دل، بیت:، لطف، کردن.

دانلود پایان نامه
لطفا تا دهیم دل، لطف تو یارا
«واو» در مصراع اول ظاهراً زائد است.
معنی بیت: ای لطف تا دهانش یار و یاور جانت باشد و یا لطف یار به تو دل و جان بخشد.
بیت13:
تلمیح اشاره به داستانهای عاشقانه فارسی.

غزل6

.1
بیا که ما را تاب و صبوری، نماند بی روی تو نگارا
ز وصل خود خوش دار زمانی، چو می توانی، خاطر ما را
.2
خمیده قامت همچو هلالم، ز مهر ماهت، زهره جبینا
به رنگ، چون برگ خزانم، ز مهر رویت تازه بهارا
.3
دلی پر از خون، بی گل روی تو سبزه خطا غنچه مثالم
ز دست غم سر بر سر زانو بنفشه وارم لاله عذارا
.4
به سوی این خسته دل فتاده تلطّفی کن، بنده نوازا
به ره برین ماندهی تن فتاده، ترحمّی کن شاه سُوارا
.5
چه عرضه دارم، دانم دانی که این چنین بی، یاور و یارم
ز راه یاری بر رَس و بنگر، به حال یاران یک ره یارا
.6
نثار راهت، لؤلؤ عمّان و خاک پایت لالهی نعمان
عبید رویت، گلبن سوری، غلام خطّت عنبر سارا
.7
به چشم احسان از ره رحمت، بلطف بنگر چون کرم توست
اسیر دل را یاور و داور مریض غم را دارو دارا
وزن شعر: مفاعلن فع مفتعلن فع
بیت1:
تاب: 1- توان، توانایی. 2- طاقت، پایداری. 3- صبر، شکیبایی. (معین،1374)
صبوری: بردباری. تحمل. (دهخدا،1377)
خاطر: 1- آنچه که در دل گذرد. 2- دل، ضمیر. 3- ذهن، حافظه. (معین،1374)
بیت2: خمیده قامت همچو هلالم، ز مهر ماهت، زهره جبینا به رنگ، چون برگ خزانم، ز مهر رویت تازه بهارا
هلال: ماه نو و ماه دوشبه تا شب سوم یا تا شب هفتم. مهچه. ماهچه. ماه نو. (دهخدا،1377)
زهره: ستاره ای است معروف که آن را ناهید خوانند. در عربی نام ناهید است. سیارهای است که مطربهی فلک است. فارسیان به سکون ها استعمال کردهاند. دومین سیاره ( از لحاظ فاصله از خورشید) در منظومه شمسی، مدارش میان مدارهای عطارد و زمین است. از خورشید و از ماه گذشته معمولاً درخشندهترین جرم آسمانی است. (دهخدا،1377)
جبین: یک سوی پیشانی. یک سوی روی. شقیقه یعنی طرف جبهه از دو جانب ابرو. ناصیه. پیشانی. دو طرف جبهه. روی. ج، اَجبُن، اَجبِنَه، جُبُن(دهخدا،1377)
تازه بهار: گل از نو شکفته. زمین آرایش یافته از بهار مجدد. || مجازاً زیباروی و باطراوت را گویند (دهخدا،1377)
چهره معشوق را در زیبایی به سیاره زهره تشبیه کرده – هلال ماه خمیده قامت است – رنگ خود را از جهت زردی به برگ خزان تشبیه کرده
معنی بیت: از مهر روی زیبای تو قامتم همچو هلال خمیده شده است و به سبب دوست داشتن تو چهرهام بیمار و زرد شده است.
بیت3: دلی پر از خون، بی گل روی تو سبزه خطا غنچه مثالم ز دست غم سر بر سر زانو بنفشه وارم لاله عذارا
دلخون: اندوهگین. غمناک. دل آزرده. محزون. رنجیده خاطر. || کنایه از مهجور و مشتاق. (دهخدا،1377)
خط: 1- خط ریش. 2- در فارسی به معنی رخسار، چهره. (معین،1374)
