زیدیه، فقهی، فقه، هارونی

علوی (الجامع الکافی) و حسین¬بن بدر الدّین (شفاء الأوام) ادامه یافت.
پس از این چهار دوره ـ که با مراجعه به مقدمه¬ی کتاب التحریر حاصل شد ـ می¬توان به دوره¬ی فقه متسنّن (مبانی استنباط فقه زیدیه تحت تأثیر اهل سنّت) با محوریت ابن الوزیر و شوکانی که به شدت تحت تأثیر ابن تیمیه بودند و نیز دوره¬ی معاصر (بازگشت بسیاری از علما به تفکر زیدیه¬ی سنّتی، جمع‌آوری مجموعه¬های فقهی قدیم و روآوری به استفتائات) اشاره کرد.
علیرغم تعدّد این مکاتب، یک سلسله قواعد عمومی برفقه زیدیه سایه افکنده است. برخی از این اصول مشترک عبارتند از: توجّه به عقل در صدور حکم خصوصاً مواردی که با بحث حسن و قبح مرتبط است، اعتبار اقوال و افعال حضرت علی (علیه السلام)، ترجیح ظواهر نصوص قرآنی بر بسیاری از احادیث ظنی، اعتبار اجماع اهل بیت، عرضه¬ی احادیث بر قرآن و….
به دلیل پویایی فقه زیدیه و وجود قواعد خاص در آن، شاید¬ بتوان فقه زیدیه را به صورت مستقل برشمرد. زیدیه همچون دیگر مکاتب فقهی حرفی برای گفتن، حداقل در زمان گذشته داشته¬اند و صاحب تألیفات بوده¬اند و میراثی عظیم از فقهای زیدیه باقی مانده است، اما متأسفانه بر روی این آثار کاری صورت نگرفته است و حتی برخی از آنان هنوز به چاپ هم نرسیده¬اند؛ هرچند عموم نویسندگان معتقدند که نمی¬توان فقه زیدیه را کاملاً مستقل در نظر گرفت و باید آن را فقهی علوی ـ حنفی برشمرد. در¬حقیقت فرقه¬ی زیدیه با دو مذهب اتصال محکمی دارد: در اصول (عقاید) وابسته به معتزله است و در فروع (فقه) بر مذهب ابوحنیفه است مگر در مسائل اندکی که موافق با شافعی است. شهرستانی نیز به این مسئله اشاره می¬کند و می¬نویسد: «نزدیک¬ترین مذاهب فقهی به مذهب زید، مذهب امام ابی حنیفه است.» ابوحنیفه از فقهایی بوده است که زیاد به محضر زید¬بن علی می¬رسید و حتّی او را با مال فراوان یاری کرد. مورخین زیدی ابوحنیفه را از رجال خود شمرده¬اند همچنانکه نصوص ابوحنیفه را از نصوص خود می¬دانند.
پس از بیان این مقدّمه به جایگاه کتاب التحریر می¬پردازیم. این کتاب در ادامه¬ی سنّت جمع¬آوری آرای فقهی بزرگان تألیف شد: در بلاد جیل و دیلم فقه قاسم رسی و هادی الی الحق و دو فرزند او محمد¬بن یحیی و احمد¬بن یحیی، به همّت ائمه¬ی زیدی آن ناحیه مورد بهره¬برداری قرار گرفت و بر ارزش آن افزوده شد. از نمونه¬های این اهتمام می¬توان به فعّالیت¬های ابوالعباس حسنی اشاره کرد. وی بر کتاب «الأحکام» امام هادی شرحی گسترده نگاشت و همچنین کتب قاسم، هادی و دو فرزند او را با نگارشی خاص در کتابی تحت عنوان «کتاب التخریجات» جمع¬آوری کرد. سپس برخی نکات و مفاهیم را از آن نصوص استخراج کرد و آن را در کتاب دیگری به نام «کتاب التّخریجات» جای داد. پس از او شاگردش علی¬بن بلال آملی شرح زیبای دیگری بر «الأحکام» نوشت که در بیشتر موارد به ایراد ادلّه بر مسائل فقهی اکتفا کرد. با توجه به این¬ که وی در بسیاری موارد بر روایات از طریق ابوالعباس حسنی تکیه کرده است، می¬توان گفت که این کتاب برگرفته از شرح ابوالعباس حسنی بوده است. برادران هارونی نیز به چنین فعّالیت¬هایی تداوم بخشیدند. مؤیّد بالله فقه قاسم و هادی را همراه یکدیگر و در یک کتاب به نام «التجرید» جمع آوری کرد و سپس خود به شرح این کتاب همّت گماشت که در حال حاضر از مهمترین و گسترده¬ترین کتب فقهی زیدیه به شمار می¬آید. ابوطالب هارونی نیز آرای فقهی قاسم، هادی و دو فرزندش را در کتاب «التحریر» جمع کرد و نکات و نصوصی را که ابوالعباس حسنی از فقه آنان استخراج کرده بود، به آن ضمیمه کرد. در میان فقهای زیدیه برادران هارونی به «مخرجین» ملقّب شده-اند؛ چرا که از نصوص ائمه¬ی سابق، مسائل جدیدی را تخریج کرده¬اند.
