ذات، صدرا، صور، مبدأ

می‌آید که از واحد حقیقی (خداوند) به اعتبار یک صورت و از جهت واحده دو فعل مختلف صادر شود.106(همو، 1354، 104و 105)
پنجم: مسلک مشائین مستلزم نفی علم خداوند به جزئیات است زیرا صورت عقلیه هرچند به مخصصات تخصیص بیابد به‌حسب ذات از شرکت ممنوع نمی‌گردد، زیرا مناط جزئیت یا احساس است یا علم حضوری، پس اگر علم باری به اشیا به ارتسام صور در ذات بوده باشد لازم می‌آید که برای واجب علم به جزئیات نباشد، چه کائنات فاسده و چه ابداعیات، و ذوات آن‌ها به اعتبار وجود عینی در نزد او تعالی شأنه غیر منکشف باشند. (همان، 105)
بدین ترتیب صدرا در حوزه نقد توجه شایانی به اتحاد ساختاری یک نظریه و عدم تناقض زوایایی فکری تبیین کننده آن دارد و صدرا در این خصوص می‌نویسد:
«و چون شیخ‌الرئیس علم به غیر را به‌صورت عقلیه می‌داند در کتاب شفا متحیر مانده است. و گاهی می‌گوید که صور جمیع موجوداتی که قابل معلومیت‌اند نمی‌توانند که موجود در ذات باری باشند، زیرا که تکثر در ذات واجب لازم می‌آید. و گاهی آن را در بعضی موجودات قرار می‌دهد، و گاهی می‌گوید که در صقع ربوبیت موجودند. و کسی نفهمیده است که آن صقع که صور جمیع موجودات در آن موجود است چه چیز است، و گاهی التزام می‌نماید که این صور در ذات واحد حق موجودند و از آن تکثر لازم نمی‌آید، زیرا که این تکثر خارج از ذات و لاحق به ذات است و داخل در حقیقت ذات نیست. صدرا علت آنکه محقق طوسی شارح اشارات رأی به فساد قول شیخ‌الرئیس در علم الهی داده است را همین اشکالات دانسته و نظریه‌ای شبیه نظریه شیخ اشراق ارائه نموده است.» (همان، 111)
اصلاح و ویرایش آراء به‌منظور برگزیدن جنبه‌های قابل‌قبول آراء ‏
ملاصدرا پس از تبیین و گزارش کامل نظریه ارتسام صور، در صفحه 198 جلد ششم اسفار به‌طور کامل صفحه دیگری از روش اندیشه خود را ورق زده و به‌صراحت می‌نویسد: «در این(سخنان ابن‌سینا) سخنانی درست و ارزشمند و شریف، و امور و گفتاری متزلزل و سست وجود دارد.» وی پس‌ازاین بیان شروع به شمردن جنبه‌های صحیح نظریه وی نموده و در انتها نیز ایراد اساسی وارد به این نظریه را بیان می‌نماید. ازنظر صدرا جنبه‌های صحیح این نظریه در مقدماتی می‌داند که از آن‌ها موارد ذیل قابل‌احصا می‌باشد.107
عاقل بودن اول تعالی اشیاء را پیش از وجودشان استنتاج می‌شود؛
موجودات نزد او تعالی به‌واسطه صورت‌های عقلی‌شان پیش از وجودشان حاصل‌اند؛
کثرت آن‌ها کثرت بعد از ذات احدی است و آن‌ها بر ترتیب سببی و مسببی از او صادرشده‌اند؛
آن‌ها از موجوداتی نیستند که چون تعقل شدند موجود می‌گردند و یا ایجاد شدند تعقل می‌شوند، بلکه معقول، موجود شده‌اند و موجود تعقل شده‌اند؛
کمال اول تعالی و مجد و عظمتش در این است که ذاتش به حیثی است که از او این اشیاء- نه در نفس حصولشان برای او- صادر می‌گردد، پس علو و بلندی و مجد و عظمت او به ذات خودش است نه به این صورت‌های عقلی و غیر این‌ها.
