زنان، جنسیتی، شاغل، اشتغال

با عملکرد شغلی کارکنان مرد متأهل» انجام دادند. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرد متأهل شرکت ایدکو پرس بود. نمونه‌ی آماری 200 نفر بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. پژوهش با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی کاری، پرسش‌نامه تعارض کار- خانواده و پرسشنامه عملکرد شغلی بود. نتایج نشان داد بین کیفیت زندگی کاری و عملکرد شغلی همبستگی مثبت و معنادار و بین تعارض کار- خانواده و عملکرد شغلی رابطه منفی و معنادار وجود دارد و از میان ابعاد کیفیت زندگی کاری، متغیرهای «پرداخت منصفانه و کافی» و «توسعه قابلیت‌های انسانی» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های عملکرد شغلی کارکنان است. میزان کیفیت زندگی کاری در طبقه کارشناس بیش‌تر از طبقه تکنیسین و کارگر بود و میزان تعارض کار- خانواده در طبقه شغلی کارگران بیش‌تر بود. بین عملکرد شغلی کارکنان تفاوت معناداری وجود نداشت.
جواهری و همکاران (1389)در پژوهشی با عنوان تحلیل اثرات اشتغال زنان بر کیفیت زندگی آنان، به این موضوع پرداختند که آیا وضعیت اشتغال زنان-شامل خصوصیات عینی شغل آنها و نگرشی که نسبت به وضعیت اشتغال خود (خشنودی شغلی) دارند، بر کیفیت زندگی آنان تأثیر دارد؟، یافتههای تحقیق نشان میدهد از بین معرفهای مختلفِ وضعیتِ شغلی؛ تنوع پذیری و تناسب شغل با مهارت و تخصص، با کیفیت زندگی رابطه مثبت دارد. در واقع افرادی که از وضعیت شغلی مناسبتری برخوردار هستند، کیفیت زندگی مناسبتری هم دارند. علاوه بر این، رابطه میان خشونت شغلی و کیفیت زندگی آنان تأیید شد.
محمدپور و بهمنی (1389)، در مطالعهای با عنوان” زنان، پاساژ و مصرف نشانهها” به بررسی کیفی زیستجهان زنان در یکی از پاساژهای مجلل و بزرگ شیراز می پردازند، یافتههای این پژوهش نشان دادهاند که پاساژ صرفا مکان مصرف کالاهای متعارف نیست، بلکه فضایی نشانهشناختی و نمادی شده برای مصرف نشانهها، کیچها، مصرف تظاهری، پرسه زنی، هویتیابی، مقاومت و تمایز جنسیتی و دوستیابی است.
مهدوی و همکاران (1389) در مقاله خود تحت عنوان”بررسی جامعهشناختی تحصیلات زنان بر ارتباط انسانی در خانواده” بیان میکند که هدف این مقاله بررسی تاثیر تحصیلات زنان بر ارتباطات انسانی درون خانواده می باشد. جامعه آماری زنان تحصیلکرده , شاغل درآموزش و پرورش ناحیه 4ساکن شهر کرج و حجم نمونه بود .نتایج حاصل ازیافته های تحقیق نشان داد: بین تحصیلات زن و ارتباطات انسانی، درخانواده رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد.
