سرنشین، جشنواره، بدیعی، سینما

نشان داده نشده که بیان کنندۀ باور کارگردان در مورد مرگ انسانهاست. در پایان قصۀ بدیعی هر چه باشد، زندگی به جریان خود ادامه می دهد.
پایان فیلم باز گذاشته شده است تا تماشاگر را در شکل دهی نهایی فیلم شریک نماید. در واقع همانطور که بارت بیان می کند، متون باز خواننده را تشویق می کنند تا آنها را بازسازی کند و به خواننده امکان می دهد تا معانی شخصی از آنها بیافریند. در فیلمهای کیارستمی هم معنای نهایی وجود ندارد. به همین دلیل متن در ذهن بیننده به حیات خود ادامه می دهد. از محدودۀ فیلم خارج شده و وارد گسترۀ بی پایان زندگی می شود.
طعم گیلاس بومی نیست. بوم این متن جهان است. گیلاس همه جای دنیا مزۀ گیلاس میدهد و توت همیشه شیرین است. بدیعی در طعم گیلاس یک انسان است، یک انسان همه جایی و همه مکانی که در بند مشکلات زمان گرفتار آمده است. انسانی که بخاطر قرار دادهای زندگی نمی خواهد محکوم به بیهوده زیستن باشد. مشکلات زمان – عصر – باعث بروز این رویکرد و اتخاذ این راه کار از جانب بدیعی – انسان – شده است. سیطرۀ تکنولوژی و ماشین بر انسان، سایه بدیعی در زیر سایه ماشین خاکبرداری مدفون می شود. دفن شدن انسان زیر هجمۀ تکنولوژی – حتی نماهای کاملا شات که ماشین را با دو سرنشین شاهدیم اشخاص داخل ماشین از موجودیت تهی بوده و به عنوان محبوس داخل ماشین به سوی راههای پیچ در پیچ منتهی به خودکشی راه می پیماید.
4-3-9 نشانههای مشترک در طول فیلم
از نشانههای دیگری که یافت شد و مربوط به سکانس خاصی نیست بلکه در کل فیلم جریان دارد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
اتومبیل: سواره بودن، پیاده بودن سایر شخصیت ها را بیشتر به چشم می آورد. در سطح دیگر نشانه ای از وضعیت اقتصادی خوب و مطمئناً بالاتر از سایر کاراکترها. از سوی دیگر پیشنهاد پول از سوی شخصیت را باور پذیرتر می کند. نمادی از تکنولوژی که انسان را در بر گرفته اگرچه انسان گمان می کند اوست که بر تکنولوژی سوار است ولی به واقع این حرکت اگرچه موارد انتخاب بیشتری در اختیارش قرار می دهد ولی دید مناسب را از او می گیرد. انسان محصور در آن است پس از راهی می تواند عبور کند که تکنولوژی امکان عبور دارد و چون تکنولوژی از هر راهی نمی تواند عبور کند اگر پای عبورمان باشد باید بارها و بارها دور بزنیم یا راه رفته را باز گردیم. روزانه وقت زیادی از زندگی کلانشهر نشینها در پشت چراغ قرمز و در ماشین ها می گذرد. بخش قابل توجهی از وقت آزاد هر شخص که در آن نه کار و نه خانواده حضور ندارند و هر شخص برای خودش است. مکانی که هر شخص می تواند تنها به خود تعلق داشته باشد. با این فرض اتومبیل می تواند نمادی از خود انسان باشد و بدیعی نماینده انسانهای اسیر در شهرنشینی، شخصیت ها را به درون خویش دعوت می کند. ماشین مکانی برای دعوت به دوستی و هم صحبتی و مکانی برای در کنار یکدیگر نشستن، به هم گوش سپردن و با هم همراهی کردن است حتی اگر مثل شخصیت اول از آن پیاده شده فرار کنیم یا مثل طلبه با آرامش از آن پیاده شده خدا حافظی کنیم یا مثل پیرمرد قصه تا به مقصد با آن بمانیم و حقیقت درون آن را دریابیم و ماشین را از حرکت بازداریم. از سوی دیگر اتومبیل به عنوان مکان فیلم برداری انتخاب شده چون در محیط کوچک تر تلاش شخصیت برای یافتن صمیمیت بیشتر جلوه می کند.
سه سرنشین: سرنشین اول، سرباز، از دید کارگردان: نشان دهندۀ ناخودآگماه جوانی است و هنگامی که در پایان فیلم تمامی آن سربازان را بازمی یابیم که در حال دویدن در کوهپایه هستند به چشم من نمادی از همان تروتازگی جوانی هستند. شخصیت اصلی فیلم هم از دوران سربازیاش به عنوان بهترین دوران یاد میکند و به عنوان خاطره مشترک بین مردها که میتوانند با سخن گفتن از آن دوران احساس نزدیکی حتی برای چند لحظه به هم داشته باشند.
جایگاه تماشاگر هم در طی تماشای فیلم با دیدن و شنیدن حرفهای این سه سرنشین تغییر میکند. در وقت ملاقات اول، تماشاگر و سرنشین از نیات راننده کاملاً بیخبرند. دومین سرنشین هم باز از نیت راننده بیخبر است در حالی که تماشاگر در جریان قرار گرفته است. ولی در سومین برخورد هم سرنشین و هم بیننده از ماجرا باخبرند.
اعداد نشانگر: 6 گفتگو با 6 شخص. 3 سرنشین 3 پیشنهاد. 20 بیل خاک. 200هزار تومان پول پیشنهادی. 2 سنگ ریزه برای بیدار کردن. 2،3 میلیون افغانی در ایران. 2000 تومان کمک هزینه که طلبه دریافت میکند… کیارستمی در بیشتر فیلمهایش علاقه به بازی با اعداد را نشان داده است.
نقاط فیلمبرداری: نقاطی که در حال برپایی راه و ساختمان هستند و همین طور کارخانهای که سنگها را خرد میکند تا از آن شن و ماسه و بتون بسازد. نشانهای از گسترش شهرنشینی، استفاده از تکنولوژی شاید نشانهای از شغل شخصیت اصلی باشد که در طول فیلم توضیحی داده نشده زیرا آشنایی شخصیت با این مکان نگاه عمیق و قدم زدن در محیطی که گرد و خاک حاصل از کار دستگاهها و … مطمئنا یک نانوا یا یک راننده یا یک معلم به این مکانها کمتر آشنایی دارند و احتمالا همچین جایی را برای خودکشی انتخاب نمیکنند.
زن: زن در این فیلم غایب است. وقتی زن بر روی پرده ظاهر نمیشود این امکان را به وجود میآورد که در ناخودآگاه تکتک تماشاگران حضور داشته باشد. در پس چنین مردی که احساس بر عکس در زندگی دارد میتواند یک زن پنهان باشد.
حرکت دایرهوار: به جز آخرین راهپیمایی به همراهی پیرمرد، ماشین مدام با حرکتی دایرهوار دور میزند. این میزانسن دوار به معنای نمادین فیلم برمیگردد. دور خود چرخیدن به معنای درستش یعنی هیچ کجا رفتن؛ بخاطر هیچ در حرکت بودن. بیآنکه هدف و معنایی در حرکت آدم باشد. برای پیش رفتن باید از نقطهای به نقطهای دیگر رفت. بنابراین چنین خط سیری را طی کردن اشاره به سکون دارد و چیزی که در حقیقت حرکت نمیکند، رشد نمیکند، پیشرفت نمیکند و محکوم به نابودی.
موسیقی انتهای فیلم: چون فیلم پایان ندارد… این قطعه موسیقی که نوعی موسیقی عزاست به خاطر پر احساس بودن ترمپت لویی آرمسترانگ برایم جالب بود. با آنکه موسیقی مردگان است ولی بسیار زندگیبخش و امیدوارانه است.
شهر دود زده: سواره در تضاد با پیاده – لهجهها فاصلهها را تشدید میکند.- ما درونگرایی مفرط، پرگویی، اداهای فلسفی در تضاد با دیگری ساده و صریح، کم حرف، عامیگری – سیمای خنثی و سرد مرد شهری در تضاد با جلوهای از انفعال زندگی پر جنب و جوش کارگری – پرسههای بی هدف مرد با اتومبیل دویدن کارگران پیاده به هدف یافتن کار – کارگر کار فیزیکی، فعالیتهای ساختمانی نیاز به کار فیزیکی کارگر شخصیت اصلی نیاز به کار فیزیکی ( من به دست شما نیاز دارم نه به فکرتون… تا حالا کار کارگری کردی…) مهمترین دوران زندگی سربازی مترادف با فعالیت و جوانی و کار فیزیکی (نشان دادن دویدن سربازان برای تأکید بر فعالیت و نشاط) مرد عاجز از کار جسمی، کارگران با جنب و جوش حاضر میشوند تا ماشین مرد را بدون درخواست کمک از چاله درآوردند. این تمام آن چیزی است که فضای زندگی شهری را نشان میدهد بعلاوۀ غباری از دود که در برخی نماها چهرۀ شهر را چون نقابی پوشانده است. اشارۀ ضمنی به حقایق رنگ باخته در ابهام شهرنشینی دارد.

