دل، برزنجه، طریقت، تعالی

(مرابطه) داشته باشد تا به این وسیله با پیامبر بزرگوارش صلی الله علیه وآله وسلم روحا مرتبط گردد
4. استمداد و کمک خواهی از شیخش را ارتباط با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بداند اینها آداب قبل از ذکر بودند، اما آنچه در حین ذکر و انجام مراسم است:
1. نشستن در مکان پاک به صورت آنچنانی که برای نماز می‌نشیند، البته رو به قبله بودن شرط نیست، نهایت اینکه در صورت ذکر انفرادی سنت است که رو به قبله باشد، اما در هنگام ذکر دسته جمعی بیشتر به صورت دایره‌ای خواهند نشست
2. چشمهایش را ببندد تا جلو حواس ظاهری را بگیرد (حواسش جمع باشد) و این وسیله‌ای است برای بیداری احساس باطن
3. اخلاص و تصفیه عمل از هرگونه شک و تردید، زیرا بنده خدا با صدق و اخلاص به مقام صدیقین می‌رسد
4. ازیاد بردن هرچه جز خدا در وقت ذکر، زیرا خداوند غیور است و نمی‌تواند کسی را با خود در دل ذاکر ببیند مگر آنچه او بخواهد
5. مرید حالتی را که در طول ذکر برایش حاصل شود، آشکار نکند و تا حد توان بپوشاند
و اما آداب دیگر بعد از انجام ذکر
1. مرید پس از انجام ذکر آرامش و خشوع یابد و شاید وارده‌ای به او رسیده باشد که مایه رشدش شود
امام غزالی گوید برای این حالت آرامش، آدابی وجود دارد، یکی حضور قلب داشتن زیرا خداوند تعالی بر حالت او آگاه است و او در محضر خدا می‌باشد، دوم توجه و خاطر جمعی (فراغت خاطر) تا آنجا که یک موی او نجنبد سوم نفی خواطر، دفع خاطره و وسوسه‌ها و توجه به جریان معنی الله الله در قلب او
2. بارها خود را تا حد سه بار نفس کشیدن، یا هفت یا بیشتر، بدون حرکت قرار دهد تا حل بر تمام وجودش غلبه کند
3. نخوردن آب سرد پس از پایان ذکر، زیرا حالتی از هیجان و گرما و شوق در وجود او ایجاد می‌کند و آب سرد آن را از بین می‌برد.
19.سماع در طریقت
سماع رسیدن صوت از هر نوع آن به گوشی است که از راه ارتعاش امواج صوتی از منابع اصلی صوت مانند: طبل، دف، یا هر نوع ادوات دیگر موسیقی
انسان شوق و تمایل زیادی به صداهای خوش و زیبا دارد خصوصاً در برپا شدن حلقه‌های ذکر یا خواندن قصیده‌ها و مدایح شریف نبوی وقتی صدایی خوش و شیرین و آهنگین و قصیده‌ای جالب و برگزیده با روش خوب و آهنگ نرم و ملاعی در گوش برسد به سرعت جذب دل و خاطر می‌شود و مایه تهیج احساسات و انفعالات انسان می‌گردد خاصه در فضایی معطر و مبارک به برکات مشایخ بزرگوار که بر ذاکران اشراف داشته و آنها را از مستی شراب وصل خداوندی با حضور ارواح بزرگواران بهره‌مند سازد، آنگاه مرید به دنیایی از خوشحالی و شادی و غبطه و حضور تسبیح‌گویان عالم علوی می‌پیوندد که فرحین بما آتاهم الله
شادمانه از آنچه خداوند به آنها عنایت داشته گاهی به راست و زمانی به چپ متمایل می‌شوند، برمی‌خیزند و حرکتهای غیر ارادی که نتیجه جذبات حاصل از ارتقای روح آنها و پیوستن به روانهای شاد مشایخ و فیوضات ربانی است خواهند داشت
رمز اهمیت سماع در مورد اشعار دینی و مذهبی اینجا آشکار می‌شود که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم وجد و تمایلشان به درجه‌ای رسیده بود که ردای مبارک را به خاطر شنیدن ابیاتی چنین از دوش انداخت
یا مَن یحب انین العبد و الندم
نام العیونُ و عینُ العبد ساهره
لا تقطعنَّ رجائی فیک یا صمدی
ارحم بغضلک لا تنظر الی عملی
یا من لدیه دواء الداء و السقم
تبکی ببابک وسط اللیل فی الظلم
یا غافر الذنب للراجین بالکرم
ان الکریم کثیر العفو عن خدم

