زنان، کار-، ازدواج، تحصیلات

تساویگرا هستند و ورود آنان به بازار کار موجب تغییر در طرز فکر آنان شدهاست.

2-3-2. پیشینه خارجی
کوکلین1 و همکاران (2014)، پژوهشی با عنوان «تعارض کار- خانواده مادران و غنی‌سازی: ارتباط با کیفیت فرزند پروری و رابطه زن و شوهر» به انجام رساندند. مدل با استفاده از داده‌های نظر سنجی از 2151 مادر شاغل که دارای کودکان 4-5 ساله بودند گزارش شده است. یافته‌های به دست آمده از این پژوهش، از وجود ارتباط پیش بینی شده بین تعارض کار- خانواده، غنی‌سازی و شاخص‌های کیفیت فرزند پروری و روابط زوجین حمایت می‌کند و وجود رابطه بین این متغیرهای را مورد تأیید قرار می‌دهد.
سلواراجان2 و همکاران (2013) پژوهشی با عنوان «حمایت اجتماعی و تعارض کار- خانواده: آزمون مدل اثرات غیر مستقیم» انجام دادند. این پژوهش در بررسی اول، تأثیرات حمایت همسر و حمایت سرپرست را بر تعارض کار- خانواده در دو نمونه بزرگ مورد سنجش قرار داد. در بررسی دوم یک مدل توسعه یافته از حمایت اجتماعی که دربرگیرنده حمایت عمومی و حمایت ویژه کار- خانواده است مورد سنجش قرار گرفت و رابطه غیر مستقیم این دو نوع از حمایت بر تعارض کار- خانواده آزمایش شد. نتایج برای مطالعه اول از دامنه متقابل اثرات غیر مستقیم مدل حمایت می‌کند و نتایج مطالعه دوم دامنه متقابل اثرات غیرمستقیم سیستم‌های حمایت اجتماعی ویژه کار- خانواده را مورد حمایت قرار می‌دهد.
راتی و باراث3 (2012) پژوهشی با عنوان «تعارض کار- خانواده و رضایت شغلی و خانوادگی: اثر واسطه ای حمایت اجتماعی درمیان پرسنل پلیس» انجام دادند. نتایج این مطالعه نشان داد که تعارض خانواده- کار و تعارض کار- خانواده با رضایت شغلی و رضایت خانوادگی همبستگی منفی دارد. حمایت اجتماعی همکاران نیز جهت تعدیل کردن رابطه تعارض کار- خانواده و خانواده- کار با رضایت خانوادگی مشاهده شد.
تازن و همکاران (2011) در تحقیقی تحت عنوان “نقش جنسیت و تأثیر آن در چشمانداز زنان شهر کرجی پاکستان” بیان کرده که پاکستان از جوامع پدرسالار است جایی که مرد نقش اولیه را در خانواده ایفا میکند و زنان نسبت به آنان نقش فرودستتری دارند، که بر جنبههای زندگی مردان و زنان تأثیر زیادی گذاشته است. هدف از این تحقیق کشف نقشهای جنسیتی کنونی در مناطق شهری پاکستان و چگونگی پیدایش و رواج این نقشهای جنسیتی، باقی ماندن آنان و تأثیرشان بر زندگی زنان و مردان، این تحقیق از روش کیفی با رویکرد تمرکز گروهی انجام شد، که شامل پنچ گروه و هر گروه شامل 28 زن شاغل، غیرشاغل، تحصیلکرده و بدون تحصیلات و با سطوح متفاوت اقتصادی، دو موضوع در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفت، یکی نقش سنتی جنسیت و چگونگی فرمانبرداری و نگهداشتن زنان به تابع بودن،که شیب قدرت، مردان را در موقعیت بالا قرار دادهاست، فرهنگ حاکم بر جامعه و خانواده گسترده زن را در موقعیت پایین و تحت فشار قرار داده است، موضوع دوم: عوامل تغییرنقش بوده است. تحصیلات و رسانههای جمعی نقش برجسته ای در این تغییر داشتند، تاثیرات این دو عامل در نسل جوان نسبت به نسل مسنتر(پیشین) آشکارتر بودهاست و نسل جوان برای مدرن شدن نقش جنسیتی تمایل بیشتری نسبت به نسل گذشته داشتهاند. نتایج تحقیق مذکور نشان داده است که علی رغم اینکه نقش نابرابر جنسیتی پدیده ای ایستا در ساختار های تبلوریافته جامعه تصور میشد و معمولا با محدودیتهای جدی و عدم استقلال مواجه میشدند، دستیابی به سطوح بالاتر آموزش و پرورش برای زنان و مردان به عنوان عامل مهمی برای تغییر تلقی میشود.علاوه بر این، رسانههای جمعی نقش مثبتی در حمایت از زنان میتوانند ایفا کنند.
