دینی، الهیات، ادیان، تطبیقی

دو را ذیل عنوان عام «تغییر معطوف به تلفیق» طبقه‌بندی کرده است.
وقتی ادیان به عنوان منابع معتبر و هم‌سانی از حقایق دینی تلقّی شوند و هنگامی که عناصر و مؤلفه‌های دین دیگر به عنوان مظاهری از حقیقت به رسمیت پذیرفته شود، طبیعی است که شرکت کنندگان در گفت‌وگوی ادیان، مانعی برای بهره گیری از منابع هویّت بخش دین دیگر نمی‌بینند.
1ـ2ـ الهیات تطبیقی
آنسلم که از متکلمان مسیحی قرون وسطی است، الهیات را چنین تعریف کرده است: «شناخت آنچه بدان ایمان آورده‌ایم» و معمولاً با همین جمله کوتاه، تعریف آنسلم از الهیات را عرضه می‌کنند: الهیات، شناخت ایمان‌جویانه است ؛ یعنی شناختی که در پی فهم ماهیت ایمان است، بدین منوال، الهیات نوعی «فعالیت ایمانی» است، اقدامی برای شناخت «ایمان» است که محور آن ایمان و فهم ایمان است. کلونی با استناد به تعریف آنسلم، الهیات تطبیقی را گونه‌ای معتبر و راستین از الهیات می‌داند که در پی شناخت ایمان جویانه است و برای رسیدن به این منظور، فراگرفتن و آموختن عمیق از دیگر سنت‌های دینی را در دستور کار قرار داده است. کلونی و دیگر مدافعان الهیات تطبیقی با تداوم سنت الهیاتی آنسلم، به جای آنکه ایمان را امری جزمی، مطلق، ثابت و غیر قابل بحث بدانند، بر بُعد جستجوگرانه ایمان تأکید می کنند. دین‌دارانی که در مسیر گفت‌وگوی ادیان قدم می‌گذارند، مانند زائرانی هستند که به سوی حقیقت در حرکت‌اند، اما جستجو هیچگاه تمامی ندارد؛ چراکه مومنان نه به تنهایی و نه مجموعاً، واجد تمام حقیقت نیستند. کمال حقیقت برای همیشه در آینده نهفته است. تنها راه برای پیش رفتن، آموختن، فراگرفتن و جستجوی معرفت است. الهیات تطبیقی در مسیر جستجوی معرفت، به داشته‌های دیگر ادیان روی آورده است.
نقطه‌ی کانونی الهیات تطبیقی، مطالعه و مقایسه دو سنت دینی آشنا و بیگانه به موازات یکدیگر است تا از رهگذر شناخت دیگری، بینش های الهیاتی جدیدی ایجاد شود که می‌تواند سنت دینی شخص را به چالش بگیرد، انسجام آن را زیر سوال ببرد و یا حتی آن را تغییر دهد. به عبارت دیگر اگر الهیات را مطابق تعریف آنسلم، شناخت ایمان جویانه بدانیم، الهی‌دانان تطبیق گرا در صدد شناخت هر چه کامل‌تر خداوند هستند، اما شیوه‌ای که برای رسیدن به این هدف برگزیده‌اند با شیوه های پیشین متفاوت است؛ این شیوه تأمل و غور کردن در حقایق دیگر سنت‌های دینی است که به مثابه‌ی منابعی برای تعمیق ایمان مسیحی تلقی شده است.
خاستگاه الهیات تطبیقی، انتقاد مشخص نسبت به پارادایم‌های کلاسیک الهیات ناظر به ادیان است که با کشیدن دیوارهای بلندی میان سنت‌های دینی مختلف و نیز میان پیروان ادیان مختلف، مانع از مواجهات میان دینی اصیل و سودمند شده است. رویکردهای پیشینی الهیات ناظر به ادیان اساساً مشکل‌ساز است، چراکه به گفت‌وگوی اصیل میان ادیان بی توجه است و امکان فراگرفتن از دیگری دینی و بالتبع فرصت هرگونه تغییر را از بین می‌برد. در این صورت، الهیات مسیحی به جای آنکه پذیرای حقایقی باشد که در خارج از سنت مسیحی وجود دارد و منبعی بالقوه برای ظهور نگرش‌های جدید الهیاتی است، در چارچوب میراث سنت مسیحی که از گذشته تا کنون دست به دست شده است، محصور می‌ماند. به همین خاطر کلونی خاطر نشان می کند اگر خواهان توجه به دیگری‌ دینی و سنت دینی‌اش هستیم، ناگزیریم خودبسندگی‌های الهیاتی را که میان ما و دیگری فاصله می اندازد، کنار بگذاریم.
