روایات، دین، اختلافات، فلسفه

182)‏
بعد از نقل اقوال آرا مختلف دربارۀ حقیقت جسم میرزا مهدی اصفهانی می‌نویسد:‏
«یکی از دلایلی که به نقل آرا پرداختیم این بود که بدانی حقیقت جسم که نزدیک‌ترین اشیاء به ‏حس است مورد اختلاف بسیاری واقع شده است، پس وقتی فلسفه از محسوسات بی‌نیاز کننده نباشد ‏و راضی به درک و نیل حقیقت نباید از ماورای محسوسات به طریق اولی کفایت نخواهد کرد.» ‏‏(اصفهانی، تقریرات، 155)‏
به اعتقاد منتقدین صدرا فیلسوفی بر معنایی ادعای قطعیت کرده است. اما فیلسوف دیگر همان ادله‌ای را که به‌عنوان قطع، ‏اعلام شده است درست نمی‌داند، طبعاً می‌توان نتیجه گرفت که اصل مطلب، از بداهت و قطعیت ‏برخوردار نبوده است. (سیدان، شماره 41، 326)‏ همچنین به اعتقاد ایشان استدلال‌های عقلی مشاهیر بزرگوار با وجدانیات نیز در تضاد است، پس عقل استدلالی به تعبیر فلاسفه با ‏یکدیگر و مسائل وجدانی، وحیانی و … در تضاد خواهد بود. (همو، شماره 42، 204)‏
نقد و بررسی
در پاسخ به این مطلب باید گفت در کجا اختلاف نیست، کجا است که دانش و عقل انسان در آن راه‌یافته و تقریرهای مختلف به وجود نیامده است این را حتی در بدیهیات نیز می‌توان ملاحظه نمود هیچ امر بدیهی نیست که مخالف نداشته باشد؛ به‌عنوان‌مثال، عده‌ای با اصل علیت، عدم تناقض و… نیز مخالف می‌باشند. ‏(فیاضی، شماره 42، 226)‏ مگر فقها و حتی پیروان مکتب تفکیک باهم اختلاف ندارند آیا این سبب آن باید شود که باب اجتهاد مسدود شود در این خصوص استاد جوادی آملی می‌گوید:
«اخباریها و نیز مدافعان تفکیک که طرد معارف عقلی و شهودی و خالی کردن ذهن از معارف بشری را انجام دادهاند در عمل با اختلاف‌نظر در تفسیر کتاب و سنت مبتلا هستند و یا فقیهان بزرگواری که از کلام و فلسفه اطلاعی نداشتند در فهم معرف کتاب و سنت همسان نبوده و نیستند و آرا و فتوای متفاوتی از خود به یادگار گذاشتهاند.» ‏(جوادی آملی،1386، 197)‏
البته استاد سیدان در جواب این استدلال پیروان حکمت متعالیه بیان داشته‌اند «‏در مسائل اعتقادی (بدون مداخله فلسفه) حدوداً آرا ‏و ‏نظرات یکدست است و نتیجه کار به وحدت خواهد رسید.»‏ (همان، 239)‏
اما با مروری بر تاریخ فقه و کلام و تفسیر درمی‌یابیم که میان بزرگان این شاخه چه اندازه اختلاف‌نظر و ‏تنوع و تکثر از کتاب و سنت وجود دارد، شیخ مفید و شیخ صدوق هر دو از اعظم علمای شیعه که اُنس وافری با روایات اهل‌بیت دارند. شیخ صدوق ‏کتاب اعتقادات را نوشت و با طرح قریب صد مسئله، اعتقادات شیعه را بیان کرد. شیخ مفید در کتاب تصحیح ‏الاعتقاد در بسیاری از موارد آنچه را شیخ صدوق به‌عنوان اعتقادات شیعه بیان می‌کند، مخدوش می‌داند، ‏جالب آنکه هر دو بزرگوار به روایات معصومان تمسک می‌کنند و هر دو نقلی فکری می‌کنند.‏ ‏(جوادی آملی، 1386، 199)‏
