سنّت، مدرنیته، اسلام، مدرنیسم

سنّت با اسلام ( و حتّی مدرنیته ) میشود.

3-1-1-5-3- مدرن
مفهوم مدرن دارای معانی و مشتقّات زیادی است. این تنوع و تکثر معانی و مشتقات باعث شده در بسیاری از مواقع معانی با هم خِلط شود. معنیای که به یکی از مشتقّات مفهوم مدرن تعلّق داشته دربارهی مشتق دیگر آن به کار میرود. لذا لازم است پیش از آنکه وارد بحثِ نسبتِ مفهوم مدرن با سنّت و همچنین با اسلام شویم مشتقّات مفهوم مدرن را بشناسیم.
خود واژهی مدرن که امروزه در زبانهای اروپایی رواج نیز دارد از الفاظ لاتینی ” modernus ” گرفته شده است که خود مشتق از قید ” modo” است. ” modo ” کلمهای لاتینی است که معنایی غریب به « این اواخر، به تازگی، به زودی، اخیراً » داشته است. ( زرشناس، 1383 : 221) مدرن را به معنی ضد کهنه و قدیم هم گرفته و گفتهاند که به معنی جدید و تازه است.(قائمی، 1358 : 5)
از مفهوم مدرن چهار مفهومِ دیگر مشتق میشود که عبارتند از : مدرنیته، مدرنیسم، مدرنیزاسیون و مدرنیست.
مدرنیته41 در وسیعترین مفهوم، مقارن با ایدههای نوآوری، پیشرفت و رسم روز بوده و نقطه مقابل قدمت، کلاسیسم و سنّت است. (پین، 1383 : 600) مدرنیته را میتوان مجموعه فرهنگ وتمدّن اروپایی از رنسانس به این سو دانست. یا آن را امروزگی ( امروزی شدن ) یا « نوآوری تجدّد » نامید. همچنین میتوان آن را به مثابه رویکردی فلسفی و اخلاقی برای شناخت امروز، رویکردی در جهت گسست از سنّتها تلقّی نمود.( احمدی، 1373 : 2) همچنین گفتهاند مدرنیته دریافت ذهنی نو از جهان، از هستی، از زمان و تحوّل تاریخی است. به عبارت دیگر، مدرنیته ذهنیت را در نظر دارد و پدید آورنده یک حالت و یک روحیه است. ( هودشیان، 1373 : 61 ). معادل فارسیای که برای اصطلاح Modernity به کار برده میشود « تجدّد » میباشد. تجدّد یعنی تجدّید شالوده فکری و عقلی با توجّه به طبیعت دوره جدید.(طباطبایی، 1370 )
با توجّه به تعاریف فوق ذکر آنچه که مشخص است این است که مدرنیته به جنبه فکری و ذهنی مفهوم مدرن اشاره دارد. به تعبیری، بُعد نرم افزاری مدرن شدن در قالب مفهوم مدرنیته جای میگیرد. در بررسی مفهوم مدرنیسم و تفاوت آن با مدرنیته، این مفهوم بیشتر روشن میشود.
مدرنیسم42 معادل « نو شدن » تلقّی میشود و منظور از آن، گرایش و تمایل به « نو شدنی » است که در جامعه غرب تحقّق یافت. ( تقوی مقدم، 1380 : 30) مدرنیسم یعنی پذیرش و قبول رویدادهای نو و مشخصی که در جامعه صورت میگیرد.(قائمی، 1358 : 6). در یک معنای عمیقتر مدرنیسم به فرایندی در جهت هماهنگ ساختن نهادهای سنّتی با پیشرفت علوم و تمدّن اطلاق میشود.( علی بابایی، 1382 : 537 )