شیوه¬ی نگارش هارونی در این کتاب نسبت به تألیفات معاصرش نو و جدید است. خود هارونی در این زمینه می¬نویسد: «نظیر این کتاب در میان سایر کتب اصحاب ما یافت نمی¬شود.» برخی از اسالیبی که مؤلّف به آن¬ها پایبند است به شرح زیر می¬باشند:
1ـ اگر قولی که از ائمه¬ی خود نقل می¬کند مشهور باشد به صورت مطلق و بدون ذکر سند می¬آورد و در غیر این صورت به مصدر آن اشاره می¬کند، مگر به نصوص دو کتاب «الأحکام» و «المنتخب» امام هادی که در اغلب موارد مشخص نمی¬کند این نصّ از کدامیک از این دو کتاب است.
2ـ در اکثر موارد، مؤلّف ضابطه و معیاری برای هر باب می¬آورد و با بیان مثال¬های متنوّع آن را شرح می¬دهد تا خواننده کاملاً متوجّه مقصود مؤلّف بشود.
3ـ مسائل کتاب به اختیار خود هارونی نیست، زیرا اقوال قاسم، هادی و دو فرزندش است. به همین دلیل هارونی از خود استدلال یا نظری نمی¬آورد مگر در موارد نادر. در برخی موارد هم به بیان معنای احادیث نقل شده می¬پردازد.
4ـ مؤلّف بین نصوص ائمه و تخریج و قیاس خود تمییز قائل می¬شود و بعد از نصوص آن¬ها عبارت (انّه نصّ علیه فی کذا)، و پس از توضیحات خودش کلمه¬ی (تخریج) را می¬آورد.
5ـ غالباً مؤلّف به کتب ابوالعباس حسنی تکیه دارد و در بسیاری موارد به گفته¬های او استناد می¬کند.
هارونی کتاب خود را به چهار بخش¬ «کتاب الطهارۀ»، «کتاب الرّهن، کتاب الایمان و النّذور و الکفّارات» و «کتاب اللباس و السّتر و الإستئذان و ما یتّصل بذلک» تقسیم¬ کرده است. پژوهش بیشتر در این کتاب از رسالت این نوشتار خارج است اما قطعاً جای کار بر روی آن برای دوستداران علم باز و ضروری است.
هارونی در زمینه¬ی فقه همچنین صاحب اثری دیگر به نام «شرح البالغ المدرک» است. این کتاب شرح کتاب هادی الی الحق است و در مورد احکام تازه بالغین است. در پایان این قسمت تذکر این نکته لازم است که بر شرح التحریر، شروحی نیز نگاشته شده است که از میان آنان فقط «الجامع فی شرح التحریر» اثر زید¬بن محمد کلاری (قرن5) در هشت جلد باقی مانده است.
