ذات، تفصیلی، صدرا،

و در خلال شرح به نقدهای مربوطه نیز می‌پردازد، در ادامه طرح مسئله، مستقلاً دو اشکال نظریه متأخرین را بیان نموده و می‌نویسد: بدان ‌که عقل بسیط بودن ذات او که تمام اشیاء است مطلبی درست و باریک و (فهم و درکش) بسیار دشوار است. وی فهم این مطلب را حاصل از نیروی مکاشفه- همراه با بحث و گفتگوی بسیار شدید- می‌داند. بر این اساس صدرا به این نظریه اعتراض می‌نماید که یک چیز بسیط که نهایت وحدت و بساطت را دارد، چگونه صورت علمی برای اشیاء مختلف فراوان باشد؟ پس قاعده شما که: علم به شیء واجب است که با ماهیت آن شیء متحد باشد، رخنه پیدا کرد، زیرا واجب تعالی را ماهیتی نیست، تا چه رسد به ماهیات فراوان.111(همو، 240)(همو، 1354، 116)
از منظر صدرا اشکال دیگری که بر این نظریه وارد می‌شود آن است که چگونه با علم تنها، اشیاء از هم امتیاز پیدا می‌کنند؟ درحالی‌که آن ماهیات اصلاً تاکنون پدید نیامده‌اند، آیا این مانند تمایز معدومات صرف نمی‌باشد؟112(همو، 1981، جلد6، 240)(همو، 1354، 116)
وی پس از بیان دو نقد مذکور پاسخ‌هایی که توسط پیروان این نظریه مطرح شود را نیز موردبررسی قرار داده و پاسخ‌های داده‌شده به این نقدها را نیز بیان می‌نماید.(همو، 1981، جلد6، 241 و 242)(همو، 1354 ،116و 117)
درنهایت به عقیده صدرا اینان خواسته‌اند از این علم اجمالی با وصف اجمال، علوم تفصیلی واجب را ثبات نمایند درصورتی‌که اثبات علم تفصیلی از علم اجمالی امکان‌پذیر نیست. (همو، 1361، 225)
اصلاح و ویرایش آراء به‌منظور برگزیدن جنبه‌های قابل‌قبول آراء
صدرا در انتهای طرح این نظریه به‌منظور کشف وجه صحیح در این نظریه تلاش می‌نماید تا با تبیین ابعاد مختلف آن وجهی صحیح برای آن بیابد، وی می‌نویسد:
«و چگونه تصور می‌توان کرد که یک چیز خصوصاً درصورتی‌که در غایت وحدت و بساطت باشد مانند ذات باری‌تعالی علم بالفعل باشد به خصوصیات امور مختلفه الذوات متباینه الماهیت، زیرا که ممکن نیست که آن امور معلوم بالذات باشند بدون اقرار به تمایز معدومات، مگر آنکه معلوم بالعرض باشند. و معلوم بالذات همان امر واحد بسیط بوده باشد، مثل علم به افراد انسان از مفهوم کلی آن، و مثل علم به فروع از علم به اصل، نه مانند علم به اجزاء حد از علم به محدود، زیرا که حد و محدود در ذات متحدند و به اعتبار مختلف می‌باشند، چون‌که مقرر گشته است که تفاوت به‌اجمال و تفصیل به نحو ادراک به‌تنهایی است نه (به امر زائد) در مدرک. و اگر این معنی را در علم اجمالی مجیب مذکور مسلم داریم چگونه مسلم می‌توان داشت که ذات مقدس واجب نسبت به معلوماتش به‌منزله محدود باشد نسبت به حد».113(همو، 1354، 119)(همو،1981، جلد6، 244 و 245)
بدین ترتیب صدرا با ذکر مثال فوق درصدد تبیین این چگونگی و رفع اشکال اتحاد ماهیات با ذات واجب تعالی به‌عنوان حقیقتی بسیط می‌باشد. و البته صدرا بیان می‌نماید که در این امر رازی بزرگ است و کنجکاوانه منتظر آن باش!