کلمه مدرنیسم نباید معادل یا چیزی شبیه مدرنیته دانسته شود. مدرنیسم نمودهای بیرونی تمدّن جدید غرب است. امّا همانطور که گفته شد مدرنیته عناصر درونی فکری و فلسفی و فرهنگی تمدّن غرب و دارای رشتهای از مفاهیم اساسی است که با یکدیگر در ارتباطند مانند عقل یا خرد که براساس آن، قانون و دولت مدرن شکل گرفته است.( علی بابایی، 1382 : 537) شاید بتوان گفت مدرنیسم، بیشتر نو شدن و تحوّل در اقتصاد، تکنولوژی و جوانب دیگر جامعه را در نظر دارد، حال آنکه مدرنیته، نه فقط نوگرایی، بلکه دریافت ذهنی نو از جهان، از هستی، زمان و تحوّل تاریخی است…. بنابراین اگر مدرنیسم اعراض و نمودهای بیرونی تمدّن جدید غرب است، مدرنیته، عناصر درونی فکری و فلسفی است. ( هودشیان، 1373 : 61 ) با توجّه به تمایز اساسی و مهم میان این دو مفهوم، بسیاری به این تمایز در مفهوم مدرنیته و مدرنیسم توجّه نکرده و آنها را در یک معنا بکار میبرند. این عدم دقّت در کاربرد مفاهیم باعث میشود بسیاری در تحلیلِ نسبت این مفاهیم با مفاهیم دیگری چون اسلام و یا هر گزارهی دیگری به خطا روند و نتوانند نتیجهگیری درستی انجامدهند. مدرنیزاسیون43 ورود مصنوعات زندگی معاصر چون خطوط آهن، ارتباطات، صنعت، فناوری و لوازم خانگی به جامعه است. (هاپوود، 1380 : چهارده) این معنا از مفهوم مدرن تقریباً سطحیترین برداشت از مفهوم مدرن است و در میان عوام بسیار رواج دارد. در سطح فردی پوشیدن آخرین مدلهای لباس اروپایی و امریکایی، استفاده از لوازم لوکسی که شاید لزومی هم نداشته باشد، ماشینها و خانههای آنچنانی همه نشانهی این امر است. در سطح کلان نیز کارهایی که کشورهای جهان سوم ثروتمندی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس انجام میدهند نشانهی خوبی بر مدرنیزاسیون است. در این کشورها نه مدرنیتهای وجود دارد و نه مدرنیسمی. فقط مصنوعات زندگی معاصر وارد این کشورها شده است. از برجهای سر به فلک کشیده تا آخرین مدل ماشینها و تا ساختن جزیرههای مصنوعی.
مدرنیست کسی است که فرزند عصر و زمان خودباشد، ازترقیّات، پیشرفتهای جدید، از علم و تکنیک نو سود بجوید، تحوّلات جدید را در قلمرو تلاش خود در آورد، با ایدههای جدید خود را تطابق دهد، برای امر نو و پدیده تازه بر امر کهنه ترجیح قائل باشد، از عصر و دوره جدید سخن گوید نه از اعصار قدیم. (قائمی، 1358 : 6) در تعریفی دیگر آمده که مدرنیست به کسی گفته میشود که روح میهن دوستی، بردباری و مدارا، آزادمنشی و آزاد فکری و شهامت و فداکاری در راه افکار و عقاید خود داشته باشد و عواملی از فرهنگ ملّی خود را حفظکند.(علی بابایی، 1382 : 537)