وی در فصل هشتم از جلد ششم اسفار نیز پیش از ورود به نقد صور مرتسمه بار دیگر با نگاهی به‌دوراز حصر گرایی روش‌شناختی اقدام به طرح جنبه‌های صحیح نظام فکری شیخ‌الرئیس در خصوص علم الهی می‌نماید، وی ضمن بیان این نکته که ما را با آنان اختلافی در تمام آنچه از اثبات آن صور بیان نموده‌اند نیست به ذکر موارد صحیح نظریه وی به شرح ذیل می‌پردازد:
اصول و مقدماتی که بیان داشته‌اند؛
وجوب اینکه این صورت‌های معقول لوازم ذات اویند؛
قائم بودن آن‌ها به ذات او و غیر مباین بودن با ذات او؛
همچنین وی جنبه غیرقابل‌قبول نظریه مذکور را اعراض قرار دادن این صور، و در اینکه وجود آن‌ها وجود ذهنی است می‌داند. (همو، 1981، جلد6، 227)
وی هنگام بررسی نقدهای مختلف از سوی ابوبکر بغدادی، شیخ اشراق، خواجه نصیر و محقق خفری بر نظریه ارتسام صور، ضمن بیان این نکته که ایشان فهم صحیحی از نظریه مذکور نداشته‌اند به زیبایی می‌نویسد: «شگفت است از کسانی که پس از ابن‌سینا آمده‌اند و شروع در عیب و اشکال در این نظریه کرده‌اند، توان این کار را نداشته و چیز تازه‌ای به ارمغان نیاوردند»108 (همان، 198) فارغ از صحت قضاوت صدرا نکته روش‌شناختی این عبارت و التفات صدرا به این نکته آن است که در مقام نقد یک نظریه باید به دنبال کشف و ارمغان چیز تازه‌ای باشیم و نه صرف نقد تام و کنار گذاشتن کامل آراء اندیشمندان پیش از خود.
وی در ذیل فصل هشتم جلد 6 اسفار در قسمت حکمت مشرقی می‌نویسد:
«اگر دقت کنی در آنچه تحقیق و تقریر نمودیم، یعنی در چگونگی وجود صور الهی و اینکه آن‌ها موجودات ذهنی و اعراض خارجی نبوده و بلکه وجوداتی بسیط و متفاوت‌اند که امکان، برایشان رخ نمی‌دهد، و نیز دقت نظر در چگونگی لزوم آن‌ها- لزومِ نه بر گونه عروض و نه صدور- بلکه بر نوعی دیگر جز آن دو نمایی خواهی دانست که این صور الهی ازجمله عالَم و غیر حق نبوده و وجودشان مباین وجود حق متعال نمی‌باشد، و نیز موجوداتی که نفس خود برای نفس خودند هم نمی‌باشد، بلکه آن‌ها از مراتب الهی و مقامات ربوبی‌اند و موجود به وجودِ واحد و باقی به بقای واحدند، و عالَم ماسوای اوست.» (همان،233 و 134)
همان‌طور که در عبارات فوق مشاهده می‌شود تلاش صدرا در جهت اصلاح و ویرایش نظر مشاء به‌منظور وصول به نظری خالی از هرگونه نقص می‌باشد.
6-نظریه متأخرین
تبیین و گزارش آراء ‏
این نظریه که ملاصدرا آن را به اکثر متأخران نسبت می‌دهد، علم قبل‌الایجاد خداوند را علمی اجمالی می‌داند، بدین بیان که واجب تعالی به ذات خویش -که مبدأ صدور تمام اشیاء است- عالم است، پس باید در مرتبه ذاتش به جمیع اشیاء عالم باشد. یعنی علمی که متحقق و ثابت در مرتبه ذاتش باشد و بر صدور اشیاء تقدم و پیشی داشته باشد- نه در مرتبه صدور آن‌ها – وگرنه علم به اشیاء- به اعتبار ذاتش- نخواهد بود، بلکه به اعتبار ذات اشیاء خواهد بود، در این صورت علم به غیر خود که درباره او صفتی کمالی است، نخواهد بود و این محال است.109 لذا پنداشته‌اند که علم او به مجعولاتش عبارت است از مبدأ بودن او مر مجعولاتش را که در خارج از هم امتیاز دارند، و مبدأ تمیز چیزی علم بدان چیز است، زیرا علم، جز مبدأ تمیز نمی‌باشد، بنابراین ذاتش، علم به ماسوای خویش است.(همان، 238) حاصل استدلال صاحبان این نظریه آن است که خداوند مبدأ تمیز اشیاء است و هرچه که مبدأ تمیز شی‌ء باشد علم به آن است، پس خداوند عالم به اشیاء است.
