روش‏شناسی، شهودی، ساختارگرایی، فلسفه

طول»، و odos یعنی «راه». «روش» عبارت است از فرآیند عقلانی یا غیرعقلانی ذهن برای دست‏یابی به شناخت یا توصیف واقعیّت. به واسطه روش می‏توان از طریق عقل یا غیر آن واقعیّت‏ها را شناخت و مدلل کرد و از لغزش برکنار ماند.
در معنایی کلّی‏تر، روش هرگونه ابزار مناسب برای رسیدن به مقصود است. روش ممکن است به مجموعه طرقی که انسان را به کشف مجهولات هدایت می‏کند، مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش به کار می‏روند و مجموعه ابزار و فنونی که آدمی را از مجهولات به معلومات راهبری می‏کند اطلاق شود.(ساروخانی، 1375:24)
مقصود از «روش‏شناسی» در اینجا، شناخت و بررسی کارآمدی‏ها و ناکارآمدی‏های روش‏های گوناگون است. اگر به کارگرفتن روش را دانشی درجه اوّل69 محسوب کنیم، تحلیل و بررسی خود روش‏ها، دانشی درجه دوّم70 محسوبخواهد شد.
وقتی از روش و واژگان مربوط به آن استفاده می‏کنیم، باید توجّه داشته باشیم که در مورد کدام سطح از روش سخن می‏گوییم. واژه روش و مشتقات آن ممکن است در هفت معنا یا سطح به کار رود.(حقیقت، 1382: ص33)
1- روش معرفت: اگر روش تاریخی و نقلی را جدا فرض کنیم، پنج روش معرفت خواهیم داشت: روش تاریخی، روش نقلی، روش فلسفی، روش شهودی و روش تجربی.
2- نوع استدلال: گاهی روش به معنای نوع استدلال به کار می‏رود. از این حیث روش می‏تواند قیاسی یا استقرایی، لمّی یا انی یا غیر آن باشد.
3- روش‏هایا فنون گردآوری اطّلاعات: برای جمع آوری اطّلاعات از چهار روش عمده می‏توان بهره برد: روش مشاهده، روش پرسشنامه، روش مصاحبه و روش کتابخانهای. به معنای دقیق کلمه، اینها فن71 تحقیق هستند، نه روش تحقیق.
4- روش تحلیل داده‏ها: پس از گردآوری اطّلاعات، نوبت به تحلیل آنها می‏رسد. روش تحلیل داده‏ها می‏تواند کلاسیک یا آماری باشد.
5- سطح تحلیل: معمولاً در پژوهش‏ها و پایاننامه‏ها از روش توصیفی – تحلیلی و امثال آن نام می‏برند. این معنای روش به سطح تحلیل نظر دارد. روش تحقیق به این معنا در نگاه کلّی خود به دو روش توصیفی (به معنای اعم) و هنجاری تقسیم می‏شود.
6- نوع نگاه به موضوع: محقق علاوه بر روش‏های گردآوری و روش تحلیل داده‏ها، به معنای دیگری نیز می‏تواند از روش پژوهش خود نام ببرد. پژوهشگر به موضوع مورد مطالعه خود می‏تواند با دید پدیدار شناسانه یا ساختار گرایانه یا هرمنوتیکی و امثال آن بنگرد.
7- روش‏شناسی: در معنای آخر، روش‏شناسی به عنوان دانشی درجه دوّم قرار دارد، که از دیدگاهی بالاتر به روش‏های تحقیق به عنوان دانشی درجه اوّل می‏پردازد.