مطلب مرتبط :   صحنه، داستان، ایرج، فردوسی

2-1-5-3- تاریخچهای از سنّت و مدرنیته
هنگامی که در غرب از سنّت44 صحبت میشود اشاره جدّی به قرون وسطی می باشد به طوری که تجدّد یا مدرنیته پس از پایان قرون وسطی شروع میشود. در قرن سوم پس از میلاد با پذیرش مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراطوری روم زمینهای شکلگیری قرون وسطی با ویژگیهای خاص خودش که بعدّها به سنّت معروف شد فراهم آمد. سقوط امپراطوری روم را آغازی بر قرون وسطی میدانند. بسیاری بر این باورند که پذیرش دین مسیحیت موجبات سقوط روم را توسط بربرها فراهم کرد. با سقوط امپراطوری روم و تکه تکه شدن حاکمیت آن کلیسا توانست قدرتگیرد و تا حدی خلاء را پرکند. در طول قرون وسطی همواره کشمکشی بین حاکمان و کلیسا وجود داشت. سلطه و سیطره کلیسا و احکام و قوانینی که وضع میکرد، از زندگی خصوصی مردم گرفته تا قوانین علمی، نماد و نشانه بارز سنّت در طول قرون وسطی بود.
تقریباً از قرن چهارده میلادی به بعد تحوّلات فکری حاصل از تلاش دانشمندانی چون کوپرنیک45، کپلر46، گالیله47، تیکو براهه48 و…. موجب گردید که فرضیات علوم قرون وسطی اعتبار خود را از دست داده و شکاکیت دینی در اندیشهها قوت بگیرد.( تقوی مقدم، 1380 : 25) این زمینههای ذهنی همراه با زندگی تجمّلی پاپها، فساد اخلاقی کلیسا، خرید و فروش بهشت و عفو گناهان، فروش آمرزشنامه، ثروتاندوزی متصدّیان کلیسا، اخاذیها و مالیاتبندیهای آنها و همچنین دنیا پرستی و شهوترانی آنها علیرغم ادعای معنویتشان، همه و همه از عواملی بودندکه مردم را از کلیسا بری میساختند (ماله، 1342 : 131) در این زمان بود که نطفه مدرنیته شکل گرفت. ظاهراً خود واژه مدرن در حدود قرن پنجم میلادی به کار میرفته است. در سال 1460 واژه ” Mderne” در زبان فرانسه بکار رفته است. در سدهی هیجدهم واژه « مدرنیست » و در قرن نوزدهم واژه « مدرنیته » به کار رفته است (زرشناس، 1383 : 221)اصطلاح مدرنیته49 نخستین بار در مقالهای از بودلر50 درباره نقاشی فرانسوی به نام کنستانتین گی « نقاش زندگی مدرن » (1845) به کاررفته است.(پین، 1383 : 600).
بیشتر پژوهشگران، رنسانس و عصر روشنگری را زمان شکلگیری مدرنیته میدانند. محتوای عصر روشنگری در قالب مفاهیمی مانند : عقل، علم، تکنولوژی، سود، ترقی، خوشبختی، آزادی، دمکراسی، طبیعت و… تجلّی می یابد. عناصر سازندهی عصر روشنگری موتور جدیدی را در مسیر حرکت بشر ایجاد کردند که با طی کردن فراز و فرودهای بسیار، سر انجام در فرآیند تکاملی خود « مدرنیته » غرب را تحقّق بخشید. ( تقوی مقدم، 1380 : 26 )

مطلب مرتبط :   سوره، قرآن، ، مجاهد

3-1-5-3- تفاوت سنّت در اسلام و سنّت در غرب
پس از روشن شدن مفاهیم کلیدی، به مسألهی اصلی یعنی بررسی نسبت اسلام و سنّت و مدرنیسم میپردازیم. در گام اوّل به بررسی نسبت اسلام و سنّت خواهیم پرداخت. در ابتدا باید به این مسأله روشن شود که در اسلام منظور از سنّت چیست؟ سنّت در اسلام با کدام یک از مفاهیم سنّت که قبلاً ذکر شد سنخیت دارد؟ اصولاً چه تفاوتی بین سنّت در اسلام و سنّت در غرب وجود دارد؟ برای روشن شدن بحث ابتدا مفهوم سنّت را در اسلام مورد بررسی قرار می دهیم. البتّه باید پیش از هر چیز به این نکته اشاره کرد که در دنیای امروز کلمات به قدری مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند که تداعی معانیهای نادرست، معنی واقعی هر کلمه را لوث کرده است و این امر صحبت کردن درباره هر مسأله و موضوعی را مشکل کرده است. چنانچه اگر بخواهیم از سنّت حرف بزنیم خطر متهم شده به ارتجاع و هزار چیز دیگر در پیش است.(بینا مطلق، 1377 : 82) بنابراین ابتدا باید اشاره کنیم که سنّت فی نفسه و بدون توصیف شدن با صفتی مشخص، نفیاً و اثباتاً بیانگر موضوع و مفهومی « نیک » یا « بد » به طور مطلق نیست. مگر آنکه به صفتی که