در ادامه بحث صدرا اشکالی را بر کبرای استدلال فوق وارد می‌نماید زیرا که صحت کبرای استدلال را مبتنی بر انعکاس قضیه موجبه کلیه به موجبه کلیه می‌داند زیرا برای اثبات آن باید قضیه صادقه “علم به شی‌ء مبدأ تمیز آن است” به نحو کلیه عکس شود تا به کبرای استدلال فوق یعنی هرچه مبدأ تمیز شیء است علم به آن است برسیم که این اقدام مطابق ضوابط منطقی باطل است.(همان، 238)
در ادامه صدرالمتألهین با نگاهی جامع نگارانه در تبیین اندیشه متأخرین در مسئله علم الهی، بر اساس مبانی ایشان سعی می‌نماید نقد خود بر این استدلال را پاسخ دهد، وی می‌نویسد:
«ممکن است بگویند: علم باری به مجعولات منطوی است در علم به ذات خودش، پس چنانکه علمش به ذاتش عین ذات او است همچنین علمش به معلولاتش نیز عین ذات او است. پس چنانکه ذاتش علت ماسواست علمش نیز علت ماسواست، پس علم باری به اشیاء علم فعلی است. به اعتقاد صدرا اگر از آنان سؤال شود که معنی این انطواء و درنوردیدن چیست؟ توان بیان آن را ندارند.»110 (همان، 238) (همو، 1354، 116)
به‌صورت خلاصه صدرا این نظریه را درنوردیده (انطواء) شدن علم به کل(تمام اشیاء) در علم او به ذات خودش عنوان نموده و این را مانند درنوردیده شدن علم به لوازم انسانیت- در علم به انسانیت- می‌داند. ایشان برای تشریح این مثال با ابتنای بر گفته‌های صاحبان نظریه اقدام به طرح تقسیمات علم البته از منظر صاحبان نظریه می‌نماید. در این بحث انسان سه نوع علم می‌تواند داشته باشد که مورد سوم مدنظر متأخران است. به‌گونه‌ای که مسائل فراوان یک دفعه بر او وارد می‌شود و او را علمی اجمالی به جواب همه حاصل می‌آید و سپس خرده خرده آغاز در تفصیل می‌نماید به‌طوری‌که گوش‌ها و چشم‌ها از او پر می‌شود، پس او در این حالت یقیناً از جانب خود می‌داند که به گونه اجمال به جواب همگی احاطه دارد و در ذهنش ترتیب جواب به شکل تفصیل نمی‌باشد، پس‌ازآن شروع به جواب کرده و از امر بسیط کلی که از جانب خودش آن را ادراک می‌نماید یاری می‌جوید، این علم واحد بسیط، فاعل تفاصیل است و از آن‌ها برتر می‌باشد. صدرا در ادامه به‌تفصیل به بیان ایرادات وارد شده بر مثال مزبور پرداخته و جواب‌های مربوطه را نیز بیان می‌نماید، بدین ترتیب تقید صدرا در شرح کامل حتی مثالی که صاحب یک نظریه بیان می‌نماید را نیز می‌توان ملاحظه نمود. (همو، 1981، جلد6، 241-244)(همو، 1354، 117و 118)
‏نقد و بررسی روشمند آراء بر اساس مبانی فکری هر نظریه
صدرا پس آنکه نظریه مذکور را شرح داده

مطلب مرتبط :   انتخابات، سفارت، تقلب، انتخاباتی