ظاهراً برای سطح اوّل و دوّم، اصطلاح انگلیسی method، برای سطح سوم techinque، برای سطح چهارم تا ششم research method، و برای آخرین سطح methodology را به کار می‏برند. در سطح اوّل می‏توان از پنج نوع روش سخن گفت. روش معرفت ممکن است فلسفی (عقلی)، علمی (تجربی)، شهودی یا نقلیباشد. در روش عقلی با استعانت از قیاس یا استقرا، صغرا و کبراهای منطقی تشکیل می‏شود. قیاس ممکن است شکل برهانی (با مواد یقینی و بدیهی)، جدلی (با استفاده از مقبولات)، خطابی (مشهورات)، شعری (تخیّلی) یا مغالطی داشته باشد. روش علمی در صدد است همواره از مراحل مشخص زیر گذرکند: مشاهده، طبقه بندی مشاهدات، فرضیه سازی، آزمایش، و تجزیه و تحلیل داده‏ها به منظور اثبات یا رد فرضیه. در این روش، باید اثبات یا رد فرضیه‏ها از طریق تجربه امکان‏پذیر باشد، تعیین رابطه میان علّت و معلول از طریق آزمون ارتباط میان متغییرها عملیشود و همه افراد بتوانند بر اساس آن روش به نتیجه واحدی برسند. فرآیند و مراحل روش علمی عبارت است از: طرح و بیان موضوع یا سؤال مورد نظر، بررسی و ارزیابی اطّلاعات موجود، تعیین جامعه مورد مطالعه، تعیین روش جمع‏آوری اطّلاعات و اجرای پژوهش، استخراج و جدولبندی و محاسبات اماری، و بالأخره تجزیه و تحلیل و تفسیر نتایج.
روش شهودی دو کاربرد متفاوت در عرفان و علومانسانی دارد. عرفایی که روش‏های تجربی و عقلی را ناکافی می‏دانند، سه مرحله برای روش شهودی معرفی می‏کنند: مشاهده، مکاشفه و محاضره. روش شهودی در علومانسانی در مقابل روش‏های تحصّلی و اثباتی قرار می‏گیرد.
روش نقلی دو معنا دارد. این روش به معنای اعم، شامل روش تاریخی نیز می‏شود. روش نقلی به معنای خاص، یکی از روش‏های دینی به حساب می‏آید. در علم فقه با مبنا قرار دادن منابع دینی (قرآن و سنّت)، سعی می‏شود قول شارع مقدّس از طریق روش نقلی کشف شود.(ملکیان، 1380)
کاربرد روش به معنای دوّم (نوع استدلال) در ارتباط مستقیم با معنای اوّل است، چرا که به طور مثال، روش تحقیق فلسفی نوع استدلال قیاسی، و روش تحقیق تجربی نوع استدلال استقرایی را می‏طلبد.
همان گونه که گفته شد، سطح سوم بهتر است فن تحقیق نامیده شود. دانشپژوه در متن تحقیقی خود هم به فن تحقیق و هم به روش تحقیق به معنای چهارم و پنجم اشاره می‏کند. فن مشاهده و پرسشنامه و مصاحبه در جامعه‏شناسی و مطالعات تجربی، و فن کتابخانهای در تحقیقات بنیادین واندیشه‏ای کاربرد دارد. در روش تحلیل داده‏ها (کاربرد چهارم) نیز این مسأله وجود دارد.
در سطح پنجم، روش توصیفی به معنای اعم خود به روش توصیفی به معنای اخص، روش تحلیلی و روش نقدی تقسیم می‏شود. روش توصیفی به معنای اخص نیز به توصیف مشاهدتی و توصیف تحلیلی یا تبیین منقسم می‏گردد. ما در توصیف مشاهدتی تنها مشاهدات خود را بدون هیچ گونه تحلیل یا نقدی بیان می‏کنیم؛ البتّه توصیف و تبیین اموری اضافی هستند، به این معنا که هر تبیینی نسبت به تبیین فراتر خود نوعی توصیف محسوب می‏شود. هدف تبیین، یافتن علل پدیده‏ها، و هدف تحلیل، یافتن پیشفرض‏ها و آثار و نتایج مترتب بر یک رأی است.
