دینی، الهیات، ادیان، تطبیقی

ت تطبیقی خاطر نشان کرده‌اند «هویّت مسیحی به صورتی فعال در فرایند گفت‌وگومحور مقایسه و مواجهه با سنّت‌های دینی دیگر شکل می‌گیرد.» سنّت‌های دینی تنها در تعامل با ادیان دیگر است که به تمامه به منصه‌ی ظهور می‌رسند؛ همچنان‌که یک معنا تنها هنگامی ژرفای خود را نشان می‌دهد که در تماس و برخورد با معنایی دیگر و بیگانه قرار می‌گیرد: مشارکان در گفت‌وگوی ادیان، مشغول نوعی گفت‌و‌گو می‌شوند که از انسداد و تک‌جنبه‌ای بودن معنایی خاص و محصور در بازی زبانیِ دینی خاص فراترشان می‌برد.
در این میان هر یک از طرفین گفت‌وگو، به تعبیر باختین سؤالات نوینی را برای دین بیگانه طرح می‌کند، سؤالاتی که برای خودش پیش نیامده بود، به دنبال پاسخی برای پرسش‌های خود در آن می‌گردد و دین بیگانه با بروز جنبه‌های نو و زوایای معنایی جدید خود زبان به پاسخ می‌گشاید … چنین برخورد گفت‌و‌گویی به ادغام یا ترکیب منتهی نمی‌شود. هر یک وحدت و تمامیت گشوده‌ی خود را حفظ می‌کند و هر دو همدیگر را غنی می‌سازند. شناخت دیگری مستلزم وجود رابطه‌ای میان شناسنده و شناساست که رابطه‌ای گفت‌و‌گویی است. به نظر می‌رسد که الهیات تطبیقی با تکیه بر گذر دوباره‌ی انسان از «خرد شناسا» به «خرد گفت‌وگویی» راه تازه‌ای در الهیات مسیحی گشوده است، راهی که پیشتر باختین در عرصه ادبیات و چارلز تیلور در عرصه مطالعات فرهنگی در پی آن بوده‌اند.
باختین به خوبی نشان می‌دهد که محل تولید و تولد و ادامه حیات اندیشه آن جاست که آگاهی‌های مختلف با هم تماس می‌یابند. یک ایده تنها زمانی آغاز به حیات می‌کند، زمانی شکل می‌گیرد، توسعه می یابد، معبرهای بیان خویش را می‌یابد، به تولید اندیشه‌های دیگر می‌انجامد که با دیگر ایده‌ها رابطه‌ای گفت‌وگویی برقرار کند. به این ترتیب هم تولد و هم ادامه حیات یک اندیشه در تماس با «دیگری» ممکن است. مدافعان الهیات تطبیقی همگام با این ایده، حیات الهیات مسیحی را تنها در تماس و گفت‌وگو با سنّت‌های الهیاتی دیگر ممکن می‌دانند. از این رو بر حالت تطبیقی الهیات تأکید می‌ورزند. به تعبیر باختین «در جهانی تک منطق نمی‌توان اندیشه‌ای را رد کرد، آن را اثبات هم نمی‌توان کرد.» باید این امکان را تصدیق کرد که سنّت یک نفر می‌تواند به وسیله بحران‌های معرفت شناختی مضمحل شده و سنّتی دیگر، منابعی مناسب‌تر برای فهم جهان در اختیار داشته باشد. اما پایبندی به یک سنّت، گفت‌وگو با دیگر سنّت‌ها را منتفی نمی‌کند و به عدم تساهل منتهی نمی‌شود.
2ـ2ـ2ـ2ـ3ـ الهیات تطبیقی و هویّت دینی شکننده