مطلب مرتبط :   ، آن‌ها، (ابن‌سینا،، واجب

عبد الوهاب شعرانی می‌گوید: بدان که سماع رازی از رازهای خدای تعالی است که عاشقان صادق می‌شناسند و کسی آن را بحق نمی‌شناسد مگر اهل ذوق باشد
19-1.سماع را دو نوع دانسته‌اند
1. سماع تقلیدی: نوعی است که تشابه دارد به آ‌نچه که ارباب احوال و وجه دارند و کسی که یا جمعی همان شود، او هم از آنها محسوب است
2. سماع حقیقی: همان است که خدای تعالی درباره آن فرمود: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله
19-1-1.سماع حقیقی نیز دو نوع است:
الف. سماع طبیعی: چیزهایی است که با صورتهای زیبا و وزشهای پاکیزه موجودیت پیدا می‌کند و اهل آن با طیب خاطر و از ته دل می‌شنود و لذت آن به میزان ذوق است و آن جز برای آنهایی که دل صاف و نفس مهذب دارند، سزاوار نیست.
ب. سماع روحانی: سماع مخصوص کلام خدای تعالی و درک و فهم و تعمق در معانی و متأثر شدن از آن است و آن سماع کسانی است که دارای همتهای بلند و درونهای پاک و دلهای منور به نور حق باشند و جز آن چیزی در آنها تأثیر ندارد
ابوبکر محمد کلابادی چنین بیان می‌کند: سماع، مایه رفع خستگی از گذشت زمان، استراحتی برای ارباب احوال و حضور ذهن و دریافت رازهایی برای آنهایی که سخت گرفتارند.
ابویعقوب نهرجوری گوید: سماع حالتی است پس از سوز دریافت اسرار که بیداری آورد.
امام غزالی چنین می‌گوید: سماع محک صادقی و معیار گویایی است برای قلب و مایه تحریک چیزی است که در وجود غالب شده باشد.
خلاصه اینکه بسیاری از صحابه شعرها خوانده و داشته‌اند، مگر آنهایی که طبع شعر نداشته، وگرنه ولو یک بیت و گاها اشعاری کامل و قصاید به این هنر عنایت داشته‌اند پس چرا و به چه دلیل آن را حرام بدانیم؟ مگر در آن مواردی که هدف و قصد، قذف و بدگویی و هجای مسلمان درکار باشد.
و از طرفی اهل طریقت در تأیید سماع آیات و احادیث نبوی بسیاری ذکر کرده‌اند که در کتب مفصل خود به بیان آنها پرداخته‌اند
در نهایت امام غزالی مطالب را خلاصه می‌کند و نتیجه می‌گیرد، سماع گاهی حرام محض است و گاهی حلال و مباح و زمانی ممکن است مکروه و ناپسند و در برخی موارد مستحب باشد.
19-2.آداب سماع
مشایخ بزرگوار برای سماع آدابی ذکر کرده‌اند که ما برخی از آنها بیان می‌کنیم:
1. لازم است که مریدان به تکلف نیفتند و جز به اختیار وارد نشوند، وقت بر پای مجلس سماع، کسی که شرکت می‌کند باید ادب را مراعات دارد کسیکه ذاکر پروردگار خود است از انواع غفلت و فراموشی خود را نگاهدارد
2. اگر در مجلس، شیخ حاضر است بقیه ساکت بمانند و مراعات حال و احترام شیخ کنند، اگر حال درویشانه‌ای داشت، بر خود مسلط باشد و چون ارامش می‌یابد سکوت اختیار کند
3. درست نیست که از خواننده یا گوینده‌ای تا آنجاست و به تناسب برنامه را شروع کرده بخواهند به رسم معمول درآورد یا تغییری دهد، اگر در آن کار صادق و بی‌پیرایه باشند، دل و وجودشان جزبه سماع کلام خدای عزوجل توجه نخواهد داشت
4. همچنین نمی‌توان از قاری یا گوینده تکرار مطلب را خواست، زیرا بر خدای سبحان گران می‌آید. اگر تکرار مفید و مصلحت باشد، از کسیکه نماینده اوست کمک گیرد.
برای سماع آداب دیگری را در نظر گرفته اند مانند:
1. مراعات زمان و مکان و دیگران را از یاد نبرد، یعنی نباید تمام وقت را مثلا وقت حضور برای طعام و نماز و… بدان مشغول شود، یا در سر راه‌ها و جایی که انسانهای متکبر و دنیایی هستند به این کار اقدام نماید
2. به گوینده و خواننده گوش دهد، با حضور قلب. و از توجه زیاد به این طرف و آن طرف و حاضران در مجلس و یا اهل حال، خودداری کند
3. ناله و گریه‌اش را بالا نبرد، بلند نشود و خودش را کنترل نماید.
4. همواره با جماعت هماهنگی داشته باشد اگر یکی از آنها در حال درویشانه صادق برخاست همراهی کند.
5. اشاره و راهنماییهای شیخ را در آرامش و سکوت و قیام و غیره مدّ نظر داشته و بکار بندد.