در سطح ششم، از روش به عنوان نوع نگاه به موضوع سخن می‏گوییم؛ به طور مثال، دید ما به موضوع می‏تواند پدیدار شناختی یا هرمنوتیکی باشد. به دلیل اهمیّت این معنای روش‏شناسی، سعی می‏کنیم به شکل گذرا به کاربرد آن در علوم سیاسی اشاره کنیم. رفتارگرایی، تمثیل و تجلّی معرفت‏شناسی اثباتگرایانه در علوم اجتماعی است. اهمیّت رفتارگرایی در آن است که علی‏رغم متحمل شدن نقدهای پیاپی و شدید، هنوز هم الگوی غالب در علوم اجتماعی و علوم سیاسی محسوب می‏شود. بر اساس تاریخ گرایی، اندیشه‏ها به هم پیوسته‏اند و گسستی بین آنها مشاهده نمی‏شود. بدین جهت می‏توان روش‏شناسی تاریخگرایی را نقطه مقابل ساختارگرایی و نظریه گفتمان قرار داد. روش فوکو از این جهت در مقابل روش هگل قرار می‏گیرد که به تداوم سنّت‏ها در تاریخ اعتقادی ندارد. استفادهی هابرماس از هرمنوتیک انتقادی جهت اثبات رهایی، و نیز تفاوت‏های روش شناسانه او با فوکو حائز اهمیّت است.
روش تفهمی به بخشی از دانش‏های سیاسی مربوط می‏شود، نه به همه آنها. این روش به فهم اعمال و افعال سیاسی مربوط می‏شود، نه به فهم اندیشه سیاسی. پدیدارشناسی نیز هرچند ظاهراً در علوم سیاسی به نحو مستقیم مورد استفاده روش شناسانه قرار نگرفته است، ولی تأثیر رگه‏های آن در هرمنوتیک و پسامدرنیسم قابل پی‏گیری می‏باشد.
ساختارگرایی نیز روش‏شناسی خاص خود را داراست. ساختارگرایان که از کل به هم پیوسته سخن می‏گویند، در کشف و مشاهده «ساخت»72 در پس واقعیت اجتماعی کوشش می‏کنند. مفروضهی تغییر ناپذیری ساخت‏ها، خواه ناخواه ایشان را به نوعی جبرگرایی73 سوق می‏دهد. بدون شک در این بحث لازم است بین اقسام ساختارگرایی – به ویژه ساختارگرایی آمریکایی و ساختارگرایی فرانسوی – تمایز قائل شویم. چهار روش گفتمان، دیرینه‏شناسی، تبارشناسی و شالوده‏شکنی، زیرمجموعه روش‏های پسامدرن قرار می‏گیرند؛ هرچند برخی از آن روش‏ها همانند گفتمان در ماقبل فراتجدّدگرایی نیز سابقه دارند. بررسی این روش‏ها هم از جهت به چالش کشیدن روش‏شناسی‏های مدرن، و هم از جهت امکان استفاده آنها در حوزه اندیشه سیاسی اسلامی حائز اهمیّت است.
در سطح هفتم به روش‏شناسی به عنوان دانشی درجه دوّم می‏پردازیم. موضوع دانش درجه دوّم، دانشی دیگر است. در این جا نیز روش‏ها یا روش تحقیق‏های مختلف، موضوع روش‏شناسی قرار می‏گیرند.
به هرحال نباید فراموش کرد که موضوع روش‏شناسی، روش‏ها هستند. فیلیسین شاله در تعریف روش‏شناسی می‏گوید: فلسفه علمی را منطق عملی یا متدلوژی (شناخت روش) نیز می‏توان نامید. این فلسفه قسمت مهم منطق است که خود، مطالعه حقیقت و علم قوانین استدلال است. متدلوژی، یعنی مطالعهی نفسانیات عالم با روش صحیح. متدلوژی علمی است دستوری، زیرا برای فکر، قواعدی مقرر می‏دارد و تعیین می‏کند که انسان چگونه باید حقایق را در علوم جستجوکند.(شاله، 1350: 6)
بر این اساس، روش‏شناسی بخشی از منطق عملی است، زیرا این بخش منطق، ابزارها و شیوه‏هایی را برای رسیدن به حقیقت معرفی می‏کند. هرچند این نحوه نگرش دستوری در خصوص روش‏شناسی و فلسفه علمی مدّت‏ها پذیرفته شده بود، امّا رویکرد جدید در فلسفه علم و روش‏شناسی آن را به مثابه شاخه‏ای از علوم تحلیلی و توصیفی تلقّی می‏کند، که درصدد است خود را از «دستور» و «تجویز»

مطلب مرتبط :   تدابیر، مجازات، حبس، کودک