درباره فقها و روایات فقهی نیز وضع به همین منوال است.‏شیخ طوسی می‌گوید: اختلاف علمای شیعه در فهم روایات ائمه کم نیست. با بررسی ادله و فتاوای فقهای ‏شیعه درمی‌یابیم که اختلاف میان آن‌ها بیشتر از اختلافی است که ابوحنیفه و شافعی و مالکی با یکدیگر ‏دارند. (طوسی،1403، 356 – 358)‏ همه آن‌ها از آیات و روایات اهل‌بیت استفاده کرده‌اند؛ اما اختلاف در فهم و درایت روایت دارند. ‏(جوادی آملی،1386، 202)‏
به عقیده مخالفین روش پ‍ژوهشی صدرا فقها در جهت فهم و استفاده از متون وحی حرکت می‌کنند و با سعه سعی دارند تا از آن، چیزی را درک و سپس ادعای قطع و حجت کنند. بنابراین ایشان ادعای مطابقت با واقع را ندارند، مهم این است که طبق تکلیف خود عمل کنند که همان همت بر استفاده از مدارک وحیانی در استنباط فروع است. اما در فلسفه مسئله این نیست، بلکه هرکدام از فلاسفه ادعای رسیدن به ‌واقع را دارند. و اختلافات آنان کشف می‌کند که نتوانسته‌اند به‌صورت عقلانی عمل کنند. بنابراین اگر می‌بینیم در حرکت آنان اختلاف فراوانی وجود دارد، نشان می‌دهد که کار عقلانی موردنظر ایشان محقق نشده است. (سیدان، شماره 42، 226)
اما نکته آن است که توسل به روایات موجب عدم اختلاف نشده است، حال اینکه این اختلاف مقبول است یا ‏نه بحث این قسمت ما نیست. و مهم آن است که حتی صرف تمسک به آیات و روایات نیز سبب گریز از اختلافات نشده است. این اختلافات گاه آن‌قدر بنیادی است که حتی سر به تکفیر نیز برمی‌دارد، استاد جوادی می‌گوید:
«در بسیاری از مباحث صرفاً فقهی، که سروکار با آیه و روایت است، گاه اختلاف شدید مشاهده می‌شود؛ مثلاً ‏در نماز جمعه از آیه شریفه سوره جمعه به‌ضمیمه روایات مربوط به آن فتاوای متفاوتی استنباط شده است… این همه آرای مختلف از فهم همین آیه سوره جمعه و چند روایت مشخص فراهم آمده است. شدت اختلاف ‏نظر در این مسئله به‌اندازه‌ای است که به نقل صاحب جواهر (نجفی، ج 11، بیتا، 178) کار به سبّ نیز ‏کشیده شده و حتی برخی رساله بعضی از فقها را که مدوّن در باب نماز جمعه است از کتب ضلاله دانسته‌اند.» ‏‏‏(جوادی آملی،1386، 203و 204)‏
همچنین اختلاف‌نظر شیخ انصاری (1417، 191 و 192) با صاحب جواهر (نجفی، ج1، بی‌تا، ‏‏182) در خصوص علم ائمه اطهار و تغییر نگرشی صاحب جواهر (نجفی، ج 13، بی‌تا، 72 – 76) پس از آشنایی با ‏نظر کاشف الغطاء در این خصوص همگی اثبات این مدعا است در بین فقها و آن‌ها که به ظاهر آیات و روایات ‏می‌نگریستند نیز اختلافات فراوانی قابل ردگیری می‌باشد. ‏
علامه طباطبایی می نویسد:
«اگر صرف واقع شدن خطا در یک طریقه دلیل بر بطلان آن طریقه باشد، در طریقه تذکر نیز خطا واقع مى‏شود، بلکه در غالب مسائل آن رخ مى‏دهد، براى اینکه خودشان اعتراف کرده‏اند که طریقه تذکر را سلف صالح دنبال مى‏کردند، و سلف صالح بودند که منطق را قبول نداشتند، خطا و اختلاف‌هایی که درباره همان سلف صالح نقل شده ‌اندک نیست.» (طباطبایی، 1374، ج‏5، ‏432)