بهار، زارع (1388)، در تحقیقی تحت عنوان “سنخ بندی مد در تهران: با تاکید بر نحوه پوشش زنان”، این پژوهش مطالعهای موردی و جامعه مورد مطالعه مراکز خرید مرتبط با پدیده مد است که ضمن ثبت و طبقه بندی صور گوناگون مد در این مکانها در قالب پرسشنامه نیز به مصاحبه با افراد می پردازیم. بدین منظور طبقه بندی از انواع نحوه پوشش لباس و همچنین مو از بسیار ساده تا آخرین مدهای روز انجام میشود و در این زمینه سه عامل مصرف کنندگان مد، توزیع کنندگان و جامعه را به عنوان عوامل موثر بر پدیده مد سنجش می کنیم. نتایج پژوهش نشان می دهد؛ ضمن این که پدیده مد متاثر از جامعه جهانی است و توزیع کنندگان نیز به نحوی در نشر و گسترش آن تاثیر دارند، اما کنشگران اصلی در این حوزه مصرفکنندگان هستند که ضمن پذیرش آن تصرفاتی نیز به خصوص در نحوه کاربری و معنایی آن به عمل می آورند
ساروخانی و همکاران (1388) “اثرات اشتغال زنان بر خانواده (تحقیقی در بین زنان شاغل و متأهل وزارت کار و امور اجتماعی)”، روش تحقیق پیمایشی و اسنادی و آماری است و ابزار گردآوری اطلاعات پژوهش پرسشنامه میباشد، در این تحقیق مشخص شد زنان شاغل در فصل تعطیلات برای نگهداری فرزندان محصل خود با مشکلاتی مواجه هستند و نیز شاغل بودن باعث کاهش بعد خانواده آنها میشود، همچنین اشتغال زنان بر مناسبات همسرداری آنها، آرمانهای تحصیلی در مورد فرزندانشان، تغذیه، اوقات فراغت و هرم قدرت خانواده (باعث افقیشدن هرم قدرت در خانواده) تأثیر گذاشته و نیز باعث سندرم تعجیل – تأخیر و فرسایش زودرس در زنان شاغل میشود و همچنین نشان داد بین میزان تحصیلات زنان شاغل و تعداد فرزندان آنها رابطه معکوس وجود دارد و نیز بین میزان قدرت تصمیمگیری زنان شاغل با سن آنها رابطه معناداری وجود ندارد.
رفعیتجاه (1387) در پژوهشی تحت عنوان “تأثیر موقعیت شغلی بر سبک زندگی زنان شاغل” بیان میکند که جهت شناخت پیامدهای فردی و اجتماعی اشتغال در زنان، تاثیر موقعیت اجتماعی و شغلی زنان را بر سبک زندگی آنان مورد بررسی و تبیین قرار دهیم، نتایج نشان داد زنانی که دارای موقعیت شغلی بالا بودهاند، نسبت به زنان ردههای شغلی پایین، سبک زندگی از مصرف گرایی به ویژه مصرف تظاهری و تجملی فاصله گرفته و توجه به جنبههای فایدهای و کاربردی کالاها بیشتر میشود. همچنین نتایج حاکی از آن است که سبک زندگی و الگوهای مصرف و در نتیجه تمایزهای هویتی زنان را نمیتوان صرفا از روی موقعیت شغلی آنها شناخت بلکه باید تاثیر سایر عوامل فرهنگی از جمله جنسیت، تحصیلات و ارزشها و نگرشها را در شکل گیری هویت و سبک زندگی زنان مورد مطالعه قرار داد.
نایینی و همکاران (1386)، در پژوهشی تحت عنوان “تحلیل جنسیتی نقش های مورد انتظار و کار بسته زنان در خانواده” بیان میکنند که چه تفاوت هایی بین نقشهای خانوادگی زنان و مردان (نقش مورد انتظار) و آنچه آنها عملا انجام میدهند (نقش کاربسته) وجود دارد. مهمترین یافتههای تحقیق عبارتند از: الف) نقش زنان و مردان در مورد کارهای منزل به شیوه ای جنسیتی تقسیم شده است. ب) نگرش زنان و مردان در مورد وظایف و نقشهایشان در خانواده با یکدیگر متفاوت است. در نتیجه فاصله میان نظر و عمل در زنان بیشتر از همین فاصله در مردان است. ج) مردان بیش از سایر مسوولیتهای خانوادگی در حوزه تصمیمگیری در باب چگونگی هزینهکردن درآمد خانواده به تنهایی فعال هستند. د) اگر چه در مورد فرزندان همواره نقش کاربسته و مورد انتظار زنان مهمتر است، اما به طور نسبی میتوان گفت که هرچه فرزندان بزرگتر میشوند نقش مردان در رابطه با آنها بیشتر میشود.