شکنندگی یا ضربه‌پذیری یکی از کلیدواژه‌های مهم در الهیات تطبیقی است. کلونی با قرار دادن این مفهوم در کانون تأمّلات الهیاتی، در واقع می‌خواهد جایگزینی برای شاخه‌های سه‌گانه‌ی الهیات ناظر به ادیان ارائه نماید که به جهت قرار دادن حصارهایی میان دین‌ورزان ادیان مختلف، با نقدهای جدی مدافعان الهیات تطبیقی مواجه است. فراروایت‌هایی که الهیات ناظر به ادیان درباره‌ی‌ «دیگریِ دینی» ارائه می‌دهد، بسان مکانیسمی دفاعی عمل می‌کند که امکان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری میان ادیان و پیروان آن‌ها را از بین می‌برد. بر خلاف الهیات ناظر به ادیان که در پی کنترل یافتن بر دیگری است، ضربه پذیری یا شکنندگی را می‌توان جزء جداناپذیر الهیات تطبیقی تلقّی نمود.
الهیات تطبیقی همواره با دغدغه تحمیل نکردن پیش‌فرض‌ها بر دیگری همراه است، دغدغه‌ای که در تمام مراحل گفت‌وگو و مواجهه با دیگری حضور دارد. مدافعان الهیات تطبیقی با شکیبایی در پی شنیدن از دیگری و فراگرفتن از او هستند و به جای طبقه‌بندی‌های پیشینی که دیگری را بی‌آنکه شنیده شود و شتاب‌زده تفسیر می‌کند، خود را در معرض جهان‌بینی دیگری قرار می‌دهند و اجازه می‌دهند که با واقعیت‌ها و باورهای دینی تشویش برانگیز دیگری به چالش کشیده شوند. به تعبیر کلونی، الهیات تطبیقی به جای «حل مشکل تکثر ادیان» در یک فرا روایت الهیاتی، می‌پذیرد که آموختن از دیگری در گفت‌وگوی ادیان، تجربه‌های بیگانگی، افسون زدایی و برخورد را نتیجه خواهد داد.
الهی دانان تطبیق گرا به جای آنکه در صدد حلّ مشکل تکثر دینی در فراروایت‌های الهیاتی باشند به سوی گذار از مرزهایی روی آورده اند که سنت‌های دینی را از یکدیگر جدا انداخته است. آمد و شد میان سنت دینی خود و سنت دینی بیگانه، این ظرفیت را برای الهی‌دان تطبیق‌گرا فراهم آورده که به واقع در هر دو سنت دینی تعمق و تامل نماید. تطبیق‌گرایان نگران آمیختگی سنت‌های دینی در مواجهات و تعاملات میان دینی نیستند، بلکه بیش از آنکه دغدغه‌ی حفظ سنت دینی خود در برابر آمیختگی با ادیان دیگر را داشته باشند، به عمد در نقاط مرزی سنت دینی قدم می‌گذارند و در حیطه‌ی تلاقی سنت‌های دینی حرکت می‌کنند.
آن‌ها می‌پذیرند که این امر تجاربی از قبیل بی‌خویشتنی، اختلال و اصطکاک در هویت دینی را به همراه دارد، اما این مخاطره را برای فراگیری از دیگری گریزناپذیر می‌دانند. «پیش‌فرض مبنایی الهیات تطبیقی آن است که الهی دانانی که در مواجهات میان دینی به تجاربی نظیر بی‌خویشتنی، اختلال و اصطکاک تَن می‌دهند، در مقابل می‌آموزند که از احساس خوشایند کشف ظرفیت‌های نوظهور الهیاتی و هرمنوتیک بهره‌مند شوند.» به همین خاطر کلونی معتقد است که در خلال مطالعه‌ی تطبیقی سنت‌های دینی همان‌طور که به شناخت عمیق‌تری از سنت‌ دینی دیگر دست می‌یابیم، در همان حال آن سرسپردگی و تعلق خاطری که متدینان محصور در یک سنت دینی از آن بهره‌مند هستند را از دست می‌دهیم و در موقعیتی شکننده قرار می‌گیریم.

