سنّت، اسلام، دین، گذشتگان

گویای جهان بینی و اعتقادی خاص باشد، متّصف گردد. مانند سنّت الهی، سنّت اسلامی، سنّت ایران، سنّت جاهلی، سنّت مسیحی، سنّت قرون وسطی و امثالهم. ( تقی زاده، 1381 : 59 ). بنابراین برای فهم مفهوم سنّت باید آن را در بستر زمانی و مکانی خود، یا در یک سطح بالاتر، در آن پارادایمی که مطرح میشود، مورد بررسی و شناخت قرار داد. از لحاظ لغتشناسی نیز همانطور که قبلاً اشاره شد واژه « سنّت » معادل مناسبی برای « Tradition » نیست. Tradition اشاره نظری به گذشته است و مفهوم کهنگی و قدیمی در آن مستتر است همانطور که از لحاظ لغوی به معنی « آنچه انتقال داده میشود » است. امّا سنّت در زبان فارسی معنایی اعم از آن دارد. سنّت در مفهوم اسلامی آن یعنی « سنّت اسلامی » به هیچ وجه معنای گذشته و قدیمی و کهنه را نمیدهد و حتّی به یک معنا، سنّت اسلامی مخالف جدّی گزارههای کهنه است. سنّت اسلامی هیچ سنخیتی با سنّت به معنای تاریخی آن و همچنین سنّت به معنای انتروپولوژیک آن و حتّی سنّت به معنای ماوراء الطبیعی آن ندارد. برای روشنتر شدن و تبیین بیشر این مطلب لازم است ریشهایتر به مفهوم سنّت در اسلام توجّه شود.
همانطور که بیان شد سنّت در لغت به معنای راه و روش و آئیین و رسم است. همانطور که خداوند در قرآن می فرماید : « سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ » (احزاب : 62)(این سنّت خداوند در اقوام پیشین است).( حسینی دشتی، 1376 : 337) معانی « سنّت » در تعالیم اسلامی و سخن متفکّرین عبارتست از « دین » به معنای عام. این کلمه و مشتقات آن جمعاً 16 بار در قرآن (13 بار واژه « سنّت »51، دو بارکلمه « سنن »52 و یک بار کلمه« لسنّتنا »53 در قرآن کریم تکرار شده است که از میان آنها 6 بار به سنّت پیشینیان (سنه الاولین و سنن من قبلهم)، 8 بار به سنّت خدا (سنه الله و لسنّتنا ) و 5 بار به ” سنه الله ” (که تبدیل و تحوّل و دگرگونی در آن را ندارد)) اشاره شده است.(تقی زاده، 1381 : 57) در اصطلاح فقهی و اصولی سنّت اسلامی به چند معنی اطلاق میشود : 1- سنّت، یعنی هر حکمی که مستند به اصول شریعتباشد، در مقابل بدعت. 2- سنّت به معنای فرض واجب در مقابل مستحب. 3- آنچه که پیامبر(ص)54 بر فعل آن مواظبت میکردند وترک آنچه ایشان بدون عذر ترک میکردند.(ملکی اصفهانی، 1379 : 344). در نهایت میتوان گفت سنّت در فرهنگ اسلامی، نابترین تفسیر بیانی و عملی قرآن کریم از سوی معصومین(ع) است.(نقی زاده، 1381 : 57)
با توجّه به موارد فوق ذکر، هنگامی که از سنّت در اسلام صحبت می کنیم به هیچ وجه منظور چیز قدیمی وکهنه نیست. مخصوصاً در معنای اوّل از سنّت، یعنی احکامی که مستند به اصول شریعت است. میتوان با استناد به اصول شریعت احکامی را استخراج کرد که متناسب با شرایط زمان و مکان باشد و در عین حال کاملاً مبتنی بر شریعت مقدّس اسلام. اسلام و مخصوصاً تشیع و فقه جعفری این توانمندی و استعداد را دارد که متناسب با هر عصری احکام متناسب با آن عصر را عرضهکند. « مسلمان بودن در هر عصر به معنای تغذیه از سنّت به معنای فهمیده گذشتگان نیست…. مسلمان هر عصر به خود اجازه میدهد در همان عصر به فهم و تفسیر قرآن بپردازد بدون اینکه فهم و تفسیر مسلمانان عصرهای گذشته برای آنان حجّت و الزام آور باشد. معنای دینی مسلمان زیستن در هر عصر، فهم سنّت مستتر گذشتگان و زیستن با آن نیست » ( مجتهد شبستری، 1375 : 70-69). البتّه اینجا منظور فهم و تفسیر معصوم(ع) نیست. پس در این معنا سنّت کاملاً با مفهوم قدیمی و کهنه فرق دارد.