کنار نهادن خودبسندگی الهیاتی، ‌تعبیر دیگری از مفهوم شکنندگی و ضربه‌پذیری است که در الهیات تطبیقی و به‌ویژه در ادبیات کلونی، نقشی پررنگ دارد به گونه‌ای که آن را جزء جداناپذیر الهیات تطبیقی برشمرده‌اند.
الهیات تطبیقی اساساً گشودگی نجات شناختی نسبت به دیگری را کافی نمی‌داند. گفت‌وگوی حقیقی با دیگری زمانی اتفاق می‌افتد که پیش از آن گشودگی هرمنوتیک را پذیرفته باشیم. مدافعان الهیات تطبیقی معتقدند که دیگری بیش از هر چیز باید درست فهمیده شود و فهم درست دیگری در گفت‌وگو اتفاق می‌افتد؛ گفت‌وگویی که گاه بین متون و عناصر دو دین رخ می‌دهد و گاه میان دین‌داران دو دین مختلف. مهم آن است که گفت‌وگو حقیقی باشد؛ یعنی طرفین در پی شناخت یکدیگر و فراگرفتن از همدیگر باشند، بی آنکه پیش داوری‌های الهیاتی خود را بر یکدیگر تحمیل کنند.
شناخت دیگری مستلزم وجود رابطه‌ای میان شناسنده و شناساست که رابطه‌ای گفت‌و‌گویی است. به نظر می‌رسد برداشتی از هویّت دینی که در الهیات تطبیقی مدّ نظر است، با برداشت پست مدرن از هویّت تطابق بیشتری دارد؛ هویّتی‌ غیرذاتی‌، تاریخی‌ و پویا یا سیال که در گفت‌وگو با «دیگریِ دینی» دگرگون می‌شود و امکان غنا و رشد آن فراهم می‌آید؛ هویّتی که از سنخ فرایند است و همواره در حال شدن است و به روی اغیار گشوده است.
الهی دانان تطبیق‌گرا به جای آنکه در صدد حل مشکل تکثر دینی در فراروایت های الهیاتی باشند به سوی گذار از مرزهایی روی آورده اند که سنت های دینی را از یکدیگر جدا انداخته است. آمد و شد میان سنت دینی خود و سنت دینی بیگانه، این ظرفیت را برای الهی دان تطبیق گرا فراهم آورده که به واقع در هر دو سنت دینی تعمق و تامل نماید. تطبیق‌گرایان نگران آمیختگی سنت‌های دینی در مواجهات و تعاملات میان دینی نیستند، بلکه بیش از آنکه دغدغه حفظ سنت دینی خود در برابر آمیختگی با ادیان دیگر را داشته باشند، به عمد در نقاط مرزی سنت دینی قدم می گذارند و در حیطه تلاقی سنت‌های دینی حرکت می کنند.
آن‌ها می‌پذیرند که این امر تجاربی از قبیل بی‌خویشتنی، اختلال و اصطکاک در هویت دینی را به همراه دارد، اما این مخاطره را برای فراگیری از دیگری گریزناپذیر می‌دانند. به همین خاطر کلونی معتقد است که در خلال مطالعه‌ی تطبیقی سنت‌های دینی همان‌طور که به شناخت عمیق‌تری از سنت‌ دینی دیگر دست می‌یابیم، در همان حال آن سرسپردگی و تعلق خاطری که متدینان محصور در یک سنت دینی از آن بهره‌مند هستند را از دست می‌دهیم و در موقعیتی شکننده قرار می‌گیریم.