مطلب مرتبط :   حفاظت، زیست‌محیطی، قضات، بین‌المللی

فصل چهارم
بازخوانی و جمع‌بندی

مقدمه
پرسشی که پژوهش حاضر در راستای فهم بهتر آن و واکاوی ابعاد آن سامان داده شده است و برای یافتن پاسخ آن مسیری نسبتاً طولانی را درنوردیده است، مسئله نسبت گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی است. این پرسش اصالتاً به عرصه‌ی الهیات اختصاص نداشته و از دل تأمّلات الهیاتی برنخاسته است، بلکه طبیعتی چند رشته‌ای دارد و از این رو پژوهشگران مختلفی از زاویه‌ی نگاه تخصصی خود بدان نظر انداخته‌اند. این پرسش به عرصه‌ی الهیات نیز راه یافته است و الهی‌دانان برجسته‌ای را دل مشغول خود نموده است.
گفت‌وگوی ادیان جلوه‌ای از پذیرش تکثّر دینی است و مهم‌ترین مؤلفه‌ی آن گفت و شنود حقیقی میان ادیان مختلف و هم سخنی میان سنّت‌های دینی متفاوت است. در الهیات مسیحی، شاخه ای از الهیات که رسالت تفسیر الهیاتی تکثّر دینی و تعیین ربط و نسبت مسیحیت با سایر ادیان را به عهده دارد، الهیات ناظر به ادیان است. بنابر گونه شناسی هیک، که در الهیات مسیحی نیز مورد وفاق عام قرار گرفته است، الهیات ناظر به ادیان مشتمل بر الگوهای الهیاتی سه‌گانه‌ی انحصار‌گرایی، شمول‌گرایی و کثرت‌گرایی است که هر یک رابطه ای منحصر به فرد میان مسیحیت و دیگر ادیان ترسیم می‌کند. از سوی دیگر این سه به مثابه بسترهای الهیاتی گفت‌وگوی ادیان پذیرفته شده‌اند. از این رو واکاوی رابطه‌ی گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در هر یک از الگوهای فوق به صورت مجزا صورت گرفته است. الهیات تطبیقی، شاخه‌ی جدیدی از الهیات مسیحی است که در ابتدا به عنوان جایگزینی برای مدل های سه‌گانه‌ی الهیات ناظر به ادیان و از سوی اندیشمندانی نظیر جیمز فردریکس و فرانسیس کلونی مطرح شده است و رابطه‌ای به کلی متفاوت میان گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی ترسیم می‌کند.
این پژوهش به منظور توصیف رابطه گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی و در چهار فصل تدوین شده است. فصل نخست واجد کلیات تحقیق است و عناوینی نظیر بیان مسئله، اهمیت و ضرورت پژوهش، اهداف پژوهش، روش‌شناسی پژوهش، مفاهیم کلیدی پژوهش و مواردی از این دست را پوشش می‌دهد.
رسالت فصل دوم، وارسی ادبیات و مبانی نظری پژوهش است. بدین منظور در بخش نخست فصل دوم ادبیات پژوهش در دو قسمت آثار فارسی و انگلیسی مورد اشاره قرار گرفته است. به رغم فقدان اثری که به مسئله‌ی پژوهش حاضر، در آثار فارسی نظر داشته باشد، در میان آثار انگلیسی زبان، دست کم می‌توان به سه حوزه‌ی مهم مطالعات میان فرهنگی، دین پژوهی و الهیات، اشاره نمود که کمابیش به تبیین و تحلیل رابطه‌ی گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی پرداخته‌اند. در بخش دوم فصل دوم، مبانی نظری پژوهش حاضر ذیل دو عنوان کلی هویّت دینی و گفت‌وگوی ادیان مورد توجه قرار گرفته است.
رسالت فصل سوم که حجیم‌ترین قسمت پژوهش حاضر را به خود اختصاص داده است، ارائه یافته‌های تحقیق است. نیمه‌ی نخست این فصل، به توصیف و تحلیل رابطه‌ی گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات ناظر به ادیان می‌پردازد و نیمه‌ی دوم، همین موضوع را در الهیات تطبیقی دنبال می‌کند.
فصل چهارم که فصل پایانی این پژوهش است به بازخوانی و جمع بندی مباحث پیشین می‌پردازد و در انتها نیز به تنگناها و مشکلات تحقیق اشاره نموده، راهکارها و پیشنهاداتی متناسب با آن‌ها عرضه می‌دارد.

مطلب مرتبط :   ، حقیقت، هنر، محدودیت‌های

1ـ بازخوانی و جمع بندی پژوهش
گفت‌وگوی ادیان نوعی هم‌سخنی و تعامل با دیگری است. بدیهی