از طرف دیگر سنّت در مفهوم اسلامی به هیچ وجه دارای بار مردم شناسانه نیست. یعنی به هیچ وجه آن چیزی که به عنوان آداب و رسوم مردم است به معنای سنّت اسلامی نیست. بارها در قرآن سنّت به معنای آن چیزی که گذشتگان به آن عمل می کردند و جزء آداب و رسوم بوده نقد شده است و مردم از آن نهی شدهاند. به عنوان مثال خداوند میفرماید « لاَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الأَوَّلِینَ » (حجر : 13) (آنها به آن ایمان نمی‏آورند، و سنّت اقوام پیشین نیز چنین بود. ) و یا در آیه دیگری میفرماید « وَمَا مَنَعَ النَّاسَ آن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَی وَیَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا آن تَأْتِیَهُمْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ » ( کهف : 55 ) (تنها مانع انسانها از اینکه هنگامی که هدایت به سراغشان آمد ایمان بیاورند و از پروردگارشان تقاضای آمرزش کنند این بود که سنّت پیشینیان دامانشان را بگیرد). این تعابیر به خوبی نشان دهندهی این است که سنّت صرفاً به معنای آنچه گذشتگان انجام میداند مورد پذیرش اسلام نیست و سنّت اسلامی به حساب نمیآید. البتّه ممکن است جامعهای یا گروهی آداب، رسوم، اخلاق و منش پسندیدهای داشته باشند که در معنای انتروپولوژیک آن جز سنّتهای آن جامعه به حساب آید. طبیعی است که اگر تضادی با شریعت اسلام نداشته باشد، اسلام با آن مخالفت نکرده و حتّی تشویق هم میکند. مانند سنّت مهمان نوازی که در عرب جاهلیّت بود. البتّه باید دقّت نمود تایید اسلام بر این آداب و رسوم نه از آن باب است که چون گذشتگان انجام دادهاند پس ما نیز باید انجام دهیم، بلکه چون مبتنی بر اصول شریعت است مورد تأیید و حمایت قرار میگیرد. همانطور که قبلاً در تعریف سنّت بیان شد متأسفانه بسیاری، اعمال و رفتاری که در میان مسلمانان رایج است را صرفاً از این باب که در گذشته مسلمانان به آن عمل میکردند، جزء سنّت اسلامی میآورند بدون اینکه توجّه کنند آیا این اعمال ریشه در اصول شریعت دارد یا خیر. همین امر باعث شده تا عامهی مردم بسیاری از رفتارهایی که از گذشتگان به آنها رسیده است و یا چون مسلمانان در گذشته اقدام به عمل یا انجام آن کار خاص میکردند، آن عمل را یک آموزه اسلامی قلمداد کنند و در مقابل یک گزاره یا فعل جدیدی را صرفاً از آن جهت که به عنوان سنّت نبوده یعنی گذشتگان انجام ندادهاند، نفی کرده و با آن مخالفت کنند و آن را از دایره اسلام خارج بدانند. در صورتی که هر دو برداشت غلط بوده و با اسلام سازگاری ندارد. برای اسلام آنچه که مهم است عدم مغایرت یک گزاره با موازین شریعت است نه آنکه گذشتگان آن را انجام می دادهاند یا نه. ممکن است گزارهای سالها و حتّی قرنها در میان مسلمین رواج داشته امّا با اسلام منافات داشته باشد. از این دست گزارهها کم نیستند و همینها باعث عقب ماندگی جهان اسلام شده است. در مقابل ممکن است گزارهی جدیدی مطرح شود و گذشتگان هم به هیچ وجه به آن نپرداخته باشند امّا با موازین شریعت انطباق داشته و میتواند مورد استفاده مسلمانان قرار بگیرد. با مباحث ذکر شده فوق روشن شد که سنّت اسلامی با سنّت در دو معنایی که در غرب بکار می رود یعنی برداشت تاریخی و برداشت آنتروپولوژیک، هیچ سنخیتی ندارد.