مک دونالد4 و همکاران (2008)، در پژوهشی تحت عنوان”تغییرات خانواده در ایران”، تأکید بر نقش مذهب، دولت و انقلاب در این تحولات، به این سؤالات که: تحول خانواده تا چه حد تحت تأثیر تغییرات ساختاری یا نیروهای عقیدتی صورت گرفته است و کدام عناصر درخانواده بدون تغییر باقی مانده است؟ نتایج تحقیق میشود که تلفیق پیچیدهای از تغییر و مقاومت مشاهده میشود؛ به طوری که، برخی جنبهها بدون تغییر باقی مانده و برخی دچار تحولات شدید شدهاست، تغییرات عمدتاً در سطوح فردی و داخلی خانواده (تقسیم نقشها و نگرشهای جنسیتی در این زمینه، تصمیم درباره تعداد فرزندان ، و…) رخ داده و در سطح عمومی و بیرونی، تغییر بسیار کند و آرام صورت گرفتهاست، تغییرات بنیادی و چشمگیر در افزایش سن ازدواج و نیز کاهش چشمگیر میزان باروری طی سالهای پس از انقلاب تغییر معیارهای انتخاب همسر، و افزایش میزان طلاق از جمله نتایج این پژوهش تجربی است.
ایسو گلگک و کوپینار (2006)، درمقالهای تحت عنوان”زنان در قرن بیستم، مدرنیته، فمنیست، اسلام در ترکیه”، هدف این تحقیق نشان دادن موانعیاست که مدرنیته و فمنیست کشورهای اسلامی سکولارترکیه از منظر جنسیتی با آن مواجه میباشد. مدرنیته تاثیر عظیمی بر شکلدادن ساختار اجتماعی زنان داشتهاست، بعد از کودتای نظامی در سال1980در یک حوزه سیاسی اجتماعی پیچیده فمنیستها شانس این را داشتهاند که این جنبش را به طور فعالتر و شفافتر ترقی دهند و زنان شروع به آزادی بیشتر به عنوان شهروند کردند، و همچنین توجه خود را به تنوع زنان در ترکیه معطوف کردند. از یک طرف زنان طرفدار کمال آتاترک که تلاش میکرد میراث سکولار به ارث برده و از آن محافظت کنند و از طرف دیگر اسلامگراها بودند که تلاش میکردند مذهبشان راحفظ کنند، شریعت در قرن بیستم بیاعتبار شد و برای این جدایی جدید دین و دولت آسان نبود تا تغییراتی را در اعمال روزانه زنان اعمال کند، علاوه بر اصلاحات سیاسی دولت میخواست، یک ظاهر مدرنتری را به نمایش بگذارد، بنابراین علاوه بر اصلاحات عمومی، اصلاحاتاجتماعی نیز به کاربسته شد، که شامل حتی جزییاتی مانند جایگزین کردن فز زنان با کلاه، زنان همچنین نقش مهمی در پروژه مدرنیته داشتهاند، دولت وظیفه داشت زنان را به سمتهای شغلی آموزش دهند تا دارای صلاحیت شوند. زناندر ترکیه هنوز شهروند درجهدوم محسوب میشوند و حقوقشان به طور قانونی برایشان اعمال میشوند، محققان بر این باورند که مردسالاری، سنت، ساختار اقتصادی دلایلی هستند که در ترکیه فرودستتر محسوب میشوند. اما دین اسلام تأثیر عظیمی بر ساختار اجتماعی ترکیه داشتهاست و به مردان مشروعیت قدرتمندی برای زیردستکردن زنان دادهاست، سازگاری اسلام با مدرنیزاسیون و فمنیست که از مهمترین مسایلی است که زندگی زنان در ترکیه را شکلمیدهد.
