دهه چهل و پنجاه غرب رشد کرد ولی فرهنگ ما یک فرهنگ شفاهی است یعنی طنز کلامی که زمینه بسیار گسترده‌ای در ادبیات ما دارد بیشتر مخاطب پسند از نظر ما ایرانی‌هاست. و حتی اگر طنز خوب نوشته شود لازم نیست زیاد هزینه شود و در لوکیشن‌های محدود نیز جواب می‌دهد. و نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که باید متناسب با فرهنگ خودمان این قالب‌ها را انتخاب کنیم تا مردم اقبال نشان بدهند. یک اصل فطری هست که برای تمام برنامه‌های کودک و نوجوان کاربرد دارد و آن داشتن ماجرای داستانی در آثار هنری و برنامه‌های کودک و نوجوان است. ماجرای داستانی هم یعنی در موقعیت ویژه قرار گرفتن،‌ حرکت داستانی داشتن منتهی متناسب با گروه‌های سنی کودک و نوجوان فرق می‌کند. مثلا اگر شما یک کار داستانی برای خردسالان تهیه می‌کنید معمولا شخصیت‌های آن نباید از دو یا سه نفر بیشتر تجاوز بکند، فاصله بین صحنه‌ها و تقطیع فیلمنامه نباید زیاد باشد، معمولا لوکیشن‌ها طولانی‌تر و زبان ساده‌تر است و هرچه گروه سنی بالاتر می‌رود شخصیت‌ها بیشتر می‌شوند. ولی داستان‌های ماجرایی و یا “افسانه‌های همراه با تکرار” برای گروه سنی خردسال خیلی مناسب‌تر است البته با تعداد شخصیت محدود.
من : لطفا عبارت “افسانه همراه با تکرار” را توضیح دهید؟
البته من “افسانه همراه با تکرار” را اولین بار از زبان آقای “رهگذر” شنیدم. افسانه همراه با تکرار یعنی گروه سنی خردسال به دلیل اینکه فاصله منطقی بین لوکیشن‌ها و صحنه‌ها را فراموش می‌کند از عنصر همراه با تکرار استفاده می‌کنند. مثلا یک داستان را اینگونه برای خردسال تعریف می‌کنند: «یک مرغابی داشت می‌رفت لب رودخونه، یک مرغابی از خونه‌اش راه افتاد بره رودخونه رو پیدا بکنه راهش رو گم کرد. توی مسیری داشت می‌رفت به یک خرگوش رسید و به خرگوش میگه من از خونه اومدم بیرون راهمو گم کردم میخواهم بروم رودخونه. خرگوش میگه از این راه برو. میره تا دوباره به یک روباه میرسه و به روباه میگه من از خونم اومدم بیرون که برم به سمت رودخونه ولی راهمو گم کردم تو راه به یه خرگوش رسیدم که گفت از این مسیر برم. روباه هم گفت نه از این مسیر برو». به این طرز داستان‌گویی می گویند همراه با تکرار که مخصوص سنین ابتدایی خردسالی است که فاصله منطقی بین

مطلب مرتبط :   مبدأ، یک‌، حیوان‌، است‌،