مطلب مرتبط :   عقاب، -، پرنده، سمبل

فصل چهارم:
انتشار طریقت قادریه در کردستان

نخستین بار طریقه نوربخشی، توسط «سید محمد نوربخش» برادر شیخ عیسی و شیخ موسی برزنجه‌یی در کردستان انتشار یافت. سید محمد و برادرانش به سال 860 هجری قمری در زمان پدرشان باباعلی همدانی به برزنجه آمده‌اند.
طریقت نوربخشی تا زمان بابا رسول متوفی در سال 1056ق رایج بود ولی طریقه علویه را که شاخه‌ای از طریقه‌ی خلوتیه است به آن اضافه نمود. این طریقت هم بین سادات برزنجه رواج یافت و همه نواحی کردستان را در بر گرفت. این وضع تا زمان محمد نودهی مشهور به «کبریت الأحمر» ادامه داشت. بعد از سید محمد فرزندش سید اسمعیل قازانقایی یا باصطلاح دیگر ولیانی، پس از آنکه دو طریقه یاد شده را از پدرش تحصیل نمود، به بغداد رفت و در آنجا به زیارت شیخ احمد احسائی نائل شده و با او بیعت کرد و توسط وی به سلک طریقه قادریه درآمد و پس از بازگشت از بغداد در قریه «قازانقایه» اقامت گزید. مردم از اطراف و اکناف کردستان، بروی گرد آمدند و اکثر علمای کردستان از وی تبعیت کردند. وی از جانب خود، چهار خلیفه تعیین نمود، که عبارت بودند از فرزندش سید رضا دیلیژی، برادرش سید علی دول‌په‌مو، برادرزاده‌اش شیخ محمد قوهایی وملا علی سوسیِ‌ی.
سید محمد نوربخش به هرات مهاجرت نمود و در آنجا رحل اقامت افکند و اعقاب زیادی از وی باقی ماند.
شیخ موسی در برزنجه ساکن شد و خواهر حاج شیخ خالد را در آنجا به زنی گرفت سپس به منظور ارشاد به ناحیه آغجلر رفت ولی در آنجا به قتل رسید و جنازه‌اش در برزنجه بخاک سپرده شد و فرزندی از وی باقی نماند. بعد از کشته شدن شیخ موسی، برادرش سید عیسی، با زنش ازدواج کرد. ثمره