7-خداوند به معلول اول علم تفصیلی و به ماسوای آن علم اجمالی دارد
تبیین و گزارش آراء
‏بعضی برای فرار از اشکال عدم امکان عالمیت واحد و بسیط حقیقی به اشیاء متکثره، قائل به آن شدند که علم باری به‌حسب ذات خود به بعضی از ممکنات یعنی عقل اول تعلق دارد به‌حسب تفصیل و به باقی آنچه بعدازآن واقع است به‌حسب اجمال، و علمش به هر معلولی علمی است تفصیلی سابق بر وجود آن معلول به نفس ذات معلولی که بر آن سبقت دارد؛ به این معنی که معلول اول را می‌داند پیش از وجود آن به تفصیلی فعلی به نفس ذات مقدسه خود و معلول ثانی را می‌داند پیش از وجود آن به علم تفصیلی فعلی به نفس ذات معلول اول و همچنین تا آخر معلولات. (همو، 1354، 119) به دیگر سخن، لازم نیست که علم تفصیلی او به جمیع ممکنات در مرتبه واحد تحقق پذیرد بلکه تحقق آن در ضمن مراتب متفاوت و متلاحق است به‌گونه‌ای که هر مرتبه، علم تفصیلی به مرتبه لاحق بلا واسطه آن و علم اجمالی به سایر مراتب لاحقه است. خلاصه آنکه خداوند در مرتبه ذات فقط به معلول اول، و در مرتبه فعل به تمام معالیل به ترتیب علّی و معلولی علم تفصیلی دارد.114(همو، 1981، جلد6، 245)
صدرا پس از بیان فوق طبق رویکرد روش‌شناختی خود اقدام به طرح نقدهای دیگران بر این نظریه و پاسخ‌های ارائه‌شده به آنان می‌پردازد و بدین ترتیب شرح آراء را در قالب نقدها و پاسخ‌های ارائه‌شده انجام می‌دهد، وی سه نقد رایج را بیان می‌نماید، اول اینکه نیاز واجب تعالی در علم تفصیلی به بیشتر اشیاء، به ماسوای خود (عقل اول) لازم می‌آید. دوم آنکه بر او تجدد در علم او و انتقال از معلومی به معلوم دیگر- چنانکه شأن علوم نفسانی است- لازم می‌آید. و سوم اینکه بر او فقدان و نبودن علم به بیشتر از اشیاء- در بیشتر از مراتب نفس الامر و واقع- و پنهان ماندن بسیاری از معلوم‌ها بر او- در بیشتر از مقامات وجودی- لازم می‌آید، و این به‌ضرورت برهان، ممتنع و محال است.(همان، 246) وی پس از بیان اشکالات فوق پاسخ‌های مربوط به هر یک را بیان نموده و در حین این فرآیند پرسش و پاسخ اقدام به شرح این نظریه می‌نماید.
نقد و بررسی روشمند آراء بر اساس مبانی فکری هر نظریه
ملاصدرا در مقام نقد این نظریه موارد ذیل را مطرح می‌نماید:
حق اول تمام اشیاء را، به آنچه بدان ذاتش را می‌داند، می‌داند نه به‌واسطه امر دیگری(همان، 247) (همو، 1354، 119)
عقل اول در نزد آنان جوهر است و جوهریتش آنکه: ماهیتی است که دارای وجود انتزاعی است، و آن عرض زائد بر ماهیتش می‌باشد، درحالی‌که علم – به‌ویژه علم الهی- این‌گونه نیست، زیرا مانند وجود است که نه جوهر است و نه عرض. (همو، 1981، جلد6، 248)
اعتقاد به اینکه عقل اول با هرچه که در اوست عین علم او به اشیاء است، عنایت الهی را که بر وجود تمام اشیاء پیشی دارد باطل می‌سازد. (همان، 248)