مشکل تفکیکی‌ها آن است که این ترازو را از دو طرف کشیده‌اند؛ و نظم آن را در هم ریخته‌اند، آنچه به‌عنوان هماهنگی تفکیک‌ناپذیر مطرح است، مسئله عقل و نقل است که تولیت یکی به عهده فلسفه و کلام و نظیر آن است و تصدی ‏دیگری به عهده فقه، تفسیر، حدیث و مانند آن است.‏ ‏(جوادی آملی، 1386، 207)‏
به اعتقاد علامه طباطبایی:
«اینکه گفتند بعد از این همه اشتباه، دیگر براى آدمى اعتماد و یقینى به مواد عقلى حاصل نمى‏شود اولاً سخنى است بی‌دلیل و ثانیاً خود آن نیز مقدمه‏اى عقلى، و برهانى است اقترانى، به این شکل: آنچه مردم بدان نیاز دارند در قرآن هست، و هر کتابى که چنین باشد بی‌نیاز کننده از غیر خودش است، پس قرآن بی‌نیاز کننده از غیر خودش مى‏باشد». (طباطبایی، 1374، ج‏5، 420‏- 421)
مطلب دیگر آنکه علاوه بر موارد فوق حدیث معروف رسول‌الله در خصوص 72 فرقه شدن امتش آیا نشان از آن است که تمامی این فرق با اتکای به فلسفه فرقه فرقه می‌شوند؟ و یا آنکه عده‌ای با تمسک به ظواهر آیات پرچم لاحکم الا الله بلند می‌نمایند! واقعاً جای سؤال است که مگر فرقههای مختلف اسلامی جمود بر آیات و احیاناً روایات نداشتهاند. بااین‌حال به تعارض و تفاهم با یکدیگر پرداختهاند! درست است که در قرآن اختلافاتی نیست، اما ابزار لازم برای فهم قرآن کریم چیست؟
علامه طباطبایی در این خصوص می‌گوید:
«اختلافاتی که بین فرقه‏هاى متکلمین یعنى اشعری‌ها و معتزله‌ها و امامى‏ها رخ‌داده، نشان می‌دهد که چگونه این اختلاف‌ها دین واحد آسمانى اسلام را در همان اوایل ظهورش به هفتاد و سه فرقه متفرق نموده، و هر فرقه‏اى را به شاخه‏هایى متعدد منشعب ساخت، که چه بسا عدد شاخه‏هاى هر فرقه‏اى کمتر از هفتاد و سه نبوده باشد، آنگاه از خودش مى‏پرسید: این همه اختلاف از کجا پیدا شده، جز این است که از طرز سلوک دین پدید آمده؟ و آیا هیچ پژوهشگرى به خود جرئت این را مى‏دهد که بگوید حالا که راه دین این‌طور شاخه‌شاخه شده، این دلیل بر آن است که دین اسلام دین درستى نیست؟ و آیا مى‏تواند در مورد اختلاف‌های پدید آمده در دین عذرى بیاورد که آن عذر در مورد اختلافات فلاسفه و منطقى‏ها جارى نباشد، و یا مى‏تواند منشأ اختلاف‌های پدید آمده در دین را رذایل اخلاقى بعضى از علماى دین بداند، و همین را منشأ اختلاف فلاسفه نداند؟ نه، هرگز، او هر عذرى براى اختلاف در اصل دین پیدا کند، باید همان را عذر در اختلاف آراى فلاسفه بداند.» (طباطبایی، 1374، ج‏5، 427)
نکته دیگری که باید به آن توجه نمود این است که در بین خود اهل تفکیک اختلاف‌نظراتی وجود دارد و یا آنکه حتی در نظرات یک نفر اختلافاتی در ظاهر میباشد، حال این اختلافات نشان از چیست؟ مانند تفسیر میرزا مهدی اصفهانی (تقریرات،18) در ذیل آیۀ الم تر الی ربک کیف مد الظل (سوره فرقان، 45) و تفاوت آن با دیدگاه میرزا جواد تهرانی. (1359، 239)
نمونه‌ای از سخنان شاذ در این خصوص را می‌توانیم در دو مورد انکار وجود و اجتماع نقیضین ردیابی نمایم.
«این سخن غلط است که مفهوم وجود از معرفهترین اشیاست و کنه وجود درنهایت خفا،

مطلب مرتبط :   مجازاتهای، مجازات، کیفری، تعزیری