قیومی (1386)، در تحقیقی تحت عنوان “بررسی عوامل موثر بر باورپذیری نقش‌های جنسیتی در دو حوزه عمومی و خصوصی با تأکید بر مذهب و خانواده” به این نتایج رسیدند که بین میزان باور‌پذیری نقش‌های جنسیتی و طبقه اقتصادی- اجتماعی افراد ارتباط معناداری وجود دارد؛ به گونه‌ای که هرچه طبقه اقتصادی- اجتماعی بالاتر، از میزان باورپذیری به نقش‌های جنسیتی کاسته می‌شود. هم‌چنین نوع خانواده در میزان این باورپذیری تأثیرگذار بوده است. میزان باورپذیری افراد به کلیشه‌های جنسیتی در خانواده‌های سنت‌خواه در مقایسه با خانواده‌های برابری‌خواه بیشتر است. نتایج، این فرض محقق را تأیید می‌کند که افراد با باور مذهبی بالا، در مقایسه با افراد با باور مذهبی پایین، کلیشه‌ای‌تر هستند و میزان باورپذیری آن‌ها به نقش‌های جنسیتی بالاتر است.
زمانی (1386) در مقالهای تحت عنوان” تأثیر کار زنان بر زندگی خانوادگی” بیان میکند که رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از کانون خانوادگی تأثیری بسزا در ابعاد هویت اجتماعی آنان داشته و این امر، به نوبه خود، موجب افزایش اعتماد به‌نفس جامعه زنان شده است. احراز موقعیت اجتماعی بهتر با تأثیری که از نظر شخصیتی به جا می‌گذارد، تا حدودی، معضلات ناشی از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه این تحول همیشه هموار نیست، احتمال هم دارد که در اثر تضاد ارزشی، در ایفای نقش‌ها تعارضاتی پدید آید. خطر بروز چنین حالتی بیشتر در مواقعی است که فعالیت‌ شغلی زن با الگوی سنتی همخوانی نداشته باشد. بویژه آنکه، در زندگی سنتی، با تقسیم کار براساس جنسیت، تحت هر شرایطی، اداره امور خانگی به عهده زن پنداشته می‌شود و براساس همین ارزش‌های سنتی، فعالیت وی در خارج از خانه به معنی تضعیف انسجام خانواده تلقی می‌گردد. تفکیک مشاغل بر حسب جنسیت و پذیرفتن تفاوت در توانایی‌های زن و مرد طرز تفکری است که در بیشتر مواقع بر ذهنیت خود زنان نیز اثر می‌گذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود می‌شود.
رستگار خالد (1385) در مطالعهای تحت عنوان “اشتغال زنان و ضرورت کنترل فشارهای ناشی از کار خانگی”، بدنبال این است که فشارهای ناشی از کار و تداخل نقشها سبب میشود که به هر قیمتی بکوشند تعادل لرزان میان تعهداتشان در برابر خانواده و کار را حفظ کنند، در شرایطی که این وضع اجتنابناپذیر است وجود کدام ویژگیهای شغلی و خانوادگی میتواند به زنان شاغل در مدیریت نقش های چند گانه و کاهش فشار کمک کند؟ نتایج حاکی از آن است که مشارکت همسر در کار خانه، تحصیلات وی، احساس برابری زوجین در تقسیم کار خانگی، میزان رضایت زنان از شغل خود، انگیزه اشتغال، محتوای شغل، انعطاف شغلی، سابقه کار و حجم ساعات کار هفتگی، منابع مطلوبی برای زنان در جهت انطباق با فشار به شمار می آیند.
بدری منش (1385) در پایاننامه خود تحت عنوان” تبیین جامعه شناختی نگرش زنان به

مطلب مرتبط :   دینی، تحول، حقوق، گفتمان