ب. معرفی کتاب الإفادۀ فی تاریخ ائمۀ الزیدیۀ
شکل¬گیری نگارش تاریخ زیدیان، در حاشیه¬ی آثار فقهی و کلامی و در قالب تک¬نگاریهایی پیرامون تبیین قیام امامان زیدی به ظهور رسید. این نوع تاریخ نگاری شخصیت محور و با سیطره¬ی نگاه کلامی به گذشته و تلفیقی از مکتب عراق و حجاز بوده است. سپس در زمان یحیی¬بن حسین رسی، گردش در تاریخ نگاری زیدیه¬ی یمن، باعث شد شکل شکل نگارش تاریخ زیدیان و از جمله زیدیان ایران به سیره نگاری متحوّل شود. این سیره نگاری که مرتبط با بحث¬های فقهی نگاشته می¬شد تنها به حوادث بعد از امامت ائمه¬ی زیدی می¬پرداخت:
از بین مورّخان مدنی می¬توان به نگارش¬های همزمان تاریخی سادات علوی با قیام¬های آنان نظیر آنچه عبدالله¬بن ابراهیم پیرامون مقتل محمّد¬بن عبدالله و مقتل صاحب فخ تألیف کرده است، اشاره کرد که عمر¬بن شبّه (م 263ق) در بخش¬هایی از «أخبار المدینۀ» که از او باقی مانده است، به این آثار مکتوب عبدالله اشاره می¬کند. همچنین ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبیین» از طریق حسن¬بن عبدالواحد کوفی، گزارش¬های قیام نفس زکیه و صاحب فخ را توسط عبدالله دنبال می¬کند. این یکی از نشانه¬هایی است که عالمان زیدی در نگارش تاریخ متأثّر از مکتب عراق بوده¬اند که خود این مکتب از بن¬مایه¬های نحله¬ی حجاز استفاده کرده است. حجم گزارش¬های کوفی نشان می¬دهد به همان میزان که به قیام زید¬بن علی پرداخته شده به دیگر قیام¬های علویان همچون نفس زکیه، ابراهیم، قیام صاحب فخ و ابوالسرایا نیز اهمیّت داده شده است. پس از این نوع تاریخ نگاری نگارش شرح زندگی امامان زیدیه تحت عنوان سیره، همزمان با تسلّط هادی الی الحق در پایان قرن سوّم آغاز شد؛ هر چند قبل از آن وجود شرح حال¬های تاریخی در حاشیه¬ی آثار فقهی «السیر» زیدیه که در محافل زیدی کوفی رواج داشته یا کتاب فقهی «الجامع الکافی» نوشته¬ی محمد¬بن علی کوفی با رویکرد فقهی ـ تاریخی، نشانگر آغاز سنّت سیره نگاری امّا به صورت مجمل بوده است و سیره¬ی امام هادی که در پی ورودش به یمن در سال 280ق توسط علی¬بن محمد¬بن عبیدالله به نگارش در¬آمده است، این سنّت را بارز می¬سازد.
ساختار نگارشی این نوع آثار حکایت از دلایل مشروعیت، ویژگی خاص امامت و استحقاقات ائمه¬ی زیدی و نیز تبیین احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دال بر وعده¬ی ظهور امام زیدی قیام کننده است. در سیره¬ی امام هادی نیز سیر قرار گرفتن احادیث در مقدّمه بر محوریت ردّ و نفی امامیه و امامت مبتنی بر قیام به سیف می¬باشد. پس از سیره¬ی امام هادی می¬توان به سیره¬ی المرتضی¬محمد و الناصر¬احمد فرزندان یحیی¬بن حسین الهادی توسط عبدالله¬بن عمر همدانی، سیره¬ی امام قاسم¬بن علی توسط حسین¬بن احمد همدانی و سیره¬ی امام مؤید بالله هارونی توسط یحیی¬بن حسین شجری گرگانی اشاره کرد.
در قرن چهارم هجری ابوالعباس حسنی با نگارش کتاب «المصابیح مِن اخبار المصطفی و المرتضی و الأئمۀ مِن ولدهما» سنّتی جدید در نگارش تاریخ زیدیه ایجاد کرد. او با بهره گیری از تک نگاری¬های قرن دوم و سوم و سیره نگاری¬های پیشین، طبقات نگاری ائمه¬ی زیدیه را در سال 322ق جانشین دو روش تاریخ نگاری سابق کرد؛ هر چند وی به دلیل مرگ زود هنگام

مطلب مرتبط :