سبزه خط: موی صورت به تازگی درآمده – غنچه مثال: مانند غنچه، به بسته بودن و شکفته نبودن غنچه نظر دارد. – گل بنفشه در هنگام باز شدن به طرف ساقهی پایین خم میشود. لذا صفت سر به زانو داشتن را به آن نسبت داده است.
معنی بیت: بدون دیدن روی زیبا تو همچون غنچه دلی پرخون دارم و ای لاله رخم از دست غم عشق همچون بنفشه سر بر زانو نهادهام.
بیت4: به سوی این خسته دل فتاده تلطّفی کن، بنده نوازا به ره برین ماندهی تن فتاده، ترحمّی کن شاه سُوارا
خسته: مجروح، آزرده. 2- فرسوده رنجدیده. (معین،1374)
تلطف: بر یکدیگر نرمی کردن. لطف کردن. نرمی نمودن و مهربانی کردن. نرمی کردن. ترفق (دهخدا،1377)
ترحم: مهربانی کردن، رحم کردن. (معین،1374)
شاه سوار: شهسوار. کسی که در سواری اسب و غیر آن ماهر است. شهسوار و فارس و راکب بزرگوار و باعظمت. فرد ممتاز در سواری (دهخدا،1377)
معنی بیت: ای محبوب بر این آزرده دل از دست داده مهربانی روا دار. ای شهسوار به این درماندهی در راه مانده رحم کن
بیت5:
عرضه داشتن: اظهار کردن و بیان کردن، از طرف کوچکتر به بزرگتر. (معین،1374) (دهخدا،1377)
بررس: بررسی. بازرسی. تفتیش. تنقیب. فحص. پرسش. پرس و جو. (دهخدا،1377)
یک ره: یک بار، یک دفعه (معین،1374)
بیت6: نثار راهت، لؤلؤ عمّان و خاک پایت لالهی نعمان عبید رویت، گلبن سوری، غلام خطّت عنبر سارا
لؤلؤ: بیت 5 غزل5 صفحه14
نعمان: خون. دم. به وی شقایق را منسوب کنند به جهت سرخی، یا شقایق منسوب است به نعمان منذر. (دهخدا،1377)
عبید: ج ِ عَبد. غلام. بنده (دهخدا،1377)
گلبن سوری: (از: گل + بن) کردی گول بون (گل سرخ). درخت گل سرخ. (دهخدا،1377)
عنبر سارا: غزل 4 بیت3 صفحه 13
تشبیه تفضیل معشوق را بر گل سرخ و موی نورسته صورت او را بر مشک خالص برتری داده است.
معنی بیت: مروارید عمان پیشکش راهت و شقایق سرخ خاک پایت. گل سرخ بندهی چهرهی زیبای تو و مشک خالص بندهی موی نورسته صورت تو
بیت7: به چشم احسان از ره رحمت، بلطف بنگر چون کرم توست اسیر دل را یاور و داور مریض غم را دارو دارا
احسان: نیکی کردن. بخشش کردن. نیکوکاری، بخشش (معین،1374)
رحمت: 1- مهربانی، دلسوزی. 2- بخشایش، عفو. (معین،1374)
داور: دادور. در اصل این کلمه دادور بود به معنی صاحب داد پس به جهت تخفیف دال ثانی را حذف کردند. در اصل دادور بود چون نامور و هنرور و سخنور. به همان معنی عادل است و در اصل دادور بوده است یک دال را حذف کردهاند // (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. دادار. اﷲ. خدای متعال. خدا. ایزد. یزدان. (دهخدا،1377)
دارا: دارنده. خداوند، مالک (دهخدا،1377)
معنی بیت: چون جوانمردی توست با دیده بخشش از راه دلسوزی به لطف توجهی کن ای کسی که برای گرفتار دل، دوست و همراه و برای بیمار غم دارو و دارنده هستی.