همانطور که بیان شد آنچه که در اسلام سنّت نامیده میشود منشأ الهی دارد. این امر نباید باعث این اشتباه شود که سنّت اسلامی را معادل معنای سوم از سنّت یعنی امری دینی و مرتبط با ماوراء الطبیعه در نظر گرفت. در باب ماوراءالطبیعه باید گفت که اسلام گزارههای افسانهای و اسطورهای و یا چیزهایی مانند جادو را که هیچگونه عقلانیّتی در آنها نیست و برای تخدیر روح انسان به کار می روند را رد میکند. برخی گزارهها از این دست هیچ مبنا و اساسی ندارد و معلوم نیست منشأ آنها چیست. بسیاری از سنّتها و آئین ها که از گذشته باقی مانده به اصطلاح ریشههای ماوراء الطبیعه دارند. در افسانهها و اسطورهها، داستانی ذکر شده و بر اساس آن عملی در جامعهای نسل به نسل استمرار پیدا کرده. اسلام به هیچ وجه این گزارهها را نمیپذیرد.
شاید تنها گزارهای که بتوان در برداشت اسلام از سنّت و غرب از سنّت(Tradition)55 یکی دانست، مترادف قرار دادن Tradition با دین است.گفتیم که در اسلام سنّت منشأ الهی دارد. در غرب نیز بسیاری Tradition را معادل دین قرار میدهند و دین را مظهر و نماد Tradition میدانند. در باب قرون وسطی نیز که عصر Tradition است بزرگترین شاخصه آن حکومت دین و کلیسا میباشد. همین اشتراک ظاهری باعث شده بسیاری همان حرفهایی که غرب در تقابل بحث سنّت Traditionو مدرنیته، درباب دین به عنوان نماد سنّت Traditionزده است نعلبالنعل آورده و در مورد اسلام بکار برده و آن ادلهای که مدرنیته در نفی و یا طرد دین ( مسیحیت ) به کار می برد در مورد اسلام نیز بکار برند. این خلط مبحث از آنجا ناشی شده که بسیاری به تفاوتهای سنّت در اسلام و مسیحیت توجّه نمی کنند. در مسیحیت، Tradition بیش از آنکه یک امر دینی باشد یک گزاره دست ساز خود غرب، چه در غالب دست ساز بودن آباء کلیسا و چه در غالب دست ساز بودن خود مردم غرب است. یعنی آنچه که کلسیا ساخت به عنوان سنّت مطرح شده که در غالب دین جای میگرفت. تاریخ قرون وسطی پر است از این موارد. آباء کلیسا هر کاری را تمایل داشتند با نسبت دادن آن به دین توجیه می کردند. و این امر باعث می شد در گذر زمان آن فعل به Tradition تبدیل شده و مورد استناد قرار بگیرد، هر چند ممکن بود با دین مسیحیت و حتّی با عقل و علم در تضاد

مطلب مرتبط :   ارزش‌های، ارزش‌ها، اجتماعی،، فرهنگ