اشکال نظریه متأخرین (نظریه ششم) بر این قول نیز وارد است و فرار صاحبان این نظریه از اشکال وارد آمده بر نظریه قبلی به اعتقاد صدرا پذیرفته نیست زیرا خداوند که واحد حقیقی است نمی‌تواند در عین این وحدت و بساطت، هم به ذات خویش علم تفصیلی داشته باشد و هم به معلول اول. (همان، 247) (همو، 1354، 120)
به اعتقاد صدرا این نظریه بر اساس قواعد مشهوره حکما صحیح نیست زیرا عقل اول با تمام صور قائم به آن حادث ذاتی است، درحالی‌که حقیقت علم خداوند به سبب عینیت علم با ذات او، قدیم ذاتی است. پس عقل اول نمی‌تواند علم خداوند باشد. (همو، 1981، جلد6، 247)
وجود عقل، مسبوق به علم حق‌تعالی است بدو، زیرا تا چیزی را نداند، امکان ایجاد و بخشش وجود بدو نیست، پس علم بدو، پیش از وجودش به‌ضرورت حاصل است، پس آن (عقل) ناگزیر جز اوست و ماهیتش مغایر با حقیقت علم ماهیت- به‌ضرورت- می‌باشد، برای اینکه حقیقت علم- همان‌گونه که بیان داشتیم- به ذات خود واجب‌الوجود است، زیرا حقیقت آن، حقیقت وجود است، اگرچه در بعضی از مراتب- از جهت اقتران و جفت شدن ماهیت با آن- امکان عقلی و یا خارجی بدان الحاق می‌گردد، چیزی از ماهیات، واجب‌الوجود به ذات خود نیستند، پس چگونه ماهیت معلول نخستین، برای واجب‌الوجود علم است؟! به‌عبارتی‌دیگر عقل اوّل مغایر با حقیقت علم است زیرا حقیقت علم خداوند همان حقیقت وجود او بوده و به ملاک واجب وجود، واجب می‌باشد، درحالی‌که هیچ ماهیتی نمی‌تواند واجب‌الوجود باشد. (همان، 247)
لازمه این قول آن است که خداوند در بسیاری از مراتب نفس‌الامر و مقامات وجودی به اکثر اشیاء علم نداشته باشد. (همان، 246)
علم تفصیلی، با معلوم از حیث ماهیت متحد است و تفاوت آن‌ها در نحوه وجود است که یکی وجود علمی و دیگری وجود عینی دارد. بنابراین، لازم می‌آید ذات خداوند ـ که عالم است ـ با معلوم خود (عقل اول) اتحاد ماهوی داشته باشد.(همو، 1354، 120)
این نظریه موجب می‌شود خداوند با وحدت و بساطت ذاتش، علم تفصیلی به دو امر متخالف داشته باشد؛ یکی ذاتش و دیگری معلول اول.115 (همان)
اصلاح و ویرایش آراء به‌منظور برگزیدن جنبه‌های قابل‌قبول آراء
رویکرد عدم تخطئه کامل یک نظریه و توجه به جنبه‌های قابل‌قبول و تلاش در جهت اصلاح یک نظریه را می‌توان در این فصل نیز مشاهده نمود وی می‌نویسد:
«رأی آن کس که متأخر است و گفته: علم او به ذات خودش، عین ذاتش است، و علم او به موجودات ممکن، عبارت است از وجود عقل اول- با صوری که قائم بدانند- این فرار است از مفاسدی که آنان را از قول به اینکه علم او تعالی به موجودات، صورت‌های فراوانی است که قائم به ذات او تعالی می‌باشد، لازم می‌آید، و این اگرچه تصحیحش نزد آن‌کس که گامی استوار در حکمت متعالیه دارد امکان‌پذیر است، ولی بنابر قواعد مشهور آنان درست نیست.»116 (همو، 1981، جلد6، 247)
به اعتقاد شارحان حکمت متعالیه علت آنکه صدرا نظریه مذکور را بر اساس مبانی خود قابل تصحیح می‌داند آن است که حکمت متعالیه قائل به وحدت شخصی وجود است، فلذا عقل اول را به وجود خداوند موجود و به ازلیت او ازلی می‌داند. بنابراین

مطلب مرتبط :   حجاب، چادر، محجبه، می‌شود.