مطلب مرتبط :  

4-4 فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی

4-4-1 معرفی کارگردان:
اصغر فرهادی (زادۀ ۱۳۵۱ در سده-اصفهان) کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است. فرهادی پس از گذراندن دوره لیسانس در رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، مدرک فوق لیسانس خود در همین رشته را از دانشگاه تربیت مدرس دریافت کرد. او فعالیت در سینما را از سال ۱۳۶۵ در انجمن سینمای جوان اصفهان آغاز کرد. نخستین حضور حرفه‌ای او در سینما در فیلم ارتفاع پست ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا در سال ۱۳۸۰ به عنوان فیلمنامه‌نویس بود.

او تاکنون سه بار در سال‌های ۱۳۸۴، ۱۳۸۷ و ۱۳۸۹ برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی شده‌است. همچنین او خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین را به عنوان بهترین کارگردان را بزای فیلم درباره الی از آن خود کرده است. همان فیلم در هشتمین دوره جشنواره فیلم ترایبکا در سال ۲۰۰۹، موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم داستانی بخش بین‌المللی شد. فرهادی در حالی که فیلم‌برداری آخرین فیلمش در جریان بود در اقدامی بی‌سابقه پروانه ساخت اثرش را از دست داد که انگیزه آن زدن «حرف‌های ناجور» در جشن خانه سینما اعلام شد. فرهادی با آخرین ساخته خود “جدایی نادر از سیمین” موفق شده است تا خرس طلایی جشنواره برلین را ازآن خود کند. او اولین فیلمساز ایرانی است که توانسته است این جایزه را به خود اختصاص داد.
 
4-4-2 اهمیت و ویژگیهای فیلم و کارگردان
بیشتر منتقدین و اهالی سینما مهمترین ساخته فرهادی را فیلم درباره الی می‌دانند. درباره الی پیش از آغاز بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر به دلیل بازی گلشیفته فراهانی در آن توسط مقامات وزارت ارشاد از جشنواره کنار گذاشته شد. سرانجام دستور حضور فیلم در جشنواره پس از رایزنی‌های نهادهای غیردولتی سینما و برخی داوران جشنواره و در پی درخواست مشاور امور هنری

مطلب مرتبط :   صیغه‌ی، مراسم، عقد، زن