مطلب مرتبط :   پایان نامه درباره وضعیت اشتغال و دوران کودکی

غزل7

.1
عشق رخ تو با دل، تا گشت یار یارا
هجران تو برآورد، از دل دمار ما را
.2
عهد مرا شکستی، تا به که عهد بستی
پیمان چنین نه بندند، یاران به یار یارا
.3
بیوصل تو نیارد، دل زاضطرار، طاقت
بی تو، بدن ندارد دل درد یار یارا
.4
وصل تو بود، دل را ای غمگسار یاور
مهر تو بود، جان را ای راز دار دارا
.5
آمد سپاه هجرت، بِستَد ولایت دل
چون تخت را سکندر، از تاج دار دارا
.6
چون میغ، دود آهم بر کوه اگر نهد سر
چون عود، سوزد آن دم دل زان بخار خارا
.7
مانی بابر آذر، هر شام و هر سحر لطف
از بس که اشک رانی بر هر مزار زارا

وزن شعر: مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بیت1: عشق رخ تو با دل، تا گشت یار یارا هجران تو برآورد، از دل دمار ما را
دمار: 1-تباه، هلاک. 2- انتقام. [ دَ ] (اِ) دم و نفس. بقیهی نفس. (معین،1374)
معنی بیت: از زمانی که عاشق تو شدهام به داغ فراق تو مبتلا شدهام و فراق تو دلم را تباه و هلاک کرده است.
بیت2: عهد مرا شکستی، تا به که عهد بستی پیمان چنین نه بندند، یاران به یار یارا
عهد: پیمان بستن. پیمان، میثاق. (معین،1374)
معنی بیت: پیمان دوستی بین من و خودت را شکستی تا با دیگری پیمان بندی. ای دوست، دوستان این چنین پیمان نمیبندند.
بیت3: بیوصل تو نیارد، دل زاضطرار طاقت بی تو، بدن ندارد دل درد یار یارا
اضطرار: بیچاره و حاجتمند کردن کسی را، الجاء. ناچاری. درماندگی. درماندن. اندرماندن. اندرماندگی. لاعلاجی. محتاج کردن. بیچاره شدن. ناگزیری. || نیاز. احتیاج. || بی اختیاری. اجبار. جبر، (دهخدا،1377)
معنی بیت: دل درمانده توانایی تحمل دوری تو را ندارد. و از درد دوری تو من دل در بدن ندارم.
بیت4: وصل تو بود، دل را ای غمگسار یاور مهر تو بود، جان را ای راز دار دارا
معنی بیت: ای کسی که همدم غمهای منی وصل تو همراه دل بود و مهر تو مالک و دارنده دل من بود.
بیت5: آمد سپاه هجرت، بِستَد ولایت دل چون تخت را سکندر، از تاج دار دارا
هجر: دوری. فراق. هجران. (دهخدا،1377)
ولایت: سرزمین و خطه. کشور. مملکت (دهخدا،1377)
سکندر و دارا: غزل 5 بیت8 صفحه 17
معنی بیت: لشکر دوری تو به ل زد و بر ل تسلط پیدا کرد همان طور که اسکندر دارا را مغلوب کرد و تخت پادشاهی را از او گرفت.
بیت6: چون میغ، دود آهم بر کوه اگر نهد سر چون عود، سوزد آن دم دل زان بخار خارا
میغ: ابر و سحاب. سحابه. غیم. غین. ضباب. (دهخدا،1377)
عود: 1- چوب، شاخه بریده شده از درخت. 2- نامِ درختی که در هند می روید، چوب آن قهوه ای رنگ و خوش بو میباشد. (معین،1374)
خارا: 1- نوعی سنگ سخت، گرانیت. 2- نوعی پارچه ابریشمی موجدار. (معین،1374)
دود، سوز، بخار مراعات النظیر
معنی بیت: اگر دود آه من مثل ابر بر کوه برود، بخار آن سنگ خارای کوه را مثل عود میسوزاند.
بیت7: مانی بابر آذر، هر شام و هر سحر لطف از بس که اشک رانی بر هر مزار زارا
آذر: ماه نهم از سال شمسی. (معین،1374)
مزار: گور، قبر، به ویژه قبری که زیارتگاه باشد. (معین،1374)
آذر مجاز از: پاییز
معنی بیت: ای لطف ا

مطلب مرتبط :   اتاق بازرگانی بین المللی و تجارت بین المللی