چنانچه سیر مباحث نشان می‌دهد، به نظر رابطه‌ای معنادار میان گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی برقرار است. چنان‌که هر چه الهیات مسیحی به سوی گشودگی نسبت به دیگری پیش می‌رود، تأکید بر هویّت دینی به مثابه‌ی امری ایستا و تک منبع کاسته می‌شود، تا آن‌جا که در الهیات تطبیقی از شکنندگی و ضربه‌پذیری هویّت دینی در گفت‌وگوی ادیان سخن به میان می‌آید. بر اساس یافته‌های این پژوهش نمی‌توان از رابطه‌ای تک ‌بعدی و قطعی میان گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی سخن گفت، بلکه برای تبیین این رابطه، باید به واکاوی و تحلیل شاخه‌های مختلف الهیات ناظر به ادیان روی آورد. هر یک از پارادایم‌های نجات شناختی الهیات ناظر به ادیان یعنی انحصار گرایی، شمول‌ گرایی، کثرت‌ گرایی و نیز گرایش نوظهور الهیات تطبیقی، الگویی متفاوت از رابطه‌ی میان «خود» و «دیگری» ارائه می‌دهد که در رابطه‌ی میان گفت‌وگوی ادیان و هویّت ‌دینی تأثیرگذار است و بسته به آنکه از کدام منظر الهیاتی به این مسئله نگریسته شود، چگونگی رابطه‌ی میان‌ آن‌ها متفاوت است.

مطلب مرتبط :  

2ـ مشکلات و تنگناهای پژوهش
پایان نامه‌های مسئله محور اساساً نسبت به پایان نامه‌های موضوع محور دشواری بیشتری داشته و توان بیشتری از نویسنده می‌گیرد. این امر آنگاه که با مسئله‌ای چند رشته‌ای سر و کار داشته باشیم صعوبتی دوچندان می‌یابد. پژوهش حاضر از سویی مسئله محور و از سوی دیگر میان رشته‌ای است که خود دشواری آن را مضاعف نموده است.
از سوی دیگر فقدان منابع فارسی در قالب کتاب، پایان نامه و یا حتی مقاله‌ای که ناظر به مسئله این پایان نامه باشد، از دیگر تنگناهای پژوهش حاضر به شمار می‌رود.
به‌رغم وجود منابع مناسبی در زبان انگلیسی ناظر به موضوع و مسئله‌ی پایان نامه حاضر، دسترسی به آن‌ها چندان آسان نیست. نگارنده برای تهیه برخی از منابع مورد نیاز این پژوهش، در حد توان، مهم‌ترین دیتابیس‌های دانشگاهی و غیردانشگاهی شناخته شده را جستجو نموده و نسخه‌ی دیجیتال بسیاری از منابع مورد نیاز را تهیه کرده است. با این‌حال مطالعه‌ی شمار فراوانی از منابع برای ارائه هر چه کامل‌تر پایان نامه حاضر ضروری می‌نمود که امکان دسترسی به آن‌ها فراهم نگردید. شماری از منابع مهم این پایان نامه از کتابخانه‌های دیجیتال دانشگاه سنت لئو، کالج بوستون و دانشگاه نیوکاسل تهیه شده است.
نوظهور بودن مسئله پایان نامه‌ی حاضر و نیز نوپا بودن و فقدان صورت‌بندی الهیات تطبیقی که بخش‌های پایانی پژوهش حاضر را به خود اختصاص داده است، از دیگر تنگناهای پیش روی نگارنده بوده است. الهیات تطبیقی رشته‌ای جدید و نوظهور است و گرچه اقبال فراوانی بدان صورت گرفته است، اما سابقه چندانی ندارد و هنوز در باب رهیافت و روش آن هیچ‌گونه اجماع و اتفاق نظری پدید نیامده است و شاید همین‏ ابهام در هویت این رشته است که سبب شده گاهی آن را با «دین‏پژوهی» و زمانی با «فلسفه دین» و یا برخی رشته‏های دیگر در آمیزند و به خطا یکی انگارند. این امر به نوبه خود دشواری‌ها و تنگناهایی بر حوزه‌ی