بایرون5 (2005) در فراتحلیل خود به این جمع‌بندی رسید که عوامل کاری و سازمانی بیش‌تر با تداخل کار با خانواده در ارتباط است و برعکس عوامل خانوادگی و غیرکاری بر تداخل خانواده با کار تأثیر می‌گذارد. در مورد پیامدهای این دو مفهوم نیز چنین است. به عنوان مثال هنگامی‌که کار با خانواده تداخل می‌یابد، پیامدی مانند رضایت از زندگی خانوادگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. تداخل خانواده با کار نیز چون در انجام وظایف کاری اخلال ایجاد می‌کند بر رضایت شغلی تأثیرگذارتر است.
باند و همکارانش6 (2005) در پژوهشی درباره تعارض کار ـ خانواده به این نتیجه دست یافتند که میزان وظایف خانه‌داری و زمان سپری شده برای مراقبت از فرزندان هم‌چنان بین زنان و مردان متفاوت است؛ به این شکل که زنان شاغل وقت بیش‌تری را صرف انجام وظایف خانه‌داری می‌کنند تا مردان. بنابراین زنان هم‌چنان مسئول حجم نامتناسبی از کار در منزل هستند که این موضوع با افزایش تعارض کار ـ خانواده آنان همراه بوده است. این پژوهش نشان می‌دهد که افرادی که وقت و انرژی بیش‌تری را صرف نقش‌هایی می‌کنند که بیش از همه برای آن‌ها اهمیت دارد، در نتیجه وقت کمتری را برای سایر نقش‌ها در نظر می‌گیرند که این امر احتمال بروز تعارض نقش را افزایش می‌دهد.
لاورنس7 (2005) در تحقیقی که برروی زنان در سه گروه سنی (زنان زیر 30 ساله و 30 تا 39 سال و 40 تا 49 سال) انجام داده به این نتیجه رسید که آموزش و پرورش از نظر آماری اثر مثبت و قابل توجه و قوی در سن زن در ازدواج اول دارد، زنانی که دارای تحصیلات عالی هستند، احتمال بیشتری برای به تاخیر انداختن ازدواج دارند و تغییرات قابل توجهی در اثر آموزش و پرورش در سراسر نسل از زنان آشکار می کنند، این اثر بیشتر برای زنان جوان است که افزایش به تعویق افتادن ازدواج را نشان میدهد. فعالیت جنسی قبل از ازدواج، قبل از ازدواج بچه دار شدن، منطقه سکونت، دین و سال تولد نیز به طور قابل توجهی با سن در اولین ازدواج در ارتباط است.
کوییسومبیگ 8و همکارانش (2003) تاثیر گسترش و همگانی شدن تحصیلات که یکی از راه آوردهای مهم توسعه است را بر روی ازدواج بررسی کرده و نشان داده اند که تحصیلات افراد بر سن ازدواج ، انتظار از روابط زناشویی و نحوه انتخاب همسر تاثیر داشته است .نوسازی از طریق گسترش تحصیلات عمومی و فراهم کردن امکان حضور در فعالیت های بیرون از خانه، موقعیت زنان را بهبود بخشیده است .موقعیت بهبودیافته زنان با افزایش سن ازدواج ،کاهش فاصله سنی بین زوجین، افزایش قدرت تصمیم گیری در

مطلب مرتبط :   زید، ، پیامبر(، روایات